نگاهي به سيماي تعليم و تربيت در امثال و حكم آذربايجان
تحقيق و تدوين: محمد بخت آور
امثال و حكم و ضرب المثل ها كه از نياكان ما به يادگار مانده است تبلوري است از انديشه ها، باورها، و زندگاني آنها و اينكه تمدنها در قياس با يكديگر از چه موقعيت و تمايز و اهميتي برخوردار بوده اند.
انديشه و تحقيق و تدقيق در ژرفاي اين پندها و سخنان حكمت آميز و امثال، ما را با ابعاد فرهنگي، اجتماعي، مذهبي، اخلاقي و نيز سياسي و نظامي اقوام مختلف در طول تاريخ آشنا مي سازد. عشق ها، صميمت ها، رنج ها و طرز تلقي گذشتگان در مورد مرگ و زندگي را در پشت همين سخنان عبرت آميز و ضرب المثل ها به خوبي درك و احساس كنيم.
تمام اين كلمات و حرفها و سخنان با فرهنگ نياكان ما آغشته است و بر ما هست كه اين انديشه هاي والا و گهربار انساني را كه سينه به سينه و از طريق نقل قول به ما ارث رسيده مورد تفحص و بررسي قرار داده و به عنوان هديه اي براي پويندگان راه حق و حقيقت و جويندگان معرفت پيشكش نمائيم.
آنچه مي خوانيد گزيده اي از امثال و حكم ـ اين گنجينه فرهنگ و مردم آذربايجان ـ در زمينه تعليم و تربيت و شيوه تربيتي فرزندان است،كه به صورت زبان اصلي (تركي) همراه با متن فارسي و توضيحات لازم جهت بهره مندي علاقمندان و عاشقان حفظ فرهنگ اصلي و ناب مردم ايران زمين ارائه ميگردد. اميد است مورد پسند و استفاده فرهنگ دوستان و خوانندگان عزيز قرار گيرد.
آناسيز اوشاق ائوده خوار اولار، آتاسيز اوشاق چولده.
كودك بي مادر در خانه خوار مي شود؛ كودك بي پدر در خارج خانه.
(عزت كودك در داخل خانه با وجود مادر بستگي دارد و در خارج از خانه به وجود پدر)
آناسيندان قاباغا دوشن قولاني قورد يئيه ر.
كره اسب از مادر جلو افتاده را گرگ مي خورد.
(كودكي كه در تحت حراست مادر نباشد در معرض خطرات جدي قرار مي گيرد)
آنالي قيزين ئوزو بويه يه ر؛ آناسيز قيزين سوزو
دختري كه مادر دارد خودش بزرگ مي شود، دختر بي مادر حرفش بزرگ مي شود.
(دختري كه مادر شايسته داشته باشد شأن و عزتش بالا مي رود، به دختر بي مادر تهمت زياد زده مي شود)
آنانين اوره گي يانار، تايانين اته گي.
مادر را دل سوزد، دايه را دامن
(دلسوزي مادر جنبة عاطفي دارد، دلسوزي دايه جنبه مادي)
آنانين ايلكي اولماقدان، داغلاردا تولكي اولماق ياخشيدر
روباهي آواره در كوه بودن، بهتر از فرزند اول بودن است.
(زندگي اولين كودك در ابتدا به علت بي تجربگي مادر، سپس در اثر لزوم توجه بيشتر مادر به كودكان بعدي در سختي و مشقت سپري مي شود)
اوشاق اوخودار، آتانين كيسه سي آنانين كاساسي
آنچه كودك را در تحصيل موفق مي كند كيسه پدر، كاسه مادر است.
(بي دريغ بودن پدر در خرج و مادر در پذيرايي، عوامل مؤثر در موفقيت تحصيل فرزندان است)
اوشاق آتادان يتيم قالماز، آنادان يتيم قالار
كودك از پدر يتيم نمي شود بلكه از مادر يتيم مي شود.
(كودك از فقدان مادر بيش از فقدان پدر افسرده مي شود. فقدان مادر بيش از فقدان پدر در آينده كودك مؤثر است)
اوشاق، آتاسيندان گوجلو سونو بيلمز.
كودك زورمندي بالاتر از پدرش نمي شناسد.
(كودك در برابر مشكلات فقط پدرش را قادر به حمايت از خود مي داند)
اوشاق بويوتمك، داش چينه مك.
بچه بزرگ كردن (مثل) سنگ جويدن است.
(وظيفة تربيت فرزند سخت دشوار است)
آتا ـ آنا جيره سيز بير نوكر ديرلر.
والدين نوكر بي جيره و مواجب هستند.
(والدين در خدمت به فرزند خود توقع هيچ گونه پاداشي ندارند)
آتا اوغولا باغين قيمادي، اوغول آنايا سالخيمين قيدي!
پدر از بخشيدن باغش به فرزند دريغ نورزيد، فرزند از بخشيدن خوشه اي از انگور آن به پدر دريغ ورزيد! (طنز)
(فراواني محبت پدر نسبت به فرزندش)
آتا اولمايان، آتا قدرين، آنا اولمايان آنا قدرين بيلمز.
و فرزندان مادامي كه خود داراي اولاد نشده اند، احساس والدين درباره خود را نمي توانند درك بكنند.
(ارزش محبت والدين نسبت به فرزندان)
آتا بيليگي ايله، آدام بيليكي اولماز.
با دانش پدر، انسان دانشمند نمي شود. نظير: »از فضل پدر تو را چه حاصل؟!«
(انسان تنها با تربيت پدر، رشد معنوي نمي تواند پيدا نمايد)
آتا چوره گي ميدان چوره گي، اوغول چوره گي زندان چوره گي.
نان پدر نان ميدان، نان پسر نان زندان است.
(پدر در خرج كردن به خاطر فرزند و در راه تربيت هر چه از دستش برآيد دريغ نمي نمايد)
آغلا رسا؛ آنام آغلار، قالاني بالان آغلار.
اگر گريه كننده اي باشد مادرم است بقيه دروغگي گريه مي كنند.
(غير از مادر دلسوزي ديگران بي شائبه نمي تواند باشد)
آنا اليگيرين قالخاني دير.
مادر پسر جوانمرد است.
مادر جان خود را سپر بلاي فرزند مي كند.
(محبت بي دريغ مادر در برابر فرزند)
ات ايله ديرناغي بيربيريندن اييرماق اولماز.
گوشت و ناخن را نمي توان از يكديگر جدا كرد.
(قصه جدايي انداختن بين والدين و فرزندان به ناكامي مي انجامد)
(وابستگي و ارتباط عميق و تأثير شديد پدر و مادر نسبت به فرزندان از نظر تربيت را نشان مي دهد)
اوشاغيم عزيز، تربيه سي اونداندا عزيز.
فرزندم عزيز است، تربيت كردنش از آن عزيزتر است. نظير: »گوش اگر عزيز است، گشواره از آن عزيزتر است.«
(اگر بچه عزيز باشد، تربيت آن از خودش واجب تر مي باشد كه به نقش تربيتي فرزند اشاره دارد)
اوغلاني آتماق اولماز، قيزي بازاردا ساتماق اولماز.
پسر را نمي توان دور انداخت (ترك كرد) دختر را نمي توان در بازار فروخت.
(از پسر رويگردان شدن و سعادت دختر را فداي ماديات كردن در شأن انسان نيست)
(دربارة سعادت پس رو دختر و نسبت به تربيت آنان نمي توان دريغ ورزيد)
اوغول آغاجي قوروماسين!
درخت پسري خشك مباد! (والديني كه فرزند شايسته داشته باشند درمانده نمي شوند بي نام و نشان نمي مانند)
اوغول اون دورد ياشيناجا تاندا، يهرلي آتا گره ك و يا يهر آلتينا.
پسر در رسيدن به چهارده سالگي يا بر روي زين اسب شايسته است يا به زير زمين.
(پسر اگر تا سن چهارده سالگي شايستگي خود را نشان نداده باشد فقط به درد باربري مي خورد.
اوغول خيرداسي، نوغول خيرداسي.
پسر كوچك، نُقل كوچك است.
(براي والدين شيرين ترين فرزند كوچك ترين آنهاست)
ايگيدديم ايگيد اولسون، گؤل ديبي ائويم اولسون!
كاش پسرم جوانمرد بار آيد، ته بركه خانه ام زندگي را نمي توان ناديده گرفت)
بابا اولمادي، وبا اولدي!
بابا نشد، وبا شد!
(جد يا پدرش است كه به جاي منشاء خير و بركت بودن اسباب زحمت شده است!)
تأثير منفي پدر در تربيت به جاي اثربخشي مثبت پدر در تربيت را نشان مي دهد)
بالا، جاندان شيرين اولار.
فرزند از جان يرين تر مي شود.
(والدين حفظ جان فرزند خود را بر حفظ جان خود مقدم مي دارند)
بالالي، بال يئمز.
آدم بچه دار عسل نمي خورد.
(والدين در استفاده از لذايذ زندگي فرزند خود را بر خود مقدم مي دارند)
بختيوس قوز داسينا، اوغولدا قيزداسينا.
بخت خود را د رگردو، بيازماي، در پسر و دختر بيازماي.
(مغزدار و يا بي مغز در آمدن گردو نيز خوب يا بد بودن فرزند را مي توان نشانه خوشبختي يا بدبختي دانست)
بوگون قيزين دُويميه ن، صاباح ديزين دويه ر.
كسي كه امروز دخترش را نزند فردا به زانوي خود مي زند.
(غفلت از تربيت دختر موجب رسوايي و ندامت مي شود)
پيس اولاد، باليق سوموگي در، نه آتماق اولور نه اوتماق.
اولاد بد مثل استخوان ماهي است (كه در گلوگير كرده باشد) كه نه مي توان بيرون انداخت و نه مي توان بلعيد.
(اولاد بد داشتن درد بي درمان است)
چوبوغو ياش ايكن، گمك گرهك.
چوب را تا، تر است، بايد خم كرد. نظير:
چوب تر را چنان كه خواهي پيچ
نشود خشك جز به آتش راست
(سعدي)
(تربيت در كودكي و نوجواني آسان تر است)
دوغدوغووي بويوت، بيرينده دروغ.
آن را كه زاييده اي بزرگ بكن، سپس يكي ديگر را بزاي.
(بعد از تربيت شايسته اولين فرزند مي تواني به فكر فرزند دومي باشي)
هامي قويون بالاسين چون ايستر، كله قويان سُورُونْ چيخادار!
هر گوسفندي بچه اش را دوست مي دارد (اما) گوسفند پشم ريخته شورش را در مي آورد.
(اظهار علاقه به فرزند تا جائي به جاست كه زننده نباشد)
اوشاق، گوردوگون گوتوره ر.
كودك آنچه را كه ببيند بر مي دارد (به خاطر مي سپارد)
(وضع خانواده و اجتماع در تربيت كودك اثر قطعي دارد)
اوشاق، واردي، يوخدي بيلمز.
كودك هست و نيست نمي فهمد.
(كودك برآورد خواستهاي خود را بدون توجه به امكانات طلب مي كند)
اوشاق، ييخيلا ـ ييخيلا بويويه ر.
كودك با به زمين خوردنهاي متوالي بزرگ مي شود.
(از زمين خوردن كودك نبايد نگران شد)
آتا توكدوگون، بالا ييغيشديرير.
آنچه را كه پدر ريخته، فرزند جمع آوري مي كند.
(فرزندي است كه در اخلاق و رفتار به پدرش رفته است)
آغاج، ديبيندن سوايچر.
درخت از ريشه اش آب مي خورد.
(خصوصيات اخلاقي هر كس به تربيت اوليه اش بستگي دارد.
هيچ كيم، ننه سينين قارنيندان گتيرمه يپ؟
هيچ كس از شكم مادرش نياورده است.
(كسي با امتيازات هنري از مادر زاييده نمي شود بلكه بايد آن را كسب بكند)
آرپا اكن، بوغدا بيچمز.
كسي كه جو كاشته باشد گندم درو نمي كند.
نظير: »گندم از گندم برويد، جو ز جو« »از مكافات عمل غافل مشو« »اي نور چشم من به جز از كشته ندروي« حافظ »من يزرع الشكوك، لم يحصد به عنبا«
ايت اپبكدن، اوشاق محبتديدن دونمز.
سگ از نان، كودك از محبت رويگردان نمي شود.
(محبت كودك را آن چنان مأنوس مي كند كه نان دادن سگ را)
قلمه قابيغي ايله بويويه ن أئششه ك، چايدا بوغولار.
خري كه با پوست درخت تبريزي بزرگ شده باشد در رودخانه غرق ميشود.
(دريغ ورزيدن از خرج تعليم و تربيت كودك، وي را ضعيف بار مي آورد)
آج قورد، بالاسين يئيه ر.
گرگ گرسنه بچه خودش را ميخورد.
(در برابر گرسنگي عاطفة محبت به اولاد هم نديده گرفته مي شود)
آتا، آنا، رشوتسيز دوستدولار.
پدر و مادر دوستان بي رشوه اند.
(پدر و مادر در راه بزرگ نمودن فرزند و تعليم و تربيت فرزندانشان انتظار هيچ چشم داشتي را ندارند)
منبع:»تربيت« سال دوازدهم ـ شماره دهم