تبليغاتX
هفته نامه اورين خوي

فرهيخته فرهمندي از شهر و ديار ما

يحيي رحيمي

 

* تاريخ معاصر خوي( از نهضت مشروطيت تا كودتاي 28 مرداد 1332 ) از آثار اين مولف منتشر مي شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت |

(12)

شيخ اسدا... خويي

(متوفي 1290)

 

شيخ اسدا... فرزند آقاحسين فرزند ملاّحسن، فرزند نقي تسوجي خويي، عالم بزرگوار، فقيه وارسته و پرهيزكار مي‌باشد. نوة او مرحوم شيخ محمد صدرالاسلام فرزند ميرزا يحيي امام جمعه، شرح حال جد خويش را در كتاب »مرآه الشرق« كه پيرامون شرح حال 900 تن از علماي دو قرن 12 و 13 مي باشد آورده است. او در مورد اجداد و نياكان بسط قول داده و به تفصيل سخن گفته است و در حق جد بزرگش مرحوم شيخ اسدا... مي نويسد: »او در نجف از شاگردان مرحوم شيخ مرتضي انصاري(ره) بود. هنگامي كه به خوي بازگشت در جايگاه پدر در مورد اقامه جمعه و جماعت و فصل خصومات و ترويج احكام و تبليغ دين نشست و عمري را در اين راه صرف نمود، تا اينكه در سال 1290 به لقاي پروردگارش شتافت و جنازه اش به نجف اشرف حمل گرديد و در كنار مدفن پدر نزديك قبر هود و صالح مدفون گرديد. شرح حال پدر و نياي بزرگ او در نقباء البشر، ج1، ص 183 آمده است.(1)

پي نوشت: 1ـ الكرام البرره في القرن الثالث بعد العشره، ج1، ص 126.

منبع: مفاخر آذربايجان، جلد اول، فقيهان و مفسّران، دكتر عقيقي بخشايشي

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت |

روانشاد مهندس حاج احمد شكرزاده

 

مرحوم مهندس حاج احمد شكرزاده در سال 1327 در شهرستان خوي متولد شد. تحصيلات ابتدايي و قسمتي از تحصيلات متوسطه را در اين شهر طي كرد و ديپلم خود را از دبيرستان دارالفنون تهران دريافت نمود.

وي در سال 1347 وارد دانشكده كشاورزي دانشگاه تهران شد و موفق به اخذ درجه مهندسي در رشته مكانيك و ماشين آلات گشت.

او از دوران دبيرستان و نوجواني، شروع به يادگيري علوم اسلامي و همچنين فعاليت هاي مذهبي نمود و با ورود به دانشگاه اين فعاليت ها را در سطح وسيع تري گسترش داد.

پس از تحصيلات دانشگاهي و در دوران خدمت سربازي در مناطق محروم كردستان نيز به فعاليت هاي فرهنگي و مذهبي خود ادامه داد و پس از پايان دوره سربازي، با اعتقاد به اينكه استخدام در دولت طاغوتي جايز نيست، از اين امر خودداري كرد و به كار توليدي در شهر خوي پرداخت تا بتواند با امكانات بيشتري به مبارزات و فعاليت هاي اسلامي و خدمات خود به مردم ادامه دهد.

از جمله اين اقدامات، مشاركت فعال در تأسيس مؤسسه خيريه اسلامي در سال 1356 به عنوان عضو هيئت مؤسس و عضو هيئت مديره بود.

مرحوم شكرزاده پس از پيروزي انقلاب در كميته انقلاب اسلامي مشغول خدمت شد و در سال 1358 در اولين انتخابات شوراي شهر از طرف مردم به عضويت در شوراي شهر خوي درآمد. بعد از آن به دنبال اسارت و شهادت شهيد كوچري، اولين فرماندار دولت جمهوري اسلامي در خوي و شهادت وي به دست ضد انقلاب، به سمت سرپرست فرمانداري خوي منصوب گرديد.

از ديگر خدمات خيرخواهانه شادروان مهندس شكرزاده مي توان به موارد زير اشاره كرد:

ـ فعال نمودن شوراي برنامه ريزي ادارات شهرستان خوي.

ـ فعال نمودن شوراي كشاورزي شهرستان در اجراي طرح هاي اصولي.

ـ كمك به تأسيس كلينيك پزشكي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.

ـ تأسيس شوراي جلب كمك هاي مردمي اداره بهزيستي.

ـ تخصيص هر ساله بودجه معين جهت تقسيم بين روستائيان محروم.

شادروان مهندس شكرزاده روز يكشنبه دهم آبان ماه 1366 در حالي كه از سر كار خود از اداره كشت و صنعت مهاباد باز مي گشت، در تصادف اتومبيلش در گردنه قوشچي جان به جان آفرين تسليم كرد.

روحش شاد و راهش پررهرو باد

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت |

گفت‌و گو با دكتر «ميرعمالدين فريور«،  صاحب امتياز و مدير مسئول ماهنامه شادكامي و موفقيت

قصة كتاب نوشتن من از يك شكست مالي شروع شد

 

"دكتر فريور" متولد سال 1318 در شهرستان خوي (آذربايجان‌غربي) و داراي مدرك دكتراي روانشناسي مي‌باشد. سابقه مطبوعاتي او به بيش از 50 سال قبل، زماني‌كه در كلاس نهم به عنوان خبرنگار "تهران مصور" به صورت غيرحرفه‌ا‌ي فعاليت مي‌كرد، برمي‌گردد اما فعاليت حرفه‌اي خود را از بهمن ماه 1382 به عنوان صاحب‌امتياز و مديرمسئول ماهنامه "روانشناسي شادكامي و موفقيت" آغاز نمود.

او علاوه بر تدريس در دانشگاه‌هاي آزاد و پيام نور و ار‌ائه مقالات متعدد، به نوشتن كتاب نيز پرداخته به طوري كه تاكنون 14جلد از كتاب‌هايش به چاپ رسيده و مورد استقبال مردم قرار گرفته است؛ ازجمله "هزار و يك پرسش و پاسخ" (6جلدي)، "معجزه اعتماد به نفس"، "معجزه كلام"، "نگاهي نو به دنياي زنان و مردان"، "معجزه خنده" و...

"دكتر فريور" همچنين به برگزاري سمينارها و كلاس‌ها و جلسات مشاوره به منظور افزايش سطح آگاهي مردم عزيز پرداخته است.

به مناسبت ششمين سالگرد انتشار ماهنامه شادكامي و موفقيت گفتگويي با وي ترتيب داده ايم كه شما را به مطالعه آن دعوت مي كنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت |

حاج مصطفي نوروززاده

 

حاج مصطفي نوروززاده فرزند مرحوم حسن مؤمن در سال 1316 در شهرستان خوي و در يك خانواده مذهبي چشم به جهان گشود.

وي از كودكي پاي منبر علما و روحانيون حاضر بود و در مقطعي هم در محضر اساتيد حوزه علميه قم تلمذ نموده است.

از سال 1341 رابط بين مراجع عظام حوزه علميه و روحانيان شهرهاي خوي، ماكو، سلماس و پلدشت بوده و در سال 1342 كاست ضبط شده سخنراني رهبر انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) را در شهرستان خوي تكثير كرده و آن را در اختيار راديوهاي طرفدار انقلاب اسلامي خارج از كشور قرار داد. به همين دليل توسط ساواك دستگير و زنداني شد.

پس از آزادي از زندان به تهران مهاجرت كرد و ضمن حفظ رابطه با شهرستان خوي، فعاليت هاي سياسي و مذهبي خود را در حوزه بزرگتري گسترش داد.

حاج آقا نوروززاده از دوران جواني در امور خيريه فعال بود و تاكنون در زمينه هاي مختلف كمك هاي قابل توجهي نموده است. از جمله:

ـ بازسازي و ساخت كتابخانه مدرسه نمازي

ـ راه اندازي خانه بهداشت در قريه خوراب لو

ـ كمك به تأسيس و راه اندازي كارخانجات صنعتي در خوي

ـ كمك به تأسيس فرودگاه و نيروگاه شهرستان خوي

ـ ايجاد و تأسيس حسينيه خويي ها در تهران با تلاش مرحوم حجت الاسلام و المسلمين حاج آقا بكايي

ـ تأسيس صندوق هاي قرض الحسنه علوي و انصار العباس در تهران

ـ ايجاد دبستان سه كلاسه در ايلام و مدرسه صاحب الزمان در وردآورد

ـ كمك به جبهه ها و جمع آوري اعانه و تأسيس و ايجاد قهوه خانه هاي صلواتي در زمان جنگ تحميلي

ـ كمك به كانون كتابخانه هاي عمومي آيت ا... مرقاتي(ره).

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت |

تمام سرماية زندگي مادي و معنوي‌ام را مديون زادگاهم، خوي هستم

 

نظر به اينكه جناب آقاي كاظم كاظم‌زاده مستشار ديوان عالي كشور و رئيس محترم سابق دادگستري شهرستان خوي در شرف بازنشستگي مي‌باشند لذا، در جهت اطلاع و ارج نهادن به خدمات ارزنده وي در دادگستري و اينكه نامبرده سال ها در شهرستان خوي در دستگاه قضايي خدمت نموده است، مصاحبه‌اي را با نامبرده به شرح ذيل انجام داده‌ايم كه نظر خوانندگان محترم را به آن معطوف مي داريم.

............................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت |

براي حفظ قرآن حافظة استثنائي لازم نيست

خديجه صحرايي

 

استاد منصور اكبري اولين حافظ كل قرآن نه تنها در خوي بلكه در كل آذربايجان غربي است. وي كه دبير رياضي است فعاليت قرآني خود را از سال 64 يعني از دوازده سالگي و حفظ قرآن را از سال 73 آغاز كرده و در شهريور 76 بعد از سه سال و نيم به پايان رسانده است. وي مدرك رسمي حفظ قرآن كريم را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي همچنين سازمان دارالقرآن كل كشور اخذ كرده است.

آقاي اكبري رتبة اول دانشگاه هاي پيام نور كشور در رشته حفظ در سال هاي 76، 77 و 78، رتبة دوم همين دانشگاه در سال 75، نفر سوم جشنوارة قرآني دانشجويان كل كشور در سال 78 و رتبة دوم اساتيد قرآني دانشگاه هاي كل كشور در سال 88 هستند. وي در عرصة فعاليت‌هاي غيرقرآني نيز چهرة فعال و موفقي هستند. تأليف بيش از 20 مقالة علمي، فرهنگي و اجتماعي پيرامون مسائل مختلف، تأليف كتاب روش حفظ قرآن در 20 نكته، كسب رتبة سوم در اولين جشنوارة مبتكرين  و مخترعين بسيجي كشور در سال 83 و رتبة اول همين جشنواره در سال 84 هستند. عناوين بسيجي نمونه، معلم نمونه، خادم القرآن، بسيجي نخبة استان، فرهنگي بسيجي كشور و عضو داوطلب سازمان هلال احمر و... هستند.

گفتگويي با اين چهرة قرآني و فرهنگي شهرمان ترتيب داده ايم كه شما را دعوت به خواندن آن مي‌كنيم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت |

عباس زرياب خويي نيم قرن نسخه شناسي، تأليف و تحقيق

عبدالله اصفهاني

بخش پاياني

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت |

عباس زرياب خويي

نيم قرن نسخه شناسي، تأليف و تحقيق

بخش5

عبدالله اصفهاني

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 و ساعت |

عباس زرياب خويي

نيم قرن نسخه شناسي، تأليف و تحقيق

بخش4

عبدالله اصفهاني


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت |

عباس زرياب خويي

نيم قرن نسخه شناسي، تأليف و تحقيق

 

بخش3

عبدالله اصفهاني

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت |

عباس زرياب خويي

بخش2

عبداله اصفهاني

نيم قرن نسخه شناسي، تأليف و تحقيق

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت |

عباس زرياب خويي

نيم قرن نسخه شناسي، تأليف و تحقيق

عبداله اصفهاني

بخش1

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت |

زنوزي متخلص به فاني

از شخصيت هاي برجستة علمي و مورخ نامي در آذربايجان

دكتر ميرجليل اكرمي

بخش پاياني


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت |

دكتر سيد مجيد آيت الهي

وارسته‌اي مردم‌دار و مردم‌ديار

به كوشش: فريدون دهقاني

 

نام بعضي نفرات رزق روحم شده است

وقت هر دلتنگي

سويشان دارم دست

جرأتم مي بخشد

روشنم مي دارد.

 

... در بسياري از كتاب هاي آسماني حكايات و رواياتي خوانده و شنيده ايم با اين مضمون كه خداوند به واسطة وجود انسان هاي پاك و متقي در روي زمين، موجودات آن را از بسياري بلايا حفظ و حراست كرده و مي كند. آري هستند و بودند پيران روشن ضميري كه عمر مبارك خويش را با همه تلخي هاي گريزناپذير روزگار چنان شيرين سپري كرده اند كه طعم زندگي‌شان معنوي و روحاني بوده است.

... سالهاست كه سيدپاك سرشت و پاكيزه سرنوشت شهرمان به مهماني جهان باقي رفته است.

او كسي نبود جز زنده ياد دكتر سيد مجيد آيت الهي، متولد 1308 خوي، جراح و شكسته بند مشهور شهرستان خوي.

وي تحصيلات ابتدايي تا سال سوم دبيرستان را در خوي سپري كرده و بقية تحصيلاتش را در تهران به اتمام مي‌رساند.

سال 1333 دكتراي عمومي و سال 1337 تخصص خود را در جراحي عمومي دريافت كرد، وي اولين جراح متخصص در استان بوده است.

او نام آورترين طبيبي بود كه دينداري و پيشگامي در كارهاي انسان دوستانه اش زبانزد همة مردم شهر شده بود، بدون اينكه خود بخواهد، با ديدن سيماي نوراني و روحاني اين پزشك بزرگوار آرامشي به دل مي بخشيد، هر كس فقط يكبار او را مي ديد، دوست داشت هر روز زيارتش نمايد. دكتر آيت الهي از سال 1340 تا 1382 در خوي مشغول خدمت بودند. تنها پزشك شهر كه بر سرِ در مطب خود با خط برجسته نوشته بود: »ويزيت افراد بي بضاعت رايگان است«. واژة زيبايي كه اين روزها به قصة پر غصه فقرا تبديل شده است.

دكتر آيت الهي در دورة جواني و دانشجويي هم از فقرا و درماندگان حمايت مي كردند. مردي كه براي دفاع از حقوق مردم محروم، حتي با مسئولان مختلف شهر بحث و گفتگو داشت و...

وي اولين متخصص جراحي در استان آذربايجان غربي بود. بسيار وقت ها به رأي العين ديدم كه علاوه بر مداواي رايگان برخي بيماران حتي هزينه داروهاي آنها را هم از جيب خود مي پرداخت. پزشكي كه در ايجاد پزشكي نوين و ايجاد امكانات براي تخصص هاي مختلف در بيمارستان هاي خوي كوشا و پيشقدم بود.

مردي كه شب هاي بسياري را در كوچه و پس كوچه هاي فقيرنشين شهر پرسه مي‌زد و مايحتاج خانواده هاي بي بضاعت، از قبيل خوراك، پوشاك و وجه نقد و.. را بدون آنكه شناخته شود به دستشان مي رساند. به اذعان بسياري از مردم شهر درمان و شفاي معنوي بيماران در مطب وي بيشتر از نسخه‌هاي تجويزي بود. دكتر آيت الهي از آن جان هاي شيفته‌اي بود كه بي هيچ مبالغه اي، در سال هاي اخير كمتر همانندش را يافتيم.

وي از بنيان‌گذاران بيمارستان خيريه آيت ا... خويي بود و سال‌ها مديرعامل آن بود.

او از آن دست انسان‌هايي بود كه به دنيا آمده بود تا كاري را به سرانجام برساند: »هستم اگر مي روم گر نروم نيستم«.

دكتر آيت الهي در سالهاي60 13و 1361 جهت مداواي رزمندگان زخمي دو بار براي خدمت به جبهه هاي جنگ اعزام گرديد.

آشنايي و دانش دائمي او با قرآن، به هستي او شكوهي مضاعف بخشيده بود. نمازهاي يوميه را در مقبرة آقاميريعقوب (جد بزرگوارشان) به جا مي آوردند.

هم او كه سال‌ها رياست بهداري‌ها ـ بيمارستان‌هاي خوي را عهده دار بوده و همچنين عضو شوراي عالي هلال احمر بودند.

با همة مردم پيوند و ارتباط نزديكي داشت و در غم و شادي هاي آنها شريك بود.

تربيت فرزندان تحصيل كرده از ديگر نقاط برجستة زندگي اين پزشك متدين و انسان دوست بود، 5 دختر كه امروز چهار نفر از آنها، ايشان از پزشكان متخصص و بنام هستند و آخرين فرزندشان نيز مهندس است.

زنده ياد دكتر آيت‌الهي در سال 82 به ديار باقي شتافت. هستي او از عشق و ايماني عميق لبريز بود، عاشق مردم و همة انسان ها بود و مردم چه قدرشناس بودند، به هنگام فوت اين دكتر خيّر، چنان ازدحامي بود كه نگو و نپرس، بزرگترين تشييع جنازة مردمي را داشت.

روحش شاد و يادش گرامي باد

 

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت |

زنوزي متخلص به فاني

از شخصيت هاي برجستة علمي و مورخ نامي در آذربايجان

بخش دوم

دكتر ميرجليل اكرمي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت |

زنوزي متخلص به فاني

از شخصيت هاي برجستة علمي و مورخ نامي در آذربايجان

بخش اول

دكتر ميرجليل اكرمي(1)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت |

ناصح خويي (دل سوخته اي گمنام)

بهروز نصيري


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت |

دكتر «رياحي» از منظر دكتر « توفيق سبحاني»

كتاب ماه ادبيات شماره 134

 

استاد دكتر محمدامين رياحي در سال 1302 هجري شمسي در شهر خوي در خانواده اي اصيل به دنيا آمده است. تحصيل ابتدايي و متوسط را در زادگاه خود به پايان رسانده، راهي تهران شده است. در دانشكدة ادبيات دانشگاه تهران موفق به دريافت درجة ليسانس و سپس درجة دكتر ادبيات فارسي شده است. استاد رياحي پيوسته در مشاغل علمي و فرهنگي انجام وظيفه كرده اند. به برخي از آنها اشاره مي كنم: عضويت در هيأت مؤلفان لغت نامة مرحوم دهخدا، مديريت كل وزارت فرهنگ، رايزني فرهنگي ايران در تركيه، دبير كلي هيأت امناي كتابخانه هاي عمومي كشور، استادي دانشگاه آنكارا، استادي دانشگاه تهران، نيابت رياست فرهنگستان ادب و هنر ايران، رياست دانشكدة هنرهاي دراماتيك، رياست بنياد شاهنامة فردوسي و... استاد رياحي در مطبوعات هم فعاليت هاي ارزنده اي داشته است كه از جمله به سردبيري هفته نامة مهرگان، مديريت مجلة كيهان فرهنگي و آموزش و پرورش و مديريت مجلة سيمرغ بنياد شاهنامة فردوسي.

استاد دكتر محمدامين رياحي در طول عمر پربركت خود كتاب هايي را تأليف، تصحيح و چاپ كرده اند. برخي فعاليت هاي مهم فرهنگي كه باقيات صالحات استاد شمرده خواهند شد عبارتند از:

1ـ سامان دادن به كتاب هاي درسي. خود در اين زمينه نوشته اي به نام »داستاني به نام كتاب درسي« نوشته‌اند. در آن ايام هر مدرسه اي براي هر درس كتابي تعيين مي كرد. اگر شما به هر دليلي مدرسه تان عوض مي شد، كتاب هايي كه داشتيد ديگر به دردتان نمي خورد، مي بايست آنها را بفروشيد تا كتاب هاي مدرسة جديد را بخريد، يادم مي آيد، آن ايام از شهريور ماه تا مهر ماه و آبان، خيابان استانداري تبريز از دانش آموزاني موج مي زد كه كتاب سال قبل را مي‌فروختند كه كتاب هاي سال جديد را تهيه كنند. آقاي دكتر رياحي با زحماتي كه تحمّل آن سهل نبود، كوشيدند تا كتاب هاي درسي مدارس در سراسر كشور يكسان باشد. اين شيوه خدا را شكر كه هنوز ادامه دارد.

2ـ در زمان مديريت كل وزارت فرهنگ، كتابخانه هاي عمومي شهرها را از طريق خريد كتاب از ناشران تقويت كردند. كتابخانه ها به معني واقعي كتابخانه ـ در بسياري از شهرستان ها مديون بينش فرهنگي استاد رياحي هستند.

3ـ كتابي به نام كسايي مروزي (زندگي، انديشه و شعر او) چاپ كرده اند. اكثر قصايد و اشعار پراكندة كسايي في الواقع يافته هاي استاد رياحي است. مجلات ادبي پنجاه سالة اخير گواه اين مدعاست.

4ـ مرصادالعباد كه پايان نامة دكتري ايشان به راهنمايي مرحوم استاد فروزانفر است به شيوة علمي تصحيح استاد رياحي است.

مفتاح المعاملات، جهان نامه، رتبه الحيات، عالم آراي نادري در سه جلد، تاريخ خوي، رساله الطيور نجم رازي و... از تصحيحات و تأليفات استاد رياحي است.

تعدادي از مقالات مربوط به تاريخ، فرهنگ و ادب فارسي از استاد رياحي تحت عنوان »چهل گفتار در ادب، تاريخ و فرهنگ ايران« چاپ شده است. از يافته هاي ارجمند ايشان كه با مولوي پژوهي ارتباط تنگاتنگ دارد، مقاله اي است با عنوان: »تربت شمس تبريز كجاست؟«. در اين مقاله استاد رياحي به دلايل استوار مدلّل كرده اند كه جايگاهي كه در خوي به نام منار شمس موسوم است آرامگاه شمس است.

استاد رياحي حافظه اي بسيار توانا دارند. مطلبي كه من در 1353 از ايشان شنيده بودم، در 1385 در مجلسي آن را براي ديگران نقل مي كردند، پس از گذشت سي و سه سال روايت مويي فرق نداشت. دنبال كسي حرف نمي‌زنند حتي افرادي كه فقها جايزالغيبه مي دانند، پرونده شان در بايگاني حافظه استاد رياحي بسته است. نهايت اشاره اي كه ممكن است به پرونده اي در ذهن خود كنند، مي‌گويند: خدا رحمتش كند، مرده و رفته. از استادان خود هميشه به احترام نام مي برند و به استادان واقعي امروزي كه از طريق آثار و مقالاتشان تعقيب مي كنند، احترام قائلند و توصيه مي‌كنند كه ارزش آنان را بدانند. به هر حال استاد رياحي از انسان هايي هستند كه وجودشان براي اهل ادب غنيمت است. من از خداي بزرگ براي استاد طول عمر و سعادت و سلامت آرزو مي‌كنم و اميدوارم خانواده و همسر ايشان هم سالم و شاداب باشند.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت |

اوستاد بهروز نصيري

ماهنامة آفتاب آذربايجان، شماره 21

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت |

با نقاشي رئال به عظمت خدا مي نگرم

رضوان كريمى

 

 

رحيم نوه سى سال 1330 در خوى متولد شد. او تحصيلات متوسطه را در خوى و تهران گذراند و فارغ التحصيل مدرسه هنرهاى زيباى وين اتريش است. همچنين وى از سال 1363 به تدريس نقاشى مشغول مى باشد. نوه سى در برپايى نمايشگاه هاى متعدد نيز كوشا بوده است، برخى نمايشگاه هاى ايشان عبارتند از: برپايى نمايشگاه هاى نقاشى در انگليس، آلمان، اتريش، فرانسه؛

ـ برپايى نمايشگاه هاى جمعى در ايران و بيشتر كشورهاى ديگر؛

ـ شركت در بيينال دو سالانه در ايران؛

ـ برپايى نمايشگاه انفرادى در موزه هنرهاى زيبا، گالرى كمال الملك (سه يار) و در فرهنگسراى نياوران.

ـ برپايي نمايشگاه در ابوظبى امارات و . . .

آنچه مي خوانيد گفتگويي است كه »روزنامه جوان« با اين هنرمند خويي انجام داده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت |

دكتر رياحي از نظر دكتر تجليل

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت |

پاشاخان

اهل خوي و پيشخدمت خاصة ناصرالدين شاه

مهين فهيمي

 

پاشاخان ، پيشخدمت خاصة ناصرالدين شاه و از رجال دورة سلطنت او.

 از تاريخ تولد و آغاز زندگي او اطلاع روشني در دست نيست .

پاشاخان اهل خوي بود. او از دورة سلطنت محمدشاه (1250ـ1264) به دربار راه يافت و برادرش هادي بيك ، فراش خلوت محمدشاه بود (ظهيرالدوله ، ص 20؛ ممتحن‌الدوله ، ص 269).

در 1272، هنگامي كه پيشخدمت خاصه بود، ناصرالدين شاه (حك : 1264ـ1313) به او لقب امينِ صُرَّه داد و پرداخت مواجب لشكر را برعهده اش گذاشت (هدايت ، ج 10، ص 630ـ631؛ اعتمادالسلطنه ، 1367ـ 1368 ش ، ج 2، ص 1254).

در 1275، شاه پس از خلع ميرزاآقاخان نوري از مقام صدارت ، براي ادارة امور كشور، فرمان تأسيس وزارتخانه و شوراي دولتي تحت نظارت مستقيم خود را داد (مستوفي ، ج 1، ص 111؛ آدميت ، ص 53ـ55) و پاشاخان را كه وكالت آذربايجان را به عهده داشت مأمور سامان دادن به دارالشورا كرد. دراين زمان پاشاخان به امين شورا ملقب شد (خورموجي ، ص 244).

در 1281 ناصرالدين شاه او را امين الملك لقب داد.

در 1283 و 1284 پاشاخان مناصبي چون «مهرداري مهر مبارك »، ادارة حكومت بروجرد و خمسه ، وكالت خراسان ، احضار وزرا و ابلاغ فرامين شاه به آنان را به عهده داشت (اعتمادالسلطنه ، 1363ـ1367 ش ، ج 3، ص 1865، 1886؛ همو، 1367ـ 1368 ش ، ج 3، ص 1516، 1563).

در 1288، به سبب خشكسالي ، قيمت نان گران شد و در پي اعتراض مردم ، شاه ميرزا عيسي ، پيشكار نايب السلطنه كامران ميرزا، را بركنار كرد و پاشاخان را به جاي او گمارد. در همين سال شاه دستور تشكيل دارالشوراي كبري را داد و پاشاخان را نيز به عضويت آن منصوب كرد (مستوفي ، ج 1، ص 110ـ111).

همچنين ، پس از استعفاي ظهيرالدوله (علي خان قاجار، داماد ناصرالدين شاه ) از منصب وزارت عدليه ، پاشاخان به جاي او برگزيده شد (اعتمادالسلطنه ، 1367ـ 1368 ش ، ج 3، ص 1676؛ ظهيرالدوله ، ص 21).

وي در هجده ذيحجة 1289 در بين راه تهران به حرم حضرت عبدالعظيم دچار حادثه شد و روز بعد درگذشت (اعتمادالسلطنه ، 1363ـ1367 ش ، ج 3، ص 1936).

پاشاخان از نزديكان ناصرالدين شاه بود و در بسياري از مسافرت ها، مانند سفر گيلان ، خراسان و عتبات او را همراهي مي كرد (حكيم الممالك ، ص 410؛ صديق الممالك ، ص 156، 169).

او در فاصلة سال هاي 1276ـ1279 چندين بار به دريافت نشان و انعام مفتخر شد (خورموجي ، ص 258؛ اعتمادالسلطنه ، 1367ـ 1368 ش ، ج 2، ص 1342، 1389، ج 3، ص 1431).

پاشاخان ثروت بسيار اندوخت . سراي امين الملك و تيمچة حاجب الدوله در بازار بزرگ تهران بخشي از دارايي او بود كه پس از مرگ وي به سه دخترش رسيد (بامداد، ج 1، ص 201؛ قس آدميت ، ص 458؛ سپهر، ص 178).

منابع : فريدون آدميت ، انديشة ترقي و حكومت قانون : عصر سپهسالار ، تهران 1356 ش ؛ محمدحسن بن علي اعتمادالسلطنه ، تاريخ منتظم ناصري ، چاپ محمد اسماعيل رضواني ، تهران 1363ـ1367 ش ؛ همو، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسين نوائي و ميرهاشم محدث ، تهران 1367ـ 1368 ش ؛ مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12 و 13 و 14 هجري ، تهران 1357 ش ؛ علينقي بن اسمعيل حكيم الممالك ، روزنامة سفر خراسان ، چاپ ايرج افشار، تهران 1356 ش ؛ محمدجعفربن محمدعلي خورموجي ، حقايق الاخبار ناصري ، چاپ حسين خديوجم ، تهران 1363 ش ؛ عبدالحسين بن هدايت الله سپهر، مرآت الوقايع مظفري ؛ و، يادداشتهاي ملك المورخين ، چاپ عبدالحسين نوائي ، تهران 1368 ش ؛ ابراهيم بن اسدالله صديق الممالك ، منتخب التواريخ ، تهران 1366 ش ؛ علي بن محمد ناصر ظهيرالدوله ، سفرنامة ظهيرالدّوله همراه مظفرالدين شاه به فرنگستان ، چاپ محمداسماعيل رضواني ، تهران 1371 ش ؛ عبدالله مستوفي ، شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجار ، تهران 1360 ش ؛ مهدي ممتحن الدوله ، خاطرات ممتحن الدوله ، چاپ حسينقلي خانشقاقي ، تهران 1362 ش ؛ رضاقلي بن محمدهادي هدايت ، ملحقات تاريخ روضة الصفاي ناصري ، در ميرخواند، تاريخ روضة الصفا ، ج 8 ـ10، تهران 1339 ش .

برگرفته از:  دانشنامه جهان اسلام ـ جلد 5

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت |

پرتوي از زندگي »سيد "محمدحسن حسيني‌خويي«  مؤلف "بحرالعلوم"

 

علامه، محقق نامي و فقيه پرآوازه، مرحوم آيت الله "سيد محمدحسن حسيني خويي (زنوزي)"، مؤلف كتاب هاي "بحرالعلوم" و "رياض الجنة"، يكي از عالمان پركار و برخاسته از منطقه دانش پرور شهرستان خوي است.

به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا)، آيت الله خويي در سال 1172 قمري در يك خاندان علم و دانش در زنوز خوي پا به عرصه حيات نهاد و اجداد و نياكان او عموماً در زمره فقها، فضلا و ادبا بوده اند و از زمان صفويه به اين طرف خوي و حومه آن را محل سكونت اخذ كرده اند.

وي نسب خود را در تأليفات خود با 24 واسطه به مولي الموحدين علي (ع) مي رساند و نياي بزرگ او مرحوم "سيد حسن بن زين العابدين زنوزي" در سال 1135 به دست افاغنه مهاجم كشته شده و اغلب تحصيلات خود را نزد عالم فرزانه شيخ "عبدالنبي تسوجي"، مفسر قرآن كريم فرا گرفته است.

اين عالم فرزانه در سال 1195 عازم عتبات عاليات شده و مدت چهار سال تمام در آن ديار به تحصيل فقه، حديث و اصول پرداخته است و در اين مدت از محاضر استاد حاج "باقر مجددبهبهاني" و "سيد علي بن سيدمحمد طباطبايي"، صاحب "رياض المسائل" و مرحوم ميرزا "مهدي شهرستاني" استفاده و تلمذ كرده و از آنان اجازه نقل حديث دريافت كرده است. سپس به وطن خود بازگشته و در خلال همين مسافرت ها يادداشت هاي پراكنده و مفيد از هر آنچه مطالعه كرده بود برگزيده و مطالب پراكندهاي جمع آوري كرده است كه خميرمايه و شالوده كتاب دايرةالمعارف گونه "بحرالعلوم يا دوائرالعلوم" و "رياض الجنة" را فراهم كرده است.

وي در زمان حكومت احمدخان دنبلي وارد خوي شد و از آنجا كه دنبلي ها پس از مرگ نادرشاه حكومت خوي و اطراف آن را دست به دست در اختيار داشته اند، تأليف برخي از آثار زير بنابه درخواست يا علاقه قلبي آنان انجام پذيرفته است.

آثار و تأليفات

وي محقق نامي و صاحب سليقه و جوياگر پرحوصله بوده كه آثار مفيد و ماندني در رشته هاي فقه، تاريخ، ادب و رجال از خود به يادگار گذاشته است كه هر كدام نشانگر عمق اطلاع و تنوع معلومات او است.

بحرالعلوم يا دوائرالعلوم در چند مجلد بزرگ، رياض‌الجنة در چهار روضه و مقدمه و موخره كه جلد نخست آن در 628 صفحه به چاپ رسيده است و رياض مصائب الابرار در مورد مصائب اهل بيت (ع)، شرح‌الاستبصار در چهار مجلد، زبدةالاعمال في الادعيه والآداب و الزيارات و وسيلةالنجاة در ادعيه و زيارات از جمله آثار و تأليفات اين علامه محقق است.

مرحوم زنوزي جهت تأليف دوائرالعلوم و رياض چند هزار كتاب را مرور و مطالعه كرد و از آنها يادداشت و فيش برداري كرده است، وي در اين راه شب هاي متوالي را شب زنده داري مي كرد تا بالاخره كتاب را در ايام حكومت قاجار در سال 1216 به پايان برد.

كتاب يادشده، پيش از چاپ به دست برخي از نويسندگان مانند مرحوم تربيت در كتاب دانشمندان آذربايجان، مهدي آقاسي در كتاب تاريخ خوي، جعفر سلطان القرائي در كتاب المحافل، مهدي بامداد در رجال و محمد ديهيم در كتاب تذكرة شعراي آذربايجان رسيده است.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت |

بر بال انديشة انزاب

حبيب حسن نژاد "

 

» بر بال انديشه« " را ورق مي زنم ... »غلامرضا انزابي پور« كه در ادب سرزمين مابه " انزاب‌خويي " معروف است، در سال 1314 ه . ش در شهر شعرپرور خوي متولّد شد . شعر را از سال 1332 آغاز كرد و به هر دو زبان فارسي و تُركي شعر مي گويد . انزاب به جاي خمير بازي با كلماتي چون خرابات ، رطل گران ، پيرمُغان ، مُغبچه و ... و به تعبير اخوان " دوزبازي با الفاظ " به معاشقه و مغازله با كلمه مي پردازد . اگرچه هفتاد و چند بهار را پشت سر دارد امّا كلام سخته و تركيب كلمات او ، نيز مضمون سروده‌هايش نو و بديع است . به بيان ديگر  سلامت زباني و ساختاري در كنار مضامين بلند و نو دو ويژگي شعر اوست . توصيفي ساده و نمادين از يك واقعيّت . شعر او نان قرض دادن و يكي دادن و دو تا گرفتن نيست . برنامة لازم الإجراي از پيش معلوم ِ سنجاق شده بر پيشاني تابلوي اعلانات نيست. با همة سادگي در حسّ و انديشه و تصوير در سطح حركت نمي‌كند . شعر او نفس حركت است از سرچشمة سيّال ذهن تا هميشه ، بي هيچ سكوني . رخوت و فترت نمي شناسد. به تعبير بهتر به تكلّف و لفّاظي تن نمي دهد و به قول " نيچه " آب را گِل آلود          نمي كند تا عميق جلوه نمايد . بازي‌هايش با زبان ، فانتزي ، سبك و تفنّني نيست . بر عكس آن ها كه كلام را به سوي پيچيدگي مي برند و تعقيدات لفظي و معنوي كثير به كار مي گيرند تا شعرشان عمق پيدا كند . طوري كه بعد از ساعت ها عرق ريزي روح نيز رگة اصلي محتواي شعرشان به دست نمي آيد . علاوه بر اين انزاب از طنز پردازان قدرتمند در عرصة شعر تُركي است . طنز پردازي كه نيش و كنايه اش در شعر از هفت توي آدم و عالم مي گذرد . طنزي كه با احساس و عاطفه همراه است و مانند بسياري از طنزهاي منظوم ، كاركرد " مقاله " يا " خطابه " به خود نمي گيرد . او طنز را براي مردم  مي آفريند و مردم نيز بسياري از شعرهاي  طنز او را بر زبان ها دارند . امّا افسوس كه در اين وجه از شعر انزاب سخني گفته نشده است . به جرأت بگويم انزاب يكي از ناشناخته ترين شاعران شهر ماست ...   كتاب را مي‌بندم و با همة وجود مي گويم:

زنده باشي پيرمرد ! 
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت |

زندگى‏نامه خودنوشت عالمى از «خوى»

بخش 2

على صدرايى خويى


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت |

برقي خويي

 

عبدالله در نيمة اول سدة13 هـ .ق مي زيست شاعري شيرين سخن بود مدتي در فقر وفاقه بسر برد و بعد به زنجان رفت و به مجلس عبدالله ميرزا متخلص به دارا (فرزند فتح عليشاه) كه حاكم زنجان بود راه يافت و به امر او تأهل اختيار كرد. محمود ميرزا در سفينة خود مي نويسد:

»وقتي كه حضرت شهريار چمن سلطانيه را مضرب خيام اميران قاجار و دليران شير شكار داشت من هم در انجمن بودم، اين جوان: (برقي) در نزد من آمده دو سه غزلي از اشعار خود بر من عرض، چون سنجيدم طبعش را با متانت ديدم و قابل تربيتش يافتم، به معرض عرض خسرواني از طبعش و فقرش سخن راندم، به فقرش از شربت دينار علاج فرمودند. بعد از معاودت از آن سفر خيريت اثر مومي اليه را در زمره بندگان خود جاي دادم به شهر نهاوندش آدم، مدتها در سلك جامگي خواران درگاهم موظف و به تربيتش اقدام شد. بعد از مدتي ترخص حاصل كه در شهر زنجان نظر بعهد بايكي از ناس تاهل اختيار نمايد و باز گردد مرخص شده و رفت...«

وي به سال1247 به مرض طاعون درگذشت.

نسخه يي از ديوانش در كتابخانة دانشسراي عالي »قريب« به شمارة25: نستعليق سدة13 و ميكروفيلمي از آن به شمارة3156 در كتابخانة مركزي دانشگاه تهران موجود است. از اشعار اوست:

ز بلاي ناگهاني چه غم است با وجودت

كه بلاي ناگهاني تو بلاي ناگهان را

بنشيندار به محمل پي عزم راه ليلي

دل دردناك مجنون جرسي ست كاروان را

به رخ جهانيان خود دري از فنا گشايد

به زه كمان نهادي تو چو تير جان ستان را

برگرفته از: »سخنوران آذربايجان«ـ تاليف: عزيز دولت آبادي

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 و ساعت |

زندگى‏نامه خودنوشت عالمى از »خوى«

بخش 1

على صدرايى خويى


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت |

بهرام صاحبدلين ياراديجيليقي حاققيندا

اوره‌ك چيرپينتي‌لاري

عليرضا ذيحق

 

درين مضمونلو گؤزل شعرلري ايله باشاريلي ياراديجيلقا امضا آتان، "»هايِم«" تخلصلي "»بهرام صاحبدل«" چاغداش "»خوي«" ادبيات سماسي‌نين پارلاق اولدوزلاريندان بيري دير.

خلقين باشادوشه جه‌يي بير ديلده يـازيب ياراتماق و أزيلميش كوتله‌ين آجي حياتيندان الهام آلاراق تمثيل فورماسيندان بهره‌لن مك شاعيرين اثرلرينده تأثيرلي ايز بوراخيب اونلارين ياشارليقينا يول آچير.

دوغما يوردا و ائله باغلي ليق شاعيرين دويغولو كؤنلونو چولقالاركن اجتماعي حياتيميزين ائنيش و يوققوشلاريني بديعي ياراديجيليقيندا عكس ائتديرير و دؤروموزون  دورو و پارلاق، آيناسي اولور. او حاقسيز ليق لارا، قارشي دوراراق چيركين مناسبت‌لري قارقي يير و حاقلي اولاراق بئله دئيير:

  قارا گونون عؤمري آزدي دئييل‌لر

سويوق قيشين دالي يازدي دئييل‌لر

شاعيرين محبت اُجاق‌لي و وطن سئوگيسي له آليشيب توتوشان بير قلبي وار. اونون محبتي بير قارتال تك قاناد گريب اؤلكه‌ني، توپراقي، داغي و داشي بورويوز و»"سؤيله‌يين سهنده هاراي آي هاراي«" دئييب شهريار ايتگيسيني بئله ده يرلنديرير:

اي  گؤزل  وطنيــم آذربايـجانـيم

اولدوز تك سينه‌نده باتدي شهريار

اي شرف اؤلكه‌سي‌ اي شيرين جانيم

قوينوندا جان كيمي ياندي شهريار

آنالاردا وطن توپراقيندا بوي آتيب ديرچه لديك لري ايچون، آنا وطن اونون شعرينده بيرآنادان اوستون توتولور و وطن سئوگيسي بير دنيزتك شعرينده دالغا ووروب داشيري:

اي وطن دونياده سن شأنيم ووقاريمسان منيم / مسكنيم، يوردوم، يووام دوغما دياريمسان‌ منيم

سنده ‌بـوي ‌آتديم اوجالديم ‌اي ‌آنامدان مهربان /  شادليقيم، ذوقوم سئوينجيم ‌غمگساريم ‌سان ‌منيم

دوز چـؤره‌يي ايتيرمه‌ين و دوغما يوردو "»خوي« شهرينه دونيالار قدر محبت بسله‌ين شاعير، "»خوي«"ون  آدليم شاعيري رحمت‌لي "»استاد آقاسي«" نيدائبله يادا سالير:

سن شهريميزين افتخاري شانيسان اوستاد/ بيز خويلولارين گؤز بيه‌يي جانيسان اوستاد

هابئله خوي مولكونون ادب صحيفه سينده ياشار بير آدامالك اولان بارلي وو قارلي ائل شاعيري »"هاشم عابدي«يه خطاب بئله سؤيله يير:

يازي گليب طبيعتين گلمه ييبدي هله يازيم / گؤزوم يولدا قولاق سسده منتظرم گله يازيم

عـابد اوره‌ك ‌چيرپينتي ‌سين شاققـيلدايان ‌سئله ‌يازيب/ منده ‌كؤنول ‌سؤزون ‌قويون ‌آچيلمايان ‌گوله ‌يازيم

شاعيرين جانلي و رنگلي ليريكاسي واردير. اونون غزللرين اوخودوقدا فضولي‌لردن آخيب گلن "»آيـدين و دورو«" ليـريك چشمه‌لرين سرين شـلاله‌سيني دويوروق. گؤزل ليك‌لر گؤزه چارپير و دويغولار دالغالانير. كؤنول عشقه دالير و حيات، محبت جالايير:

عشقـينده روسواي اولماقيم ‌دونياده عزتـدير منه/ كويينده مسكن ائتمه‌قيم شأن ‌و شرافت دير منه

عاشق‌لرين‌باش‌آرزوسوچاتماقدي ياروصالينه/ گؤرمك ‌گؤزل ‌رخساريني ‌بير عمر حسرتدير منه

قاشين‌لالين ائت ‌كمان ‌كيپريك ‌اوخون ‌وورسينه‌مه / يار باغريمي ‌سؤك ‌سئوگيليم عين‌سعادت‌دير منه

اسكي و چاغداش آذربايجان ادبياتيني أن ياخشي اوخويوب بيلن گؤركمي شاعيريميز، آذربايجان ديلي نين بوتون ادبي ـ بديعي اينجه‌ليك لريندن اؤز اثرلرينده استفاده ائتمك له برابر، ياشاديقي دوغما دياري و اؤز عصرينين قاليجي بير ايزي اولاراق و بوتون وارليقي ايله سئوديگي كندلي و شهرلي كوتله‌لري نين دانشيديقلاري ديل اسلوبونا صادق قالماق نيتي‌له و يارا ديجيليقي تكجه ضيالي لر ايچون يوخ بلكه بوتون خلق ايچون لذت وئريجي اولماقاخاطير، اثرلري بعضاً لهجه ايله قاريشير كي  بو دا شاعيرين ياراديجيليق اؤزل ليك لريندن بيري دير:

 بيليرسن دئييب‌لرآتا بابالار

ناموسي آتيبلار ايته يئميوب

ائشيدين سؤزوميجوان بالالار

بابالار موفته‌سوز هئچ دئميوب

حرمتلي اديب شاعيريميز »بهرام صاحبدل«"ين أن سايقي دهير ادبي اؤزل ليك لريندن بيري ايسه، تانري يا درين اينامي  و عرفان بولاغيندان يارارلانديغي دير كي اونـون چوخ جهت‌لي ياراديجيليقندا بؤيوك  تأثيرلر قويور و ديني مناسب لر ايچون يازديقي خصوصاً مولا علينين وصفينده‌كي شعرلري هله چاپ اولمادان شفاهي شكلده ياييلار كن مؤمن اينسانلارين سئوگيسيني قازانير:

 ساليبسان دونياني مولا حيرته

وئرميسن عالمده جان حريته

اولموسان حامي نبي اكرمه

دؤزموسن چوخ دين يولوندا زحمته

كعبه‌يه مولاوئريبسن سنشرف

كعبه‌نين ايجادينه سن سن هدف

جان وئريب سن آللاهين پاك دينينه

جان سنه قربان اولا شاه  نجف

صاحبدل‌ين توركجه ديواني كيمي فارسجا ديوانيدا چوخ زنگين ادبي ـ بديعي اؤزل لييه صاحيب ديركي بونلارين بيرليكده چاپ اولوب ألده ائديلمه‌سي، ادبيات سئوة رلرين نئچه ايل ليك آرزو لاريدير. او اومودلاكي سئويملي شاعيرين بو ايكي جيلدليك ديواني، دوز گون تنقيدلرله اوغراييب معاصر آذربايجان ادبياتي نين انكشافيندا دهيرلي رول اوينايا.

آنجاق دئمك كي شاعير اؤزو دئسه ده "»بير چيپلاق آغاجام خزان چاغيندا"« بيز بونا اينانميريق و اينامي‌ميز بودوركي "»شاعير عؤمرونون گؤزل يازلاري«" هله اؤتمه ييب دير و گله جك ده ديواني نين باشقا جيلدلريني ده گؤزله‌ييب يئني اثرلرينه شاهد اولاجاييق.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت |

سالك خويي

ملاحسين از شاعران سدة سيزدهم هجري قمري خوي به سال1246 در حال حيات بوده است. نسخه يي از ديوانش در كتابخانة ملي تبريز جزو كتابهاي اهدايي مرحوم نخجواني هست.

آغاز:

الف حمد و الف شكر و الف تسبيح و ثنا

باد بر خلاّق بدر و نيّر و ارض و سما

قطع آن12×15 شامل113 برگ15 سطري، نستعليق محمدبن حاجي علي خويي، تاريخ تحرير1257 ه.ق.

از اوست:

سر نيارم به زر و سيم فرو چون نرگس

چشم هرگز نبود بر دو سه دينار مرا

بده اي دست فلك بادة عمر سرشار

مكن از مستي غم لحظه يي هشيار مرا

در دل »سالك« پيوسته غم آخرت است

نه غم و محنت دنيا بود افگار مرا

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

(دانشمند آذربايجان، ص172ـ فهرست كتابخانه ملي تبريز، ج2، ص574ـ575)

  • به نقل از سخنوران آذربايجان تاليف عزيز دولت آبادي

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت |

از پاي منار تا پاي تخت

بخش1

فريدون دهقاني

 

توضيح: در پي درج مطلب »از پاي منار تا پاي تخت« گفتگو با دكتر محمد امين رياحي؛ برخي از خوانندگان محترم نشريه از جمله » دكتر اخروي« و استاد »هوشنگ رحيمي«در تصحيح و تكميل بحث  جريان دمكرات و مشروطيت و ماجراي كشته شدن شولان و... مطالبي را يادآور شدند كه ضمن تشكر از ايشان، مقرر شد تا اطلاعات تكميلي را پس از گفتگو با اين بزرگواران در نشريه درج كنيم.

 از همة همشهريان و هموطنان تقاضا داريم اطلاعات مستند خود را در اين زمينه به دفتر هفته نامه ارسال فرمايند.

و اما بقيه ماجراي سفر به پايتخت و گفتگو با بزرگان علم و ادب:

***

... وقتي كه با استاد رياحي خداحافظي كرديم قرار شد فرداي آن در روز خدمت استاد «سيد علي اصغر سعيدي» يكي ديگر از فرزانگان دارالصفاي خوي بوده  و گفتگويي را با ايشان انجام دهم.

در تنهايي آن شب با خود گفتم امشب بايد بر گاهوارة بيداري آرميد و صبح را در آستين گرفت، بايد همه چيز را حتي مطالعه و خواب را زمين گذاشت وتا افق ها پرواز كرد! از اينكه توفيق چنين مصاحبتي دست داده بود، خيلي خوشحال بودم كه با دست پُر به زادگاهم ـ خوي ـ مراجعت خواهم كرد. آن روز باورم شد كه خلوت هايم زير سقف سكوت نخواهند مُرد.

استاد سعيدي انساني پاك سرشت و پاكيزه سرنوشتي كه براي احياء نام زادگاه تاريخي و كهن خود، همچون درياي آتشي كه از چشمان آسمان گون رعدافكنش، دامن دامن دُرّ يتيم بر گونه هاي متلأله اش مي غلطاند و در راه خدمت به وطن سر از پا نمي شناسد. معلم، مترجم و اديبي توانا و از سلالة سادات، بي گمان خدمات صادقانه و تلاش عاشقانه اش همواره در ياد ياران ديار خود باقي مانده.

استاد سعيدي، اديبي كه كلاه قلندري از كف كريم خواجه برگرفته و به بوس و كنار ستارگان مفتون رفته، سيه مستي از جام الست كه شعله‌هاي سيال عشق را در رگ هاي گُر گرفته از دردش مي‌گرداند. هموكه مرواريد دانه‌هاي اشكش را بر طاق آسمان عشق و معرفت جاويدان آويخت. مترجم و نويسنده‌اي كه آثار جادويي اش سوار بر تارك پروين و فرق فرقدان، همعنان با شمع خاوران همچنان مي درخشند. نويسنده اي كه اينك آثارش در غرفه هاي پريان آسمان، پايكوبان و غزل خوان، زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست، دفتر سطرهاي اختري در دست، عيارانه مي گردد و مي چرخد...

استاد سعيدي با وجود دوري چهل ساله از نيستان و شكوفه هاي آفتابگردان زادگاهش _ـ خوي ـ دل و جان او همواره در هواي خوب خوي است.

زيبايي آثار استاد سعيدي به قدري است كه در ترازوي بيان تا فراسوي قاف خيال دامن مي كشند، استاد در ترجمه و تأليف آثارش همواره ژرفاي كار را بهتر دريافته و فراخناي عشق را بايسته تر دانسته و حقيقت‌هاي عريان را با خامه درفشانش كسوت عبارت پوشانده اند كه ره جستن به فراسوي حجاب الفاظ در آثارش موج مي‌زند.

سعيدي از جمله سروقامتان تاريخ و ادبيات هستند كه همسفر عشق شده اند، خوئيان حق دارند به وجود استاداني چون سعيدي و بر كلك سحّار و زبان شكربارشان ببالند و بنازند.

بر مسئولين و ارباب وفا و اصحاب صفاست كه قدردان ميراث هاي معنوي خود را ارج نهند.

آثار قلمي استاد سعيدي؛ همچون گلستان خيالي است كه دنياي شيرين و وهم انگيز نقوش و نگاره هاي زيبا و رنگارنگ كه پرپيچ و تاب و تو در تو، نقش در نقش چشم‌اندازي جذاب و چشم نواز را در برابر ذهن و ديدگان اهل نظر مي گشايند.

گفتگو با مترجم تواناي كشورمان و ظرايف، لطائف و رمز و رازهايي كه در متن و بطن آن آمده، دبستان معرفتي براي علاقمندان و طلبة طالب و مجوز و مشوقي براي عاشقان به نويسندگي و فن ترجمه است.

اهل ادب و تحقيق، اهالي ترجمه و تاريخ، استاد سعيدي را به خوبي مي شناسند، خوش سخني و خوش نويسي استاد همواره در نطق و نوشته هايش موج مي زند، علاوه بر منزلت علمي و جايگاه نويسندگي و مترجمي شان، خوي خويي اش باعث شده كه اهل قلم به ايشان ابراز علاقه و ارادت نمايند. دقت، نظم و ترتيب و برنامه روزانه و . . . استاد سعيدي، خود حديث ديگري است.

الحق كه آثار چنين مردان دود چراغ خورده اي، دانشكدة سيار است. گپ صميمي ما با استاد سيدعلي اصغرخان سعيدي، حاوي اطلاعات فراواني از: بزرگان و نام آوران خوي، جو حاكم بر خوي، وضعيت فرهنگ خوي و... است باشد كه قبول افتد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت |

 

فرمانده گردان "راهيان قدس"

در هشت سال دفاع مقدس

 

» "ميرقاسم سيدتاجي"« يكي از هزاران دلاور دوران انقلاب و دفاع مقدس است كه در سال 1339 در شهرستان خوي ديده به جهان گشود.

به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا) منطقه شمال غرب كشور، دوران تحصيل وي در دانشسراي مقدماتي با نابساماني هاي به وجود آمده در شمال غرب كشور توسط گروه هاي منافق و معاند نظام همراه شد.

وي قبل از جنگ تحميلي وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شده و از اولين روزهاي شروع جنگ تا پايان آن در سمت ها و پست هاي مختلف در اين عرصه به فعاليت پرداخت.

در همين راستا "ميرقاسم سيدتاجي" مديركل بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس آذربايجان غربي در گفت وگو با ايكنا به بيان فعاليت ها و خاطرات خود در اين دوران پرداخت و گفت: پس از پايان جنگ تحميلي مدتي در قرارگاه حمزه سيد الشهدا (ع) و در نهايت در سمت مديركل بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس در آذربايجان غربي مشغول به فعاليت شدم.

سيدتاجي به عنوان يكي از فرماندهان گردان در عمليات خيبر از خاطرات اين عمليات چنين مي گويد: »اين عمليات يكي از عمليات هاي نادري است كه تا به امروز شبيه نداشته و مي توان آن را يك نوآوري در جنگ به شمار آورد

 وي در ادامه گفت: »طراحي اين عمليات به گونه اي بود كه با حركت در آب و پياده روي هاي بسيار در جهت غافلگيري دشمن انجام مي شد

 اين رزمنده ادامه داد: »اين عمليات عليرغم موفقيت‌هاي بسيار كه موازنه جنگ را عوض كرد، تلفات بسياري همچون شهادت سردار بزرگ اسلام شهيد حميد باكري و مرتضي ياغچيان و نيز بي خبر ماندن از گردان‌هاي علي اكبر و امام حسين (ع) همراه بود

 مديركل بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس آذربايجان غربي افزود: »اين استان قبل از شروع جنگ درگير نبرد بود، هنوز يك هفته از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه پادگان مهاباد مورد تهاجم قرار گرفت و ناامني در شهرستان هاي سراسر كشور آغاز شد؛ همزمان با شروع جنگ تحميلي در كنار اين حوادث آذربايجان غربي وارد صحنه شد و سپاه اروميه قبل از سقوط خرمشهر و حصر آبادان به اين شهرها اعزام شدند و در تمامي دوران دفاع مقدس رزمندگان اين استان در جبهه ها حضور داشته و به ياري مردم ساير استان هاي كشور پرداختند

 وي خاطرنشان كرد: »استان آذربايجان غربي را با 12 هزار شهيد، 13 هزار و سيصد و 33 جانباز مي توان مهد عاشقان ناميد كه عروج سرداران و دلاوران جنگ چون "»محمد بروجردي«"، "»مهدي و حميد باكري«"، "»ناصر كاظمي«" و ديگر شهيدان، اين سرزمين را به مشهد الشهداي سرداران مبدل كرده است.«
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت |

"حسام الدين حسن مظفري خويي" قرآن پژوه قرن هشتم هجري

 

ايكنا: "«حسام الدين حسن بن عبد المومن خويي»"، ملقب به "«مظفري»" و متخلص به "«حسام»" از شعرا و ادباي نيمه دوم قرن هفتم و اوايل قرن هشتم خوي است كه طبعي توانا و نظمي روح افزا و نثري روان داشته و برخي آثار منثورش را به فارسي تاليف نموده است.

حسام الدين خويي، بيشتر عمرش را به تحقيق و تتبع و مطالعه در متون عربي و فارسي و تركي و از جمله مداحان مظفر الدين يولوق ارسلان بن آلب ارسلان يوزك بن امير چوپان قسطموني رومي است و بدين خاطر لقب مظفري را از همين امير گرفته است.

 اين اديب توانمند ايراني، در گزينش آيات قرآني در نظم و نثر مهارت داشته و در آثارش از قرآن كريم بهره بسيار برده است.

 از جمله آثار ادبي او در فن انشاء، كتابي است با عنوان »"نزهه الكتاب و تحفته الالباب«" كه بنام امير مذكور نگاشته شده است و در آن آيات و روايات و امثال را به همراه صد بيت عربي آورده و به فارسي ترجمه نموده است. ترجمه وي از آيات قرآن كريم جنبه ادبي داشته و بسيار شيوا و روان بوده است.

ديگر آثارش عبارتند از: "»نصيب الفتيان و نسيب التبيان«" كه نظيره اي است بر »"نصاب الصبيان«" ابو نصر فراهي، منظومه اي از عربي به فارسي، و ديگر "»غنيه الكاتب و منيه الطالب«" و "»تحفه حسام«"، منظومه اي است از فارسي به تركي، و »"قواعد الرسائل و فوائد الفضائل«" كه قوائد نامه نگاري را موافق معمول منشيان زبر دست بيان داشته است و آن را به سال 684 هجري به نام امير محمود بن مظفر الدين يولوق تاليف نموده است.

حسام الدين خويي حدود سال 704 هجري درگذشته است.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت |

شهد شيرين دارالصفا

 

 

"سخن كزسوزدل تابي ندارد

چكد گرآب ازو آبي ندارد"

خوي، سراي اهل قلم و چشمة جوشان هنر است، سرزمين بكر و بي آلايشي كه بزرگان بسياري را در دامن خود پرورده است، بزرگ انسان هايي كه با هنر خود زيبايي را تبلور و تجسم بخشيده و با خلاقيت هاي هنري خود به مغز زندگي راه جسته اند.

بي گمان روشن ضميران و پاكيزه انديشان همواره از خط و خالهاي مجازين، كه راهزن ظاهربينان و صورت پرستان است، دوري مي جويند و در فراسوي حجاب زيورها و آرايشهاي الفاظ به تماشاي پردگيان معني مي پردازند تا گفتار عنبرينشان، بسان گلهاي نوشكفته و عطرافشان، فضاي خاطره ها را از رايحه اي دل انگيز آكند دارند و با نكهت موجود در پرده هاي كلامشان، مشام جانها را تازه سازند و اين، يعني عشق، عشقي كه آفرينش آفريدگان را و جهان را بدنبال داشته، همان عشقي كه سبب شد خداوند به عروسان چمن رمز دلبري آموزد و زبان عندليبان را به سرود دلدادگي بگشايد، لب شيرين، به شهد مي آلايد، تا نشان وفا در بيستون جلوگري نمايد و ليلي را چشماني مست مي بخشد، تا افسانة مجنون در گيتي سمر شود، سخن اين هفته ما با يكي ديگر از هنرمندان و افتخارآفرينان خويي است كه به عشق وطن و زادگاه آبا و اجدادي خود در پاي تخت، پا به پاي ديگر  بزرگان در جستجوي كمال مطلق و موفقيت در رشته انتخابي خويش است تا يادگاري ماندگار بر صحيفة هستي بنگارد.

سركار خانم شيرين شهيدي محقق، روزنامه نگار و خبرنگاري است كه در اين سالها با عشق و علاقه با روزنامه هاي معتبر كشورمان همكاري دارند.

سيه مستي از جام اَلَست كه شعله‌هاي سيال عشق خدمت به وطن را در مطبوعات مي جويد شيرين شهيدي در اين راه، شهد شيرين آسايش را بر خود حرام كرده و مرواريد دانه‌هاي اشكش را بر طاق آسمان عشق، پيشرفت، معرفت، تنوير افكار و توسعه زادگاه جاويدانش آويخته است.

پاس مي داريم تلاش و همت همشهري اديب، وطن پرست و عاشق خود را و آرزوي توفيق روزافزون داريم براي همه هموطنان عزيز، با ما در اين گفتگو همراه شويد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت |

به بهانه گراميداشت بيست و دومين سالگرد درگذشت شاعر فقيد زنده ياد »جمشيد واقف»

 

جمشيد واقف، در سال1316 در شهرستان خوي متولد شد، تحصيلات ابتدائي و متوسطة خود را در »خوي و تبريز« به پايان برد و در سال1337 به استخدام ادارة آموزش و پرورش زادگاهش درآمد، آنگاه به مطالعه و تحقيق در دانش مورد علاقة خود، ادبيات پرداخت و در سال1345 موفق به اخذ درجة ليسانس در رشتة زبان و ادبيات فارسي، از دانشكدة ادبيات تبريز شد، و از سال1334 به سرودن شعر پرداخت، كار شاعري را با غزل آغاز كرد و پس از آشنائي با كارهاي شاعران نوپرداز، به شعر امروز روي آورد و به سرودن شعر نيمايي با مصراع هاي بلند و كوتاه علاقه مند شد. اشعار وي از سال1336 در مطبوعات به چاپ مي رسد و تاكنون مجموعه هاي: از آغاز تا فرجام ـ رقص باد ـ غريب ـ نامه هاي عاشقانة يك شاعر ـ بر دروازه هاي فردا، از تهي سرشار از ايشان منتشر شده است.

خصيصة برجستة شعرهاي جمشيد واقف: به كار گرفتن واژه ها و تركيبات تازه، استخدام قالب هاي كوتاه، براي بيان معاني بزرگ و تلاش براي يافتن مضامين بكر و تازه است. مدت شش سال (يك سال به عنوان شاگرد و پنج سال به عنوان همكار) در خدمتشان بودم و در اين سالهاي به ياد ماندني و فراموش نشدني از محضرشان تلمّذ مي كردم. مرحوم استاد واقف، گذشته از ديوان هاي شعري چاپ شده، مجموعه اي به نام بزم سخن (تذكره الشّعراي آذربايجان) و ديوان شعري چاپ نشده از خود به جاي گذشته است، كه اميد است روزي به زيور طبع آراسته گردند.

استاد واقف سروده اي به سبك نيمائي تحت عنوان »سيمرغ« دارد، مرحوم استاد »دانش« مي گفتند: »كه زنده ياد شهريار شاعر شيرين سخن آذربايجان، آنرا شاهكار ادبيات قرن مي خواندند«. در سال1353 هـ .ش اين شعر بلند را كه در واقع شاهكار شعر نو باشد ، از زبان سراينده شنيدم، متاسفانه چون دسترسي به آن نبود،آورده شدنش در اين مجموعه ممكن نشد، فقط به ذكر يك غزل و سروده اي از ايشان بسنده مي شود.

استاد پس از 49 سال عمر و خدمات شايان فرهنگي در حالي كه سبب فوت زودهنگام پدر مرحومشان مسئوليت سرپرستي خانواده پدر را نيز داشتند، در پايان مرداد 1365 هـ . ش جهان خاكي را وداع گفته و به رحمت ايزدي پيوستند.

دلم جزيرة متروك و سرد تنهائي است

لبم فصيح ترين قصه گوي شيدائي است

طلوع چشم تو در موج سبز خاطره ها

چراغ روشن و زيباي برج دريائي است

بهار حسن تو نازم كه در حريق خزان

رخت شكفته ترين لاله هاي صحرائي است

برند زلف تو رقصان به شانه هاي بلور

بسان خاطر عشق پريش و سودائي است

در آبگير نگاهت چو بركه هاي كبود

صفاي وحشي نيلوفران زيبائي است

ز رنگ و بوي تو، گل شرمگين و خاموش است

نصيب من ز تو، بي حاصلي و رسوائي است

 

برگرفته از :

كتاب فرهنگ نام آوران خوي ـ بهروز نصيري، زهرا عاشرزاده

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت |

كنگره بزرگداشت آيت الله ميرحبيب اله هاشمي خويي در آذرماه برگزارمي‌شود

 

مدير كل تبليغات اسلامي اسلامي گفت: كنگره بزرگداشت آيت الله ميرحبيب اله هاشمي خويي از علماء برجسته ايران در آذربايجان غربي برگزار مي‌شود .

به گزارش روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي آذربايجان غربي، حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد فخري اظهارداشت: اين كنگره به همت بنياد غدير و با حضور جمعي از شخصيت هاي برجسته علمي، مذهبي، فرهنگي، انديشمندان و صاحبان قلم كشورمان در آذرماه سال جاري برگزار خواهد شد .

وي ادامه داد: ارائه مقاله و سخنراني در خصوص شخصيت و آثار آيت الله هاشمي خويي از مهمترين محورها و برنامه هاي اين كنگره است .

وي افزود: كنگره بزرگداشت آيت‌الله حبيب اله هاشمي خويي به مدت دو روز ابتدا در زادگاهش خوي و سپس در شهرستان اروميه برگزار خواهد شد.

مرحوم علامه هاشمي خويى در حدود سال 1261 ه. ق در شهر خوى بدنيا آمد و به سال 1286 ه. ق براى تحصيل به نجف اشرف رفت و گويا در آنجا نزد ميرزا حبيب اللّه رشتى و ميرزاى بزرگ شيرازى و حاج سيد حسين كوه كمره‏اى تلمذ كرده است (نقباء البشر آقا بزرگ تهرانى، ص 362 شمار 721).

او راست كتابهاى متعدد از جمله: رساله‏اى در رد صوفيه كه آن را در خوى به تاريخ 1321 ه. ق نوشته است و تمام آن را در جلد ششم (منهاج البراعة) گنجانيده و يكى ديگر از آثار وى شرح نهج البلاغه مى‏باشد كه آن را بعد از مراجعت از نجف به خوى تحرير كرده است.ميرزا حبيب اللّه خويى در صفر 1324 ه. ش در تهران درگذشت و او را در حضرت عبدالعظيم  بخاك سپردند.

 شرح نهج البلاغه با نام »منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه« در 15 جلد است كه جلد اول آن توسط انتشارات الاسلامية تهران( 1378 تا 1383 ه. ق) به زيور طبع آراسته شده است.

 اين كتاب در 7 جلد، تبريز سنگى، رحلى(51ـ  1356 ه. ق)، تهران 7 جلد و قم(77ـ  1380 ه. ق) سربى وزيرى چاپ گرديد.

 مؤلف در مقدمه اين اثر پس از ذكر خدا و درود بر رسول و آل رسول و ستايش از مطالب نهج البلاغه و شريف رضى به ذكر سه شرح از شروح نهج البلاغه، شرح راوندى كه آن را نديده است و شرح ابن ابى الحديد و ابن ميثم بحرانى پرداخته است اما شرح ابن ميثم را بر تمام شروح ترجيح مى‏دهد و امتيازات آن را بر مى‏ شمارد. اما چون اين شرح بيشتر بر روش معقول و مطالب فلسفى و كلامى بوده و از مطالب منقول غافل مانده است لذا آن را سزاوار نهج البلاغه ندانسته و دست اندركار شرح خود شده است.ايشان علاوه بر ترجمه ناخوشايند خطبه‏ها به فارسى امتيازاتى را كه براى آن مى‏شمارد بدين قرار است 1ـ  ضبط شماره متن خطبه‏ها و كلمات قصار و نامه‏ها تا در صورت تكرار مطالب در خطبه‏هاى ديگر به قسمتهاى پيشين ارجاع بدهد2ـ  براى هر كدام از خطبه‏ها، فصلها و ذيلها و تنبيه‏ها قرار داده.3ـ  معانى و لغت و اعراب را در هم نياميخته بلكه آنها را از هم جدا ساخته است و در آنجا به نكته‏هاى لغوى و ادبى پرداخته و براى هر يك به تناسب از آيات و روايات شاهد آورده است. 4ـ  شرح را بصورت »مزجى« آورده.

5ـ  در مواردى كه ابن ابى الحديد راه خطا رفته است در مقام رد وى بر آمده.

6ـ حوادث و جنگهاى تاريخى را به اختصار با ذكر سند ذكر كرده.

7ـ  چون شريف رضى خطبه‏ها را گاه بدون ذكر سند و به طور تقطيع ذكر كرده است لازم ديده است كه براى توضيح معنا اولا سلسله سندها را (تا آنجا كه توانسته است) از كافى، من لا يحضر، بحار، وسائل، توحيد و ارشاد و غيره ذكر نمايد. و گاه طريق روايات او با طرق روايات سيدشريف رضى متفاوت است و آن را »منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه« ناميده است و سپس در ديباچه به روش شرح ابن ميثم به ذكر مباحث الفاظ و اقسام حقيقت و مجاز، مشترك، تشبيه، استعاره، محسنات بديعيه و به ذكر القاب، نام حضرت على (ع) و شرح حال شريف رضى پرداخته كه 291 صفحه ديباچه را به تمام اين مطالب اختصاص داده است.

 اين‌ شارح‌ از معتقدان‌ به‌ وجود ترادف‌ در نهج‌البلاغه‌ به‌ شمار مي‌آيد؛ چنان‌ كه‌ خود او هنگامي‌ كه‌ لفظ‌ را به‌ نسبتِ معني‌ به‌ چهار قسمت‌ تقسيم‌ مي‌كند، در قسم‌ سوم‌ به‌ اين‌ مطلب‌ اشاره‌ مي‌نمايد و مي‌گويد: »... سوم‌ آنكه‌ چند لفظ‌ بر يك‌ معنا دلالت‌ كنند، كه‌ اين‌ الفاظ‌، مترادف‌ هستند؛ خواه‌ از يك‌ زبان‌ باشند، مانند ليث‌ و اسد، يا از دو زبان‌ باشند« . بعد از آن‌، تعدادي‌ از آرايه‌هاي‌ بديعي‌ را آورده‌، سپس‌ مي‌گويد: »من‌ تعدادي‌ از انواع‌ بديع‌ را آوردم‌ و مثالهايي‌ هم‌ براي‌ آنها از كلام‌ امام‌(ع‌) ذكر كردم‌ و اين‌ مقدّمه‌ را به‌ شما تقديم‌ نمودم‌. با وجود اين‌، اعتراف‌ مي‌كنم‌ كه‌ تنها گوشه‌اي‌ از زيبايي هاي‌ سخنان‌ امام‌(ع‌) را آورده‌ام‌؛ چرا كه‌ تعداد آنها از قطرات‌ باران‌ و از عدد ستاره‌هاي‌ آسمان‌ بيشتر است‌«.

در مجموعه بازار قديمي شهرستان خوي نيزبه فاصله اندكي از كاروانسراي خان، كاروانسراي ميرزاهاشم قرار دارد كه درب ورودي آن از بازار بوده و درب ديگرش از تيمچه ميرزاهاشم و سومين درب نيز مشرف به پاركينگ اختصاصي است ،كه در سمت غربي ورودي واقع شده است.

اين كاروانسرا منسوب است به ميرهاشم پدر بزرگ آيت الله هاشمي خويي. ميرهاشم از بازرگانان معتبر و معمر خوي بود ، حياط كاروانسرا تقريبا" هشت ضلعي و داراي چهار ايوان بوده كه هم اكنون سه ايوان آن باقي مانده و داراي آجرچيني بسيار زيبا مي باشد. اين كاروانسرا احتمالا" توسط ميرهاشم ( ميرزا هاشم) در اوايل سلطنت قاجار ساخته شده بود و هم اكنون به نام كاروانسراي شجاعي نيز معروف شده است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت |

»دكتر رياحي« شخصيتي سترگ در گلستان ادب پارسي

علي آقاسي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت |

نگاهي بر زندگاني سيد "ابوالحسن بن حسن زنوزي 

سيد ابوالحسن، علي بن ميرزا محمد حسن بن ميرزا عبدالرسول بن حسن حسيني زنوزي خويي، از مفسران و قرآن پژوهان شيعي قرن سيزدهم آذربايجان است كه در خوي به دنيا آمده است، جدش ميرزا عبدالرسول از سادات حسيني "زنوز"، از قصبات مرند، از فضلاي زمان خويش بوده و در خوي مي زيسته و به سال 1204 هجري در گذشته است.

پدرش ميرزا محمد حسن زنوزي فاني، معروف به "حكيم زنوزي" در 17 صفر 1172هجري در شهر خوي در گذشته است.

ميرزا سيد ابوالحسن علي زنوزي خويي، كوچكترين پسر حكيم زنوزي است، وي علاوه بر كسب از محضر پدر دانشمندش به قزوين و سپس به اصفهان رفت و از محضر علماي آنجا فقه و اصول و هيئت را فرا گرفت و از آنجا عازم نجف اشرف شد و در شمار شاگردان شيخ مرتضي انصاري درآمد و از محضر ديگر اساتيد آن سامان بهره برد، پس از آن به خوي بازگشت و در آن شهر به تدريس و تبليغ دين و تأليف آثار ارزشمندي در علوم اسلامي و تفسير روي آورد و مرجع عام و خاص شد.

وي در سفري كه به تهران داشت به حضور محمدشاه قاجار رسيده، شاه از او خواست كه گزارش حال پدرش، حكيم محمد حسن زنوزي را بنويسد كه اين شرح حال به وسيله يكي از شاگردانش تكميل شده است.

از جمله آثار تفسيري و قرآن پژوهي وي، "»منبع الكرامه«" در تفسير سوره يوسف است كه وي آن را به نام "»محمد رحيم ميرزا ضياء الدوله«"، حاكم خوي، به فارسي تأليف كرده و اين در هنگامي بود كه پسر جوانش ميرزا حسن درگذشته بوده است، نسخه اي از اين كتاب كه در تاريخ 1265 هجري تحرير شده، در فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران با شماره 2982 رساله اول معرفي شده است.

وي در ربيع الاول 1265 در سفري كه به اصفهان داشته در گلپايگان توفقي كرده و »محمد بن سعيد گلپايگاني«"، متخلص به »"طاير«" مثنويي در 65 بيت در تقريظ بر "»منبع الكرامه«" سروده است.

تفسير ديگر وي "»تحف جهان«" در تفسير سوره فاتحه "»حمد« "، به فارسي است و در فهرست كتابخانه مركزي دانشگاه (جلد 1895الي 10) شماره 2982، رساله چهارم معرفي شده است.

سومين اثر قرآن وي، "»شأن نزول قرآن«" نام دارد و اين كتاب نيز به فارسي است، مؤلف اين كتاب را در سال 1265 هجري به خواهش يكي از شاهزادگان در اصفهان نگاشته است، اين كتاب در فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه مركزي دانشگاه تهران با شماره 2982، رساله سوم ذكر شده است.

چهارمين اثر قرآني وي "»تفسير آيه بسمله«" در شرح آيه "»بسم الله الرحمن الرحيم«" است كه او اين كتاب را در 19 ربيع الثاني 1268 هجري قمري تأليف كرده است.

ديگر آثار وي عبارتند از: »"لمعه نورانيه« و برقه رحمانيه«" در فلسفه الهي، "»رساله في الحكمه«"، "»رساله في حول‌الدين«"، "»بلا و ابتلا در حوادث كربلا"«، "»رساله در استصحاب"« در اصول فقه و "»شرح حديث: انا نقطه تحت الباء«"، روايتي است از حضرت علي (ع) كه آن حضرت، خويش را نقطه زير باء بسم الله الرحمن الرحيم معرفي كرده است.

ميرزا سيد علي در رشته خود مؤلفي پركار بوده و رساله‌هاي متعددي در مسائل ديني و قرآني به فارسي و عربي نوشته كه برخي از آنها در كتابخانه هاي ايران موجود است.

اين مفسر و قرآن پژوه آذربايجاني به سال 1301 هجري قمري در گذشته است.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت |

گفتگو با هنرمند عكاس«رضا محمدي»

يادگار ماندگار

 

 

لطفاً خودتان را معرفي كنيد؟

رضا محمدي ، متولد 1355 شهرستان خوي ، در رشته عكاسي فعاليت مي‌كنم وعضو انجمن سينماي جوان استان آذربايجان غربي هستم.

عكاسي را از كي شروع كرده‌ايد؟

عكاسي را از سال 75 به صورت شاگردي در مغازه عكاسي يكي از آشنايان آغاز كردم.

چطور شد به هنر عكاسي علاقمند شديد؟

قبلاً با جنبه هنري عكاسي، آشنايي چنداني نداشتم  و فقط به عنوان يك شغل تجاري به آن نگاه مي كردم، تا اينكه اداره كل اوقاف و امور خيريه استان در سال 1379به تصاويري از آثار تاريخي خوي نياز داشت كه تهيه اين عكس ها به بنده محول شد و بدين ترتيب زمينه اي فراهم گرديد تا  ضمن گردش در اطراف شهر، در برخي محيط هاي خاص قرار بگيرم كه در علاقمندي ام براي پرداختن به عكاسي با ديد هنري تاثير بسزايي داشت.

عكاسي مستند و هنري را بيشتر مي‌پسنديد يا عكاسي تجاري؟

در عكس گرفتن با ديد هنري جذابيت خاصي وجود دارد كه عاشقانه به آن علاقمند هستم. مثلا يكبار در حين تهيه عكس از كليساي ملهذان، مزارع آفتابگردان اطراف آن، نظر مرا به خودش جذب كرد يك وقت متوجه شدم كه در وسط مزرعه و در حال عكس گرفتن از آنها هستم.

در خصوص عكاسي مطالعه هم مي‌كنيد؟

هر چند عكاسي را به صورت تجربي ياد گرفته‌ام اما براي آشنايي با اطلاعات روز عكاسي، در اينترنت گشت و گذاري دارم و از مطالب مجله‌ي »عكس« هم استفاده مي كنم.

آيا براي پيشرفت در اين رشته داشتن تحصيلات دانشگاهي ضروري است يا فقط عملي كار كردن كافي است؟

طبيعي است داشتن تحصيلات دانشگاهي در كنار كار عملي تاثير به سزايي در پيشرفت اين هنر دارد. چرا كه آشنايي با »سايه« و چگونه انتخاب كردن »بك گراند« و قدرت دادن به »سوژه« و . . .تجربي به دست نمي آيند و بايد يكسري اطلاعات علمي داشت.

بطور كلي يك عكس خوب چه ويژگي‌هايي دارد؟

عكس موفق عكسي است كه  توسعه و پيشرفت را به تصوير بكشد و باعث فكر، حركت و ايجاد جريان در افراد شود و اين بدون مطالعه و تحقيق اتفاق نمي افتد.

يك عكس چه تأثيري مي‌تواند بر مخاطب داشته باشد؟

اگر دنياي بدون عكس را تصور كنيد بهتر مي‌توانيد به تأثير عكس پي ببريد. مثلاً بروشورها، روزنامه ها، مجلات، كتابها و... بدون عكس را تصور كنيد. واقعاً چگونه مي توان يك اثر و موضوع خاص را بدون عكس به مخاطب معرفي كرد؟ در اين لحظات است كه زاويه ديد يك عكاس حرفه اي جذابيت خاصي به تصاوير مي دهد. مخصوصاً در عصر امروز كه مردم فرصت بسيار كمي دارند و با يك عكس حرفه اي مي توان پيامهاي مختلفي را در چند لحظه به يك مخاطب منتقل كرد، بدون آنكه مجبور باشند چند صفحه مطلب مطالعه كنند.

الان تقريبا هر خانواده اي صاحب يك دوربين است آيا اين امر به افزايش تعداد عكس هاي خوب كمك كرده است؟

فقط با داشتن دوربين پيشرفته حتماً  نمي‌توان عكس هاي عالي گرفت. بهترين دوربين آن است كه در پشت آن بهترين عكاس قرار داشته باشد.

عكس گرفتن با دوربين ديجيتالي لذت بيشتري دارد يا دوربين‌هاي آنالوگ؟

دوربين هاي اتوماتيك لزوماً عكس هاي زيبايي نمي گيرند آنها فقط متخصص فني خوب هستند نه يك هنرمند خوب. البته اين دوربين ها عكاسي را راحت تر كرده اند و به هنگام كار با اين دوربين ها به راحتي مي توان عيب هاي يك عكس را برطرف نمود و هزينه ها را پائين آورد. اما از طرف ديگر،  لطافتي كه در فيلم هاي شيشه اي يا دوربين هاي آنالوگ وجود دارد، در اين دوربين ها خبري از آن نيست.

سوژه ها را بيشتر در كجاها جستجوي مي‌كنيد؟

در آغاز، بيشتر به عكسبرداري از طبيعت علاقه داشتم. زيبايي هاي طبيعت و قدرت خداوند در خلقت اين زيبايي ها رنگ آميزي طبيعت و . . . جذابيت خاصي برايم داشت اما رفته رفته به موضوعات اجتماعي و تصوير برداري از مشكلات مردم و . . . علاقمند شدم. البته به تصويربرداري از لحظات زندگي انسان همانند لحظه تولد و ازدواج، ‌ بيماري و مراسم عزاداري و . . . هم مي پردازم.

تاكنون چند نمايشگاه برگزار كرده ايد؟

اولين بار آثار خود را به صورت انفرادي در كانون راهيان نور منطقه محله امامزاده خوي به نمايش گذاشتم كه در زمينه اردوهاي تفريحي، مراسم عزاداري و مذهبي در ايام عاشورا (در ماه هاي محرم سال هاي 82 و 83) بود. در اسفند 85 نمايشگاه ديگري به نام درالصفا در مجتمع فرهنگي هنري ارشاد برگزار كردم.

باخيش«"  با تصاويري از آثار تاريخي ، طبيعي و معماري خوي عنوان نمايشگاه انفرادي ديگري بود كه در آذر 86  در اروميه برپا شد و مورد استقبال مردم علي الخصوص دانشجويان رشته عكاسي اين شهر قرار گرفت.

همچنين در برخي از جشنواره هاي عكس سراسري و منطقه اي و استاني شركت داشته ام از جمله جشنواره "طليعه ظهور(قم" ")ـ كريمه اهل بيت (ع) ( قم)ـ" "ايران ما( اروميه) و" " عكس كودك (تهران" )

بهترين عكس تان را از كجا گرفته‌ايد؟

بهترين عكس ام را هنوز نگرفته ام! اما عكسي از امامزاده سيد بهلول از پشت بام ساختمان سه طبقه روبروي آن گرفته ام كه امامزاده مير هادي در كنار آن به تصوير كشيده است. عظمت اين دو امامزاده جذابيت خاصي به اين عكس داده است و آن را دلنشين كرده است.

آيا عكس هاي خوب‌تان خريداري هم دارند؟

تقريباً نه! اگر هم بفروش برسد قيمت آن، هزينه‌هايش را هم جبران نمي كند. البته در برخي نمايشگاه ها، قيمت عكس‌ها مورد سوال قرار مي‌گيرد كه هزينه چاپ و قاب را در نظر گرفته و قيمت هاي بسيار نازلي اعلام مي‌كنيم ولي خريداري پيدا نمي شود. در طول اين مدت، فقط هيات امناء محترم امامزاده سيد بهلول و پنج اداره دولتي، عكسي را كه از امامزاده سيد بهلول گرفته‌ام خريداري كرده اند .

براي نمايش عكس‌هايتان از اينترنت هم استفاده مي‌كنيد؟

متأسفانه مشغله كاري به حدي است كه نمي توان به اين امور پرداخت. علاوه بر اين آثار هنري در اينترنت به راحتي به سرقت رفته و به نام افراد ديگر مورد استفاده قرار مي گيرد كه اين امر هم در كم توجهي به فعاليت هاي اينترنتي بي تأثير نبوده است.

آيا انجمن يا تشكيلات خاصي براي حمايت از هنر عكاسي در خوي وجود دارد؟

متاسفانه در اين رابطه  هيچ تشكيلاتي وجود ندارد. فقط اتحاديه صنف عكاسان را داريم كه صدور پروانه كسب و . . . را بر عهده دارد.

دوره‌هاي آموزش عكاسي چطور؟ در خوي برگزار مي‌شود؟

دوره هاي آموزش حرفه اي به صورت كلاسيك برگزار نشده است. فقط سازمان فني و حرفه اي كلاس هايي در سطح مبتدي برگزار كرده و تعدادي از آموزشگاه هاي خصوصي هم به اين كار اقدام كرده اند كه جنبه هنري و حرفه اي نداشتند. اين دوره ها فقط به براي راه اندازي مغازه عكاسي و كسب درآمد از اين رشته به درد مي‌خورد.

چرا به همراه ديگر علاقمندان، يك انجمن يا كانون عكاسان راه‌اندازي نمي‌كنيد؟

 براي راه اندازي يك انجمن تخصصي هنري، داشتن مدرك دانشگاهي مرتبط، ضروري است كه در اين شهريا وجود ندارد و يا بسيار كم است.البته راه‌اندازي كانون فيلم و عكس مشكلات كمتري دارد و با كمي حمايت مي‌توان آن را به ثبت رساند. عكاسي در خوي واقعاً مظلوم مانده است بايد به آن بها داده و از علاقمندان واقعي اين رشته حمايت هاي لازم انجام گيرد.

آيا مجموعه هاي دولتي و يا خصوصي در تهيه عكس هايشان از عكاسان حرفه‌اي استفاده مي‌كنند؟

نهادها معمولاً  بدون آنكه كيفيت كار را در نظر بگيرند با عكاساني همكاري مي كنند كه به نوعي آشناي آنها محسوب مي شوند. چون تصور مي‌كنند اين عكس ها بايگاني شده و كيفيت شان  اهميت چنداني ندارد ولي غافل از آنكه هر يك از اين عكس ها ممكن است در آينده مورد استفاده قرار بگيرد.

همچنين در همايش ها، جشنواره ها و برنامه‌هايي كه ميهمانان داخلي و خارجي حضور دارند، حتماً بايد از عكاسان حرفه اي استفاده كرد چرا كه مشاهده اين عكس ها در شهرها و كشورهاي ديگر تأثير به سزايي در جذب توريست دارد. مثلاً پروژه شمس تبريزي در خوي را مي‌توان با چند عكس و فيلم حرفه اي و با كمترين هزينه جهاني كرد كه متأسفانه اين امر از ديد مسئولان محلي پنهان مانده است.

آيا بيمه هم هستيد؟

خير! البته عضو انجمن هنرمندان هنرهاي تجسمي كشور هستم و از آن طريق مداركي به تهران ارسال كرده ام و معلوم نيست كه مورد موافقت قرار بگيرد يا نه.

چه انتظاري از مسئولين داريد؟

با سفارش امور عكاسي خود به عكاسان حرفه‌اي از اين صنف حمايت كنند تا هم اشتياق به اين حرفه در بين علاقمندان افزايش يابد و هم عكس هاي آنها تأثيرگذار باشد، جا دارد در همين جا از اداره محترم ارشاد خوي علي الخصوص رياست محترم آن تشكري ويژه داشته باشم كه در تمامي برنامه‌هايشان اين موضوع را در نظر مي‌گيرند.

يك خاطره؟

در اوايل كار ، هنگام ظهور عكس بايد به تاريكخانه مي رفتيم و در زماني بسيار محدود مجبور بوديم آنها را ظاهر كنيم و بعد، فيلم ها را خشك كرده و در زير نور قرمز كم رنگ، عكسها را چاپ مي‌كرديم و . . . هنوز هم، يادآوري بوي خاص داروهاي ظهور براي من كلي خاطره است.

و حرف آخر؟

از حمايتهاي اداره محترم ارشاد، راهنمائي هاي جناب آقاي پورصمد رياست محترم انجمن سينماي جوان استان و از كاركنان هفته نامه اورين كه براي هنر و هنرمندان شهر ارزش قائل مي شوند تشكر و قدرداني مي‌كنم.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت |

در گفتگو با » حبيب حسن نژاد«

شهد شيرين شعر نو

فريدون دهقاني

 

در باغستان ريشه دار و پر برگ و بال فرهنگ و ادب ديارمان، بسياري از شاعران علاوه بر آنكه شعر را احساس مي كنند آن را مي فهمند‌،البته اين امر در مورد مداحان و شعرسازان كه كارشان تنها توليد شعر است و از روي تقويم شعر مي‌سازند فـرق مي كند. روي سخن با آنهايي است كه تقويمي كار مي كنند. اينان همان هايي هستند كه افق ديدشان بسيار ريز است و محدود. اما آنكه شعري مي سرايد دغدغه سروده خود را دارد و به دنبال قوانين جهان شمول شعر نيست،‌ شعر زائيده انديشه است‌، هر چه انديشه بالا و والا باشد. شعر نيز بهتر و والا خواهد بود. بگذريم چندي پيش سري زديم به گلستان خيال حبيب كه اين هفته، حبيب هفته‌نامه اورين بود. همو كه شكوه سخنش در بهار شعر نو تجلي يافته است. . . .

هر چند بر خلاف عرف معمول كه بيشتر به سراغ پيشكسوتان مي رفتيم اين بار سر صحبت را با جوانان شعر شهرمان آغاز كرديم،‌حبيب هر چند جوان است اما شعرهاي پخته و خوبي دارد و ردپاي تقليد و تكرار در شعرهايش بچشم نمي‌خورد. شاعري كه شعرش با شعرهاي بيشتر سرايندگان خوب شعر نو پهلو به پهلو مي زند. نه تنها اورينيان بلكه هر خواننده ديگري با خواندن شعر او با ما هم عقيده مي گردد كه شهرمان به جاري بودن چشمه زلال شعر از دارالصفاي خوي، اميدوار خواهد شد.

با ما در اين گفتگو همراه شويد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت |

گفتگو با عليرضا فرج الهي نوازندة »ني«

ني راوي قصه پر غصه عشق

فريدون دهقاني

 

موسيقي ايراني درخت تناوري است كه ريشه در خاك چند هزار سالة ما دارد و با پشتوانة عظيم رديف سنتي، نغمه ها و ترانه هاي محلي، يكي از پربارترين و غني ترين منابع ملوديك جهان را تشكيل مي دهد. زماني كه در ديار اهورايي ايران نام »ني« را مي شنوي، بلافاصله صداي بي نظير ساز استاد »حسن كسايي« تداعي مي شود و الحق كه تاريخ هنر معاصر، در نوازندگي »ني« مانند او را به خود نديده است. اگر امروز استادان »موسوي، ناهيد، عندليبي و . . . « سرآمد ديگرانند از بركت وجود چنين مرداني است، در دوراني كه خودباختگان و شيفتگان موسيقي غرب از يك سو و ساده انديشان و بي مايگان از سوي ديگر، موسيقي اصيل ما را آماج حملات خود قرار داده‌اند، بر ما و بخصوص مسئولان است كه راويان موسيقي سنتي، بويژه نوازندگان »ني« را يار و ياور باشند.

از ديار هنرمندان بنام خوي، علاوه بر نـوه‌سي، جعفر نجيبي، ديلمقاني، جديدي، وثوقي، حسين نژادها، امروز فرج الهي استعداد پرشور خوي،  نگاهها را به سوي خود جلب كرده،  نوازنده پرقدرت »ني« در شهر و استانمان است. در هواي ساز »ني« او پر مي گشائيم و به استقبال احساسي تازه مي شتابيم و يك آب شسته تر به هستي مي‌نگريم نوازنده اي كه با هر نواي ساز او پرندة آرزوي ما تا بلنداي عشق پر مي‌گشايد. صداي ساز او، رامشگر قلب‌هاي خسته است.

هنرمندي عاشق كه »خلاف جريان آب شنا كرده« و در راه آموزش و آموختن اين هنر ارزشمند، مشكلات بسياري را پشت سر گذاشته است. هموكه در اين راه از جان و زندگي خويش مايه گذاشته و مي‌گذارد. پشتكار و اراده اش در يادگيري »ني« خيلي ستودني است، حين گفتگو با اين هنرمند، اشك ذوق اش پرده اي مي شود بين چشم ها و چهرة جدّي او، هنرمند خود خواسته و خود ساخته اي كه مشكلات زندگي و عشق هنر »ني« او را نيزآزرده است؛ واقعاً كه (»ني« حديث راه پرخون مي كند) باهم همسفر خاطرات اين هنرمند خوش اخلاق ديارمان مي شويم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت |

حيران‌خانم، شاعره‌اي از خطه‌ي آذربايجان

ستاره حسين پور ـ كارشناس معارف اسلامي

 

در طول تاريخ كهن ايران عزيز در هر نقطه از كشور چه غرب، چه شرق، چه شمال و چه جنوب شاهد درخشش زنان در عرصه هاي مختلف مي باشيم، كه در هر كجا اراده كرده اند و كمر همت را بسته اند توانسته اند پا به پاي مردان موفق و پيروز شوند. از جمله ي آنها حيران خانم شاعر خويي مي‌باشد.

او يكي از شاعران با سبك و خوش قريحه ي آذربايجاني است.

از آن جا كه در مشرق زمين از قديم الايام مخفي ماندن شرح حال زندگي زنان جزء غيرت و آبروي آنها محسوب مي شده است و مردان هر خانواده نسبت به اين مسئله تعصب خاصي نشان مي دادند و يا به هر دليل ممكن از شرح حال حيران خانم اطلاعات موثقي وجود ندارد. محل تولد اين شاعره را  خوي بوده و تاريخ و تولد او معلوم نيست محمدعلي تربيت مي نويسد: »از خويشان او شنيدم كه در موقع وفات هشتاد سال داشته است«. تخلص اين خانم »حيران« مي باشد و از نام واقعي ايشان خبري در دسترس نيست.

اطلاعاتي كه در مورد حيران خانم است از اشعار او گرفته شده است. چنان كه در مورد اين كه از كدام طايفه مي باشد گفته است:

پرسي اگر از نسب حيران دلفگار / از خادمان شيرخدا، شاه دين، علي است

باشد ورا حسب، ز عزيزان نخجوان / او را ولي، نسب ز كريم خان دنبلي است

وي از خوانين طايفه ي دنبلي و از خانواده هاي مشهور آذربايجاني مي باشد، حيران خانم در اواخر قرن هيجدهم تا نيمه اول قرن نوزدهم، در دوران نائب السلطنه عباس ميرزا زندگي مي كرد و اوايل پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار را نيز ديده است. پدرش اهل نخجوان و مادرش از طايفه ي دنبلي بوده، خود نيز در تبريز و خوي زندگي كرده است.

وي به زبان تركي و فارسي4500 بيت شعر سروده است كه مشتمل بر قصايد، غزليات، مقطعات و ترجيعات است. اكثر اشعار او در مدايح والده و همشيره ي عباس ميرزا نائب السلطنه است. ليكن ديوان او بعد از مرگش به علت عدم چاپ فراموش شده بود ولي يك نسخه از ديوانش، به دست مرحوم حاج محمد نخجواني رسيده و براساس اين نسخه مرحوم محمدعلي تربيت در كتاب دانشمندان آذربايجان شرح حال او را نوشته و با توجه به اين نسخه ديوان او در سال1324 شمسي در تبريز چاپ شده است.

در شعري به زبان فارسي از همسر عباس ميرزا براي ديوانش كاغذ با حاشيه الوان خواسته است. البته نسخه اي از ديوان وي كه در دسترس مرحوم نخجواني بود، كاغذهايش با حاشيه الوان ديده شده است.

حيران خانم در سال1827 ميلادي برابر با1244 قمري در مورد شيوع بيماري و با، چنين سروده است:

اي خدا شيعيان هلاك شدند / نوجوانان بزير خاك شدند

مادران دل شكسته و نالان / مرده شورند بهر فرزندان

اي خدا اين بلا شديد شده / از فرج خلق نااميد شده

از اشعار حيران خانم چنان هويداست كه به دليل دور افتادن از وطن داغ عشق به خود ديده و در آتش هجران مي سوخته، ولي اين شاعره ي دل سوخته نااميد نشده و همچنان به زندگي ادامه داده است. و نمونه اي از اشعار تركي او:

كونلوم قوشي، اول زولف پريشان، اراسيندا/بيچاره قاليب، جنّت نيران، آراسيندا

 گور كيم، نئجه سرگشته قاليب واله و تنها/اول خال خط ايله، بدخشان، آراسيندا

 طغيان ائله ييب، درد غميم بو دل زاريم/ بير كشتي يه بنزر، قالا طوفان، آراسيندا

 دل، زولف ايله رخساريوه، چون قيلدي تماشا/آواره، قاليپ، كفر ايله ايمان، آراسيندا

 آي گورنه عجب، معجزه ديركيم، نئجه بيلميش/ بير سونبول تر، آتش سوزان، آراسيندا

 اي دل ائله مه غم، كي اونون يوخدي تفاوت/ كويينده چو درويش ايله سلطان، آراسيندا

 چون يار قيليب لطفوني كم، هاني، او همدم/ تا صلح قيلا، يار ايله حيران، آراسيندا

صاحب دنبلي

و از ديگر بانوان هنرمند شهر خوي صاحب دنبلي مي باشد.

صاحبه خاتون، از شاعران سده سيزدهم ه . ق مي باشد. وي دختر شهبازخان دنبلي و عمه ي محمودخان دنبلي، و متخلص به »خاور« بوده است. و در روزگار فتحعلي شاه قاجار مي زيسته و در مدح و ستايش وي اشعار زيادي سروده است. و مؤلفان خيرات حسات و مشير سليمي او را به اشتباه متخلص به »شهباز« نوشته اند.

ولي شهباز نام پدر او بوده است. و تخلص اين شاعره به استناد به »تكلمه ي زينه المدايح« »صاحب« است.

ميرزاآقا جعفر سلطان القرائي، ضمن آوردن قسمتي از زندگي شهبازخان مي نويسد: »كريم خان او را بسيار گرامي مي داشت، او دختر خود صاحب سلطان خانم را به يكي از پسران او كه ابوالفتح خان نام داشت، تزويج كرده اين خانم از دانشمندان عصر خويش بوده، در علم نجوم تأليفاتي دارد و ديوان اشعارش مانند، ديوان عنصري و ابوالفرج روني در علم انشا مهارت كامل داشت، خط وي در خوبي و ظرافت، مانند خط درويش است

دو بيت ذيل از قصيده اي است كه در مدح فتحعلي شاه سروده و در تكلمه‌ي زينه المدايح، آمده است:

خرامد چون به خلوتخانه ي مغرب شه خاور/ كند ظاهر، شهنشاه حبش از باختر افسر

مكن نوميدش از خدمت كه »صاحب« را نمي باشد / به جز درگاه تو اميدواري از در ديگر

ايشيق . م . ن

يكي ديگر از افتخارات آذربايجان ايشيق . م . ن مي باشد.

اين خانم سخن سرا در شهرستان كرج روزگار را سپري مي كند. به نام (مخمل نجفي)، فرزند مرحوم عسكر، ايشان در يك روز دل انگيز بهاري در هيجدهم، ارديبهشت سال هزار و سيصد و يازده، شمسي در شهر هنرپرور خوي پا به عرصه ي وجود نهاد و تا دوره ي اول دبيرستان، در مدارس خوي تحصيل كرده، ايشيق خانم پس از ازدواج با فرزند عالم و شاعر بنام خويي، استاد (احمد شايا)، متخلص به »آلاو« در كرج مقيم شده اند.

در مورد اشعارش با بياني ساده و شيوا نظر خود را چنين ابراز مي نمايند: »از سال1346 در نتيجه ي شركت در مجالس شعري همراه همسرم، به شعر آذربايجاني راغب شدم. مقداري شعر به زبان آذربايجاني دارم كه همه در وزن هجايي بوده و چاپ نشده است، و با تخلص، (م.ن.ايشيق) مي نويسم

و حال نمونه اي از اشعار وي را در اينجا مي آوريم:

چيچكلي بير باهار تكين / محبتله دولويام من

كدرلي انسان گورنده / ساراليرام سولورام من

محبتله باغلانميشام /  ائللريمين ديله يينه

ايسته ييرم كومك اولام / كومه كسيز لركومه يينه

ايسته ييرم ائلدن ائله / محبتدن كورپو قورام

داشام جوشغون سئللر تكين / پيسليك لري كوكده ن قيرام

ايسته ييرم چينار تكين / يوللار اوسته كؤلگه سالام

يورقون دوشن يولچولارين / اوريينده ن دردين آلام

آرزوم بودور انسانلارين / اوره يي درده دولماسين

غم كدرلر اوره يينده / ييغيليب غمباده اولماسين

ايشيقين دا آرزوسودور / كينه لري آتا انسان

كينه، كدرلر يئرينه / صاف محبت قاتا انسان

منابع:

1ـ دانشمندان آذربايجان، محمدعلي تربيت

2ـ آذربايجان ادبيات تاريخينه بير باخيش، دكتر جواد هيئت

3ـ فرهنگ نام آوران خوي، بهروز نصيري، زهرا عاشرزاده

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

يادي از يك معلم

يوسف عزيزنژاد

هر انساني در زندگي خويش بعد از پدر و مادرش خود را مديون معلمين و استاداني مي داند كه در شكل گيري شخصيت و بالا بردن آگاهي هاي وي نقش بسزايي ايفا مي كنند و نسبت به آنها هميشه و در همه حال احساس نوعي احترام مي كند. شيرين ترين خاطرات نيز اكثراً در مدرسه و با معلمين و استادان هر كس بوجود مي آيد و تا ابد در گوشه اي از ذهن اشخاص مي ماند. و معلم كسي است كه با همة مشغلة ذهن خود وقتي وارد كلاس مي شود تمام همّ و غم خود را صرف آموزش و راهنمايي دانش آموزانش مي كند، بدون كوچكترين چشمداشتي از آنان. معلم تنها زماني لذت كار خود را مي بيند كه مشاهده كند شاگردان وي به مقامات عاليه رسيده اند و يكايك آنها به نوعي به درد همنوعان خود مي خورند و اين اوج شادي و غرور يك معلم و استاد است. هيچ موقع لحظاتي را كه با استاد نصيري كلاس داشتيم از ياد نخواهيم برد. مردي متين و موقر با موهايي سفيد كه آنها را در راه تعليم و تربيت و پژوهش سفيد كرده بود. ايشان وقتي وارد كلاس تاريخ مي شد بعد از سلام و احوالپرسي از بچه ها مي خواست كه هر سؤالي دارند بپرسند و پس از پاسخگويي به سؤالات آنها پيرامون تاريخ و درس شروع به صحبت راجع به تاريخ خوي و گذشته هاي دور و دراز آن مي كردند و همگي از اين بحث هاي استاد لذت مي برديم. در يكي از روزهاي كلاس استاد كارهاي تحقيقي به انتخاب هر دانش آموز به آنها محول كرد كه به صورت مقاله ارائه دهند و بنده حقير هم موضوع برج شمس تبريزي را انتخاب كردم و از روي برشورهاي ميراث فرهنگي استان شروع به نوشتن كردم. روز ارائه مطالب استاد هنگامي كه به نوشتة من برخورد لبخندي زد و گفت كه اينها كه شما نوشته ايد كاملاً برخلاف واقعيت است و بعد شروع به صحبتي مفصل راجع به بنا و قدمت و تاريخچة آن كرد. و من دهانم كاملاً از تعجب باز مانده بود. زيرا كه استاد خود مؤلف اثر پرارزش و محتواي شمس تبريزي و دارالصفاي خوي بود. آري استاد نصيري حق بزرگي بر گردن جوانان اين ديار دارد. او در عين آنكه استادي توانمند در كار تدريس بود مورخي توانا نيز هست.

نويسندگي كتابهايي مثل »خوي در گذر زمان«، »شمس تبريزي و دارالصفاي خوي« (در چاپ اخير شمس تبريزي از طلوع تا غروب)، »فرهنگ نام آوران خوي« به همراه مقالاتي در نشريات مختلف محلي و سراسري مثل: تاريخچة نوروز، خوي جنبش مشروطه، و مقالاتي به زبان تركي به همراه تعداد زيادي مصاحبة تلويزيوني از استاد نشانگر قدرت علمي وي مي باشد.

استاد از اشخاصي است كه به خوي و تاريخ آن ارج مي نهد و آنرا از جان و دل دوست مي دارد. بر خود لازم ديدم بوسيلة اين چند سطر ناقابل و ناچيز از زحمات اين استاد و مورخ گرانقدر شهرمان تقدير و تشكر كنم و از مسئولين اداره ارشاد خوي تقاضامند باشم كه تقديري شايسته از اين مورخ و استاد بزرگ و مسلم به عمل آورند به اميد آنروز.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

نكوداشت آيت الله قبله اي نكوداشتي از جنس علم و فقاهت

 

نكوداشت آيت الله خليل قبله ايي خويي توسط اعضاي دانشكده علوم قضايي برگزار شد. نكوداشتي از جنس تجليل از علم، تحقيق و فقاهت.

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام منتظر قائم ـ دبير همايش نكوداشت آيت الله خليل قبله ايي خويي و عضو هيئت علمي دانشكده علوم قضايي همزمان با روز معلم ارادت خود را نسبت به استاد اين گونه ابراز كرد: "اينجا نكوداشت استادي است كه خود را وقف انسانيت كرد."

دكتر كوشا ـ رئيس دانشكده علوم قضايي نيز در اين مراسم از سالها ممارست و در كنار استاد بودن گفت و اظهار داشت: "آن طور كه ما شناختيم و ديگران نشناختند ... آيت الله قبله ايي خويي با بهره گيري از تحصيلات حوزه علميه قم و نجف از چنان توانايي برخوردارند كه وقتي در مسائل حقوقي مختلف و پيچيده روز مسائلي مطرح مي شد با بهره گيري از فقه پوياي شيعه به بهترين نحو ارائه طريق مي كردند."

وي پشت زدن به دنيا را عامل اعتماد و مورد توجه بودن آيت الله قبله ايي خويي در نزد اطرافيان دانست و گفت: "حضرت آيت الله خود سوخت اما مردم و جامعه از ايشان بهره‌مند شد."

حجت الاسلام سيد ابراهيم رئيسي نيز در اين مراسم حضور داشت. معاون اول قوه قضائيه تجليل از آيت الله قبله ايي خويي را تجليل از فقاهت، پژوهش و تحقيق و تجليل از يك معلم دانست و گفت: "شخصيت علمي و فقاهتي و تحقيقي آيت الله قبله ايي خويي در آثار و كتابهاي ارزشمندشان از جمله در كتاب ارث و قواعد فقه كيفري و جزائي و آيات الاحكام جلوه دارد."

معاون اول قوع قضائيه كه در جمع دانشگاهيان در دانشكده علوم قضائي سخن مي گفت ادامه داد: "مكتب غني فقهي كه امروز در اختيار اساتيد و دانشجويان ما قرار دارد حاصل زحمات و تلاشهاي بسياري از علما و فقها در ادوار مختلف و تطورات فقه در اين ادوار است."

حجت الاسلام رئيسي با تجليل از مقام فقاهتي آيت الله خليل قبله ايي خويي از ملاقات آيت الله هاشمي شاهرودي رئيس اين قوه در ساعاتي قبل از حضور در اين مراسم خبر داد و سلام رئيس قوه قضائيه را به اين مراسم ابلاغ كرد.

حجت الاسلام احمد احمدي عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز در اين مراسم با بيان اينكه "حق رابطه است و بقيه تكليف اند" گفت: "افراد آزاد به دنيا مي آيند و مكلف هستيم به آزادي ديگران تعرض نكنيم تا زماني كه حد و حدود آزادي رعايت شود."

پيش از آنكه از حضرت استاد براي حضور در جايگاه و سخنراني و دريافت هدايا دعوت شود، سه تن از شاگردان استاد اشعاري را به وي تقديم كردند. 

آيت الله خليل قبله ايي خويي جملاتي مانند "فكر مي كنم معلم آنچنان كه بايد و شايد معرفي نشده است، دانشجويان بدانند كه آدمي هر قدر علم داشته باشد باز هم ناقص است، به خوي خيلي علاقمندم اما من اول ايراني هستم و بعد خوئي هستم، معتقدم اگر آثار ايراني را كنار بگذاريد از دين چيزي نداريم، آن حديثي كه شما بر روي 5 هزار توماني تان نوشته ايد در قبر ابوحنيفه در بغداد نوشته اند چون او يك ايراني است و ..." توجه همگان را به سخنانش جلب كرد.

استاد با لحني صميمي و به ظاهر خودماني و بياني ساده جدي ترين پيام ها را به حضار و فرد فرد جامعه منتقل مي كرد و مي گفت: "اين بچه هاي دانش آموز را كه بعضي سالها براي مسابقات علمي مي فرستيم و افتخار مي آورند حلقه گل به گردنشان مي اندازيم، چرا دبيرها و معلم ها فراموش مي شوند، چرا معلم فراموش مي شود، يك حلقه گل نيز به گردن او بياندازيم."

هدايا و لوح هاي تقديري از سوي دانشگاه امام صادق (ع)، پژوهشكده ابن سينا، موسسه رويان، دانشگاه مذاهب اسلامي، دانشكده حقوق دانشگاه علامه طباطبايي، دانشكده الهيات دانشگاه تهران، مدرسه علميه مرحوم شيخ عبدالحسين، كتابخانه ملي، مجتمع علوم اسلامي كوثر، دانشكده علوم قضايي، مركز تحقيقات حقوق بشر دانشگاه شهيد بهشتي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي، دانشگاه پيام نور واحد تهران، دانشگاه آزاد اسلامي واحد زنجان و جمعي از نهادها و دستگاههاي استان آذربايجان غربي به آيت الله خليل قبله ايي خويي اهدا شد.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

با يحيي رحيمي تا پشت چراغ قرمز...

روزنامه نيم نگاه شيراز ـ سيروس رومي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

بيوك افتخاري:

جوانان متكي به توانايي‌هاي خودشان باشند

لطفاً خودتان را معرفي كنيد؟

بنام خداوند هستي بخش و با سلام به همشهريان محترم بويژه ورزشكاران و تمام كساني كه بنحوي براي ورزش در تلاش و فعاليت مي باشند، اينجانب بيوك افتخاري دبير بازنشسته آموزش و پرورش در مهر ماه سال1323 در يك خانواده تقريباً ورزشي و هنري در محله مركزي خوي پائين كوچه ميرزاحسني چشم بجهان گشوده ام.

در طول چه سالهايي و در چه رشته اي فعاليت داشتيد، مربيان شما چه كساني بودند؟

بنده پس از شروع به فعاليت ورزشي و پس از طي مراحل اوليه بمدت بيش از12 سال بطور مداوم در بيشتر رشته ها فعاليت داشتم ولي عمده فعاليت چشمگيرم بصورت حرفه اي و در بعد قهرماني در رشته هاي تنيس روي ميز و دو و ميداني بوده است، در دو و ميداني در ماده دوهاي سرعت100 و200 متر، دو100×4 متر امدادي، پرش سه گام و همچنين پرش ارتفاع فعال بودم.

ضمن احترام نسبت به تمامي مربيان ورزشي آن دوران متأسفانه در آن زمان در اكثر رشته ها مربي متخصص نداشتيم فقط در هنگام عزيمت به مسابقات ورزشي برخي از مربيان ما را همراهي مي كردند.

در دوره فعاليت ورزشي خود چه مقام هايي را كسب نموده ايد؟

در مسابقات آموزشگاههاي شهرمان در اغلب رقابتها مقامهاي اول و يا دوم را كسب مي كردم، اما بهترين عناوين را در مسابقات استاني و كشوري تنيس روي ميز بدست آورده ام. در مسابقات مختلف تنيس روي ميز قهرماني استان بعنوان كاپيتان تيم شركت داشتم و دو بار موفق شدم مقام نخست استان را بخود اختصاص دهم. در سه دوره رقابتهاي قهرماني كشور نيز حضور داشتم.

در مسابقات قهرماني كشور در گرگان عنوان چهارمي تيمي و در رقابتهاي قهرماني كشور تبريز و شيراز بهمراه تيم استان مقام ششم را بدست آوردم. در رقابت هاي انفرادي قهرماني كشور تبريز نيز در بين56 بازيكن زبدة كشور مقام هشتم را احراز نمودم. دو بار نيز عنوان نخست رقابتهاي پيشكسوتان را حائز شده ام.

چه توصيه اي براي ورزشكاران جوان داريد؟

بعنوان فردي كه ساليان سال در ميادين ورزشي بوده و نيز بعنوان يك معلم توصيه اي كه مي توانم براي ورزشكاران جوان و آينده دار شهرمان بكنم، اينست كه متكي به توانايي هاي خودشان باشند و با تمرينات هدفدار از تجارب و تخصص مربيان خود استفاده نموده و راهنمائي هاي آنان را با جان و دل پذيرا باشند، سعي و تلاش كنند براي شهر، استان و كشورمان افتخار بيافرينند.

يك خاطره از رقابت هاي ورزشي كه در آن حضور داشتيد بيان كنيد؟

در رابطه با اين مطلب بايستي بگويم، خود زمان مسابقات و رقابتها پر از خاطره است اما يكي از خاطرات كه برايم جالب بوده است برايتان بازگو مي نمايم، در يكي از رقابتهاي قهرماني كشور و در يك بازي حساس با يك بازيكن همداني در حاليكه در ست سوم همان ست نتيجه يا امتياز19 بر11 از حريف جلو بوده و بر پيروزي خود اطمينان پيدا مي كردم كه بازي گره خورد، طوريكه هر دو در امتياز20 برابر شديم، براي پيروزي شايد باندازه يك ديگر پابپاي هم بازي را ادامه داديم ولي بالاخره با تلاش بيشتر بازي را از حريف همداني خود بردم.

در خاتمه هر مطلبي را دوست داريد بيان نمائيد؟

از تمامي زحمتكشان واقعي ورزش، از مسئولين اداره تربيت بدني شهرستان بويژه آقايان عظيم خاني و عيوض زاده و ديگر همكارانشان كه باعث تجديد ديدار ورزشكاران سالهاي دور را فراهم نمودند و همچنين از دست اندركاران هفته نامه اورين خوي قدرداني و تشكر مي كنم، و براي همه آرزوي بهروزي و سلامتي دارم.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

 

توسط يك مبتكر جوان خوئي انجام گرفت:

اختراع موتور بنزيني دوار واحدي در خوي

موتور بنزيني دوار واحدي كه قدرتي به ميزان 8 برابر موتورهاي احتراق داخلي دارد، توسط يك مبتكر جوان خوئي اختراع شد.

اين مخترع خويي، توليد قدرت به ميزان هشت برابر موتورهاي احتراق داخلي پيستوني، كاهش صداي موتور و افزايش دور آن و گشتاور موتور در دورهاي بالا، كاهش قطعات موجود در موتور و نياز كمتر به هنگام تعمير، كاهش مصرف سوخت در برابر قدرت توليدي، حذف ميل لنگ و سرسيلند و پيستون  را از مزاياي اين اختراع عنوان كرد.

فرزاد عظيم نوه سي، كاربرد اين نوع موتورها را در هواپيماها و اتومبيل‌هاي پرسرعت و قدرتي كه نياز به قدرت زياد در آنها مدنظر مي‌باشد، مي توان استفاده كرد.

وي، قطعات تشكيل دهنده اين موتور را سيلندر كروي شكل ( از جنس آلومينيوم آلياژي)، دو تور چار پر متحرك، بادامك 4 طرفه براي كار كردن موتور در روي آن در محفظه سيلندر، سوپاپ و ميل سوپاپ براي تخليه مواد سوخته شده و ورود سوخت احتراق نام برد.

عظيم نوه سي، شرح كار اين موتور را اين چنين اعلام كرد: اين يك نوع موتور مي‌باشد كه قدرتي معادل 4 برابر يك موتور چهار سيلندر چهار زمانه دارد. قدرت اين موتور توسط روتوري كه در بخش مياني سيلندر قرار داده شده به شافت خروجي موتور منتقل مي‌گردد. نقطه مهم اين موتور آن است كه در يك دور 90 درجه دو احتراق صورت مي‌گيرد. يعني در 360 درجه دوران كردن روتور 8 احتراق صورت مي‌گيرد. يعني اين كه در يك موتور تك سيلندر احتراق داخلي پيستوني در هر دو دور ميل‌لنگ يك انفجار صورت گرفته ولي در اين موتور در هر دور كامل 8 احتراق صورت مي‌گيرد.

وي هزينه مطالعاتي اين طرح را 20 ميليون ريال و هدف از اختراع اين طرح را توليد يك موتور با قدرت و سرعت زياد عنوان كرد.

اين مخترع جوان در مورد طرح‌هاي آينده گفت: در حال حاضر يك موتور مغناطيسي دوار واحدي طراحي و ثبت كرده‌ام كه هيچ نوع سوختي مصرف نمي‌كند و از ديگر طرحهايم طراحي موتوري است كه داراي پيستون ولي فاقد ميل سوپاپ مي‌باشد. در حقيقت سوپاپها توسط پيستون درون سيلند باز و بسته مي‌شوند.

فرزاد عظيم‌نوه‌سي كه متولد 1370 و دانش‌آموز رشته مكانيك هنرستان شهيد رجائي است، در پايان ، خواستار حمايت‌هاي مالي ارگان ها و سازمان هاي ذيربط شد و اعلام كرد، اميدوار است با حمايت هاي مسئولين گامي مثبت در جهت خودكفايي ايران عزيز بردارد.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

فريدون مهرعليزاده:

دلم مي خواهد همه جوانان ورزش كنند

 

لطفا خودتان را معرفي كنيد؟

بنده فريدون مهرعليزاده هستم. در بهمن ماه سال1326 در يك خانواده مذهبي پا به عرصه هستي نهادم. در حرفه عكاسي و فيلمبرداري كه تقريباً در خانواده ما موروثي است به فعاليت مشغول مي باشم.

در طول چه سالهايي و در چه رشته اي فعاليت داشتيد و مربيان شما چه كساني بودند؟

تا اوايل دوره جواني ارتباطي با ورزش نداشتم تا اينكه در سال45 به ورزش وزنه برداري روي آورده و تمرينات خود را در باشگاه شعاع كه مديريت آن با آقاي رهنمون كه بحق يكي از بنيانگذاران ورزش نوين در اين شهرستان محسوب مي شوند ادامه دادم. در آن سالها مربي اختصاصي نبود و از راهنمائيهاي وزنه برداران باسابقه از جمله آنان مي توان به حجت الاسلام حاج ميرحسين مظلومي، علي اكبر ظريفي، بهمن خليل زاده و مرحوم علي اكبر نظام اشاره كرد استفاده مي شد. ولي در مراحل قهرماني مربي بنده در باشگاه آتش نشاني تهران شادروان محمود نامجو قهرمان پرآوازه المپيك بودند.

در دوره فعاليت ورزشي خود چه مقام هايي را كسب نموده ايد؟

معمولاً در مسابقاتي كه حضور مي يافتم عناويني را بدست مي آوردم، در اينجا لازم مي دانم اين اشاره را نيز داشته باشم كه در آن سالها مسابقات در سه حركت يكضرب، دو ضرب و پرس انجام مي شد. در اولين مسابقه رسمي خود كه در مرند برگزار شد مقام اول را بدست آوردم. در رقابتهاي منطقه اي تبريز علاوه بر قهرماني عنوان ستاره مسابقات را نيز بخود اختصاص دادم. در مسابقات قهرماني كشور در سال47 كه با حضور قهرمانان جهان محمد نصيري و نصراله دهنوي در كرمانشاه انجام شد مقام سوم را كسب نمودم، در رقابتهاي قهرماني كشور نيروهاي مسلح در شهرهاي مقدس مشهد و تهران عنوان نخست را بخود اختصاص داده و براي شركت در مسابقات ارتش هاي جهان انتخاب شدم كه متأسفانه اين سفر انجام نشد.

چه توصيه اي براي ورزشكاران جوان داريد؟

دلم مي خواهد همه جوانان به اين امر مهم توجه نموده و ورزش نمايند، اگر ورزش كردن بصورت قهرماني براي آنان امكان ندارد، اين عمل را براي سلامتي و شادابي خود با ورزش هاي ساده مانند نرمش، پياده روي، دوچرخه سواري انجام دهند.

يك خاطره از رقابت هاي ورزشي كه در آن حضور داشتيد بيان كنيد؟

روي آوردن من به رشته وزنه برداري براي خود يك خاطره شيرين است. در سال45 آقاي رهنمون مدير باشگاه شعاع كه آنموقع خبرنگاري روزنامه كيهان را نيز بر عهده داشتند و بنده نيز عكاس خبرنگار كيهان بودم براي تهيه عكس از مسابقات وزنه برداري شهرستان رفته بودم. بعد از پايان رقابتها در محوطه بيروني باشگاه وزنه اي50 كيلوئي قرار داشت. با تعدادي از دوستان براي بلند كردن آن وزنه بصورت تفنني باهم رقابت كرديم هيچيك از آنان موفق به بلند كردن اين وزنه نشدند. بنده با اينكه تا آن موقع هيچگونه آشنائي با اصول وزنه برداري نداشتم. اين وزنه را بالاي سر بردم كه طرز حركت من مورد توجه قرار گرفت و از من براي تمرين اين رشته دعوت شد و اين اتفاق باعث گرديد رشته اصلي ورزش ما وزنه برداري باشد. در مسابقات تبريز با وزن بدن50 كيلو در مگس وزن با مجموع255 كيلو و9 چراغ سفيد ستاره مسابقات شناخته شدم. بدين سبب يك حركت اضافي نيز به من دادند كه در اين حركت دوضرب با ياد حضرت علي(ع) در ميان تعجب تماشاگران120 كيلو را بالاي سر بردم كه بشدت از سوي آنان تشويق شدم.

در پايان هر مطلبي را كه دوست داريد بيان نمائيد؟

براي همه آناني كه بهر نحوي براي ورزش و پيشرفت آن تلاش مي كنند آرزوي موفقيت مي كنم و در اين مسير با درخواست مسئولين اداره تربيت بدني از سال71 با مسئوليت هيأت دوچرخه سواري اين شهرستان در خدمت علاقمندان به اين رشته مي باشم.

در خاتمه از مسئولين اداره تربيت بدني خوي به خاطر تدارك برنامه تجديد ديدار پيشكسوتان رشته هاي مختلف ورزشي در استخر جديد و نيز هفته نامه اورين خوي نهايت تقدير و تشكر را مي نمايم.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

با پيشكسوتان ورزش خوي

عليرضا جعفرزاده:جوانان از ورزش غافل نباشند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت |

گفتگو با حاج مجيد كفيل خوئي

توسعه‌خوي در گرو تشكيل مجمع خوئي‌ها است

 

حاج مجيد كفيل خويي 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت |

دنيا به «وفا» وفا نكرد

محمدباقر بابايي‌اصل

 

مرحوم وفا در كنار فرزندش

 

عبدالعلي آيرملو متخلص به »وفا« شاعر خوش قريحه و خوش ذوق شهرستان خوي پس از عمري تلاش در عرصه شعر و شاعري سرانجام دار فاني را وداع گفت و عطاي دنيا را به لقاي او بخشيد. اين رسم روزگار است، بوده و خواهد بود كه هركس روزي از اين دنيا رخت بربندد. اما نوري كه دردلي سوسو مي زند بايد مجال پرتوافشاني پيدا بكند كه مرحوم آيرملو اين مجال را پيدا نكرد و پس از چند سال كلنجار رفتن با دنيا در كارزار بين درون و بيرون سرانجام تسليم شد و مقدر شد زندگي دوباره در عالمي ديگر شروع كند.

كساني كه با شعر و شاعري سر و كار دارند بيشتر با تخلص و نام مرحوم آيرملو آشنا هستند ولي اگر اشعار آن مرحوم در اختيار همگان قرار گيرد شايد به او نيز لقب »شاعري كه شايسته اين همه فراموشي نيست« داده‌شود.

 اشعار تركي و فارسي مرحوم آيرملو (كه به دليل مشكلات متعدد نتوانست منتشر كند) در عين سادگي از محتواي خاصي برخوردار بود كه دل هر خواننده و شنونده اي را تحت تاثير قرار مي داد و به اصطلاح، سنگ را آب مي كرد. مراسمات شعري با اشعار او طراوت خاص داشت

زين تازه رقم ها كه ز مشكين قلمت ماند

كافي است يكي گرز هزاران نشود محو

فقدان اين شاعر توانمند را اولا: به خانواده محترم ايشان، ثانيا: به عموم فرهنگ دوستان و اصحاب فرهنگ و هنر و علي الخصوص ادبا و شعراي شهرستان خوي تسليت عرض نموده و مغفرت الهي را براي آن مرحوم خواستارم.

 

 

"وفا" ستارة بي افول آسمان شعر خوي

فريدون دهقاني

گر بدين سان زيست بايد پاك

من چه ناپاكم اگر

ننشانم از خود يادگاري جاودانه

بر تراز بي بقاياي خاك

ما را به سخت جانيمان، به طاقتمان اين گمان و باور نبود كه اين همه روز در فراقش اشك ريختن و خون گريستن را و زيستن بدون او را در دهشتبارترين روزان تاريك زندگيمان تجربه كردن.

هفت روز گذشت، هفت روز نه، كه سالي و قرني و هزاره اي از سياه ترين و غمبارترين روزان همه زندگي شاعرانه در ميانه خزاني كه غم آلوده تر از هميشه هاست و شعله هاي سركش داغش همچنان سوزان و غم افزاست.

چگونه باور كنيم مرگ مردفعال عرصه شعر وقلم را . . .

اينك اما بدون او، تنها و سرگشته در آيينه چشمه ساران در خاموشي سپيده دمان در آبي آسمان در هر آنچه نشاني از مهر و وفاي آدمي دارد به جستجوي آن چشمان گرم و پر مهر و آن خنده هاي شاد به جستجوي دردانه كاشانه ويرانمان سرنهاده، سر گردانيم.

آري سنگيني بهت آور فاجعه اي تلخ، حقيقت دردناكي را بر ما تحميل مي نمايد تا ناباورانه باور كنيم كه هفت روز از فراق دوست برادر، شاعر و . . . زنده ياد هميشه جاويد، عبدالعلي آيرملو (وفا) گذشت. اما ما خورشيد را باور داريم حتي اگر امروز درخشش را نبينيم، او را باور داريم حتي اگر صدايش را نشنويم هم او كه اين جهان فاني را گذاشت و گذشت.

وفاي عزيز، عطر تو در عمق لحظه هاي جاري

عكس تو در برق شيشه ها پيداست

جان تو در جان زندگي جاريست

زنده ياد وفا از بركشيدگان بلندآوازه حوزه غزلسرايي معاصر بود، غزلهاي بي نظير و كم نظير او به زبان شيرين تركي با استقبال كم سابقه مردم مواجه شد. وي بزرگترين شاعر معاصر در منطقه بود و هست، هيچ كدام از سرايندگان نتوانستند به اندازه او شهرت يافته و مردم شعرشان را از بركرده باشند.

وزن خلاء وفا در ميان اصحاب شعر و ادب كاملا مشهود خواهد بود زيرا اقبال و استقبال مردم از شعر او، وفا را مردمي ترين شاعر ساخته بود. شعر وفا، يك سر و گردن از ديگر معاصران خود بالاتر است، وفايي كه به گوشه گيري و انزوا ضرب المثل شده بود همو كه از نامهرباني هاي يار و اغيار دل آزرده به كنجي نشسته بود.

به جز غزل كه "وفا" آن را در حد اعلايي سروده سروده‌هاي طنز او نيز بسيار كم نظير و حتي بي نظير هستند.

در دنيايي كه خيلي ها مطالب و سروده هاي ديگران را به نام خود جا مي زنند، وفا حتي اشعار خود را منتسب به خودش نمي دانست. استاد آيرملو (وفا) زخم‌خورده و خون‌چكان از تيرهزار جفا و ريا بود.

وفا به همه علاقمندانش كه به ديدنش مي رفتند احترام مي گذاشت و خاتون خانه هرگز از اين همه برو و بيا خسته نمي شد.

وفا شاعر دردها، دردهاي نهفتني و نگفتني بود كه سروده هايش دست به دست گشته. شعر وفا بيشتر از خودش در ميان مردم است. او با چشماني سرخ كه بازتاب قلب پرخونش بود، درد اجتماع را در شعر به تصوير مي‌كشيد.

اگر شاعر ترجمان دردهاي مردم باشد، درد فراق او سخت ترين دردهاست.

افسوس كه خيلي زود در صف مسافران ابدي قرار گرفت.

به قول زنده ياد امين پور "چه قدر زود دير مي شود!

اولين و آخرين مصاحبه با استاد وفا نصيب نشريه اَورين شده بود كه با اصرار و سماجت راضي به گفتگو شد، او مي‌گفت: "حرفي براي گفتن ندارد، مي‌گفت حرفهايم را در شعرهايم گفته ام."

در گذرگاه هستي، افرادي مي آيند و مي روند كه نه آمدنشان شر و شوري برپا مي كند و نه رفتنشان دل ها را به درد مي آورد: بي خبر مي آيند و بي خبر مي روند . . . اما هستند نادره مردان اندك شماري كه اگر آمدنشان بي خبر بوده، رفتنشان سوگ و سوزي ديگر مي آفريند.

"وفا" بزرگترين شاعر غزل سراي معاصر، از اين دست انسان ها بود كه رفتنش شهر را تكان داد و قلب غزل تركي را از حركت باز داشت و جلسات هفتگي بحث و بررسي شعر شاعران و نثر اديبان در منزلش را به سوگ نشاند، وفا به جاي غزل عاشقانه غزل خداحافظي را زمزمه كرد و رفت. حتي كمي صبر نكرد تا مجوز انتشار مجموعه شعرش را كه ماهها وقت صرف تهيه بازخواني و . . . آن كرده بود را دريافت كند.

روحش شاد

 

 

نيسگيللي شاعير

به مناسبت سفر نابهنگام «وفا» از اين دنياي بي وفا

خسرو كرمانشاهي

ديــده ام در غــم تو خونبارست

همه شب تا به سحر بيدارست

چشم بيمار تو درمان شد و خفت

دل من باز همان بيمارست

خبر را فريدون برايم آورد، دهقاني را مي‌گويم. خيلي خشك و رسمي گفت: وفا ديشب براي هميشه خوابيد. چنان خشك و رسمي كه گويي تكه چوبي را بر سرت بكوبند و چوب دو تكه شود و تو در حيرت بماني كه به دردي كه در سرت پيچيده،گريه كني يا به چوبي كه شكسته، ماتم بگيري.

خبر را كه  شنيدم تازه احساس دلتنگي به من دست داد كه ديگر مثل هر روز نمي بينمش. هر روز يك بار صبح و يك بار عصر از مقابل دفتر هفته نامه ي يتيم خوي مي گذشت و از همان دم در، چاق سلامتي و خدارحمتي به روانشاد رنجبر حقيقي و همچنان كه آرام آمده بود، آرامتر رد مي شد. انگار نمي خواست صداي پايش حتي مورچه ها را از خواب بپراند.

باغبــان، تختــه كـني گـر تو در بُستان را

گل، به پيـغام صبا بوسه دهد دستان را

آنكـه از جانـب جانانه به تدبير و حـساب

مي دهد باده به اندازه همه مستان را

من به يك جرعه ز جام لب او طي كردم

كــودكستان ‌ودبسـتان ‌ ودبيرسـتان را

آخرين بار كه همكلامش شدم. دم عيد بود و به همت برو بچه هاي اورين و مدير مسوولش كه حسابي شرمنده مان كرده بود درآخرين ضيافت ناهارشان ودر پيشواز سال نو ، لابد براي اينكه كمي از درد يتيمي مان بكاهد. همان جا بود كه وفا هم آمد و قدري دير. بي كلامي و با سكوت، شايد آخرين شعرش را با واژه هاي سكوت سروده بود. بعد كه كلامي و صحبتي و از اين و از آن در و همان شب در دفتر هفته نامه به پكي سيگار مهمانش كردم و ...تا اينكه شنيدم رفت. به همين سادگي. شاعر نيسگيللي توپراق خود چه غمگينانه وغريبانه شعر آخرينش را سرود. به كسي برنخورد.

مين ‌ايل ‌كئچسه، تاپانماز سان ‌بي ‌وفاليق ‌بير آز منده

سن نه‌قَدَر نازائيله‌سن چوخاليري نياز منده

گؤزل‌سسين‌اذان‌كيمي‌عاشيقلري‌چاغيراندا

آچيلير سجاده‌لر اوخونورو ناماز منده

ميان كوچه ي آنها و كوچه ي ما فقط يك باغ (قالاائشيگي) فاصله بود و پاييز كه مي شد و محصول باغ كه بيشتر جاليز بود تا باغ، برداشته مي شد. ما بچه ها بوديم و خراب كردن ديوار و كم كردن فاصله ها و آنوقت تا آخر زمستان همبازي بچه هاي كوچه ي مقابل شدن و صد البته گاهي سنگ بازي و سر شكستن و دعواهايي كه ادامه داشت.

وفاكه عبدل صدايش مي كردند چند سالي از ما بزرگتر بود ولي هميشه در بين ما مي پلكيد، شايد بخاطر اينكه سادگي و صميميت را در بين همسالانش نمي يافت. با دفترچه اي هميشه زير بغل كه پاي تنها درخت تبريزي وسط باغ مي نشست و مي نوشت و يا بهتر بگويم كه مي سرود. گاهي هم سروده هايش را برايمان مي خواند و شعر ها بيشتر در همان حال و هواي دوران نوجواني و رمانتيك بازي و از اين حرف ها.

تا اينكه باغ تخريب شد و آن برج ديده باني قلعه ي قديمي خوي در دروازه ي شهانق فرو ريخت و خانه هاي قوطي كبريتي جايش قد بلند كردند و كوچه شد، كوچه ي آزادي.

قد كشيدن ما و هر كدام به سراغي رفتن و عشق هاي كودكانه و نوجوانانه جايش را به سبزي پشت لب داد و يقه هاي آهاري و شلوارهاي اطو كشيده و كتاب به بغل يعني كه بعله ما هم سري توي سرها درآورده ايم و مثلا دانشجويي و ازاين گنده گويي ها ...تا اينكه شنيدم به مناسبت بازگشت آزادگان سرفراز به وطن شب شعري در سينما انقلاب برپاست و رفتم و وفا را ديدم كه قد كشيد و از آزادگان خواند و نه من كه همه ي حضار به شوق گريستند و وقتي تمام شد به شور كف زدند.

 هفته نامه خوي(هفته نامه اي كه با رفتن روانشاد رنجبر، يتيم شد) كه درآمد و من ميخكوب شدم به هيات تحريريه اش به عنوان كارشناس جوانه ها( هميشه همينطور بوده و ريش سفيد ها خود را جوان جا مي زنند و يا براي اينكه احساس جواني كنند، كارشناس مسائل جوانان مي گردند). وفا آمد، نه، نيامد، من رفتم سراغش كه بيايد و او آمد با شعر نيسگسللي توپراقش كه در رثاي شهريار گفته بود .

همان زمان كه شعرهاي وفا را چاپ كردم، چه طعنه ها كه از برخي ها تحمل نكردم كه چرا اين؟! لابد چرا  خود حضرات نه!!! تحمل طعنه ها، كنايه ها را نداشتم و قيد جوانه ها و صفحه شعر را زدم و يعني خلاص. اما وفا هنوز شاعرانه مي زيست و شعر مي سرود. باور ندارم كه وفا شعر نوشته باشد، او حرفه اي و دستورالعملي و بخشنامه اي نبود. او مي سرود. هر وقت كه شعر سراغش مي آمد و خموش بود هر وقت كه شعر از وي خداحافظي مي كرد.

شاعر بود اما ادا در نمي آورد، مثل من به سر و زلفش نمي رسيد، گوشه لبش را غنچه نمي كرد. ريش و سبيلش را اجق وجقي نمي نمود. در محافل و مجالس دنبال صدر مجلس نمي گشت. هر چه بود، خودش بود در همه حال و با تمام خصوصياتش. شعر را رها نكرده بود و شايد بهتر است كه بگويم ، شعر برايش بي وفايي نكرده و تركش نكرده بود.

كيم‌شاعيراولاخويدا،گركديربيله‌قارداش

بو يئرده تملّوقدو كيليد موشكوله قارداش

بيزلرده‌حقيقت‌سؤزه چوخ‌موشتري‌اولماز

موشكول بو تمنا گله خويدا اله قارداش

يا خويدا گرك فيله قاريشقا دئيه‌سن سن

يا اينكه قاريشقا دئيه‌جكسن فيله قارداش

شاعيرسن‌اگر،سعدي‌كيمين‌جاني‌گؤتورقاچ

بيزلرده محبت يارادار فاصيله قارداش

شاعر غزل هاي ناب، قطعات زيبا و قصايد دلكش، هر وقت هم سراغ شعر نيمايي رفت، غوغا به پا كرد و اين كار را نه از روي تفنن و خودنمايي كه براي ضرورت شعر انجام داد.

يازدا ياغيشلي گئجه‌لر

آي بولوتدا دالدالانيب، سورا نازلا چيخان زامان

داغ دؤشونده ايلديريملار شاققيلداييب شاخان زامان

گئجه چاغي پنجره‌دن بيري يولا باخان زامان

گؤز ياشلاري آخان زامان

سن ياديما دوشه‌جكسن

شاعر دو زبانه ي ما نه در شعر تركي كه زبان مادري اش بود و نه در شعر فارسي هيچ كم و كسري نياورد و باليد و رشد كرد هر چند كه در كنار باليدن در شعر در زندگي افول كرد و افول كرد و تا اينكه ...رفت. باز هم مي گويم چه غريبانه و غمگينانه رفت. كجايند آنها كه دنبال شعر ناب مي گردند، بروند شعرهاي وفا را بخوانند و بر باوفايي او درود بفرستند وبر بي وفايي خود ... بگذريم.

خيال مرثيه سرايي ندارم. خوشا به حال بروبچه هاي اورين كه در اين سالهاي اخير دم خورش بودند و همكلامش و شنيدم كه اشعارش را جمع كرده اند و قرار بود كتابي شود و چاپ گردد و افسوس كه شاعر رفت و كتابش را نديد و من ترسم از اين است كه اشعار شاعر اين بار در حافظه ي كامپيوتر(رايانه) اورين خاك بخورد و ويروس هاي كامپيوتري به جان كلماتش بيفتد.

امروز وفا رفت و ما بي خيال از كنار رفتنش گذشتيم و فردا ما خواهيم رفت و كك هيچ كس نخواهد گزيد. اما مي دانم همين فردا اشعار وفا ورد زبانها خواهد شد و از ما همين حس حسادت و بي وفايي مان هم اگر باقي بماند باز جاي شكرش باقي است.

دوستا دئديم چوخ اويناتما قاشي ائي

واللاه سنسن هر بلانين باشي ائي

گؤزو ياشلي هارايليرام سني من

بير يوموشات باغرينداكي داشي ائي

صداقتين باهاليغي دوشوبدور

بو قورولوق يانديراجاق ياشي ائي

سيزين آشپاز قوزو بيريان ائديرسه

بيزيم آرواد پيشيرنمير آشي ائي

سيزده تويوق تپيك آتسا دويويه

بيز بئش‌آيديرگؤرمه‌ميشيك‌ماشي ائي

بو دونيانين شله‌سيني آز قالا!

داشيساندا گول دسته سي داشي ائي

دئدي وفا اؤز جانيما من اؤزوم

ديله‌نيرم، آز اوزومو قاشي ائي

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت |

گفتگو با سيد حسن محمدلو  قهرمان خويي كاراته جهان

 

  لطفاًدر ابتدا مختصري از بيوگرافي و شروع فعاليتهاي ورزشي خودتان به ويژه در ورزش هاي رزمي بيان فرمائيد.

اينجانب سيد حسن محمدلو متولد1356 خوي مي باشم. مدت16 سال است كه در ورزشهاي رزمي فعاليت دارم. عمده فعاليت بنده در رشته هاي كاراته كونگ فو (سانشو) ـ فول كنتاكتي كاراته ـ كيوكوشين ـ بوكس ـ كيك بوكسينگ و تاي بوكسينگ مي باشد.

علاوه بر اين ، 8 سال سابقه مربيگري و داوري در فدراسيون كاراته، مربي بين المللي دفاع شخصي از سازمان WSF ، مربي تيم ملي (رينگي) فوي كونگ فو سال84 ، مربي تيم ايران در مسابقات جهاني2007 آلمان، مربي تيم ايران در مسابقات جهاني2007 بازيهاي شجاعت جهان در تركيه و داور فينال مسابقات جهاني آلمان و...

همچنين عضو رسمي سازمانهاي جهاني WKA كيك بوكسينگ انگلستان ـ كيوكوشين IKO ژاپن ـ سايوكان WSF تركيه (دفاع شخصي) ـ IPKA كيك بوكسينگ حرفه اي ايران ـ ICKA كنتاكت كاراته بين المللي ايران ـ IMAF فدراسيون بين المللي ورزشهاي رزمي مي باشم.

آيا فعاليت ورزشي خود را از  خوي شروع نموده ايد؟ در اين ميان با چه مربياني به فعاليت پرداختيد و  در مسابقات مهم شهرستاني، استاني و كشوري چه عناويني را تصاحب كرديد؟

در اين ميان با مربيان دلسوز و زحمت كش شهرمان آقايان صفاري لو و سلطان احمدي در كاراته و استاد رمضان زاده مربي بوكس فعاليت و همكاري داشته ام كه جا دارد از زحمات اين عزيزان تشكر و قدرداني نمايم.

به عناوين مختلفي از جمله قهرمان كشور از سال75 الي79 ، قهرمان تورنمنت بين المللي غرب آسيا، قهرمان سوم جهان در بلژيك، قهرمان هنرهاي رزمي و مقام دوم جهان در آلمان را ميتوانم اشاره كنم .

در حال حاضر در كجا به فعاليت رزمي مشغول هستيد؟

 در حال حاضر بنده موقتاً به عنوان مربي در مركز ورزشي و سلامتي ايرانيان واقع در تهران فعاليت دارم و اين باشگاه را جهت تمرين برخي از ورزشكاران براي ادامه مسابقات حرفه اي برون مرزي در تايلند و ساير كشورها و هماهنگي هاي مورد نياز را پايه گذاري كرديم كه انشاءا... بتوانيم سهم كوچكي از افتخارات اين مرز و بوم باشيم.

روند پيشرفت ورزش رزمي را در شهرمان خوي چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

در كل ورزش رزمي در خوي روند رو به رشد و ترقي از چندين سال گذشته را داشته و روز به روز بهتر و درخشانتر مي شود بطوريكه شما نيزمطلعيدكاراته خوي در سال گذشته سال پربار و عملكرد و كارنامه درخشان و قابل قبولي داشته و همچنين ساير رشته هاي ديگر از جمله موي تاي ـ كيك بوكسينگ ، ووشو و كونگ فو و جودو  نيز صاحب عناوين مختلف استاني و كشوري گرديده اند، و در مجموع مي توان گفت كه به ياري خدا و با تلاش و همت مسئولين ورزشي و مربيان و ورزشكاران مي تواند در آينده اي نزديك تبديل به قطب و وزنه مهمي در استان و كشور باشد و حرف اول را بزند  و اين پتانسيل و توانايي در وجود اين ورزشكاران وجود داشته وآن را  ديده ايم.

به نظر شما تعدد سبك هاي رزمي كه در كشور زير نظر فدراسيونهاي مختلف به تلاش و فعاليت مشغول اند جزو محاسن ورزشهاي رزمي محسوب مي شوند يا برعكس آن ؟در حالت كلي نظرتان را اعلام نماييد.

 بحث تعدد سبك هاي رزمي همواره بحث گرمي بوده و هميشه با انتقاد و تشويق مواجه بوده ولي به نظر بنده سبك هاي اصلي و مادر و سبكهايي كه در دنيا داراي تشكيلات منظم مي باشند و از قدرت بالايي برخوردار هستند مي بايست به فعاليت خود ادامه دهند همانگونه كه در دنيا بيشتر تشكيلات جمع شده و با يكديگر متحد مي‌شوند تا بتوانند راه المپيكي شدن را هموار كنند و از سوي ديگر سبكهاي ديگري هستند كه با پس و پيش كردن يك پسوند نه تنها فقط يك نام و يا يك سايت و يا يك دفتر مي‌باشند بلكه مورد تأييد هيچ سازمان و فدراسيون معتبري در دنيا نبوده و فقط صرف ثبت شدن و به فعاليت پرداختن در ايران مي باشند كه اين يكي از معايب آن مي باشد و اميدوارم با توجه به تنوع زياد سبكها در ايران حداقل راه حلي براي آن و برنامه ريزي مدون و شركت آنها در يك ليگ و انتخاب تيم هاي ملي در رده هاي مختلف و قوانين ديگري وضع نمايند كه الحمدا... برخي از اين اقدامات در حال انجام مي باشد.

امكانات و ورزشكاران رزمي خوي در چه سطحي است و شما در اين باره چه درخواستي از مسئولين ،و نيز چه توصيه اي به ورزشكاران اين ورزش داريد؟

 با توجه به امكانات محدود نسبت به ساير مراكز، استعدادهاي زياد و جوانان مصمم و پرتواني وجود دارد كه با كمي پشتيباني و تشويق، مي توان ابعاد قهرماني و علمي و ورزشي آنان را بالا برد، توصيه بنده اين است كه هيچگاه به وضعيت و امكانات و ساير كمبودها نگاه نكنند و هميشه با اراده به هدف خود بيانديشند و براي خود برنامه ريزي كنند، مشخص است كه ما هميشه فرصت نداريم و عمر ورزشي قهرماني و حرفه اي كوتاه مي باشد لذا فرصت هاي طلايي را از دست ندهند.

با اداره تربيت بدني خوي چقدر در ارتباط هستيد و با چه انگيزه اي در مسابقات با نام شهرمان شركت مي‌كنيد؟

با تربيت بدني ارتباط خوب و تنگاتنگي دارم و تمامي فعاليتهاي خود  را از اين كانال انجام مي‌دهم . حمايت ويژه رئيس اداره تربيت بدني خوي و ساير همكاران ايشان باعث دلگرمي و تشويق بنده مي باشد كه جا دارد از آنان قدرداني نمايم . به دليل اينكه  زادگاه  اينجانب ووالدينم ، شهر دارالمؤمنين و پرآوازه خوي مي باشد، به سفارش پدر بزرگوارم با نام خوي در مسابقات شركت مي كنم.

و اما حرف آخر...

الحمدا... و به ياري مسئولين محترم و با توجه به كمبود فضاي ورزشي در سالهاي گذشته، امكانات ورزشي در حال حاضر افزايش يافته و در حال حاضر در چندين سالن رشته‌هاي مختلف رزمي به فعاليت مي پردازند.  تقاضاي بنده از مسئولين اينست كه با افزايش فضاهاي ورزشي وتشويق جوانان و فراهم نمودن بستر فرهنگي ،  نتايج مطلوبي را مشاهده نماييم.

درخاتمه از مسئولين در خصوص تجليل از ورزشكاران برتركه در پايان سال86 از طرف فرمانداري، شهرداري و شوراي شهرو تربيت بدني  انجام شدتشكر و قدرداني مي نمايم و اميدوار هستم كه اين برنامه ها تداوم يابد تا باعث اشتياق و رقابت در بين ورزشكاران و دانشجويان گردد.

ضمناً از جناب فرماندار، رئيس تربيت بدني، رئيس و دبير هيات كاراته  و پدر و مادر و همسر عزيزم به واسطه مساعدتها و حمايتهاي ايشان تقدير و تشكر نموده و از خداوند برايشان موفقيت و كاميابي مسئلت مي نمايم.

همچنين از هفته نامه اورين خوي كه همواره مشوق ورزشكاران بوده و باعث اشاعه ورزش مي‌شود كمال تشكر و قدرداني را دارم.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت |

از «خانه‌ها را خراب كنيد» تا «همين نزديكي‌ها»

تهيه و تنظيم: مژده باقري

 

براي آشنايي با «حميد سعادت فر» نيازي به طومار ترتيب دادن و آسمان و ريسمان به هم بافتن نيست! حضور مستعد و ممتد در يك دورة زماني35 ساله كم چيزي نيست و كافي است تا اسم سعادت فر بيايد تا اهالي خوي به بودنش افتخار كنند. سعادت فر35 سال خاك صحنه خورده است و بر سر تئاتر خوي حقي بلندبالا دارد. در آستانة فرا رسيدن عيد نوروز ، پاي صحبت هاي ايشان نشستيم و از هر دري سخن به ميان آورديم!

با ما باشيد از »خانه‌ها را خراب كنيد« اولين اثر نمايشي سعادت فر، تا »همين حوالي و نزديكي ها« با او باشيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت |

ربوكاپ دانشجويان سماء خوي در رتبه دوم كشور

 

چندي پيش در خبرها داشتيم كه تيم رباتيك دانشجويان آموزشكدة فني و حرفه اي سماء وابسته به دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي متشكل از آقايان »هادي القاضي« و «محمد خوشبختلو» توانست مقام دوم مسابقات سراسري ربوكاپ دانشجويان سماء كشور را به خود اختصاص دهد.

براي اطلاع از جزئيات اين مسابقات، گفتگوي كوتاهي با »محمد خوشبختلو« انجام داده ايم كه شما خوانندگان عزيز را به مطالعه آن دعوت مي كنيم:

دانشجوي چه رشته اي هستيد؟ 

 به همراه آقاي هادي القاضي در رشته الكترونيك آموزشكدة فني و حرفه اي سماء خوي در حال تحصيل مي‌باشيم .

ربوكاپي را كه ساخته ايد، چه كارآيي دارد؟

اين ربات توانايي شناسايي، بارگيري و حمل و تحويل به انبار توليدات كارخانجات صنعتي را دارد، بطوريكه مي تواند مسير مشخصي را كه كاربر برايش تعريف مي كند را بشناسد و روي آن حركت كند  و وقتي كه به توليدي هايي كه برايش تعريف شده است رسيد، توانايي شناسايي محصولات توليد شده را بارگيري كند و در سبد خود قرار دهد و در ادامة راه ،توليدي هاي ديگر را (كه مي تواند n توليدي باشد) مورد بررسي قرار دهد و در صورت داشتن محصول روي سكوي تحويل، بارگيري كرده و به راه خود ادامه دهد. البته اين بارگيري براي ربات چنين تعريف شده است كه هر تعداد محصول قابل تحويل در سكوي تحويل را بارگيري كند و بعد از تخلية سكوي تحويل، به سراغ توليدي هاي ديگر برود و نيز در صورت خالي بودن سكوي تحويل، مقابل آن سكو ايست نمي كند و به حركت خود ادامه مي دهد. تخلية محصولات بارگيري شده  هم بدين صورت است كه ربات در مسير خود انبار از قبل تعريف شده را شناسايي مي كند و در جلوي آن ايست مي كند و تمام بارهايي را كه در سبد خود جمع آوري كرده را تخليه مي كند و بعد از تخليه كامل به نقطة شروع خود بر مي گردد و منتظر دستور مي ايستد.

چه مزيت ها يي نسبت به ربات هاي مشابه دارد؟

چهار مزيت عمده مي توان براي آن برشمرد:

1ـ فقط يك بار در ابتدا تعريفات لازم براي ربات انجام مي شود و در ادامه، بعد از هر دور كامل، ربات منتظر دستور جديد است. فقط با فشار بر روي يك كليد، دستور جديد وارد مي شود و اين دور تسلسل ادامه مي يابد.

2ـ تجهيزات و لوازم مورد نياز توليد انبوه آن بدليل سادگي طرح در كشور يافت مي شود و مي توانيم توليد انبوه آن را در كشور عزيزمان داشته باشيم و بدليل نو بودن آن، جزو محصولات صادراتيمان محسوب كنيم.

3ـ كاربردي بودن طرح به سادگي قابل رؤيت است چرا كه مي تواند در اكثر كارخانه ها، عمل بارگيري و حمل و نقل محصول توليدي آن را برعهده گيرد.

4ـ به دليل بومي بودن اين طرح سرويس آن براي كاربر بسيار ساده خواهد بود چرا كه وسايل يدكي آن به آساني يافت مي شود.

از مسئولين چه انتظاري داريد؟

در همين جا از مربيان و مسئولان آموزشكده تقدير و تشكر خود را اعلام ميداريم و اميد داريم مسئولين منطقه  نيز با حمايت و تشويق دانشجويان خلاق شهر، موجبات رشد و پيشرفت را براي شهرمان به ارمغان بياورند.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت |

آشنايي با زندگي و افكار آيت ا... قبله اي خويي

در گفت و گو با كيهان فرهنگي

با حضور: دكتر حسين ميرمحمد صادقي، دكتر علي تقي‌ زاده(نماينده سايق خوي)، حجت الاسلام دكتر طه مرقاتي

تهيه و تنظيم: مهدي پروين زاد

ماهنامه فرهنگي و هنري كيهان فرهنگي كه به معرفي فرزانگان فرهيخته و مراكز علمي فرهنگي و نيز به نشر آثار ، گفتار و نوشتار در اين زمينه مي پردازد، در شماره 255 ـ 256 ( دي و بهمن ماه 86 ) گفتگوي مفصلي با آيت الله خليل قبله اي خويي ـ با حضور دكتر ميرمحمد صادقي، دكتر علي تقي زاده ( نماينده سابق خوي) و دكتر سيد طه مرقاتي ـ انجام داده است.

از آنجا كه تيراژ اين نشريه‌ي وزين و پر محتوا در شهرستان خوي بسيار محدود  بوده و دسترسي  اكثر همشهريان به آن مقدور نبود، لذا بخش عمده اي از اين گفتگوي خواندني را به حضور شما خوانندگان محترم تقديم مي‌كنيم.

از اينكه نتوانستيم متن كامل مصاحبه را به دليل ضيق صفحات به چاپ برسانيم، از محضر آن بزرگوار و شما خوانندگان محترم پوزش مي طلبيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت |

ياد و خاطره شهداي سانحه هوايي جهنم درّه گرامي باد!

 

نگاهي كوتاه به زندگي‌نامه »سردار شهيد  محمد حنيفه درستي«

سردار سرتيپ پاسدار شهيد محمد حنيفه درستي در اواخر تابستان 1337 در روستاي قوروق شهرستان خوي ديده به جهان گشود . عليرغم فشارهاي زندگي كه بر روي خانواده بود ، از سال 1344 در همان روستا روانه مدرسه شد و در خرداد 1350 كلاس ششم ابتدايي را به پايان رساند . به دليل فراهم نبودن شرايط از تحصيل بازمانده و كمك كار پدر شد و در كنار او به كارهاي كشاورزي و زراعت پرداخت . پس از خدمت مقدس سربازي به دليل شرايط حساس منطقه شمالغرب كشور و حضور گروهكهاي ضدانقلاب از تاريخ 23/12/57 به مدت يكسال به عنوان چريك در يگانهاي لشكر 64 پياده اروميه خدمت نمود . تا اينكه فكر پيوستن به جمع سپاهيان پاسدار او در تاريخ 13/3/59 محقق شد . او جز افرادي بود كه پس از پايان دوره آموزشي اش در جهت برقراري امنيت در منطقه عملياتي صنور خوي حضور يافته و پس از اندك مدتي به دليل تجربه و لياقتي كه از خود نشان داد سرپرستي اردوگاه عملياتي به او سپرده شد و از آن به بعد تا روز شهادتش در منطق عملياتي حضور مداوم داشت . جاي جايِ مناطق عملياتي حنيف را به ياد دارد و مردم خوي قاطعيت و شجاعت و ايثار او را در ذهن دارند كه چگونه ضدانقلاب را از آن مناطق ريشه كن كرد و امنيت را در همان اوايل انقلاب به مردم مومن هديه داد.

حنيف رزمنده اي دلاور و فرماندهي با درايت بود و همين لياقت او باعث شد تا مسئوليتهاي مختلفي را بر عهده داشته و دوشادوش رزمندگان اسلام  حافظ حريم و حرمت اسلام و مردم  بود .

زندگي حنيف هيچ وقت رنگ آرامش را نديد و هميشه در فكر مبارزه بود و در كنار آن همت خود را جزم كرد تا فرزندان اين مرز و بوم را براي دفاع از اسلام و كشور آماده كند .

حنيف فرماندهي را تكليفي الهي مي پنداشت و بدينجهت به قبول مسئوليتهاي مختلف گردن نهاد و در طول زندگي پرافتخار رزمنده گي اش مسئوليتهاي زيادي را تقبل كرد تا قدمي در دفاع از اسلام عزيز برداشته باشد . سرپرستي اردوگاه عملياتي در صنور خوي ، فرماندهي گروهان در پيرانشهر ، فرمانده گروهان در تيپ 27 محمد رسول الله در جنوب ، جانشيني و مسئوليت عمليات سپاه خوي ،  فرماندهي گردان جند الله خوي ، مسئوليت واحد آموزش نظامي سپاه خوي ، فرماندهي گردان حضرت ابوالفضل (ع) تيپ ابا عبدالله الحسين (ع) ، فرماندهي گروه رزمي شهداي مكه ، معاونت عمليات لشكر 3 و فرماندهي تيپهاي سوم و دوم لشكر 3 بخشي از نشانه هاي ايثار و فداكاري اين شهيد بزرگوار هست . در طي اين مدت چهار بار مجروح گشته و به افتخار جانبازي نائل آمده بود . او در كنار رزم در ميدانهاي نبرد به تحصيل علوم مختلف پرداخت و هميشه خود را موظف به تحصيل مي دانست .

حنيف تاب ماندن در اين دنياي فاني را نداشت و به همراه يار ديرينش سردار قهاري شهادت را در آغوش كشيده و به ملكوت اعلي عروج كرد و در كنار ديگر همرزمانش آرام گرفت .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

بر گرفته از:

www.parvaz-rahayi.blogfa.com

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت |

يك جوان 20 ساله خويي موفق به كسب  افتخارنامه عالي مخترعين ايران شد

 

با خبر شديم يك جوان 20 ساله خويي بنام »عليرضا عظـيم‌نوه‌سي« بخاطر اختراع »ماشين برقي« موفق به كسب افتخارنامه عالي مخترعين ايران گرديده و به عضويت مؤسسه فرامخترعين ايرانيان و انجمن مخترعين كشور درآمده است. همين امربهانه‌اي شد تا در  گفتگوي كوتاهي با ايشان جزئيات اين اختراع را جويا شويم.

وي ،  در اين گفتگو در مورد ويژگي‌هاي اين اختراع گفت: اين ماشين بدون استفاده از سوخت معمولي (بنزين) و فقط با توليد برق مصرفي خودرو به حركت در مي‌آيد و هيچگونه آلودگي صوتي و هوائي ندارد و در اين اتومبيل برقي سوخت به كلي حذف شده است.

عظيم نوه سي كه در منطقه شهانق خوي زندگي مي كند، در مورد نحوه عملكرد اين خودرو گفت: اين اتومبيل براي حركت اوليه خود، انرژي را توسط سوئيچ از باطري به موتور رسانده و در اثر كاركرد موتور اتومبيل، با استفاده از گيربكس و ميل گاردان و ديفرانسيل، به حركت در مي‌آيد و با حركت خودرو به مرور،چهار محور ژنراتور كه دو به دو در طرفين موتور نصب شده اند به توليد انرژي شروع مي كنند كه اين انرژي توليد شده براي شارژ باطري ها به كار مي رود.

وي، از ثبت اين طرح به شماره40391 در اداره كل ثبت شركتها و مالكيت صنعتي كشور خبر داد و گفت: در تاريخ 29 ارديبهشت ماه 1386 گواهي نامه ثبت اخترع اتومبيل برقي به نام اينجانب صادر گرديده است.

عظيم نوه سي هزينه مطالعه اين پروژه را بالغ بر ده ميليون ريال اعلام كرد  و گفت: هزينه نهايي براي توليد انبوه خودروي برقي مزبور حدود80 ميليون ريال است.

وي در حال حاضر بر روي چند پروژه جديد هم كار مي‌كند كه عبارتند از:  »موتور مغناطيسي«، »موتور دوار واحدي« و همچنين يك طرح جديد با عنوان »مرمي جنگي« كه بنا به گفته وي كاربرد اساسي در پروژه هاي نظامي و صنايع دفاع دارد.

اين مخترع خويي از عدم حمايت سازمان ها و ارگانهاي ذيربط گلايه داشت و مي گفت تمام اين طرح ها با هزينه شخصي انجام گرفته است و ابراز اميدواري كرد روزي فرا برسد كه از پروژه هاي مخترعين، حمايت هاي مالي هم صورت بگيرد.

عليرضا عظيم نوه سي هم اكنون20 ساله است و ديپلم فني ساخت و توليد دارد و آرزو مي كند بتواند به ادامه تحصيلي در رشته هاي مهندسي پرداخته و به تحقيقات پروژه هاي ديگر بپردازد.

براي اين جوان خويي آرزوي موفقيت داريم و براي ثبت ديگر اختراعات وي به انتظار مي نشينيم.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت |

به مناسبت چهلمين روز درگذشت حجت الاسلام شيخ حسن بصيري (ره)

نسيم بهشتي

به قلم : محمود مروّج


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت |

»حقير خويي« مرثيه سراي گمنام

رحيم نيكبخت ـ مدير بخش تدوين اسناد و تاريخ شفاهي مركز اسناد انقلاب اسلامي، پژوهشگر تاريخ و فرهنگ آذربايجان

 

آذربايجان در تاريخ فرهنگ و هويت ايران اسلامي جايگاه ويژه اي دارد. رسميت يافتن مذهب شيعه در ايران از اين خطه پاك آغاز گرديد كه عشق و ارادت مردم مسلمان اين سامان به خاندان اهل بيت پيامبر (ص) را حكايت داشت. مهمترين عامل ايستايي و مقاومت جانانه مردم آذربايجان در مقابل متجاوزان عثماني اين عرق مذهبي اصيل بود. تجلي اين عشق و محبت سرشار را در شكوفايي ادبيات مرثيه آذربايجان مي‌توان مشاهده كرد كه از مهمترين اجزاي شعر و ادب ايران اسلامي است.

  از جمله شعراي مرثيه سراي سترگ آذربايجان كه متأسفانه گمنام واقع شده است مرحوم ميرزا عبدالوهاب متخلص به حقير خويي (متولد 1258 هجري قمري، وفات 1318 هجري قمري) مي باشد. بخشي از ديوان وي با نام "دُرّ بي‌نظير يا ديوان حقير" به همت مرحوم محمود صادري و گزينش و انتخاب مرحوم حاج صادق تائب تبريزي (متوفي به سال 1386 تهران) در تبريز به صورت چاپ سنگي منتشر گرديده است. خداوند در ساليان گذشته توفيق درك محضر حاج صادق تائب تبريزي مرثيه سراي نام آشناي آذري را نصيب گردانيده بود از آن شاعر فقيه شنيده ام كه آثار مرحوم "حقير خويي" شامل سه دفتر بزرگ بود كه ديوان انتشاريافته فوق گلچيني از آن سه دفتر بوده است. حال اين سه دفتر كجاست و نزد كيست من نمي دانم؟ وظيفه ادب دوستان خويي است كه ضمن جمع آوري مواريث ارزشمند ادبي و علمي خوي موضوع را پيگيري نمايند. ديوان فوق الذكر كه اشاره شد شامل مقدمه اي از مرحوم آقاي علي محرري در مورد شرح حال حقير خويي به تاريخ 1338/2/31  شمسي مي باشد. نزديك به نيم قرن پيش ـ شامل 287 صفحه در قطع جيبي به خط محمدعلي بن محسن اديب العلما و خاتمه آن به قلم آقاي محمود صادري انتشار يافته است. در مقاله ديوان حقير شرح حال وي به قلم علي محرري چنين است:

  "... از نوحه هاي دلسوز آن مأجور و ضمناً با احياي آثار گرانبهاي آن مرحوم خدمتي نموده و روح پر فتوحش را با اين عمل خداپسندانه شاد و خرم فرمايند و تهيه ي سرآغاز و شرح زندگاني آن مرحوم را به اين ناچيز واگذار نمودند. نظر به اينكه شادروان حقير براي خودش شرح حالي ننوشته و اگر هم نوشته باشد در دسترس ما نبود ناگزير از مدارك كتبي صرفنظر و از اطلاعات آقاي ميرزا بزرگخان رياحي كه از سالمندان با اطلاع و مصاحب و معاشر شاعر مزبور بودند استفاده و به خدمت آقايان محمود صادري فرش فروش و مشهدي صادق تائب تبريزي صاحب كتاب جوهرالمصائب كه زحمت قبول فرموده‌اند به طبع كتاب مزبور اشتغال ورزند فرستاده مي‌شود. شادروان ميرزا عبدالوهاب متخلص به حقير فرزند حاجي غفار ساكن شهرستان خوي در سال 1285 هجري قمري متولد و به شغل بزازي اشتغال داشته و از اين راه امرارمعاش مي‌كرده است شخصي بود متقي و متدين و وارسته و شريف اخلاص و علاقه‌ي مفرطي به حضرت حسين عليهالسلام داشت چنانچه اين عشق و اخلاص ايشان از خلال اشعار و مراثي كه سروده‌اند كاملاً مشخص مي‌باشد خوشبختانه شهرستان خوي در هر دوره از شعرا، و نويسندگان خوش قريحه خالي نبوده است ولي آنچه شايان ذكر و جلب توجه مي كند اين  است كه حقير مرحوم بر حسب اقتضاي علوّ همّت و استغناي طبعي كه داشته در دوره زندگاني خود به هيچ‌وجه لب به مدح و هجاي كسي نگشوده و همواره عفت قلم خود را نگه داشته است به طوري نقل ميكنند: يك نفر از متنفذين محلي آن دوره از شعرا تقاضا نموده بود كه در وصف جشن عروسي فرزندش قصيده اي بسرايند و شعرا هر كدام قصيده اي ساخته و عرضه نمودند وليكن شاعر ما مرثيه اي در مصيبت حضرت قاسم ابن الحسن عليهالسلام سروده و پيش آن شخص مـي‌برد و مي‌فرمايد كه من نيز مديحه اي در حقّ داماد مولاي خود و مرثيه ي او نوشته و آوردم اين عمل (حقير مرحوم) خيلي جالب توجه واقع و دو مقابل انعام و صله كه به ديگران داده بود به وي بخشيد و براي احتراز از اطناب از نوشتن مرتبه صرف نظر و فقط آخر آن را كه شاهد مطلب است مي‌نگارد:

  سرمشقيني حقيريمُون اوّلده ويرموشم

  دفترده يازماسون قلمي شعر باطله

  و در اينكه اين شاعر عاشق حسيني كاملاً از طرف مولاي خود مؤيّد بوده است هيچ ترديدي نيست براي اينكه معلوم بود حقير مرحوم غير از مختصر تحصيلات فارسي اطلاعات عربي نداشته است وليكن برخلاف انتظار آثارش از آيات قرآني و مطالب غامضه ي علمي و اخبار ائمه‌ي هدي عليهالسلام كه هر يك در جاي خود حاكي از كمال فضل و بلاغت شاعر است خالي نيست و اين اندازه اشعار پر مغز از يك نفر عادي به جز با تأييدات سبحاني و توجهات حضرات معصومين عليهمالسلام ساخته و پرداخته نمي‌گردد و براي اثبات اين موضوع يك قصيده‌ي احتجاجيّه‌ي او را تلخيصاً مي‌نگارد تا خوانندگان محترم خودشان قضاوت نمايند.

  منم كه قاطبه‌ي ماسوايه مولايم

  منم كه سلسله‌ي انبيادن اعلايم

  منم حروف الف لام ميم ايچون تأويل

  منم كتاب من الله سوره‌ي تنزيل

  قتيل رادم و توراة روشن و انجيل

  منم كه آخر اسماء اسم حُسنايم

  قصيده‌ايست 87 بيت كه احتجاج حضرتست و از غرائب حالاتش كه مي‌توان براي ايشان يك كرامتي شمرد اين است كه شادروان حاجي عباس بزاز كه از معروفين و معتمدين عصر خود به شمار مي‌رفت نقل مي‌كند كه با ميرزا وهاب همسايه‌ي دكان بوديم و معًا نظر زيارت عتبات عاليات داشتيم قريب بروز حركت با ايشان ملاقات و در تعيين روز حركت صحبت كرديم ميرزا اظهار داشتند كه از مسافرت منصرف شده‌اند از علت انصراف پرسيدم فرمودند سيصد تومان به بازار قروض متفرقه دارم كه نتوانسته‌ام بپردازم مي‌ترسم مشغو‌ل الذّمه مردم باشم شما برويد من هم التماس دعا دارم حاجي عباس مي‌گويد ما رفتيم و در كربلاي معلي مشغول زيارت بوديم يك شب در خواب ديدم كه حقير مرحوم به كربلا مي‌آيد و ما هم با عده‌اي رفقا به استقبال ايشان رفته‌ايم از حقير پرسيدم شما كه از آمدن منصرف شده بوديد فرمودند بالاخره قسمت بود آمديم از خواب بيدار شدم و درست تاريخ اين رؤيا را نگه داشتم پس از مراجعت به خوي از حالات ميرزا پرسيدم معلوم گرديد در شب در همان روز كه شب در خواب ديدم به رحمت ايزدي پيوسته و به زيارت مولاي خودش حضرت ابي عبدالله عليهالسلام موفق گرديده است رضوان الله عليه و سال وفاتش 1318 قمري در خوي به سنّ شصت سالگي بوده است و از او سه دختر و يك پسر بجا مانده بود كه پسرش نيز پس از چند از خود فوت نمود فعلاً باقيات صالحات ايشان عبـارت از مجموعه‌اي مي‌باشد كه انشاءالله به تدريج چاپ خواهد شد...

 شعر:

  هر چند پارسانيم امّا نوشته‌ام بر لوح دل محبت مردان پارسا

ارادتمند و خاكپاي عزاداران حسيني علي محررّي 1338/2/31"

 

  در آستانه محرم قرار داريم، اشعاري از سرودهي اين شاعر توانا و بلندمرتبه آستان ملك پاسبان حضرت اباعبدالحسين (ع) تقديم ارادتمندان اهل بيت مي‌گردد و ثواب قرائت آن هم نثار روح حقير خويي و تائب تبريزي و تمامي عاشقان اهل بيت عصمت و طهارت مي‌شود:

  احوالات قتلگاه زبانحال حضرت زينب در بالين امام مظلوم

   حسين اي زينب دوش پيمبر(ص)

 حسين اي گوشوار عرش داور

  گهي دوش نبي جاي تو باشد

  گهي در خاك مأواي تو باشد

  گهي صد پاره اعضاي تو باشد

  به دشت كين به خون غلطيده بي سر

  چرا اي تشنه لب آبت ندادند

  به قصد قتل بر جانت فتادند

  به حلق نازكت از كين نهادند

  سنان نوك سنان و شمر خنجر

  سرت بيگانه از پيكر فتاده

  برهنه پيكرت بيسر فتاده

  ز تيغ و نيزه و خنجر فتاده

  به ميدان غرق خون صد پاره پيكر

  به قربان سرت بر تن سرت كو

  لباس و پيرهن اندر برت كو

  تو شاهي و سپاه و لشگرت كو

  چه شد عباس و قاسم عون و جعفر

  فداي پيكرت اي نور عينم

 

 

 

 

 

 

 

  چه حالست اين امام مشرقيني

  شهيد تشنه لب بيكس حُسينم

  بميرد خواهرت زينب برادر

  تسلي ده به اطفال صغيرت

  به اطفال اسير و دستگيرت

  نظر كن از كرم سوي حقيرت

  ندارد حاجتي غير از تو ديگر

  احوالات كوچ از قتلگاه كربلا

  يتشدي قتلگه عشقه آل پيغمبر(ص )

 ظهوره گلدي اوصحراده شورش محشر

  سُراغ ايدروي آتا جسميني خانم قيزلار

  اوغول جنازه سني آختاروب اوغونسورلار

  تاپوب عزيزيني هر كس ديردي واويلا

  اولوب سرّييه‌يِ نالانه هم صدا ليلا

  گزردي زينب نالان اوقانلو صحراني

  تاپوب حسيني اوج ايتدي عرشه افغاني

  گوروب او حاليله چون مهربان برادريني

  سالوبلاگون قاباقندا يارالي پيكريني

  اولوبدي گون كيمي عريان لباسدن بدني

  اونانه غسل ويرن وارنه دفن و كفن ايدني

  يوزين اَياقنه قويدي گيدوب اودم هوشه

  گلنده هوشه گوروب خوندل گلورجوشه

  جِگر آلشدي چخوب او دلي سينه سيندن آه

  دونوب مدينيه عرض ايتدي يا رسولالله

  اولان بوقاننه غلطان سنون حسين ندور

  اولوبدي زينب ميدان سنون حسين ندور

  همين بو سينه دي بسلردي سينه ده زهرا

  اولوب نشانهي پيكان سنون حسين ندور

  گهي لبوندن او پردون گهي بوغازيندان

 گل‌اوپ كسوك بو غازيندان سنون حسين ندور

  ورو بلا سينه سينه دورتمين اوخ ياراسي هنوز

  يارا لاريندان آخارقان سنون حسين ندور

  اوقدر ياره دگوب جسمينه بوگل بدني

  اولوبدي خاكيله يكسان سنون حسين ندور

  يارالي جسميده بير گُل آچوبدي هر ياراسي

  الوبدي جسمي گلستان سنون حسين ندور

  كسوبدي اهرمن انگشتر اُسته انگشتين

  سرير عشقه سليمان سنون حسين ندور

  حجازي ترك ايلين كينه‌ي مخالفلن

  عراق اهلينه مهمان سنون حسين ندور

  گوزي فراتده حسرتله العطش گويان