تبليغاتX
هفته نامه اورين خوي

سينما يك ضرورت

محمدباقر بابايي‌اصل

 

امروزه سينما مانند اوائل به وجود آمدنش تنها كاربرد تفنني و تفريحي ندارد و تنها افراد مرفه جامعه براي تفريح و سرگرمي از آن استفاده نمي‌كنند بلكه به مرور زمان كاربردهاي سينما افزايش يافته و رازي كه در سينما نهفته بود آشكار شده و در مسائل اجتماعي، اقتصادي، سياسي و آموزشي از آن استفاده مي كنند و نتيجه اين كه سينما اكنون يك ضرورت هر جامعه است. فيلم يك زندگي است كه در آن عده اي ايفاي نقش مي كنند و ما بايد با همديگر در كنار هم فيلم را ببينيم نه اينكه هر كس به صورت تنهايي فيلم تماشا كند مخصوصاً امروزه در خانه ها مُد شده تلويزيون هاي متعدد مورد استفاده قرار مي گيرد و هر كس به صورت مستقل و جدا از ديگران فيلم مي بينند به نظر بنده اين روش غلط است. سينما باعث مي شود ما با همديگر يك فيلم ببينيم و در مورد نقش هاي آن اظهارنظر كنيم و اين روش به اجتماعي شدن افراد جامعه كمك مي كند به خصوص كه ما نگران هجوم فرهنگي دشمن از طريق ماهواره و اينترنت هستيم بايد سينماها را حفظ كنيم و خانواده ها را جهت رفتن به سينما تشويق كنيم.

در سال 1310 سينما ايران خوي تأسيس شده و صاحب نظران فرهنگي و هنري كه اين مطلب را مي شنوند اين گونه قضاوت مي كنند كه مردم خوي آن قدر با فرهنگ بوده و هستند كه در سال 1310 صاحب سينما بودند يعني سينما معرف قدمت فرهنگي شهر است. ما براي حفظ يك پل قديمي كه روزگاري مردم و چهارپايان از روي آن رد مي شدند و اكنون هيچ كاربردي ندارد ميراث فرهنگي مي‌دانيم و حفاظت از آن را وظيفه همگاني حساب مي كنيم و ميلياردها ريال هزينه صرف مي كنيم تا يك آجر آن به زمين نيافتد چرا به سينما كه يك مكان فرهنگي است و هنوز هم آن كاربرد خود را حفظ كرده ريالي هزينه نمي كنيم؟

صنعت سينما صنعتي است كه افراد زيادي در بخشهاي مختلف آن مشغول فعاليت هستند و در مراكز آموزشي به فراگيري حرفه هاي مختلف آن هستند كه براي حمايت از آنها بايد سينما تقويت شود.

تكنيك هايي كه وارد حرفه سينما شده بايد سعي كنيم سالن هاي سينماي خود را به آن تكنيك ها مجهز كنيم. از نظر نور، از نظر صدا و تصوير و سالن‌هايي كه فيلم در آن نمايش داده مي شود بايد به پيشرفت هاي روز مجهز شوند آن وقت آن فيلم مورد استقبال قرار مي گيرد و تأثير خود را مي گذارد و طرفدار پيدا مي كند البته خود فيلم هم مهم است. قطعاً اگر سالن‌هاي سينما مشتري داشته باشد تهيه كننده و كارگردان هم به فكر ارتقاي كيفي فيلم خود جهت استقبال مردم خواهند افتاد.

گسترش ويدئو يا بهتر بگويم نمايش خانگي مي تواند به عدم استقبال مردم از سينماها كمك كند همان طور كه فرسوده بودن سينماها، عدم توجه به ذائقه تماشاگران فيلم دلائل خوبي براي آن مي تواند باشد. عده اي بر اين عقيده اند كه چون سينماها مشتري كمتري دارند پس توجيه اقتصادي نداشته و بايد كاربرهاي آن تغيير كرده و فضاي تجاري و غيره ايجاد شود. ولي صاحب نظران و مسئولين فرهنگي معتقدند كه سينما هنر در حال تغيير و تحول و پوياست و روز به روز امكانات و روش‌هاي جديد به وجود مي آيد كه براي استقبال مردم به روز رساني امكانات و فضا ضروري است. در تهران و ساير مناطق كشور با همان هدف مجتمع هاي فرهنگي ـ تجاري و سينمايي ايجاد شده و روز به روز بر تعداد تماشاگران افزوده مي شود تا جائي كه در ماه مبارك رمضان امسال بعضي از سينماهاي تهران تا موقع سحري به فعاليت خود مشغول بودند.

دلائل بسته شدن سينماها

دلائل بسته شدن سينماها متفاوت است و مي تواند دلايل خاص منطقه‌اي نيز داشته باشد اما قبل از هر چيز بايد ضرورت سينما در جامعه تبيين شود. چون بعضي ها با توجه به شرايط دلائل مختلفي را بيان مي كنند كه كمتر مورد تاييد صاحب نظران فرهنگي است. ما بايد بيشتر از هر چيز به اين مطلب توجه كنيم كه بستن سينما تنها به خاطر روي گرداندن مردم از فيلم نيست بلكه دنبال برنامه اي براي كشاندن مردم به سينماها نداريم. مثلاً اگر رسيدگي به وضعيت ظاهري و بناي ساختمان و به روز رساني امكانات سينماها انجام نشود و با همين ساختمان هاي نامطلوب و امكانات صوت و نور دستگاه هاي نمايش فيلم و فيلم هاي غيرقابل توجه، پائين بودن استقبال مردم از سينماها را بهانه تعطيلي قرار دهيم به مردم و دوستداران سينما ارج نهاده نشده و به فرهنگ خدمتي صورت نگرفته است.

دليل بسته شدن سينماهاي خوي به استنادنامه حوزه هنري استان كه در مطبوعات منعكس شده خطرات جاني ناشي از فرسودگي سينما به استناد مصوبات كميسيون بند 5 آئين نامه سالن هاي نمايش عنوان شده ولي چون اين كميسيون در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي خوي تشكيل شده بايد عرض كنم كه در مصوبات كميسيون مذكور فقط بازسازي سينما ايران و رفع نواقصات سينما آسيا مدنظر بود و اگر كارشناسان نظري غير از مصوبات كميسيون داشتند راهكار بهتر اين بود كه حداقل كار بازسازي يك سينما شروع مي شد و پس از اتمام آن، رفع نواقصات سينماي ديگر انجام مي گرفت و هر دو امكان فرهنگي به صورت يكي از مردم خوي گرفته نمي شد.

بحث ديگر كم كردن فضاهاي فرهنگي است. ما بايد براي توسعه فرهنگي فضاهاي فرهنگي را توسعه بدهيم در اين بين اگر كسي معتقد به كم كردن فضاها و اماكن فرهنگي باشد خدمتي به فرهنگ نكرده است. اگر ما نمي‌توانيم از يك مكان استفاده بكنيم نبايد صورت مسئله را پاك بكنيم بايد با همفكري صاحب نظران فرهنگي دنبال راهكار باشيم.

اگر اينگونه به تعطيلي سينماها اقدام شود به نوعي به اين مسئله تأكيد مي‌كنيم كه سينما نياز نيست و به بستن سينماهاي موجود كمك مي كنيم.

اقدامات فرهنگ و ارشاد اسلامي در حوزه سينما

فرهنگ و ارشاد اسلامي بنا به رسالت فرهنگي و هنري خوي اهميت زيادي را به حوزه سينما داده و يكي از معاونت هاي مهم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي معاونت سينمايي است. نمايش خانگي يكي از طرح هاي موفق بوده كه شركت هاي خصوصي با كمك و حمايت فرهنگ و ارشاد اسلامي اين كار را انجام مي دهند. تكوين فيلم يعني از فيلمنامه تا پخش فيلم مورد حمايت فرهنگ و ارشاد اسلامي است. براي كمك به رشد و توسعه فعاليت هاي سينمايي و سالن‌هاي سينما مؤسسه سينما شهر توسط فرهنگ و ارشاد اسلامي تأسيس شده در مناطقي كه استقبال دست اندركاران و مسئولين بوده بازسازي سينماها و احداث سالن‌هاي سينما را در دستور كار خود داشته است، و براي اينكه اقتصاد سينما تضمين شود حتي در مجتمع هاي سينمايي با همكاري شهرداري‌ها و مسكن و شهرسازي با در اختيار گذاردن زمينهاي كم بهاو صدور مجوز اماكن تجاري اقدامات خوبي انجام گرفته طوري كه در بعضي از شهرها رفته رفته با افزايش مشتريان روبه رو بوديم.

در مورد سينماهاي خوي هم معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تعهد كرده حداكثر يك سوم بازسازي يكي از سينماها را بپردازد.

در بحث آموزش با همكاري مراكز آموزش عالي و انجمن هاي سينماي جوان و ساير مؤسسات اقدامات وسيعي انجام مي شود كه از حوصله بحث خارج است.

در اختيار گذاردن تسهيلات لازم جهت ساخت فيلم و برگزاري جشنواره‌هاي فيلم به خصوص جشنواره فيلم فجر كه از جمله جشنواره‌هاي معتبر بين المللي است از جمله اقدامات فرهنگ و ارشاد اسلامي است.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت |

وقتي كه شمع و گل و پروانه و بلبل همه جمعند

رضا حسن زاده

 

يكي از بركات وجود آرامگاه حضرت شمس در دارالصفاي خوي گرد هم آمدن فرهيختگان، دانشمندان، فرهنگيان، نويسندگان و هنرمندان و. . . معروف كشوري در اين شهر تاريخي است.

چندي پيش كه به مناسبت گراميداشت »روز مولانا« ويژه برنامه اي در جوار اين آرامگاه ترتيب يافته بود، تعدادي از شاعران معروف خوي به همراه چند تن از شاعران كشوري با شعر خواني خود، در پاسي از يك شب به ياد ماندني و در مكاني عارفانه ، حاضران را به وجد آورده و در ضمير پر تب و تاب آنها حال و هوايي عاشقانه خلق كردند.

آن شب به پايان رسيد اما فوران شور و شوق در نزد كساني كه سر سوزن ذوقي داشتند، پاياني نداشت و همين امر سبب شد تا شب بعد، در منزل شخصيِ يكي از دوستان] آقاي اسماعيل اسدلو[ گرد هم آيند و در  محفل شاعرانه ديگري شركت كنند.

حقير هم نه به خاطر داشتن ذوق شعري كه به دليل سابقه دوستي با صاحب خانه، براي حضور در اين جمع صميمي دعوت شدم؛ جمعي شامل  بزرگواراني چون، استاد اجلّي، ناصح خويي، انزاب خويي، صاحبدل، حاجي‌زاده، ذيحق، مظلومي، حسن‌نژاد، ميرزايي و . . . و چند تن از شاعران جوان خوي .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت |

تعطيلي سينما اهانت به مردم است

رضا حسن زاده

 

تاريخ نمايش اولين فيلم در سينماهاي آذربايجان‌غربي به سال 1310 بر مي گردد يعني زماني كه سينما ايران خوي با 315 صندلي به عنوان اولين سينماي استان فعاليت خود را آغاز كرد.

شهرستان اروميه به عنوان مركز استان 30 سال پس از اين تاريخ صاحب سينما شد به طوري كه  سينما آزادي اروميه در سال 1340 با نام تخت جمشيد، سينما انقلاب در سال 1342 و سينما ايران اروميه در سال 1344 به بهـره‌برداري رسيدند. بعدها نيز سينماهاي فرهنگ و تربيت در اروميه، قدس در اشنويه، وحدت در بوكان، فرهنگ در پيرانشهر، ميهن و آسيا در خوي، قدس در سردشت، سعدي در سلماس، بهمن در شاهين دژ،  قدس در ماكو، تربيت در مهاباد، انقلاب در مياندوآب و فرهنگ و ايران در نقده فعاليت خود را در مجموع با ظرفيتي بالاي 11 هزار نفر صندلي ( به ازاي هر هزار نفر جمعيت چهار صندلي) آغاز كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت |

                                                      به بهانه روز خبرنگار

 

 

 

خبر نگاري عليرغم آن كه شغلي دردسرساز ، پر زحمت و استرس زا مي باشد در نوع خود حرفه اي هيجان آور و جذاب است كه كمتر كسي فرصت اشتغال در چنين زمينه اي را پيدا مي كند. آن هم در شهري همچون خوي كه علاوه بر دفتر خبري صدا و سيما، فقط سه هفته نامه و يك ماهنامه و نمايندگي چند خبرگزاري در آن فعال مي باشد.

نه ساعت كاري دارد و نه درآمدي در سطح حتي متوسط! و جالب اينكه يك خبرنگار براي حضور در مكان وقوع خبر از جيب خود هزينه مي كند، با امكانات خود، خبر را تنظيم و ارسال مي كند و با هزينه خود ، جوياي نتيجه درج يا عدم درج خبر مي شود.

همه اينها به يك طرف، اصل ماجرا بعد از درج خبر شروع مي شود ، زماني كه خبرنگار يك حمايت كننده درست حسابي نداشته باشد و منبع خبر هم به انتشار خبر معترض باشد . . .

فكر مي كنيد با اين همه زحمت، چند ريال عايدش مي‌شود؟ باور كنيد حتي هزينه هاي اياب و ذهابش را هم جبران نمي كند!

با اين اوصاف، آيا با بنده هم‌عقيده مي شويد كه انتخاب شغل خبرنگاري (حداقل در شهر ما) يك نوع ديوانگي است؟

به عبارتي، آنهايي كه امروز در اين زمينه مشغول خدمتند، ديوانه شغل شان هستند كه اگر اينگونه نبود هيچ ريسماني نمي توانست آنها را _ حتي يك دقيقه _ در اين حرفه، بند كند.

سكّه خبرنگاري روي ديگري هم دارد، وقتي يك خبرنگار احساس مي كند با انتشار خبر او باري از دوشي برداشته مي شود و يا گرهي از مشكلي باز مي‌شود، به آرامشي وصف نشدني دست مي يابد، حتي اگر با انتشار خبرش تحت فشارهايي هم قرار گرفته باشد، _ به جرأت مي توان گفت اين طوفان ها و آرامش‌هاي بعد از طوفان، در كمتر شغلي وجود دارد و وجود همين لذت هاست كه باعث مي شود خبرنگاري به تمام زحمت هايش بيارزد و جاي خالي همه نداشتن‌هايش را پر كند.

در روزهاي آغازين فعاليتم به عنوان يك خبرنگار استاد »يحيي رحيمي« _اولين و تنها استادم در اين مسير پر فراز و نشيب، با تمام صداقت و بي ريايي اش، چند سفارش كرد:

اول ، دست كشيدن از خبرنگاري و انتخاب يك شغل درآمدزا براي تامين هزينه هاي زندگي ! ( روي اين اصل خيلي اصرار داشتند)؛

دوم ، بخوانم، بخوانم ، بخوانم ، بعد بنويسم؛

سوم ، ادامه تحصيل در هر سن و موقعيتي كه باشم ؛

چهارم ، براي هيچ كس دُم نباشم! (تاكيد داشتند كه يك خبرنگار نبايد دنباله رو فلان مسئول بوده و مدام وي را تعريف و تمجيد كند.)

و پنجم ، بلندگوي قشر محروم جامعه باشم. ( ايشان آرزو مي كردند روزي فرا برسد كه يك خبر از قشرمحروم، به تيتر اول نشريه تبديل شود.)

در اجراي اين سفارشات تا چه حد موفقم بوده‌ام نمي دانم اما تلاش مي كنم تك تك اين بندها ملكه ذهنم باشند.

اينها را گفتم براي اينكه در آستانه روز خبرنگار يكبار ديگر درس هايم را مرور كنم.

 

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت |

دو نماينده‌شدن خوي ـ رؤياي حاميان توسعه خوي

 

عيسي قاسمي بيلواري

 وكيل پايه يك ـ دانشجوي كارشناس ارشد جزا و جرم‌شناسي

 

نگاهي مجدد به اصل 64 قانون اساسي تداعي كننده خاطرات تلخ و التهابات و زحمات بي ثمر و قلم فرسايي دوستان در ذي حق نمودن خوي براي دو نماينده دار شدنش در سال 78 است. صرف نظر از اينكه تمام تلاش ها و زحمات حاميان توسعه خوي براي سهيم شدن خوي از افزايش تعداد نمايندگان مقرر شده در اصل 64 بي نتيجه ماند و تلخ تر از آنچه گذشت، بي تفاوتي و فراموش انگاري مسئولين فعلي است، چرا كه: نه مقاله اي نوشته شد: نه طوماري تهيه و امضاء شد و نه...

حال، سال 1388 است و بار ديگر زمان افزايش تعداد نمايندگان حوزه هاي انتخابيه فرا رسيده است و معلوم نيست آن بوق و كرناي به راه اندازها كجا رفته اند و كجا رفته اند آناني كه با پخش سي دي حاوي سخنراني هايشان براي اين شهر و محرومان آن، دايه مهربان تر از مادر بودند و حالا  كه زمان عمل است دريغ از تنظيم لايحه اي ،سخنراني اي و تلاشي!

اصل 64 قانون اساسي جمهوري اسلامي معيارهاي لازم براي برخوردار شدن حوزه هاي انتخابيه از افزايش تعداد نمايندگان را معيارهاي انساني، جغرافيايي و سياسي معرفي نموده و شهرستان خوي به لحاظ اينكه وسيع ترين شهرستان آذربايجان غربي و دومين شهر پرجمعيت اين استان است، به لحاظ ارتقاي جايگاه سياسي از فرمانداري به فرمانداري ويژه و نيز ارتقاء رتبه سياسي قره ضياءالدين از بخشداري به فرمانداري و دهها توسعه سياسي و تبديل دهستان ها به شهر و شهرها به بخش، مؤيد لياقت و استعدادهاي اين شهرستان براي برخورداري از سهم افزايش تعداد نمايندگان مي باشد و اين مهم ميسر نخواهد شد مگر با همت والاي مسئولان و علي الخصوص نماينده محترم شهرستان خوي و رياست محترم شوراي اسلامي شهر و اين بزرگان مي بايست بسان بلندگوي مردم خوي، بيش از اين به  سكوت خود دامن نزده و براي احقاق حقوق پايمال شده سي امين شهر كشور تلاش نمايند، باشد كه  بدين سبب دعاي خير شهروندان خويي را براي خود فراهم سازند.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 و ساعت |

عيد مبعث:

روزي كه محمد(ص) به‌نام پروردگار خواند

يحيي رحيمي

 

به‌لطف‌استاد، اين نوشته با »نيم نگاه« روزنامه بين المللي صبح كشور، در هفته‌نامه اورين منتشر مي‌شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت |

جرعه اي از زلال رجب

خديجه صحرايي

 

اغلب ما آدم ها از صبح زود چندان استقبال نمي كنيم. ترجيح مي دهيم بخوابيم حتي اگر شده نيم ساعت بيشتر، حتي چند دقيقه را هم از دست نمي دهيم. آخر سر هم كه بيدار مي‌شويـم آنچنان دغدغة كارهاي ريز و درشت و روزمره، ذهنمان را مشغول مي كند كه كمتر متوجه اتفاقات دور و برمان مي شويم. كافيست يك مقدار ذهنمان را از اين دلمشغولي ها و روزمرگي ها كه مانند زنبوري دائم در گوشمان وزوز مي كنند، رها كنيم و يك مقدار با دقت به اطرافمان نگاه كنيم. لازم نيست حتماً چشمانمان باز باشد، فقط بايد يك مقدار گوشهايمان را تيز كنيم، صداي جيك و جيك گنجشك هايي كه روي سيم برق روبروي خانه جمع شده اند را خواهيم شنيد، صداي جيرجيرك كه آشناي صبحهاي زود است، صداي وزوز زنبورهايي كه دور گل هاي توي باغچه طواف مي كنند، صداي »ياكريم« هايي كه روي شاخه درخت جلوي پنجره، تسبيح حق مي گويند. و اگر كمي زاوية سرمان را به سمت بالا كج كنيم، آسمان را كه مانند خيمه اي از رنگ آبي و سفيد بالاي سرمان كشيده شده و خورشيدي كه با سخاوت تمام پرتوافشاني مي كند را خواهيم ديد و هوايي كه تازگي و خنكيش را روي پوستمان مي پاشد و آمدن يك روز ديگر را خوشامد مي گويد، لمس خواهيم كرد. از هستي اين همه لطافت و زيبايي و از ما اين همه بي ذوقي و كسالت.

خدايا چه بر سر جان هاي اسيرِ عادتِ ما آمده كه قادر به ديدن خورشيد به آن بزرگي نيستيم.

خدايا اين چه پيلة غفلتي است كه دور خود تنيده ايم و در تاريكي‌ها غوطه مي خوريم. خدايا اگر ما خود ذائقة دل‌هايمان را به زيبايي هايي كه هر روز با سخاوت تمام به ما روي مي آورند، كور كرده ايم تقصير كيست؟ آيا غير از اين است كه ما خود، چنين بلايي سر خودمان آورده ايم؟

بايد بيدار شد، بايد خود را متوجه اين موضوع كنيم كه امروز يك روز تازه است. يك روز تازه در ماهي كه فرصتي دوباره براي تازه شدن است. داريم در ماه رجب نفس مي‌كشيم. ماهي كه در فضيلت و شرافت چنان است كه خداوند متعال آن را به خود نسبت مي دهد. اگر به فرمودة پيامبر اكرم(ص) شعبان ماه وي (پيامبر) است و رمضان ماه امت وي است، رجب ماه خداست.

ماهي كه اگر كسي يك روز از اين ماه را روزه بدارد، مستوجب خوشنودي بزرگ خدا مي گردد، غضب الهي از او دور شده و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود.

بهترين كارها در اين ماه استغفار و توبه است. چه گناهي بالاتر از اين كه دلهايمان نسبت به خدا مرده باشد، يادش هيچ شيريني در دل هايمان نكارد و چشمانمان قادر به درك زيبائي‌هايش نباشد. آري درد بشر اين است كه خدا را فراموش كرده است كه خداوند خود فرموده: »... و خداوند را فراموش كردند و خداوند آنها را از ياد خودشان برد و...«

و اين گونه است كه خدا را فراموش كرديم و خداوند ما را به دغدغه هاي بي پايانمان به شكم، به جاه طلبي، به خود بزرگ بيني، به غرور و تفاخر و... واگذارمان كرد. به لذت‌هاي زودگذر و رنج و دشواري‌هاي تمام نشدني آنها دچار كرد. و باز بايد به خود يادآوري كنيم كه در ماه رجب، ماهي كه منسوب به خداست، ماهي كه طرف حساب ما خداست، قرار داريم. ابن بابويه روايت كرده است كه گفت: رفتم به خدمت امام صادق(ع) در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود. چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آيا در اين ماه روزه گرفته اي، گفتم نه، فرمود آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غير از خدا كسي نمي داند. اين ماهيست كه خدا آن را بر ماههاي ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براي روزه داشتن آن، گرامي داشتن را بر خود واجب گردانيده، پس گفتم يابن رسول ا... اگر در بقية اين ماه روزه بدارم آيا به بعضي از ثواب روزه داران آن فايز مي گردم، فرمود اي »سالم« هر كه يك روز از آخر اين ماه روزه بدارد، خدا او را ايمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر اين ماه روزه دارد، بر صراط به آساني بگذرد و هر كه سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد، ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت و از شدت ها و هراس هاي آن روز و برات بيزاري از آتش جهنم به او عطا كنند

و اگر همين يك سخن از امام صادق(ع) را پيش رو داشته باشيم، براي يادآوري و تذكر كافي است. بقية راه رفتني است و دريافتني و طلب توفيق از صاحب اين ماه كه هر چه داريم و نداريم از اوست.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت |

خطر نابودي حمام محمدبيگ

امير دنبلي

 

حمام محمدبيگ از بناهاي اوائل دوره قاجاريه واقع در بازار خوي اثرارزشمند محمدبيگ دنبلي فرزند شهبازخان دوم يكي از بناهاي تاريخي مهم شهر خوي محسوب مي‌شود كه به تقليد از حمام وكيل شيراز ساخته شده كه خود آن نيز تقليدي از حمام گنجعلي خان كرمان  از بناهاي دوران شاه عباس است.

حمام وكيل كه يكي از مهمترين آثار تاريخي شيراز مي‌باشد تاكنون چندين بار مرمت گرديده و در حال حاضر تبديل به چاي خانه و رستوران سنتي گرديده و همه ساله تعداد زيادي گردشگر از آن محل بازديد مي نمايند.

حمام گنجعلي خان  نيز يكي از اماكن توريستي مهم شهر كرمان مي باشد و امروزه بعداز بازسازي و تعميرات اساسي  تبديل به موزه گرديده است.

به گزارش سازمان ميراث فرهنگي استان كرمان در ايام نوروز 87 ركورد تعداد بازديد كنندگان از اين حمام  تا روز سوم فروردين به 11هزار نفر رسيد (يعني بين  2500 تا 3هزار  نفر در روز) .

آمار ارائه شده نشانگر علاقه گردشگران به بازديد از چنين مكان‌هائي است و طبيعتا"ً درآمدهاي مالي قابل توجهي هم مي‌تواند به همراه داشته باشد كه اين خود مي‌تواند انگيزه اي براي مشاركت بخش حصوصي در بازسازي و يا بهره برداري باشد.

حمام محمدبيگ با توجه به نوع معماري آن،  در صورت بازسازي مي‌تواند در رديف بناهاي تاريخي فوق قرار گرفته و به يكي از جاذبه هاي مهم گردشگري خوي تبديل گردد اين در حالي است كه شاهد تخريب روزافرون آن و به نوعي بي‌مهري مسئولين ميراث فرهنگي نسبت به اين اثر تاريخي مي‌باشيم.

بدون ترديد با ادامه وضعيت موجود، در آينده اي نه چندان دور چنين گنجينه ارزشمندي را همانند»داغ باغي« از دست خواهيم داد.  لازم است مسئولين مربوطه اقدام عاجل نمايند.

صرف اينكه حمام محمد بيگ مالكين خصوصي متعدد دارد كه در خارج از كشور زندگي مي كنند نمي تواند توجيه مناسبي براي اين بي توجهي باشد بايستي هرجه سريعتر درجستجوي راهكارهاي مناسب قانوني جهت رفع اين مشكل بود.

آيا بايد شاهد نابودي بناي حمام محمدبيگ همانند حمام ايل ( ايل حامامي) باشيم؟

از مديران شهر خصوصاً امام جمعه محترم و دلسوز،  فرماندارمحترم، شوراي محترم شهر و ادارة ميراث فرهنگي انتظار مي رود تدبيري انديشيده و اين اثر ارزشمند را از خطر تخريب  كامل نجات دهند؛ قبل از اينكه خيلي زود، دير شود.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت |

شادي وصف ناشدني!

عبدالله عظيم آبادي

 

در روزنامه همشهري سه شنبه يك ارديبهشت ماه سال 88 ويژه آذربايجان غربي، چشمم به تيتري خورد كه از اتصال 4 شهر اين استان به راه آهن سراسري تا سال 89 خبر مي داد. با شادي وصف ناشدني به گمان اينكه يكي از آن 4 شهر، شهر مظلوم واقع  شده‌ي »خوي« مي باشد، با تيزهوشي هر چه تمامتر به مطالعه ادامه دادم تا شايد نام فراموش شده زادگاهم خوي را در بين شهرهاي ياد شده پيدا كنم. راه آهن مراغه ـ اروميه 186 كيلومتر و مراغه ـ مياندوآب 46 كيلومتر اعلام شده بود كه با بهره برداري از اين پروژه شهرستانهاي اروميه، مهاباد، مياندوآب و نقده به خط آهن سراسري كشور متصل خواهد شد. مي گويند سكوت گوياست و چيزي را ناگفته نمي گذارد اما واقعاً چرا دومين شهرستان استان با سوابق طولاني و درخشان، از تصميمات ياد شده به دور مانده است، شهري كه40 سال است فقط به  20 كيلومتر خط ريلي نياز دارد. شكي نيست كه در گذشته نه چندان دور، عده اي مغرض نسبت به اين شهر، نامهرباني و كم لطفي هاي فراواني چه آگاهانه يا اتفاقي انجام داده‌اند و دلمان از دست اين همه كم توجهي و رها شدن در كام اين همه مشكلات شكسته شده است. اما حالا چرا! چرا براي استيفاي حقوق از دست رفته اين شهر، از طرف مسئولين محترم هيچ فعاليت عملي صورت نمي گيرد؟ اگر در مواردي موفقيت حاصل شده بسيار اندك بوده است. به همين جهت ما  به جز تلخي هاي زياد، خاطره خوشي از گذشته اين شهر نداريم . باور راقم اين است كه آنچه را گفتنش لازم باشد بايد گفت ولي من گذشته را زياد نمي خواهم كالبد شكافي كنم. فقط به يك مورد از اقدامات سليقه اي به اختصار اشاره مي شود. خاطرم هست در رژيم گذشته كه راه آهن سراسري به اروپا كشيده مي شد معلوم نيست كدام شيرحلال خورده اي كه با توسعه آذربايجان غربي دل پرخوني داشت و از فقر فرهنگي اين منطقه سوءاستفاده كرده و چنين خوش خدمتي به رژيم طاغوت كرده است كه از هيچ يك از شهرها براي عبور قطار استفاده نكرده و از 20 كيلومتري شهرستان خوي و در بياباني مابين شهر سلماس و شهرستان خوي خط آهن را گذر داده است كه اين چنين به منطقه و به منابع ملي كشور ضرر زده است! تلخي آن واقعه هنوز هم در كام ماست.

اگر اهالي اين چند شهر و حومه بخواهند از قطار موجود استفاده نمايند بايد با هزينه كلان، خود را به قره تپه (ايستگاه رازي) رسانده تا در آخر وارد تهران شوند. اما مصيبت آنجاست كه موقع برگشت خداي نكرده اگر مريضي همراه داشته باشند بايد وسط بيابان و بدون امكانات از قطار پياده شده و  خدا مي داند كه با كدام وسيله نقليه خودشان را به مقصد برسانند!

اين دردي است كه سالهاست درماني به خود نديده است و همه آرزوهاي مردم اين منطقه همچنان دست نيافتني باقي مانده است، گويا پاياني هم برايش رقم نخواهد خورد. حالا كه نماينده اي فرهيخته و تلاشگر (دكتر مؤيد حسيني صدر) پشتوانه محكم و استوار براي اين شهر محسوب مي شود، چرا از اقدام مؤثر و كلام اثرگذار ايشان در اين مورد خاص چيزي  ديده نمي شود؟ ايشان ناگزير است براي جبران تلخي هاي به كام رفته و فريادهاي به جايي نرسيده‌ي اين مردم، تلاش مضاعف نمايند. چرا كه زمان به سرعت در گذر است و هيچ وقت به خاطر ما ايستادگي نخواهد كرد تا ما خود را به آن برسانيم.

انتظارِ داريم با ياري فرزندان سخت كوش اين ديار كهنسال و تاريخي كه در جاي جاي اين كشور مشغول به خدمت گزاري به جمهوري اسلامي ايران مي باشند به هر طريق ممكن گام هايي به جلو برداشته شود، هر چند بسيار دير شده است.

در خاتمه خدمتگزاراني كه دلسوزانه و همكاري بي‌دريغ آنان باعث توسعه اين منطقه گرديده است از عنايت و حمايت شان صميمانه تشكر مي‌گردد.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت |

آخرين برنامه «سي بهار« براي مردم دارالصفاي خوي به يادماندني بود

مجموعه برنامه زنده ي "سي بهار" كاري از شبكه سه سيماي جمهوري اسلامي ايران روز پنجشنبه همزمان با 20 فروردين ماه روز فن آوري هسته اي به صورت زنده ازمحل آرامگاه شمسي تبريزي در شهرستان خوي پخش شد.

برنامه سي بهار قبل از آن و در روزهاي سه شنبه ، چهارشنبه به معرفي آثار تاريخي و ميراث فرهنگي ، هنرهاي سنتي و صنايع دستي ، قابليت ها و جاذبه هاي گردشگري اروميه و نقده پرداخته بود.

در اين برنامه ها كه به صورت زنده و با حضور اقشار مختلف مردم اجرا گرديد مسئولين ، كارشناسان و هنرمندان شهرستانهاي مذكور با حضور در اين برنامه ويژگي ها و توانمندي هاي ، اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي و طبيعي اين شهرها را معرفي كردند .

آخرين برنامه سي بهار شبكه سه سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز به معرفي آثار تاريخي و ميراث فرهنگي، هنرهاي سنتي و صنايع دستي، قابليت ها و جاذبه هاي گردشگري خوي پرداخت.

در اين برنامه كه به صورت زنده و با حضور اقشار مختلف مردم مسئولين، كارشناسان و هنرمندان شهرستان خوي، ويژگي ها و توانمندي هاي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و طبيعي اين شهر را معرفي كردند.

در اين برنامه تلويزيوني، نماينده خوي با بيان اينكه شهرستان خوي با داشتن ميراث فرهنگي و باستاني قوي و چشم اندازهاي زيباي طبيعي جزو بهترين شهرستان هاي كشور است، اظهار داشت: اين شهرستان با قدمتي بيش از پنج هزار سال، تاريخي كهن و پرفراز و نشيب دارد و بايد با تحقيق و پژوهش، پتانسيل هاي فرهنگي، باستاني و گردشگري را براي توسعه ي خوي به كار گرفت.

مويد حسيني صدر ادامه داد: شهر فيرورق، پل خاتون، غار علي شيخ، سيدتاج الدين، آب معدني آغ گول بخش چورس و روستاي بسطام جزو مناطق نمونه ي گردشگري در سفر دوم هيأت دولت به تصويب رسيدند.

وي افزود: در آينده ي نزديك، مقبره اي براي پورياي ولي ساخته مي شود.

معاون استاندار و فرماندار ويژه شهرستان خوي نيز با بيان اينكه شهرستان خوي در بخش توليد تخمه ي آفتابگردان آجيلي و عسل، رتبه ي نخست كشوري را دارد، گفت: وجود مزارع بسيار وسيع زراعي و كندوهاي زياد زنبور عسل با داشتن آب وهواي مطبوع چهارفصل، اين شهرستان را جزو قطب هاي بزرگ كشاورزي كشور كرده است.

وي بيان كرد: افزايش 44 درصدي ورود گردشگران و مهمانان نوروزي در بهار 1388 مؤيد پتانسيل قوي اين شهرستان در بخش ميراث فرهنگي و گردشگري طبيعي است.

در حاشيه:

در هنگام پخش پشت صحنه تهيه اين برنامه، يكي از دست اندركاران در اشاره به سفرهاي اين برنامه به نقاط مختلف ايران، خوي را يكي از بهترين شهر ها معرفي نمود و ازشهرستان نقده نيز گلايه هايي را اظهار داشت.

از قرار معلوم در شهرستان نقده اكيپ برنامه تلويزيوني سي بهار در سالن ورزشي تختي اين شهر اسكان داده شده بودند در حالي كه محل فوق تجهيزات لازم براي مستقر شدن را نداشته و ميهمانان مجبور به اقامت در يكي از پاركهاي شهر شده اند و اين امر نوعي بي احترامي و كم لطفي به گروه برنامه سي بهار تلقي شده بود.

از سوي ديگر استقبال بي نظير مردم و مسئولين شهرستان خوي، رضايت گروه برنامه سي بهار را به خود جلب كرده بود و همين امر باعث اظهار گلايه دست‌اندركاران برنامه از مسئولين نقده شد.

البته ظاهراً انعكاس گلايه ها منجر به حضور هيئت بازرسي و تحقيق در اين شهر و تشكيل جلسه اي در اين رابطه شده بود و حتي گفته مي شود مديريت ضعيف اين برنامه باعث گرديد جشنواره بين المللي فرهنگي هنري تپه باستاني حسنلو كه قرار بود ماه آينده در نقده برگزار شود، لغو گرديده است.

به هر حال تهيه و پخش اين برنامه براي مردم خوي به ياد ماندني بود اما بدون شك ناراحتي مردم نقده را كه جان فشاني ها و مجاهدت هاي فراواني را در طول انقلاب اسلامي از خود نشان داده اند، در پي داشته است چرا كه مي شد گلايه از مسئولين را بدون درگير كردن مردم و پخش زنده آن از رسانه ملي ، در پشت پرده هم انجام داد.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت |

گريه بدم خنده شدم

محمد ربطي

»شمس تبريزي« كه زنده شد همه بيدار شدند. همه جا شد شمس تبريزي. كوچه، خيابان، مغازه همه جا نام شمس تبريزي گرفت. تعجب دو چندان مي شود چون معمولاً وقتي كسي مي ميرد، نامش همه جا مي‌پيچد شمس تبريزي كه تازه زنده شده است! شايد با اين كارها شمس تبريزي را دفن مي كنيم! اما شمس تبريزي حي و حاضر در قله عرفان نشسته و پائين هم نمي آيد تا مغازه اي باز كند و اسم آن را بگذار... شمس تبريزي.

نكند نام شمس تبريزي را براي همه جا مي‌گذاريم تا بعد از چند سال در تاريخ مدرك ارائه مي كنيم كه در خوي از اين اسم زياد استفاده شده پس مزار شمس تبريزي در خوي است؟ هيچكس نمي پرسد چرا از اين اسم استفاده مي كنند و همه هم دوست دارند حتي محل كسبشان با نام شمس تبريزي مزين شود. كمي خنده دار نيست؟

از اين به بعد هر ميهماني كه به خوي وارد شد، به مزار شمس تبريزي ببريد چون شمس تبريزي تازه پيدا شده، و آبروي شهر است. در ليست آثار باستاني هم حتماً از ياد نرود! بعد در كتابي عكس فلان كاخ چاپ شود و عكس مزار شمس تبريزي چاپ نشد مانعي ندارد. چون فلان كاخ متعلق به يك خان يا شاه است و معماري مزار يا برج شمس تبريزي قابل مقايسه با آن نيست! اين هم كمي خنده دار است.

هر كس مي آيد از برج شمس تبريزي سئوال مي كند. كي ساخته شده؟ براي چه ساخته شده؟ بلندي آن چند متر است؟ و... البته حق با آنهاست چون فقط برج شمس تبريزي ديده مي شود. خود شمس تبريزي كه ديده نمي شود تا مردم بپرسند چند سال داشت؟ محل تولد او كجا بود؟ چه مي گفت؟ و...

اصلاً در كنار مزار شمس تبريزي هر چه از برج و تاريخ آن بپرسيد يك كتاب بلكه چندين كتاب برايتان مي‌گويند اما عده قليلي از شمس تبريزي مي دانند. شايد كسانيكه از شمس تبريزي مي دانند در خوي نيستند، در خوي فقط مي دانند به كوچه‌اي كه مزار شمس تبريزي در آن واقع شده »شميش ديبي« مي گويند پس مزار شمس تبريزي در خوي است! يك احتمال وجود دارد كه كمي هم خنده دار است اينكه شايد شمس تبريزي براي اينكه مشهور شود و همه به زيارت او بيايند، آمده و در كنار اين برج از دنيا رفته است!

يك احتمال ديگر هم هست شايد خوي براي يك تشكل يا مركزي كه شمس تبريزي شناسان جمع شوند و شمس تبريزي را بشناسند و بشناسانند كوچك است. چنين مركزي يا تشكلي حتماً بايد در مركز استان يا پايتخت باشد با اين استدلال كه از كجا معلوم شايد بعداً بررسي كردند و اگر در خوي همكاري خوبي صورت نگرفت مزار شمس‌تبريزي را به جاي ديگري بردند، آن موقع تكليف آن تشكل يا مركز چه مي شود؟ فراموش نكنيم اخطاري هم از طرف مسئولين تبريزي دريافت كرده ايم.

شاعري مي گفت: آهن و سيمان دلها را سخت كرده به آن دليل مردم از شعر استقبال كمتري مي كنند. گفتم: شعر شهريار، حافظ، سعدي و... دلهاي آهني و سيماني را آب مي‌كند. حال به اين نتيجه رسيديم كه همان شاعر مقداري راست مي گفت. حالا كه مردم به اين نتيجه رسيده اند، مثنوي معنوي و ديوان شمس تبريزي يك شعر معمولي است و سنگ و آهن و آجر بيش از شعر و افراد اهميت دارد، دلها سخت تر و سخت تر خواهد شد. شمس تبريزي كه سهل است عرفان هم از ياد مي رود. عرفان مي شود فقط نام شخص. بعد هم مي گوئيم:

شمس تبريزي كه نور مطلق است

آفتابي ز انوار حق است

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت |

 

يك سال با شما بوديم، ايامي كه گاه به سرعت باد و گاه به كندي مي گذشتند، تلخ و شيرين ياران بسياري را ناخواسته از دست داديم و دوستان ديگري شمع جمع اَورين را پروانه گشتند . . .

همزمان با آغاز سال نو، هفته نامة اورين هم سال ديگري را پشت مي گذارد و وارد هشتمين سال انتشار خود مي شود. هفت سال با وجود امكانات كم و مشكلات فراوان، در خدمت همشهريانمان بوديم و اميدوارم اين خدمتگذاري ساليان سال ادامه داشته باشد.

طي اين سالها لطف بسياري از عزيزان شامل حالمان گشته كه جا دارد از همگي آنان تقدير و تشكر نموده و دستشان را به گرمي بفشاريم كه منت بر سرمان نهاده و نشريه شهر خودشان را ياري فرمودند. گر چه بزرگواران ديگري نيز در كنار گود نشسته اند و اميدوارم امسال، آنها نيز با قدم و قلم خود به جمع ما پيوسته و نشرية متعلق به تك تك همشهريانمان را پربارتر و غني تر از قبل نمايند.

در سال 87 اتفاق مهمي كه در حيطة مطبوعات شهرمان روي داد، انتخاب نشرية اورين خوي به عنوان يكي از 4 نشريه برتر استان بود كه موجبات خوشحالي و مسرّت زحمتكشان عرصة قلم را در شهرستان خوي فراهم آورد. بي شك اين موفقيت با همدلي و تلاش كاركنان، نويسندگان و خيل عظيمي از همشهريانمان بدست آمد كه هفته نامة اورين را با ارائه مقالات، پيشنهادات و انتقادات خود،  تنها نگذاشتند و باعث افتخار گرديدند.

اميد است در سال جديد كه بنا به فرمايش مقام معظم رهبري سال اصلاح الگوي مصرف نامگذاري شده است بتوانيم با برنامه ريزي خوب و دقيق ضمن بالابردن كيفيت مطالب نشريه و پرداخت بيشتر به مشكلات همشهريان، به ياري قلم اندازان و همكاران هميشه ياور نشريه بيش از پيش در خدمت دوستدارانمان باشيم.

. . . 8 سال قبل درست زماني كه ناممان بر پيشاني اَورين خوي داغ كردند نمي دانستيم و حتي فكرش به مخيلة دودزدة مان گذر نكرده بود كه »اين درياچه موج خون فشان دارد« 8 سالي كه سرشار از شاديها و تلخكاميهايي بود كه تجربيات بسياري اعم از شخصي و هم در حيطه مطبوعات بر بقچة زندگي خود افزوديم ، . . . روزهايي بر ما گذشت كه بيم آن مي رفت تا نشريه به خوابي طولاني عدم انتشار رفته و مهر تعطيلي بر صندوقچة مهرش زده شود اما به لطف خدا و تلاش همكاران صادق و كاركنان صابرش سرافراز بر فراز مشكلات رسيد، تا چرخ هاي نشريه از حركت باز نمانده و بماند اينكه در سال نو علاوه بر خانه تكاني صفحات (به لحاظ كيفي و كمي) به اندازه موفق بوديم قضاوت با صاحبان نشريه (همان مردم) است و همواره چشم انتظار راهنمايي و همكاري ياران ديار خود هستيم.

مديرمسئول

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت |

 

 

نرم نرمك صداي پاي بهار به گوش مي رسد و نسيم دل انگيز بهاري پيام طراوت و شادابي و اميد و زندگي را به گوش همگان مي‌رساند.

هنگامه ي زايش و نو گشت طبيعت، رويش بنفشه از زمين، ريزش آبشار مانند ياس هاي سفيد و بنفش از لبة ديوارها و آغاز ترنم و آواز چلچله ها كه به پيشواز بهار و عيد مي روند، بر  شهروندان عزيز تبريك و تهنيت عرض نموده و سالي سرشار از نشاط و بالندگي و ايامي نوين براي رشد و آباداني دارالصفاي خوي آرزومنديم.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت |

آفرين بر همت والاي اهالي روستاي وار!

 

در خبرها داشتيم كه اهالي روستاي وار خوي در اقدامي تحسين برانگيز دست به دست هم داده و جاده 10 كيلومتري اين روستا را تعريض كرده اند.

به همين منظور، هفته گذشته به همراه جمعي از خبرنگاران محلي راهي اين روستا شديم تا از نزديك شاهد تلاش هاي اين عزيزان باشيم.

»وار« ـ از روستاهاي بخش مركزي خوي ـ با حدود پنج هزار نفر جمعيت در هشت كيلومتري غرب اين شهر تاريخي واقع شده است.

صبح روز جمعه‌ي گذشته، براي رسيدن به جاده  خوش آب و هوا و سرسبز اين روستا، با ميني بوس، از محله »يديلر« خوي عبور كرديم و به محض وارد شدن به اين مسير، فعاليت‌هاي جهاد گونه اهالي براي تعريض و آباداني راه روستايي شان چشم همگان را خيره كرد.

هنوز چند متري جلوتر نرفته بوديم كه دهيار روستا به همراه مردي ميانسال با موهايي تقريباً جو گندمي به استقبالمان آمد. خودش را »علي عليميرزالو« معرفي كرد. جوان تر از آن بود كه تصور مي شد. هر دو نفرشان از خودرو پياده شده و پس از كلي خوش آمد گويي به ميني‌بوس خبرنگاران سوار  شدند.

مسير پر از مردم روستا بود. عده اي در حال كاشتن نهال درختان، عده اي ديگر مشغول ديوار كشي باغ ها و مزارع اطراف جاده و عده‌اي هم در حال حمل مصالح و خلاصه هر كسي به نوبه خود مشغول كاري بود.

سوال پيچي خبرنگاران شروع شد و دهيار با حوصله تمام همه را جواب مي داد:

ـ فاصله روستاي وار تا خوي 10 كيلومتر است.

ـ عرض اين جاده قبلاً 6 متر بود كه الان به 25 متر افزايش يافته است.

ـ بيش از 500 نفر از اهالي براي تعريض اين جاده همكاري كرده اند.

ـ بيش از 200 دستگاه خودروي سبك و سنگين به كار گيري شده است.

. . .

حالا چه شد كه اهالي به فكر تعريض جاده افتادند؟

عليميرزالو در پاسخ به اين سوال گفت: »سوم بهمن ماه امسال، يادواره شهداي وار در مسجد جامع اين روستا برگزار شد كه جرقه اين اقدام در همان مراسم زده شد. اول قصد داشتيم پيچ‌هاي خطرناك جاده را تعريض و ترميم كنيم، چون در سال حدود 50 تصادف در مسير اين روستا اتفاق مي افتد و ناگوارترين آنها واژگوني ميني بوس حامل دانش آموزان اين روستا از روي پل بود كه متاسفانه در آن حادثه جانگداز دو دانش آموز جان خود را از دست دادند؛ ولي همين كه ساماندهي پيچ ها به پايان رسيد همگي با هم، بي اختيار »يا علي «گفتيم و آستين ها را بالا زديم و شروع كرديم به تعريض كل جاده

آري به همين سادگي!

ولي تعريض جاده يك كار فني است و نياز به مطالعه و كار كارشناسي دارد.

دهيار خنده اي كرد و گفت: همين آقا(با اشاره به همان مرد ميانسال) از مهندسان مجرب راهسازي است كه از اهالي اين روستاست و اكثر زحمات فني اين پروژه بر عهده ايشان است.

مديريت پروژه بر عهده كيست؟

ـ بر عهده اعضاي شوراي اسلامي روستا ، دهيار و جمعي از ريش سفيدان و افراد مجرب محل. در آغاز كار براي اجراي اين پروژه، نيروهاي حاضر در 9 كميته مستقل سازماندهي شدند و هركدام با مسئولي جداگانه شروع به فعاليت كردند كه بحمد ا. . . اكنون در مراحل پاياني اين پروژه قرار داريم.

سوخت اين همه ماشين آلات را ازكجا تامين مي كنيد؟

ـ با همكاري فرماندار مردمي ودستورات دادستان محترم، از نظر سوخت هيچ نوع مشكلي نداريم.

هزينه هاي جاري را چگونه تامين مي كنيد؟

ـ از خود اهالي.  از مردم پول جمع كرده ايم . حتي برخي زنان روستا طلاهاي خود را فروخته اند تا براي اجراي اين طرح پول نقد جور كنند! برخي اهالي هم گوسفندان خود را ذبح كرده و گوشت آنها را براي تغذيه كارگران صرف كرده اند.

 مصالح را خريداري مي كنيد يا؟

ـ در تامين مصالح هم تقريبا خودكفا هستيم.  در خود روستا دو معدن سنگ و خاك راه اندازي كرده ايم و اكثر مصالح اين مسير گشايي را از اين دو معدن تامين مي كنيم.

و همگي باهم به محل استخراج سنگ و خاك مذكور رفتيم.

در قدم به قدم روستا غلغله اي برپا بود.  نوجوان و جوان و پير دست به دست هم داده بودند و با اتحاد وهمدلي و صميمت كاري مي كردند كارستان.

دل تو دل هيچ كدام از بازديد كنندگان نبود. هر كدام از ما آرزو مي كرد كاش اجازه مي دادند ما هم آستيني بالا بزنيم و حداقل يك آجر روي آجري قرار دهيم باشد كه در اين امر مردمي سهيم باشيم. اما افسوس كه سهم ما فقط تماشا كردن آن همه مهرباني ها و تلاش هاي صادقانه بود.

قبلاً‎ مشاور رئيس جمهور و رئيس دفتر مناطق محروم نهاد رياست جمهوري ، معاون امور عمراني استاندار آذربايجان غربي، مدير كل اداره راه و ترابري آذربايجان غربي، فرماندار ويژه شهرستان خوي و ديگر مسئولين استاني و محلي از اين پروژه مردمي بازديد كرده بودند كه در هفت هاي پيش، از اخبار آنها از طريق همين هفته نامه مطلع شديد. همچنين مديركل حوزه استاندار آذربايجان غربي هم طي نامه اي از اعضاي شورا و دهيار روستاي وار قدرداني و تجليل كرده بود. بيژن ذبيحي در نامه خود آورده بود:

»در طول تاريخ حركت هاي مردمي همراه با موفقيت بوده اند، از آن جمله انقلاب اسلامي ايران كه در سايه رهبري هاي داهيانه حضرت امام خميني (ره) و خيزش توفنده مردم ايران به ثمر نشت، حركت خودجوش و انقلابي شما و اهالي محترم روستاي وار در پي پيشنهاد استاندار محترم در سفر به آن روستا جهت سازندگي و عمران روستا اُميد بخش رشد و شكوفايي است.

بدين وسيله لازم مي دانم از زحمات و تلاش هاي ارزنده شما تقدير و تشكر نموده، توفيق روز افزون شما و روستاييان محترم را از درگاه الهي مسئله نمايم

با اين حال اهالي روستا از عدم همكاري اداره راه و ترابري گله مند بوند و انتظارشان بيش از اينها بود.

يكي از اهالي مي گفت: مهندسان اداره راه و ترابري در طراحي اين مسير هيچ نوع همكاري نكردند و فقط يك دستگاه گرايدر در اختيارمان گذاشتند كه بعداً آن را هم پس گرفتند!

از آب و فاضلاب  روستايي هم دل پري داشتند. گويا ديوار محوطه يكي از ساختمان هاي اين مجموعه در مسير عقب نشيني واقع شده  است و هيچ نوع اقدامي در عقب نشيني از اين مسيرصورت نگرفته است.

از طرف ديگر، اعضاي شورا و دهيار روستا از حمايت‌هاي فرماندارخوي، دادستان خوي و بخشدار بخش مركزي حسابي تشكر كردند.

تقريباً بازديد به پايان رسيده بود و بايد خود را براي صرف ناهار آماده مي كرديم. خبرنگاران به همراه گروهي از كارگران و رانندگان خودروهاي سنگين در مسجد جامع روستا جمع شده و پس از شركت در ضيافت نهار، دهيار روستا به نمايندگي از اهالي، از خبرنگاران تقدير و تشكر كرد.

در مسجد، يك پسر نوجوان با دلشوره خاصي قدم مي‌زد. پدرش او را صدا كرد و گفت: سوئيچ تراكتور را بده و تو برو.

پدر با خنده اي مملو از مهرباني و محبت به فرزندش، رو به ما كرد و گفت: جمعه ها با بچه هاي روستا فوتبال بازي مي كند و همه اش نگران بود كه به خاطر فشردگي كار اجازه ندهم به بازي اش برسد!

. . . همبستگي و همدلي اهالي وار واقعاً ستودني و قابل تقدير بود.

در پايان بايد گفت، رانندگان خودروهاي سنگين كه سنگيني اين كار عظيم بيشتر بر دوش آنها بود، بر اساس قولي كه اعضاي شورا و دهيار داده اند، در انتظار عزيمت به سفر زيارتي سوريه به سر مي برند و به نظر مي رسد عمل به اين قول بر دوش اين عزيزان سنگيني مي كند، لذا از مسئولين محترم درخواست مي شود مساعدت هاي خود را در اعزام اين زحمت كشان به سفر مزبور دريغ نكنند. فراموش نكنيم كه بايد به نحوي از اين اهالي غيور تقدير و تجليل كرد تا الگويي باشند براي آيندگان.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت |

همگرائي خودماني

عليرضا سلطان زاده

 

وقتي كتاب ارزشمند تاريخ خوي را مطالعه مي كنيم مسائل زيادي را متوجه مي شويم كه اكنون ديگر از آنها خبري نيست و جامعه تاريخي خوي را با تحولي عظيم به لحاظ تحول فرهنگي ملموس مي يابيم. در اين رهگذر با توجه به قدمت اين منطقه، توسعه بسيار ضعيف شهرنشيني (صرفاً در ابعاد مسكوني توسعه يافته است) بدون تغييرات و تحولات مدرن شهري و امكانات روز، متوجه مي شويم كه با توجه به پتانسيل‌هاي عظيم مادي و انساني تحول چشمگيري در اين منطقه صورت نگرفته است. در اين راستا در مقاله حاضر به بررسي توسعه نيافتگي در هر دو بعد مادي و انساني مي پردازيم و سعي مي‌كنيم بيانگر مطالبي باشيم كه در امر توسعه در اين منطقه توجه زيادي به آنها نشده است.

براي درك صحيح، مطالب را در دو بخش مادي / سرمايه اي و انساني / نيروي كار بررسي مي كنيم.

1ـ مطالعات هر چند كوتاه بيانگر اين امر است كه منطقه خوي داراي پتانسيل‌هاي فراواني در امر كشاورزي صنعتي (مدرن) و به تبع آن صنايع وابسته است كه نبود برنامه هاي مدون، عدم پيگيري هاي مستمر، نبود اجماع مديريتي، عدم تخصيص امكانات مالي ـ اعتباري و پيگيري آنها و... سبب گرديده كه با توجه به زمين هاي كشاورزي بسيار مستعد و قابل كشت، اكثراً به صورت سنتي و نيمه صنعتي اداره مي شود.

با توجه به نوع فعاليت اكثر مردمان منطقه كه كشاورزي است احتياج به حضور سازماني فعال با حضور همه ادارات مرتبط و غيرمرتبط جهت بالا بردن سقف توليد آن هم به رويه هاي كاملاً مهندسي و بهره مندي از برنامه‌هاي نوين كشاورزي و امكانات مدرن صنعتي نمايان مي شود. در اين سازمان نيازي نيست كه حتماً تحت نظر وزارت خانه‌اي آن هم زير نظر مركز استان قرار گرفته باشد. خود امناي شهر مي توانند ضمن ايجاد چنين مركزي از همه دست‌اندركاران اين امر بخواهند كه برنامه هاي خود را جهت يك دوره جهشي ارائه نموده و با استفاده از نيروهاي خلاق و كارآمد منطقه به بهترين نحو از پتانسيل هاي موجود بهره‌مند شوند. ايجاد مراكز مطالعاتي توسعه گرا هر چند كوچك، زمينه ساز يك همگرائي بزرگ در منطقه خواهد بود كه در يك برنامه دو يا سه ساله قابل ارائه مي باشد. هر چند موانع زيادي در اين مسير خواهد بود، ولي اگر اجماع كلي براي همگرائي و حمايت از مردم فهيم خوي و روستاهاي تابعه باشد، همه مشكلات قابل حل خواهد بود.

در بخش سرمايه اي قابل ذكر است كه همانند امر كشاورزي يك نوع سردرگمي در اين بخش احساس مي‌شود. صاحبان سرمايه بيشتر در بيرون از شهرستان فعاليت هاي چشم گيري را انجام مي دهند و نبود برنامه هاي مدون در خوي آنها را مجبور به جلائي وطن كرده و در شهرهائي مانند تبريز، تهران و... و حتي كشورهاي همسايه دست به سرمايه گذاري زده اند. اين يك ضعف عمده و اساسي شهرستان خوي است كه افراد، در اولين فرصت نسبت به انتقال سرمايه هاي مادي و فكري خود اقدام مي كنند و بايد قبل از فراگير شدن آن اقداماتي را انجام داد.

2ـ در خصوص نيروي كار ابتدا بايد عنوان كرد كه جامعه خوي از يك جامعه جوان تشكيل شده است؛ نيروي كاري كه بي توجهي محيط به آنها باعث گرديده كه يك نوع پست رفت ايجاد شود. جواني كه آماده كار و خدمت است اگر بازاري براي ارائه توانمندي خود نيابد با يك پست رفت مواجه خواهد شد و اميدواري كاذب رسوبي را در عقل و جان اين جوان ايجاد خواهد كرد كه شايد فردا براي آن راه حل مناسبي پيدا نشود. علاج اين بيماري ايجاد پويائي است، فرار از مشكلات و سپردن آنها به آغوش زمان راهكار نيست. قشر تحصيل كرده شهرستان خوي و توابع تا كي بايد به دنبال جذب در ادارات دولتي باشند. خود ابتكاري و سرزمين گرائي اين قشر، سرمايه اي است كه نمي توان به پايان آن فكر كرد. اين جمعيت عظيم و فعال را صرفاً بايد مديريت كرد به صورتي كه نقش خود آنها نمايان تر باشد.

ايجاد برنامه هاي مدون و تشكيل مراكز حمايتي در خود شهرستان، سرمايه گذاري بسيار موفقي است كه آيندگان از آن به خود خواهند باليد. تحول اگر چه سخت و مشكل آفرين است ولي بازخورد بسيار مثبتي را ارائه خواهد كرد.

با توجه به مطالب فوق پيشنهاد مي‌گردد، بنيادي تحت عنوان بنيادتوسعه خوي با اجماع فكري و مالي همه اقشار شهرستان خوي نه به مانند آنچه كه در سال 1386 در تهران اتفاق افتاد، بلكه خيلي عظيم تر و با اراده‌تر و بسيار چشم گيرتر از آن با همت بلند و رفيع مديران و مسئولان تراز اول خوي تشكيل گردد و به صورت يك فراخوان در يكي از هفته نامه هاي اين شهرستان با ايجاد فضاي يارانه اي و صندوق هاي پستي جهت كسب آراء همه اقشار مردم توسط اداره محترم پست اعلام گردد و كارگروه هائي از همه ادارات و مراكز دانشگاهي نسبت به جمع آوري و گروه‌بندي و اعلام نتايج اين فراخوان براي بررسي و برنامه‌ريزي كلان در منطقه تشكيل گردد و در ستاد مركزي اين بنياد همه برنامه ها در زمان‌بندي خود مورد اجرا قرار گرفته و دست به يك جهش عظيمي در منطقه زده شود، اين همان اصطلاح همگرائي خودماني است.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت |

 

»اوباما» معجزه نمي‌كند

عليرضا سلطانزاده ـ كارشناسي ارشد روابط بين الملل

 

از همان روزهاي اول كانديداتوري اوباما از حزب دموكرات در اذعان عمومي چنين وانمود گرديد كه فرشته نجات در هزاره سوم وارد كاخ سفيد خواهد شد و سياست هاي داخلي و خارجي وي آرامش و صلح جهاني را به ارمغان خواهد آورد و شايد هم يكي از مؤلفه هاي پيروزي وي همين تبليغات بوده است.

خوش بيني اكثر كشورها فضائي را ايجاد نمود كه مردم عادي نيز كه از سياست سررشته اي نداشتند روي كار آمدن اوباما را نويدي براي جامعه جهاني تلقي مي كردند و شايد خيلي ها براي آمدنش دعا كردند و چنين تصور مي‌شد كه سياست هاي جنگ طلبانه جورج بوش روزهاي آخر خود را سپري مي‌كند و دنيا شاهد چرخش180 درجه‌اي در سياست هاي خارجي و جهاني ايالات متحده خواهد بود. ولي مسئله اصلي در اين ميان ناديده گرفته مي‌شود، موضوعي كه در اولين اظهار نظر رسمي اوباما عنوان گرديد و آن حمايت همه جانبه از صهيونيزم بين الملل بود. دولت نژادپرستي كه محور جنگ و برهم زننده نظم و آرامش در منطقه خاورميانه و با دقت بيشتر در جهان است در اين خصوص مسائلي چند قابل بررسي مي باشد از آن جمله، لابي بسيار قوي صهيونيسم در ايالات متحده و اركان اصلي آن يعني كنگره آمريكا مي‌باشد كه بي اغراق بايد عنوان نمود كه كنگره كاملا در اختيار اين لابي قرار دارد كه كليه امور رياست جمهوري و دولت آمريكا را كنترل كرده و از تمامي برنامه هائي كه سمت و سوي آن اسرائيلي باشد حمايت قاطعانه را به عمل مي آورند. حمايت هاي اين لابي در دوران‌هاي متعدد انتخابات ايالتي و سراسري در ايالات متحده قابل لمس است.

كانديداتوري اوباما نيز از اين جريان مستثني نبوده و حمايت هاي مالي و برنامه اي از ايشان عامل موفقيت در انتخاب رياست جمهوري گرديد. سخنان تبليغاتي اوباما در روزهاي آخر برنامه هاي تبليغاتي خود حاكي از اين موضوع است كه وي نيز به جريان عوام فريبي متوسل شده و از ترفندهاي شعاري استفاده مي نمايد. چرا كه هنوز در روابط بين الملل و سياست خارجي چراغ سبزي از ايشان به جز حمايت از رژيم صهيونيستي ديده نشده است.

بايد عنوان كرد كه سيستم سياست خارجي آمريكا به صورتي است كه برنامه هاي آن توسط كميسيون تدوين سياست خارجي ايالات متحده طرح ريزي شده و توسط كليه رؤساي جمهوري قابل اجرا است. چگونگي اجرا و روش آن با توجه به نوع حزب حاكم از صورت هاي مختلفي برخوردار باشد. جورج بوش كانديداي حزب جمهوري خواه در اجراي برنامه هاي سياست خارجي خود از سيستم هاي سخت افزاري استفاده كرده و دولت جنگ را در كابينه خود تشكيل داد و واقعه11 سپتامبر مجوزي بود براي بروز چهره اين نوع سيستم رفتاري در جامعه ملل. شايد آقاي اوباما از سيستم هاي نرم افزاري با پيشينه گفتمان براي اجراي برنامه هاي سياست خارجه خود استفاده نمايد كه آينده پاسخگوي اين سؤال خواهد بود كه ايشان در اجراي سياست‌هاي نرم چقدر موفق بوده است؟

البته سيستم بسيار اثرگذار در هر دو جريان كنگره آمريكا است كه اختيارات رئيس جمهور را توسعه داده و يا كنترل مي كند كه در هر دو صورت منافع ايالات متحده از منظر هژموني مدنظر مي‌باشد.

موضوع بسيار مهم در خصوص دولت آقاي اوباما رويه برخورد با ملل جهان خصوصاً جهان سوم در رأس آنها خاورميانه مي باشد. دولت دموكرات ايالات متحده با پيشينه هاي تلخي كه در كشورهاي مختلف جهان از خود به يادگار گذاشته و عامل بدبختي و جنگ در اكثر كشورهاي جهان سوم شده است. آيا اينك در نظر دارد كه رويه خود را در برخورد با اينگونه كشورها تغيير دهد؟ آيا مي خواهد از ملت ويتنام عذرخواهي كند. مردم افغانستان را كه قرباني ديدگاه هاي افراطي خود نموده را چكار بايد بكند؟ و يا اينكه كشور عراق را در اشغال خود دارد هر روز بر فجايع آن افزوده مي شود را با سانسور خبري و يا برنامه تبليغاتي كه عنوان اصلاحات را در خود پرورش مي دهد پنهان نمايد.

واقعه كودتاي28 مرداد ايران را چگونه بايد در اين دولت ارزيابي كرد و از همه مهم‌تر داستان بسيار غم انگيز غزه را كه دل هر انسان آزاده را به درد مي‌آورد چگونه مي خواهد به پايان برساند كه ملت هاي بيدار جهان عذرخواهي ايشان را پذيرا باشند.

ناگفته نماند كه در هيچ يك از مسائل فوق الذكر دولت كنوني اجازه بررسي و ندامت را نخواهد داشت. سياست يك جانبه گرائي آمريكا كه پس از دوران جنگ سرد  در سيستم سياست خارجي آن جاي گرفته است اجازه خروج از اين جريان را به اوباما نخواهد داد. اينكه در منطقه خاورميانه نقش فعال و ارزشمند ايران به عنوان همسايه دو كشور جنگ‌زده افغانستان و عراق و حضور قدرتمند ايران در خليج فارس ناديده گرفته شود. بي شك نخواهند توانست از اين بحران ها گذر كنند و بحران كه ميراث هژموني رو به افول ايالات متحده است سال ها اين مناطق را درگير خود خواهد كرد. اوباما نيز فرشته رهائي از اين بحران ها حتي با خروج نظاميان آمريكا از اين مناطق نخواهد بود چرا كه سلطه امپرياليستي در آن مناطق ريشه دوانده و ساليان متمادي حضور پنهان خود را محفوظ خواهد داشت. مگر اينكه يك انقلاب اساسي در سيستم هاي حكومت هر دو كشور بوجود بيايد و بتواند بحران ها را زمين گير كرده و جامعه را رهائي بخشد. اساساً سياست خارجي آمريكا در جهت بسط و گسترش هژموني خود بوده و از هيچ كوششي در اين راه دريغ نمي كند حتي اگر اين جريان به قيمت جان باختن هزار نفر  به مانند آنچه در غزه اتفاق افتاده بيانجامد.

اكنون با توجه به موارد بالا ،آينده اوباما با آنچه كه گفته و با آنچه كه در عمل تاكنون مشاهده شده تناقض هاي زيادي دارد و نبايد از ايشان انتظار معجزه داشت.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت |

اعلام انزجار عمومي از اقدام سازمان ميراث فرهنگي استان

 

سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان آذربايجان غربي در توهيني آشكار به آثار تاريخي و گردشگري شهرستان خوي ـ به عنوان دومين و تاريخي ترين شهر استان ـ  با انتشار كتابچه‌اي با عنوان«فرصت‌ها و تسهيلات سرمايه گذاري در ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي آذربايجان غربي» از كنار نام اين شهر پرآوازه به راحتي گذشت بدون آنكه حتي نامي از خوي در صفحات 20 صفحه اي آن برده شود!

اين توهين ميراث فرهنگي استان، توسط نماينده مردم خوي در سخنان پيش از خطبه هاي نماز جمعه اين شهر و همچنين توسط اعضاي شوراي اسلامي شهر خوي به شدت محكوم شد و شوراي شهر تصويب كرد به نمايندگي از طرف مردم خوي ،طي نامه‌اي رسمي ، اعتراض و انزجار خود را از اين اقدام موهن اعلام نموده و از ميراث فرهنگي درخواست نمايند دفترچه اي ديگر با همان نام و قطع و تيراژ،  مختص آثار تاريخي و گردشگري شهرستان خوي  چاپ و به همان شكل منتشر نمايند.

در ابتداي اين دفترچه‌ي كاملاً رنگي با كاغذ اعلا و گلاسه كه توسط معاونت سرمايه گذاري و طرحهاي ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي آذربايجان غربي منتشر شده است ، عنوان «آذربايجان غربي يك نگاه» به كار رفته است بدون اينكه حتي در يك جمله‌ي آن نامي از خوي برده شود!

همچنين در اين ويژه نامه،16 منطقه آذربايجان غربي از شهرهاي اروميه، تكاب، مهاباد، سردشت، چالدران، ماكو، نقده، پلدشت، قوشچي و پيرانشهر به عنوان مناطق نمونه گردشگري استان معرفي شده اند، بدون اينكه حتي يك منطقه گردشگري خوي معرفي بشود!

سازمان محترم ميراث فرهنگي حتماً از آثار تاريخي و گردشگري شهرستان خوي از جمله:  مسجد مطلب خان، مسجد سيدالشهداء، مسجد حاج بابا، مسجد شيخ، مسجد سايل، مسجد ملاحسن، مسجد سلمان خان، مسجد داش آغليان، مسجد آقا ابراهيم شيخ الاسلام خوئى، امامزاده سيد بهلول، مقبره سيد يعقوب، مقبره سيد تاج‏الدين خويى، بقعه هفت برادران رَبط (يدى قارداشلار)، مقبره آخوند ملا زين‏العابدين نوايى، مقبره آخوند ملاعلى خويى، مزار پير عمر نخجوانى، آرامگاه شمس تبريزي، دروازه سنگى خوى، بازار خوى، پل خاتون،موزه خوى، پل هوايي قطور ، كليساى ملهذان،ليساى سوپ سركيس و دهها اثر ديگر شهرستان خوي خبر ندارد( كه واقعاً اين احتمال بعيد است) و گرنه چه لزومي داشت در اين ايام خجسته دهه فجر انقلاب اسلامي و در آستانه دومين سفر پر ميمنت رييس جمهور و هيات دولت به آذربايجان غربي كه بيش از هر زمان ديگر به اتحاد و همدلي نياز داريم چنين اقدام تفرقه انگيزانه اي از طرف يك سازمان دولتي صورت بگيرد!

واقعاً جاي تعجب دارد!

ـ در روزهاي پاياني سال قبل و در آستانه نوروز سال 87 از طرف همين سازمان ميراث فرهنگي، نقشه گردشگري آذربايجان غربي منتشر شد كه در آن حدود 12 منطقه گردشگري استان معرفي شده بود بدون اينكه نامي از خوي برده شود!

ـ سازمان ميراث فرهنگي استان درسه راهي ايواوغلي و در مسير ورودي شهر خوي به جاي آنكه آثار تاريخي و گردشگري خوي را معرفي كند تابلويي بزرگ از تخت سليمان تكاب را نصب كرده است! و شهرداري خوي نيز كه ديوارش از همه جا كوتاه تر است مجبور شده است با صرف 150 هزار تومان هزينه، تصوير آرامگاه شمس تبريزي را در آن محل نصب نمايد.

ـ سازمان ميراث فرهنگي استان در سال جاري نيز به خاطر استقبال بي نظير مردم و مسئولين كشور مجبور شد تصويري چهار رنگ و نسبتاً بزرگي را از محوطه آرامگاه شمس تبريزي در شهرستان خوي منتشر نمايد كه متاسفانه در زير آن به جاي واژه« آرامگاه شمس تبريزي در خوي»، در ج شده بود: «يادمان شمس تبريزي« !

مردم به راحتي آب خوردن پيام هاي تمامي اين ريزه كاري ها و توهين هاي پياپي را دريافت مي كنند و تنها به خاطر حفظ وحدت ملي و بهانه ندادن به دست دشمنان همه اين توهين ها را  تحمل مي كنند.

جناب آقاي اشتري ، رئيس محترم سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان آذربايجان غربي لطفاً به مردم شريف خوي توضيح بدهيد اين اهمال كاري ها و توهين ها چرا در حق اين شهرستان صورت مي‌گيرد؟

در همين جا از نماينده مردم خوي در مجلس شوراي اسلامي درخواست مي شود جناب آقاي مشاعي را از اين اقدامات توهين آميز در حق شهر سه هزار ساله خوي مطلع نموده و نتايج را به اطلاع مردم عزيز برسانند.

از معاونت محترم استانداري و فرمانداري ويژه شهرستان خوي نيز انتظار مي رود پيگيري و بازخواست اين اقدام را از استاندار فهيم آذربايجان غربي درخواست نمايند.

لازم به توضيح است چند تن از اعضاي شوراي اسلامي شهر خوي در جلسه رسمي اين شورا پيشنهاد دادند چنانچه سازمان ميراث فرهنگي استان به نحوي اين اقدام موهن خود را جبران ننمايد برپايي يك راهپيمايي عمومي عليه اين اقدام را از مراجع ذيصلاح درخواست خواهند كرد.

 

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت |

غزه:  طواف زير بمباران‌ها

يحيي رحيمي

 

 

غزه، سرزمين زيتون زارهاي آلوده به خون فرزندان خويش، فرزنداني با هزار زخم الماس در نهضت؛ ولي استوار و قد برافراشته كه اينك زير وحشيانه ترين بمباران هاي شبانه روزي طواف مي‌كند، تو را به نام مي خواند، اي يار، اي همصداي هميشه، بيا تا برايت بگويم:

به سرزمين ما چه رفته است، آن  هم در اوج روزهائي كه نازپروردگان كاخ هاي ظلم و جور مدعيان حقوق بشر هداياي كريسمس را شماره مي كنند، كودكان داغدار غزه محبوس در ويرانه‌هاي آلوده به اشك، تن پوش هاي خونين پدران و مادران و برادران و خواهرانشان را از بيمارستان ها تحويل مي گيرند. چه غمگنانه هم...

آتش تهيه بمباران ها و به خاك و خون كشيده شدن غزه را سازش كاران فلسطيني و بعضي از دولت هاي عرب تدارك ديدند و چراغ سبز آن، درست چند روز قبل از شروع بمباران ها به دنبال ديدارهاي وزير امور خاجه صهيونيست ها با سران آن دولت‌ها روشن شد كه تا به امروز بيش از400 شهيد و هزاران مجروح داشته است.

ماهيت سازش كاران فلسطيني اگر چه سالهاي74 و73 براي جهانيان عينيت يافت ولي روزنامه نگاران جوان نسل من به ويژه جواناني كه علي رغم حاكميت سانسور و خفقان رژيم سرنگون شده، پيگير ميارزات چريك هاي فلسطيني بوده و جسته و گريخته بازتاب مي‌دارند. حداقل در رابطه با باورهاي آنان درباره كشور عزيزمان شناخت پيدا كردند. ياسر عرفات »ابوعمار« قره العين و چريك محبوب ساليان، درست چند روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي در جريان سفر به اهواز در معيت يادگار حضرت امام »حاج احمد آقا« و دكتر يزدي معاون نخست وزير دولت موقت به هنگام سخنراني در ورزشگاه تختي از خليج هميشه فارس با عنوان خليج ياد كرد (اين قلم گزارشگر اعزامي روزنامه كيهان همراهشان بودم كه به اتفاق ديگر گزارشگران در مقام اعتراض از انجام مصاحبه اختصاصي با طرف خودداري كردم).

همين طور در جريان جنگ تحميلي با اظهار لحيه درباره صدام بعثي كافر، بي شرمي را عليرغم آن همه حمايت هاي حضرت امام(ره) به اوج رسانيد موجوديت خود را كامل نمود.

سازش باصهيونيست‌هابراي حاميان‌و طرفداران آرمان فلسطين سخت ناراحت كننده بود. در گوشه و كنار جهان مخالفت ها با انجام تظاهرات وراهپيمائي‌هامشهودگرديد.ياسرعرفات‌محبوبيت و مقبوليت خود را از دست داد. گروههاي جهادي ضمن ردّ سازش made in U.S.A  خط خود را از سازش كاران جدا كرده در انتخاباتي بي شيله پيله دولت حماس تشكيل گرديد كه از روند حركتي و فعاليت هاي آن همگان مطلع باشند.

مخالفت با سازش، روز به روز گسترش يافت تا آنجا كه اتحاديه نويسندگان عرب با بيش از دو هزار عضو از شاعران و نويسندگان و هنرمندان كشورهاي عربي به دليل طرفداري از سازش آدونيس شاعر معروف سوري را از اتحاديه اخراج نمود. در اين رهگذر بعضي از دولت هاي عربي هم همصدائي خود را با دولت حماس نشان دادند.

از روز تشكيل دولت حماس صهيونيست ها براي تضعيف و شكست آن از هيچ تلاش مذبوحانه اي كوتاهي نكرده با تأسف بسيار همراهي و حتا تشويق و ترغيب صهيونيست ها براي تهاجم توسط بعضي از دولت هاي عربي لكه ننگي است كه پاك شدني نيست. در حالي كه اگر اتحاد و وحدت و هماهنگي داشتند اسرائيل جرأت هيچ عملياتي را پيدا نمي كرد.

ملت ما از روز پيروزي انقلاب اسلامي از انقلاب و آرمان فلسطين حمايت كرده است اعلام انزجار ميليوني در سراسر كشور (جمعه13 دي) از غاصبين شاهد كلام بوده و لازم است براي كمال اين مهم از هر گونه كمكي هم دريغ نشود.

محاصره18 ماهه غزه مردم1/5 ميليون نفري آن شهر را با نيازهاي اساسي مواجه ساخته است از جمله دارو و غذا، با همه كمك هاي استكباري به اسرائيل غاصب. پيروزي ظلم ستيزان فلسطيني حتمي خواهد بود.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت |

عجب تمثيلي است اين كه علي مولود كعبه است

 يعني اين كه باطن قبله را در امام پيدا كن.

 

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت |

مردم توجه مي خواهند نه ترحم!!!

عيسي قاسمي بيلواري ـ وكيل پايه1 دادگستري

 

 

كاش مي شد من نمايندة شهرستان خوي بودم و اولين اقدامي كه براي شهر عزيزمان خوي مي كردم زير سؤال بردن وزير محترم فرهنگ و ارشاد به خاطر وضعيت كتابخانه عمومي شهيد رجايي شهرمان بود! نگاهي گذرا به سقف و در و ديوار اين كتابخانه عمومي دل هر انسان اهل مطالعه را به درد مي آورد و به اين بي تفاوتي مسئولين محترم ذيربط نمي‌شود به ‌ديده اغماض ‌نگريست. حال ‌كه اينقدر دَم از جوانان مي زنيم و آينده آنها اينقدر برايمان مهم است نتيجه اين همه دغدغه چيست؟ آخر تا وقتي كه نتوانيم محيط را براي رشد جوانان آماده بگردانيم، ديگر هيچ انتظاري نبايد از جوان داشت؛ بخصوص اينكه اگر بخواهيم بمباران تهاجم فرهنگي غرب و در رأس آن آمريكاي جنايتكار را بدان اضافه كنيم كه براي افساد جوانانمان از هيچ تلاشي فروگذار نمي باشد.

در واقع اين جوانان هيچ سهمي در اين شهر ندارند. بعبارت بهتر و دقيق تر بايد بگوئيم باسوادان هيچ سهمي ندارند. انگار دوره، دوره بي سوادان است و باسوادي بي سوادها واجب تر مي باشد. چون آنقدر كه براي سوادآموزي به بي سوادها تلاش مي شود توجهي به باسوادها نمي شود و ترس حقير اين است كه اصلاً روزي فرا برسد كسي به فكر باسوادها نباشد.

كتابخانه عمومي و ساخت و تجهيز آن علاوه بر اينكه خدمت ارزنده اي به تمام مردم شهرمان محسوب مي گردد خمير مايه اي است براي رشد واعتلاي شهر عزيزمان خوي.

بايد توجه داشت، ارزش آباد كردن كتابخانه عمومي كم از مسجد نيست چرا كه به هر مقدار و تعداد كتابخانه هايمان زياد شود به همان مراتب فقر فرهنگي ريشه كن شده و تأثير مثبت آن كاهش جرم و جنايت در بين جوانانمان مي باشد انگار عادت كرده ايم كه هر روز ديوار زندانهايمان را بالا و بالاتر ببريم و غافل از اين باشيم كه پيشگيري راحت تر و بهتر از درمان است.

اگر حقير به عنوان يك نماينده نتوانم وزير را زير سؤال ببرم، به عنوان يك شهروند مي توانم از رياست محترم اداره فرهنگ و ارشاد خوي بخواهم كه در ساخت و تجهيز اين كتابخانه و ساير كتابخانه هاي عمومي در نقاط مختلف خوي ولو اينكه شده از طريق دعوت خيرين شهرمان كمك بگيرد اقدام به اين كار نمايد.

كاش مي شد قدري هم به فكر زنده ها بوديم وتنها با ساخت چند كتابخانه عمومي، جوانانمان را به اين محيط ها مي كشانديم چرا كه تك تك مسئولين شهرمان در قبال جوانان و اوقات فراغت آنها مسئول و جوابگو هستند و قطعاً در فرداي قيامت بايستي جوابگو باشند.

مطالبي كه حقير ارائه كردم نه از براي قصد پند و اندرز بود فقط خواستم زنگ بيداري باشد براي آناني كه هنوز5 سال از اين خرابي مي گذرد ولي هنوز فكري به حال اين محيط ارزشمند نكرده اند.

ما اين بي تفاوتي را حمل بر توهين به خودمان مي دانيم و اميد آن را داريم كه نماينده محترم شهرمان به عنوان يك چهره دانشگاهي نهايت تلاش خودش را در پي گيري و حل مشكل اين كتابخانه عمومي و گسترش كتابخانه هاي متعدد در جاي جاي اين شهر بنمايد. به اميد آن روز.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 و ساعت |

آتشفشان قله‌ي «اورين«  بر فراز »جشنواره‌ي‌مطبوعات»

 

خسرو كرمانشاهي

 

آتشفشان قله اورين برفراز جشنواره‌ي مطبوعات استان، با كسب مقام نشريه برتر استاني، مهر تاييدي بود بر حقانيت اهل قلم خوي و دريافت جايزه توسط »فريدون دهقاني« و »رقيه گلصنملو« ثابت نمود كه بي‌ادعاترين ها در عرصه ي قلم زني، پرمايه ترين ها هستند.

 اعزام به خدمت سربازي پسرم »احسان«، فرصتي فراهم آورد كه مسافر مركز استاني شوم و سري هم به جشنواره ي مطبوعات بزنم و به اورينيان خوي خدا قوّتي بگويم.

 نزول اجلال حقير همزمان شد با ديدار خانم صفايي نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي و غفاري آذر مدير كل ارشاد اسلامي از جشنواره و غرفه هاي مطبوعات  و باز شدن درد دل بنده كه بيش از يك سال است  هواي نشريه »خوي« داريم و مي ترسيم آرزو به دل ريق رحمت سر بكشيم و قول ها و وعده ها از جانب هر دو بزرگوار كه بزودي مشكل حل مي شود و دست به دعا شدن ما كه: خدايا مهلتي تا اين آرزويمان برآورده گردد و بعد سري به غرفه ها زدن و تورق نشريات كه راستش خيلي هايشان چنگي به دلمان نزد، جز »اورين« خودمان كه سرفراز مي نمود و همين را همان جا يادآور شديم و قدري دلمان گرفت كه تنها مانده بود و براي شهري كه فرهنگش قدمتي به اندازه‌ي تاريخ دارد، بدجوري آتش به سينه‌مان زد و با خود گفتيم: اگر در هميشه و هماره‌ي تاريخ، چله خانه و اورين پشت به هم داده اند، چرا اينجا نشريه اورين تنها مانده و هفته نامه »خوي« دل به دلش نداده است.

بعد لش خود را در غرفه ي اورين انداختيم. انگار كه غرفه ي خودمان بود و با تني چند از بازديدكنندگان گپي و گفتگويي و تعريف و تمجيدي كه ياد داستان خاله سوسكه  افتادم . مي گويند به خاله سوسكه اي سكه طلايي دادند و گفتند به زيباترين و بانمك ترين كودك دنيا هديه اش كن. خاله سوسكه رفت و همه ي عالم را زير پا گذاشت و برگشت به لونه ي خودش و بچه اش را ديد كه از ديوار بالا مي رود. گفت: قربان پر و پاچه ي سياه و زغالي خوش تركيب ات شوم، زيباتر از تو كودكي نيافتم. اين سكه طلايي تقديم تو باد.

اما پايان جشنواره نشان داد كه نه من خاله سوسكه ام و نه اين قضيه در اين مورد صادق است. چرا كه انتخاب هفته نامه اورين به عنوان نشريه برتر استاني مهر تاييدي بود بر انتخاب دل من . و باور كنيد وقتي خبر را شنيدم حتي بيش از اورينيان خوشحال شدم و برخود باليدم و افسوس خوردم كه چه بلبلي در خانه ي ما به چه چه نشسته است و ما بي خبر به دنبال جيك جيك گنجشكان همســـايه مي گـرديم و با شنيدنش قرار دل از كف مي دهيم.

يادمان باشد كه اورين در حالي به اين مهم نايل آمده كه ديگران با استفاده از آگهي هاي چند صد هزار توماني، رنگارنگ هستند و بزك و دوزكي به سر و روي صفحات خود مي كشند و اورين به چاپ ريسويي خود دل خوش كرده است. (قابل توجه حضراتي كه تمثال هاي رنگي مبارك خود را به همراه چك هاي چند صد هزار توماني به نشرياتي مي‌دهند كه در چنين جشنواره هايي محلي از اعراب ندارند و اصلا نامي از آنها به ميان نمي آيد و براي اين شهر فرهنگي در عرصه ي مطبوعات اعتباري كسب نمي كنند. )

قصد تخريب و تخطئه هيچ نشريه‌اي را (چه محلي و چه سراسري) ندارم و همه ي شان را محترم مي‌شمارم. اما آيا اين حق را ندارم كه بگويم: نشرياتي مثل اورين كه براي ما و اهل قلم ما و شهــر ما افتخار مي‌آفرينند، شايسته ي حمايت هستند و نه تحريم و نه بايكوت و نه ...بگذريم.

 بر اين باورم كه يك نشريه فقط زماني مي تواند موفق باشد كه كاركنانش همه عاشق باشند و يا بقولي ديوانه و مجنون. در اين كار اگر عاشق نباشي و فقط براي گذران وقت ويا كسب درآمد و يا سري در ميان سرها درآوردن و قمپز دركردن آمده باشي، هر چند كه يك مدتي شايد با استفاده از برخي رانت هاي حمايتي به بعضي از خواسته هاي جيبي و نفساني‌ات دست پيدا كني، ولي دوام نمي آوري.

نشريه اورين دست پخت تمام كساني است كه عاشقند و چون خودم نيز در اين حرفه ام، راحت تر مي توانم  بگويم كه ديوانه اند و مجنون و دل به كار سپرده. از صدر تا ذيل، همه شان. چرا نام همه را رديف نكنم و براي يك بار هم كه شده نگويم چه كساني چه خون دل ها مي خورند تا اورين هر هفته روي پيشخوان دكه ها بنشيند.

از مهرعليزاده كه همه ي دغدغه‌ها بر دلش تلمبار مي شود و جيب مباركش هر هفته خالي مي‌گردد تا  اورين شكل بگيرد. از رضاي نازنين (حسن زاده) كه از مهد كودك تا دبستان و از آنجا تا دفتر نشــريه را هـر روز گز مي كند و فرصتي پيدا نمي كند تا به دل نوشته‌هايش رنگ و لعابي از ويراستاري و از اين قرتي بازي ها بكشد و همان گونه كه مي انديشد واحساس مي كند، بر قلم جاري مي‌سازد. از صنعتي بزرگوار كه نام و نشان را به من و ما سپرده و خود بي نام و نشان به كنكاش در ورزش مي‌پردازد و ما چه بي خيال از كنارش رد مي شويم و خـود را به نديدن مي‌زنيم و خيال مي كنيم اگر ما نمي‌بينيم، پس نيست. اما او هست و نفس گرمش را در همين لوح ها و جايزه ها مي توان سراغ گرفت. از فريدون خان دهقاني حرفي نمي‌زنم كه قلمش را مي ستايم و در موردش حرفها دارم كه رديف خواهم كرد. از خواهرانم زينالي و مقدم همين قدر بگويم كافي است كه، از سر صبح تا بوق شب در پشت رايانه ها به خلق كردن اورين مي پردازند و مجبور مي شوند كه گنده گويي هاي من و امثال من را هم تحمل نمايند بي آنكه موقع خداحافظي، خداقوتي تقديمشان كنيم و يا به حسابشان بياوريم كه آنها هم دست اندركار نشـريه هستند و در هيچ مراسم تقدير و تشكر و تشويق و ناهار خـوران و شام لمبانيدن هم دعوتشان نمي كنيم، شايد خيال مي نماييم كه اگر آنها بيايند گوشه اي از پتوهاي اهدايي به ما پاره مي شود و يا ليواني كه مي‌دهند، لب پر مي گردد.

اما اين جشـنواره ره آورد ديگــري هم داشت. مهــر تاييد بر حقانيت كساني كه در عرصـــه ي مطبوعات ما بي ادعا ترين ها هستند. فريدون خان دهقاني و سركار خانم گلصنملو. آن يكي كه ازهميشه روزنامه زيربغل بودنش مي شناسم و اين يكي كه سالها همكارم بوده و حتي من نيز استعدادش را نشناخته بودم. فريدون خان تازه در اورين قلم مي زد كه يار سفركرده ام، روانشاد رنجبر گفت: اين قلم حرفه‌اي است. و مقاله ي"وقتي آمبولانس وارد حياط شد" گلصنملو كه در هفته نامه ي خوي درآمد، استادم يحيي خان رحيمي برمن نهيب زد كه اين قلم مي تواند اوج بگيرد و مواظبش باش.

فريدون را خيلي از حضرات پر مدعا قبولش نداشتند، شايد به خاطر اينكه لباس هاي فاخر نمي پوشيد و يال و پشم اجق وجق بر سر و روي خود نمي گذاشت. گلصنملو را هم قبولش نمي فرمودند شايد به خاطر اينكه مثل حضرات مذكر نبود و يا چون در هفته نامه ي خوي بود، چوب من يكي را مي خورد.

من به عنوان كسي كه سالها بر قلم و هر آنچه با آن مي نويسند، دخيل بسته و بي خود و بي جهت اسم و رسمي به هم زده و حداقل بعد از سالها قلم زني به اين مهم دست يافته كه عده اي با كوبيدنش به نان و نوايي و شهرت و نامي برسند، به اين هر دو عزيز يادآور مي شوم كه هنوز در اول راه هستند و اين جايزه ها گمان مرا به يقين بدل كرده كه چشم بر راه بدوزم و منتظر موفقيت شان در جشنواره هاي كشوري گردم. مي دانم كه دير و دور نيست بشرط آنكه خود را گم نكنند و بخوانند و بخوانند و بخوانند و بنويسند.

و اما يك ره آورد ديگر، آيا باز هم كسي پيدا خواهد شد كه عليرغم نتيجه ي اين جشنواره باز هم در برخي جاها ادعا نمايد: من بهترين روزنامه نگار اين شهرم و يا اين منم، فني ترين خبرنگار اين شهرستان؟ يا نشريه ي من قوي ترين و رنگ و لعاب دار ترين نشريه اين ديار است؟

دست مريزاد بر اورين و اورينيان. غم تنهايي تان بدجوري بر دلم نشسته. كاش فرصت دوباره اي مي يافتم. با هفته نامه ي يتيم خوي و در كنارتان مي ايستادم و بر اينكه در كنارتان ايستاده ام، افتخار مي‌كردم.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت |

 

يك بار عزيزي از من خواست در بخش « نوع نظر خواهي» گزينه «نظرات پس از تاييد نمايش داده شود» را انتخاب كنم تا هر كسي به راحتي نتواند هر مطلبي را در بخش نظرات سايت  يك نشريه رسمي درج كند. تا حالا براي خودم هزار و يك دليل آوردم ولي باز هم نتوانستم خودم را قانع كنم كه توصيه ايشان منطقي نيست!

گرامي دوستم جناب كاظم زاده خويي از تهران تماس گرفته بود كه در يكي از پست هايتان با نام من نظر درج كرده اند خواهشاً آن را پاك كنيد كه نظر من نيست!

از همه عزيزاني كه چه با نام خودشان و چه با نام ديگران! در پست هاي مختلف نظر دادند ممنونم. خصوصاً از جناب آقاي قاسمي از تهران ، طالبي نياي عزيز از قم مقدسه ، دوست خوبم كاظم زاده خويي از تهران، همكار گرامي ام جناب جعفرزاده كسياني از قره ضياءالدين، شهرام خان ميرزايي و بقيه عزيزان كه واقعاً نفهميدم چند نفرشان خودشان بودند!

نوشتن حتي يك كلمه در مورد نظرات مطالب هفته گذشته ، به ادامه يافتن بحث منجر خواهد شد كه همين قدر كافي به نظر مي رسد.

لطفاً كمي هم در خصوص مطالب نشريه صحبت كنيد نه در مورد اشخاص. بگوئيد چكار كنيم تا نشريه بيش از اينها پربار شود. ايراداتمان در كجاست؟ چه چيزهايي كم دارد؟ دوست داريد چگونه باشد كدام مطالب را كم كنيم و كدام ها را افزايش دهيم و . . .

 و آخر اينكه هفته گذشته ركورد تعداد نظرات در پست هاي مختلف وبلاگ اورين خوي شكسته شد.

منتظر نظرات خوب شما هستيم.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت |

رسانه پيام است

كاظم قاسمي

 

همه مي دونيم هر خانواده‌اي بايستي يك عضو عاقل، بالغ و تحصيلكرده داشته باشد تا در طول هفته دنبال كارهاي اداري، پرداخت قبوض و اقساط و... باشه. حال يكي مثل ما ـ خانواده كم جمعيت بايد همه اين امورات را ضميمه ديگر مسئوليت ها خودش انجام بده.

آنوقت است كه هر چقدر كه بدوي، باز هم كم مي‌آري، بقول امروزي ها »زود دير ميشه« حتماً براي شما هم اتفاق افتاده كه تو ترافيك خيابان امام موبايلي زنگ بزنه، صداش بلند باشه، صاحب تلفن هم همين جوري تلفنش رو نگاه بكنه و بخنده.

بنده هم يه روزي تو همين اوضاع، مردي را با اين اوصاف ديدم. دقيق كه شدم، ديدم، اوضاع فرق مي كنه، اين آقا يه پيامي داره.

ـ مردي با موهاي ژوليده و پريشان، دستهاي پينه بسته و سر و وضع نامرتب و سرشار از محروميت، تبسم كنان، گوشي خود را ـ در حاليكه زنگ مي زنه ـ نگاه مي كنه.

ـ جالب بود، ظاهراً از اينكه ديگران صداي زنگ موبايلش را مي شنوند، خوشحال بود. با نگاهم حركاتش را مي پاييدم، چشاش لبريز از احساس رضايت وصف ناپذير بود. ياد جمله مارشال مك لوهان فيلسوف كانادايي افتادم: »رسانه همان پيام است«. يعني تكنولوژي كه وارد شد تغيير و تحول را هم به دنبالش خواهد آورد.

خنديدم. با خود گفتم: بالاخره ارتباطات يك سويه، تئوري گلوله جادويي در جهان سوم هم داره منسوخ مي‌شه ديگر شاهد مرگ هيچ فرهنگي نخواهيم بود. ديگر در سايه همين تكنولوژي هاي در ظاهر كم اهميت، هويت هيچ ملتي پايمال نخواهد شد.

ديگر هيچ انسان وطن پرستي براي نابودي و فراموشي گذشته، تاريخ، ادبيات، موسيقي، فولكلور و زبان خود گريه نخواهد كرد.

ـ آن مرد با صداي بلند به دوستش گفت: »سوسوف دي« و بعد تلفنش را با صدايي كه حاكي از رضايت و اعتماد بود، جواب داد.

آخر؛ صداي زنگ موبايل آن مرد غريب، موسيقي بي كلام عاشيق هاي آذربايجان بود.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت |

سلام

از حضور كليه بازديدكنندگان دائمي و خوانندگان عزيز وبلاگ اورين خوي به خاطر دير به روز كردن اخبار و مطالب اين هفته سايت پوزش مي طلبم.

به وجود آمدن يك سري مشكلات سخت افزاري و فني، به علاوه‌ي مقداري گرفتاري هاي شخصي با چاشني«يه كم تنبلي» دليل اين امر بود كه باز هم از اين بابت عذر خواهي مي كنم.

تلاش خواهم كرد مطالب هفته گذشته را (كه در وبلاگ نيامده است) به نحوي در لابلاي پست هاي بعدي خدمت سروران گرامي ارائه دهم.

اگر تاكنون شوق و علاقه اي در به روز كردن مرتب و بدون تاخير مطالب اين وبلاگ مشاهده مي كرديد به خاطر دلگرمي ها ، پيگيري ها و استقبال گرم شما عزيزان بود. مطمئن باشيد از اين به بعد هم تا حد امكان به رسالت اطلاع رساني شفاف و بدون هر گونه غرض ورزي، دشمني و حتي حمايت هاي يك سويه، بدون وقفه ادامه خواهيم داد و اميد داريم در اين مسير حامي و پشتيبان برادران كوچك خود در اين مجموعه باشيد.  

در پايان، از همه عزيزاني كه با درج نظرات خود در پربار شدن نشريه و وبلاگ، ياري رسان ما بوده اند تقدير و تشكر مي نمايم.

 

با تقديم احترام

رضا حسن زاده

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت |

سلام بر« نصرا.. »  وارث حسين

رضا دهقاني

 

 

  در اين دفتر با اين قلم از كسي مي‌خواهم سخن بگويم كه وجودش سراپا صبر و عشق به علي و اولادش است و يادگار برادرانم و از كسي سخن مي‌گويم كه برعكس همه است ، چون همه در آرزوي بهشتند و بهشت در آرزوي او.

مي دانيد از كه مي خواهم بگويم ؟! از آدم ، نوح و ابراهيم خليل ، از وارث آدم، حسين و از كربلائيان و از وارث حسين ، از برادرم از كسي كه با صداي نفس‌هايش بيدار مي شوم از كسي كه   در پهناي ديدگانش ، آسمان و كهكشان طولش 10 متر و عرضش 14 متر است (توضيح اين تمثيلي است براي كوچك شمردن دنيا و حقير دانستن آن و مضحك شمردن دنيا پرستان كه آسمان را بزرگ مي بينند )

خوابش نمي برد ! از اين پهلو به آن پهلو مي شود . بر مي خيزد و مي نشيند ، شايد تسكين پيدا كند اما … بلند مي شود و آبي به صورت مي پاشد ، قطره هاي آب روي مژه هايش مي نشيند به آينه نگاه مي‌كند! برادرم برادرانش را ياد مي‌آورد، كربلائيان را ياد مي كند .

  من نيز وقتي به چهره مصمم او مي‌نگرم ياد برادرانش مي افتم . آن برادري كه دنيا سجن او بود،آن برادري كه اسمش همنام جدش بود و فاميليش دعيه . آن برادري كه پاره تن امام بود آن برادري كه خودش يك ملت بود و برادري كه اسباب سفرش بمب و شهادت بود و آن برادري كه و هزاران خاطره و برادري ديگر. . .

بعد به كنار پنجره مي رود. چشمان بغض زده و مصممش نسيم را دنبال مي‌كند و از درون برگ هاي درختان و ساية آنها مي گذرد .

   اين بار نيز فضاي تاريك بيرون پنجره و يا نسيم ، او را به پيش برادري ديگر مي برد ، او در اين تاريكي ها و روشنايي ها و آينه و آب روي مژه و … دنبال چيزي هست ، دنبال وارثان حسين ، همان برادرانش كه ياد آنها التيام دردش مي باشد .

 من نيز وقتي. . . وقتي خنده هاي پر از مهر و صفا و صلابت و ايثار و عشق را در چهره برادرم نظاره مي كنم ، مي فهمم كه چرا هنگام طلوع آفتاب ، رنگ هاي فراوان بر لب و پيشاني آب بوسه مي زند. اي يار و اي برادر ، وقتي تو حرف مي‌زني و من از پشت جعبه جادويي پاي صحبت‌هايت مي نشينم ، احساس خرسندي ، غرور و حماسه به من دست مي دهد و مي فهمم كه چرا وزش نسيم زمزمه اي دلپذير در ميان برگ ها و شاخسار درختان ايجاد مي كند و به چه سبب دريا و امواج آن با خروش خود آهنگ باشكوهي ساز مي كنند وقتي به چهرة مصمم و آرام و مطمئن تو نگاه مي‌كنم مي فهمم چگونه آسمان با آن بزرگي و عظمت نظاره گر و آرام ايستاده است و با غرش خود ، با باراني گلوله وار ناپاكي ها و ناخلفان را از زمين مي شويد وقتي به اسناد سجل و نسبت مي انديشم مي فهمم كه چگونه عسل زرين در جام زيباي گل جاي گرفته است و به چه سبب ميوه ها در دل خويش شهد فراوان اندوخته اند و وقتي به. . . نگاه مي كنم . . . باز به يكي از آيات الهي پي مي‌برم .

   من در او مبهوتم و وقتي ها را به دنبال هم مي چينم و در انديشه هاي او سير مي كنم و او مات و مبهوت مانده و انديشه ها و افكارش ، نمي دانم در كجا اوج گرفته اند ! نمي دانم !! اما نسيم خنك وقتي به صورت خيسش مي خورد ! او را به خود مي آورد، دوباره. . .! مثل اينكه تمام بدنش از درد تير مي‌كشد؛ فداي مرامت ، حتي نمي تواني بگويي كجايت درد مي كند بله در برابر اين دردها ، قرص هاي مسكن نيز بي‌خاصيت شده اند .

به ساعت نگاه مي كند. چشمانت ! نمي دانم ! آيا وقت اذان صبح را از او مي‌پرسند و يا دوباره بسوي نوار غزه رفته و يا در اردوگاهي سير مي زند .

  عرق بر پيشانيش نشسته است و با آن قطرات دردكنار پنجره مي رود و باز نسيم ، ولي اين بار چشمان برادرم به ستاره ها خيره مي شود ، خوشحال مي‌شوم شايد ، سوار كهكشاني از خود بي خود شود و درد را كه درد برادرانش و ملتش و مظلومان است از ياد ببرد .

  بله ، خوشحالي من درست بود ، او دردي را احساس نمي كند ، اما نه به خاطر نور كم ستاره ها  كه در آسمان سوسو مي زنند بلكه بخاطر آن كهكشان‌هايي كه چراغ راه امت اند ، آن هم سنگرهايي كه وجودشان معناي تمام نورها و خوبي هاست .

   نگاهش از ستاره ها به سوي گل‌هايي كه در پايين پنجره به نظاره او و دل به دل او سپرده اند مي غلتد ، خرمن‌هاي گل عاشقانه بر دامن دشت و چمن مي رقصند. . . گمان مي برم در اين كار حكمتي نهفته است. در اين هنگامه ، كه اهريمن تاريك مي خواهد طلاهاي نور ستاره را پشت پرده افق پنهان كند و آنها را در دل تاريك و مخوف خود غرق نمايد آنها يعني اين گل هاي زيبا كه شهد عسل را در خود پنهان داشته اند خود را با لباس هاي سرخ و سفيد به ميان غوغا مي اندازند  ! و چطور بي صبرانه براي بالا رفتن به آسمان بي صبري     مي كنند ! آيا ممكن است در آسمان كسي منتظر آنها باشد ؟! مي دانم برادرم نيز مي داند كه آنها بسوي ستارگان و كهكشانهاي امروز و گلهاي ديروز به پرواز در مي آيند و آن برادران ـ ستارگان را ملاقات مي كنند .

  انگار امشب صبح نمي شود ، انگار در اين دنيا همه دست در دست درد داده‌اند و يا دو خاطره آن وارثان حسين است كه به داد او مي رسد و درد را فراموس مي كند .

من نيز بيدارم ، بخاطر او ، پا به پايش تمام طول اتاق را راه مي روم ، يادم نيست ، فاصله در اتاق تا ايوان را چند بار پيموده است ؟! خيلي ! شماره نكرده ام ! اما يادم هست من نيز هر بار پا به پايش آمده ام تا شريك دردهايش باشم و شريك خاطراتش . فرياد مي زنم و با سرعت فريادم به او مي رسم به قدس مي‌نگريم و با سرعت آن نور ديدگانم مي توانيم به قدس برسيم. . . … ( اگر حكم صادر شود )

من ايراني، من ايران در اينجا ترانه‌هايي را مي سرايم و خواهم نوشت كه شامل من و تو باشد و شامل تمام ستارگان و گل ها ، شامل برادرانم وارثان حسين من و برادرانت اينجا آثاري را مي‌نويسيم كه تو را همراهي كنند .

وقتي برادري تنها در ماشيني نشسته و بار سفر را بسته تا خود را به ستارگان برساند و اهريمن را در كام تاريكي افكند ، در آن تنهايي ترانه هايم به كنارش مي روند و با او همگام مي شوند و اوست كه به خواب هايش و ترانه هاي من لباس واقعيت مي بخشد و معني مي‌دهد و خواب هايش كهكشاني مي‌شود .

  وقتي به چشم هاي برادرم مي نگرم درد را از چشم هايش مي خوانم ، تمام دردهايش را در وجودم به مهماني دعوت مي كنم . اصلاً تمام دردهايش را به جان مي خرم تا او آسوده باشد و. . . حالا من نيز با او بيدارم و بيدار مي مانم و درد مي كشم .

  بله »نصرا…. . .« اين اسوه صبر ، سيد و رهبر عرب از معشوقش دور افتاده و از رفيقانش جدا شده تا حامل پيام باشد ، او هست و زنده است تا ملت عرب را زنده كند؛ او هست تا مناره اي براي فلسطين و انتفاضه باشد . او دنبال ارستو شدن نيست دنبال پرستو شدن است چون او وارث حسين است .

  حقايق را بايد از او شنيد از او كه ديده است نه من نوعي كه شنيده است پس من با او و برادرش (چمران) زمزمه مي كنم:

  پروردگارا ! آنچنان ما را از دنيا و مافيها بي نياز كن ، كه در قربانگاه عشق تو همچون ابراهيم ، مشتاقانه حاضر شويم ، تا اسماعيل وجود خود را در راه هدف مقدست قرباني كنيم .

والسلام ـ سلام بر نصرا… و برادرانش

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در چهارشنبه سوم مهر 1387 و ساعت |

تجليل از7شخصيت برجسته فرهنگ و ادب كشور در شيراز

رضا حسن زاده

 

اينكه روزنامه نگار باشي، يا خبرنگار ، يا حتي خواننده حرفه اي نشريات، نمي تواني از شنيدن و يا خواندن نام يحيي رحيمي بگذري و دلت براي خواندن مطلبي كه از اين استاد نام يا نشاني دارد، بال بال نزند.

روز خبرنگار و تجليل از اهل قلم و سنگ تمام گذاشتن مسئولان ديار رند شيرازي، هم براي من بهانه اي بود تا دنبال ردّ پا و اثري از استاد رحيمي بگردم. نه تنها براي خواندن كه براي تا جرعه‌ي آخرسر كشيدن و باز تشنه كام ماندن.

نوشته هاي استاد براي من هميشه اين چنين بوده است. تحريك اشتياقم براي خواندن و در خاتمه ، تشنه تر شدن و مشتاق تر گشتن براي خواندني دوباره، چرا كه در آثار او ، نه موضوع بر سبك فائق مي آيد كه خسته ات نمايد و نه سبك بر موضوع چيره مي شود، كه تو خيال كني در دايره‌اي بسته از كلمات شيك، اسير شده اي.

هر چند كه سالهاست از اين شهر و ديار كوچيده اما كلامش هنوز كه هنوز است عطر خاك باران خورده كوچه هاي محله امامزاده را دارد و نياز مشتاقانه كودكي كه با آرزوي هوا كردن يك بادبادك، پير شده است.

استاد رحيمي همين است. بي شيله پيله. وكوله باري از يادداشت هاي دوران جواني و شايد هم نوجواني هايش و با عشق به نوشتن و نوشتن و نوشتن، از كوچه هاي خاكي محله راه بركشيد و به دارالخلافه تهران رسيد. چه كسي گمان مي كرد كه روزي روزگاري نه دور و دراز كه همين نزديكي ها ،گزارش نويسي در روزنامه كيهان قد خواهد كشيد كه با محبت دستانش، بر زخم ها مرهم خواهد گذاشت و با نيشتر قلمش، به جنگ چركابه ها و عفونت ها خواهد رفت تا جائي كه سر از سلول هاي ساواك قبله عالمي در بياورد و ممنوع القلم گردد و . . . بگذريم.

در آن زمان وانفسا كه اگر مي خواستي در دام آلاف و الوف و آخور و پوزبند قبله عالمي گرفتار نشوي و خود را و قلمت را و شرافت مردمت را نفروشي، ناچار بايد به دنبال ايسم هايي مي گشتي و در زير علم حزب و گروه و دسته‌اي اين وري يا آن وري سينه مي دراندي.

رحيمي ماند، مبارزه كرد، نوشت، ممنوع القلم شد، فراري گرديد اما هرگز زير علم حزب و گروه و دسته اي به سينه نكوبيد و از ايسم هاي مختلف براي خود امامزاده‌اي دروغين نساخت.

او ماند ، نوشت ، نوشت و ماندگار شد تا امروز در ديار حافظ و سعدي به بهانه تجليل از روز خبرنگار نامش در كنار نام هايي چون عبدالعلي دستغيب( منتقد بزرگ ادبي) ، پرويز فقيري (نويسنده شهيرداستان هاي كوتاه ) واستاد صدرا ذوالرياستين(شاعر تواناي كشور) و  . . . بنشيند و تجليل گردد.

و اما اينك . . .  براستي چه مي توان كرد در مورد بزرگاني كه هر روز براي اعتلاي فرهنگ اين مرز و بوم براي آگاهي و بينش مي نويسند و در مقابل هجوم همه جانبه فرهنگ غربي با تمام امكانات الكترونيكي اش ، با قلم و دوات و انديشه خويش مي ايستد؟

چه مي توان كرد در مورد آنها كه جواني نكرده به پيري مي رسند تا خون جواني شان را در قلم خويش بريزند و با خونابه قلم آينده اي سبز را براي جوانان امروز و آينده رقم بزنند، چه مي توان كرد؟

باز شيرازيان عزيز، مسئولان بزرگوار خطه هميشه شيرخيز شيراز دمتان گرم! استاد ما و استادان ما را شما مي‌خوانيد و شما تكريم مي كنيد. اگر براي ما بود، شايد صد انگ هم به زور هزار من سريشم بر پيشاني شان چسبانده بوديم تا همه بدانند در حضور ما، ديگران جايي ندارند، حتي اگر بزرگواراني باشند كه همه آبرو و اعتبار اين سال‌هاي روزنامه نگاري ما هستند.

چندي پيش،كليد آپارتماني تقديم فرزند خاك پاكمان در ديار خواجه شيراز شد و همه به احترامش از جاي برخواستند و تشويقش نمودند.

به احترام بزرگ مرد فرهنگ و ادب شهرمان استاد يحيي رحيمي از جاي بر مي خيزم و روانه كوچه باغ هاي محله امام زاده مي شوم. تا شميم خاك باران خورده و قلم طنازش را دوباره استشمام نمايم.

سلام بر اهالي محله، سلام بر امامزاده، سلام بر يحيي رحيمي، سلام بر اهل قلم خوي . . .
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت |

به بهانه هفته تعاون...

امير تقي زاده ـ دانشجوي كارشناسي تعاون و رفاه اجتماعي دانشگاه تبريز

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت |

به بهانه سيصدمين شماره «اورين خوي»

رضا حسن زاده

 

"سيصدمين شماره هفته نامه اورين خوي پيش روي شماست.

اگر گريزي به پيشينيه مطبوعات در ايران داشته باشيم مي بينيم، »كاغذ اخبار«" نخستين روزنامه كشور با چاپ سنگي است كه در سال1837 ميلادي و مقارن با سلطنت محمدشاه، توسط ميرزا صالح شيرازي ـ ايراني از فرنگ برگشته ـ در تهران و در شمارگان محدود انتشار يافت.

14 سال بعد، اميركبير جريده "»وقايع اتفاقيه"« به عنوان دومين روزنامه فارسي زبان ايران را تأسيس كرد و انتشار آن  مدتها بعد از قتل وي دوام يافت.

بعد از آن، تا آغاز سلطنت ناصرالدين شاه، روزنامه هاي ديگري همچون "»زاراريت باهرا"«، »تبريز«، »دولت عليه ايران«، »علميه«، »ملتي«، »دولتي«، »ايران« و »فارس« منتشر شدند اما وقتي ناصرالدين شاه بر اريكه سلطنت نشست و در سفري تاريخي به فرنگ رفت، هنگام بازگشت به فكر انتشار روزنامه اي به زبان فرانسه افتاد تا اخبار و عقايد دولتي را نزد خارجيان ببرد، از اين رو "»بارون لويي دور نورمان" « را از پاريس به تهران فرا خواند تا روزنامه اي به زبان فارسي و فرانسه منتشر كند.

نورمان،» "لاپاتري«" يا» "وطن«" را در5 فوريه1876 به چاپ رساند اما محتواي آن خاطر مبارك سلطان را خوش نيامد و دستور توقف انتشار "وطن" را صادر كرد و با اين دستور، "»وطن«" به عنوان اولين جريده كه در ايران توقيف شد، در تاريخ مطبوعات ثبت گرديد.

تاريخ انتشار اولين روزنامه در خوي هم به بيش از يكصد و بيست سال پيش بر مي گردد.

به عبارتي، از دوران مشروطيت تا قاجاريه روزنامه هاي »مكافات«(1327 قمري) به مديريت ميرزا آقاخان مرندي، »اصلاح« (1329 قمري) به مديريت علي حسين زادة خويي،» نجات« (1329 قمري)،»شفق«(1330 قمري)، »فرياد«(1330 قمري)،» نداي حق« (1333 قمري) به مديريت كاظم مرندي، »كارگر«(1338 قمري) به مديريت ميرمهدي ماكويي، »بريد شمال«(1340 قمري) به مديريت بابا معصوم زاده، »سرحد«(1343 قمري)، »مرزدار« به مديريت لطيف زاهدي در خوي منتشر مي شد.

 اما امروز پس از گذشت بيش از يك قرن از انتشار اولين نشريه در خوي، هفته نامه »اورين« تنها نشريه دارالصفاي خوي مي باشد و اين نشان مي دهد كه مطبوعات در اين شهر عالم پرور با پيشينيه اي چند هزار ساله، رشدي منفي داشته و از جايگاه واقعي خود ـ چه از لحاظ محتوا و چه از نظر تعداد نشريات ـ دور شده است و اين امر، مسئوليت »"اورين" خوي « را سنگين تر مي كند.

هفته نامه اورين خوي در طول300 شماره ي خود تلاش نمود، تا به مثابه پلي قابل اعتماد و حصني استوار، مردم و مسئولان را همواره پويا و با نشاط نگهدارد و در پرتو اين ارزش مقدس، مشكلات و نارسائي هاي منطقه را در كنكاشي محققانه و از طريق روابط مطلوب، با مخاطبين خود جست و جو نموده و راهكارهاي مناسب را نيز ارائه نمايد.

بايد اذعان داشت، سر و پنجه نرم كردن با مشكلات فراوان مادي هم نتوانسته است نگاه مسئولانه تر به نيازها و مشكلات ضروري مردم و ترويج خدمت همگاني را در اين نشريه مانع شود.

با نگاهي گذرا به وضع فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه ، به نظر مي رسد، هزينه هاي انتشار يك هفته نامه، براي توليد انديشه، منش و كنش، با رنگ و بوي فرهنگ نوين ايران اسلامي، بسيار اندك بوده و هزينه كرد آن ضرورتي اجتناب ناپذير است.

با همه اين اوصاف ، در طول300 شماره‌ي گذشته تلاش كرديم، با صبوري و آگاهي آفريني و فراهم نمودن زمينه‌ي مبادله‌ي انديشه‌ي مستقيم، آزاد و بي پيرايه‌ي مسئولان و افكار عمومي، رفع نابهنجاري هاي اجتماع و فاصله گرفتن از دام هاي موقتي چون شخصيت زدگي، سياست زدگي، جريان زدگي، عوام زدگي، بحران زدگي و انواع آفت هاي ديگر، به توسعه وفاق ملي در حوزه انديشه و به چرخش درآوردن چرخه هاي مبارك توليد به عنوان شاخصه و نماگر حقيقي جاده توسعه و پيشرفت منطقه بينديشيم و با تكيه بر ستون اصلي "»امنيت" « ـ كه بر منطقه حاكم است ـ آرامش فكري، سلامت جسمي، امنيت رواني و تراز كردن مناسبات با تهران، مركز استان و شهرهاي همجوار، سهم مناسب و در خور مردم نجيب و فرهيخته شهرمان را طلب كنيم.

اكنون اورين خوي به عنوان بخش كوچكي از ركن چهارم دموكراسي، به تجلي دوران تازة "» مفاهمه«" در گستره عمومي مي انديشد و وحدت ملي و فرهنگ توسعه در جهت رشد و بالندگي منطقه را سرلوحه خود قرار داده است و از سطحي نگري و شعار پردازي و تكرار اخبار، دوري جسته و آشتي با افكار عمومي و مخاطب، تحقق و تقويت فرهنگ ديني و ملي از ويژگي هاي اين نشريه محلي مي باشد.

تولد "اورين خوي" به عنوان دومين هفته نامه شهرستان خوي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مرهون "»محمود مهرعليزاده«" صاحب امتياز و مديرمسئول خود است، چه اگر همت عالي و كرامت‌هاي انساني او نبود، تلاش ها و كوشش هاي جمعي ما، به بار نمي‌نشست، پس بجاست كه از ايشان سپاسگزاري كنيم.

همچنين از "»غلامرضا صنعتي«" كه با تهيه و تنظيم مطالب صفحه ورزشي ياريگر ما هستند، قدرداني مي كنيم.

در اين راه "»فريدون دهقاني«" در تنظيم صفحه فرهنگ و ادب، خانم "»مريم زينالي«" در تايپ مطالب و خانم "»حاجيه مقدم"« در صفحه آرائي نشريه ، تلاشي مضاعف داشته و دارند، از يكايك آنان سپاسگزاريم.

و از آقايان و خانم ها:

علي آقاسي ـ دكتر غلامحسين اكبرپور ـ مرحوم عبدالعلي آيرملو ـ غلامرضا انزاب خوئي ـ رضا بايرام زاده ـ علي بگلر ـ دكتر شهريار حسن زاده ـ  حبيب حسن نژاد ـ الهه حميدي مقدم ـ رحيمه خادمي پور ـ امير دنبلي ـ عاشيق محمد حسين دهقان ـ عليرضا ذيحق ـ يحيي رحيمي ـ هوشنگ رحيمي ـ نرگس زينالي ـ رضا زارعان نژاد ـ داود زارعان نژاد ـ  دكتر حميد سفيدگر شهانقي ـ چنگيز سربلند ـ محمد شاطرلو ـ بهرام صاحبدل ـ علي صدرائي خوئي ـ  دكتر مجتبي صفرعليزاده ـ ولي طالبي ـ علي ظفرخواه ـ هاشم عابدي ـ حسين عباسدوست ـ عبداله عظيم آبادي ـ ليلا عيوضي ـ يوسف عزيزنژاد ـ سعيد فرجي ـ دكتر غلامحسين فندروسي ـ دكتر سعيد قره آغاجلو ـ  گيو قهرمان زاده ـ اكرم قينرلو ـ شهلا قناعت دوست ـ حامد كاظم زاده خويي ـ جعفر كاظمي ـ خسرو كرمانشاهي ـ رقيه گلصنملو ـ شهريار گلواني ـ جليل لباسدوخت ـ اسماعيل لطفي ـ مير هادي مظلومي ـ اورين مقدم ـ دكتر محمدباقر محسني ـ نادره محمد حسين زاده ـ شهرام ميرزائي ـ سميه ميكائيلي ـ بهروز نصيري ـ علي نقي لو ـ صادق نقي لو ـ رحيم نيكبخت ميركوهي ـ سيد محمد حسن ناصحي ـ مليحه نصيري ـ غلامحسين ولائي ـ جبار هنرورـ  پرويز يكاني زارع  و . . . كه بيشترين همكاري را با اورين خوي داشتند، صميمانه تشكر مي كنيم و همچنان منتظر دريافت آثار قلمي آنها هستيم.

در پايان، خداي را شكر مي گوئيم كه هفته نامه اورين با انتشار سيصد شماره به جمع مشتاقان و جامعه مطبوعاتي كشور پيوسته است و با همه كمبودها و نقايصي كه دارد، سهمي هر چند كوچك، در توزيع آگاهي به جامعه‌ي انديشمندمان دارد.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |

گپي با خوانندگان

رضا حسن زاده

Rhasanzadeh@gmail.com

 

سين اول سلام ؛ سلام به صبح و سپيده و سحر، سلام به پرواز و پر.

سين دوم سحر ؛ سحر كه مرغ مي خواند، سحر كه آوازش را سپيدارِ بيدار مي داند.

سين سوم، سادگي ؛ ساده باشيم مثل بنفشه كنار جوي با پاكي هم كاسه باشيم.

سين چهارم، سرود ؛ سرود شقايق و شعر و شور، سرود پرواز به دور.

سين پنجم، سپيد ؛ دستمان سپيد، قلبمان سپيد، مثل پرنده اي كه به آسمان پريد.

سين ششم، سفر ؛ سفر كنيم با سيمرغ و صبح و شكوفه‌ي سيب، به سرزمين آب و نسترن و ني.

سين هفتم، دوباره سلام ؛ سلام به بهار و باران و شما ياران، سلامي به پاكي چشمه ساران. . .

تعطيلات نوروز چطور بود؟ خوش گذشت؟

سال86 چطور؟ برنامه ها خوب پيش رفت؟ براي مطبوعات خوي كه سال خوبي نبود! از يك طرف صاحب امتياز و مدير مسئول فقيد »هفته نامه خوي« در اثر سانحه تصادف جان به جان آفرين تسليم كرد  و اولين هفته نامه ي بعد از انقلاب اسلامي استان آذربايجان غربي، پس از يازده سال انتشارـ به قول كرمانشاهي عزيز ـ يتيم شد. پس ازاين سانحه انتشار هفته نامه خوي چند شماره بيشتر دوام نياورد و ادامه فعاليت آن به معرفي و تائيد مدير مسئول جديد منوط شد و تا پايان سال86 هم از انتشار آن خبري نشد.

 از طرف ديگر، ماهنامه »انديشه فرهنگي« به عنوان اولين ماهنامه فرهنگي آذربايجان غربي كه به دو زبان تركي و فارسي در خوي منتشر مي شود، در آخرين شماره هاي سال 86 خود دچار مشكل شد و شماره بهمن ماه آن از دكه‌هاي مطبوعاتي جمع آوري گرديد و سردبير آن مجبور به استعفا شد و . . .

 و نهايتاً اينكه، در آخرين روزهاي سال 86 خبرهاي ناخوشايندي مبني بر يك درخواست از اداره ارشاد خوي در خصوص نشريات اين شهر به گوش رسيد كه اهالي مطبوعات را بسيار نگران ساخت. اين درخواست (يادستور) چه عملي بشود و چه نشود ،صدور آن در تاريخ نشريات خوي ثبت گرديد.

از اينها كه بگذريم و گوشه چشمي به فعاليت هاي »هفته نامه اورين خوي« در سال گذشته بيندازيم ، حركت‌هاي خوب و به ياد ماندني را شاهد خواهيم بود.

انتشار ويژه نامه جشنواره شمس تبريزي با نام »شمس‌عارفان« كه با همكاري هفته نامه اورين خوي و سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري آذربايجان غربي تهيه و در محل مزار آن عارف نامي توزيع شد. اين ويژه نامه مورد استقبال شركت كنندگان در جشنواره قرار گرفت و با انتشار آن برگ زريني در تاريخ مقبره حضرت شمس تبريزي رقم خورد.

حركت دوم، انتشار دو شماره از ويژه نامه »ستارگان‌دارالصفاء« بود كه شماره اول آن به استاد يحيي رحيمي و شماره دوم آن به استاد محمد آقاسي متخلص به دانش خويي اختصاص يافت. انتشار اين ويژه‌نامه ها هم به مذاق اهالي فرهنگ و هنر دارالصفاي خوي خوش آمد و با الطاف خود، ما را مورد محبت قرار دادند.

در نظر داريم شماره سوم اين ويژه نامه را هم به »دكتر محمد امين رياحي« نويسنده فرهيخته و دانشمند تاريخ خوي اختصاص دهيم. از فرصت استفاده كرده و از همه شما عزيزان درخواست مي‌كنيم چنانچه در خصوص آن بزرگوار مقاله اي ،مطلبي ، خاطره‌اي و يا عكسي داريد به دفتر نشريه ارسال نموده و در پربار شدن اين ويژه نامه ما را ياري فرمائيد.

 حركت سوم انتشار شماره اول ويژه نامه چهار رنگ »سلام خوي« بود كه در اين ويژه نامه تلاش مي شود به يك موضوع خاص به صورت تخصصي پرداخت شود. شماره اول آن با همكاري نماينده مجتمع فني تهران در خوي ، بهIT  و برگزاري كلاس هاي مختلف كامپيوتر و اينترنت و زبان و . . . در خوي پرداخت شد.

براي سال 87  هم كه از طرف مقام معظم رهبري سال »نوآوري و شكوفائي« نامگذاري شده است ، طرح‌هاي مختلفي را درنظر گرفته ايم كه به مرور شاهد اجراي آنها خواهيد بود.

 كماكان انتظار داريم همانند شش سال گذشته با همكاري ها و راهنمائي هاي مشفقانه خود در اين مسير پر تلاطم با ما همگام باشيد ، باشد كه در آگاهي دادن به مردم و نهايتاً آباداني و توسعه شهرمان سهيم باشيم.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت |

 

نو شدن طبيعت با نو شدن انسان پيوندي نزديك دارد. دگرگوني و تحول خلقت الهي با ارادة الهي محقق مي شود ولي نو شدن جان آدمي جز با ارادة انسانها و لطف خداوند ميسّر نيست. اگر به روزهاي خدا بنگريم، مي بينيم تفاوتي بين آنها از منظر الهي نيست ولي از منظر بندگان خدا، تفاوت آشكاري در ميان آنها مشاهده مي شود. نوروز به اعتبار اين نگاه، روز تازه اي است كه جان گرفتن مجدد طبيعت را نويد مي دهد و بر همين اساس، تغيير و تحول انسان را موجب مي شود. اميد اينكه سال نو و روز نو، واقعاً نو و تازه باشد و تحول و تازگي در جان تك تك انسانها بوجود آورد.

به هر حال سالي ديگر را پشت سر گذاشتيم. سالي ديگر با غمها و شادي ها براي ما و همه سپري شد و به سر آمد. اينكه ره توشة ما در اين سال چه بود و تا چه اندازه توانستيم متناسب با اهداف و آرمانهايمان قدم برداريم، بايد بدقت مورد بررسي قرار دهيم و با افزودن بر نكات قوت و كاستن از نكات ضعف، در سال جديد بهتر از سال گذشته حركت كنيم و زندگي پرباري داشته باشيم.

هفته نامة اورين خوي در راستاي رسالت مطبوعاتي خود كه همانا تنوير افكار عمومي و بالا بردن سطح معلومات و فرهنگ مردمان جامعه مي باشد تلاش وافري را به مانند سالهاي قبل انجام داد تا تحفه اي ناقابل را پيش روي همشهريان گرامي قرار دهد. حال تا چه اندازه موفق بوده، بايد قضاوت را بدست شما خوانندگان محترم سپرد، چون بهترين كساني كه مي توانند يك نشريه را مورد ارزيابي قرار دهند همان ياران هميشگي آن نشريه هستند و اورين نيز از اين قاعده مستثني نيست.

موردي كه در اين مقال بايد اشاره كنم اينست كه امسال برخلاف سالهاي قبل با مشكلات زيادي برايمان شروع شد و در طول سال اشكالات فني هم مزيد بر علت شدند كه همين باعث گرديد بسياري از اوقات نشريه بصورت نامنظم و با تأخير يكي دو روزه بدست خوانندگان عزيز برسد كه از اين بابت از همة دوستان پوزش مي طلبيم. اميد اينكه در سال جديد ايراداتمان به حداقل برسد و پربارتر از قبل در خدمت مردم خوب شهرمان باشيم اما نكتة ديگري كه ذكر آن خالي از لطف نيست، مشكلات مادي و اقتصادي نشريات محلي من جمله هفته نامة اورين است كه گاهاً عرصه را بر ما تنگ مي كند تا جايي كه بعضي اوقات حتي به ماندن يا نماندن فكر مي كنيم. ولي نكته مهم اينست كه با تمام توان ادامه خواهيم داد و ياران اورين را چشم براه نخواهيم گذاشت و مطمئناً با دعاي خير همشهريان با مشكلات مادي دست و پنجه نرم خواهيم كرد و اجازه نخواهيم داد اين معضل، مانعي جدّي بر سر راهمان باشد. با توجه به گراني كاغذ و امور چاپ بر آن شديم تا قيمت نشريه را از يكصد تومان به يكصد و پنجاه تومان افزايش دهيم، اميد اينكه دوستان بر ما خرده نگيرند و شرايط ما را درك كنند و دست ما را بگيرند تا بهتر و بيشتر از قبل در خدمتشان باشيم. گواه اين ادعا ويژه نامه هايي است كه هر از گاهي با وجود مشكلات مادي منتشر نموده ايم و با تمام توان سعي در معرفي پتانسيل هاي شهر و همچنين نخبگان گذشته و حال ديارمان داريم و تلاش مي كنيم تا جايي كه ممكن است مشكلات همشهريان را به گوش مسئولين برسانيم و در قبال آن گزارش و عملكرد مسئولان را به مردم منتقل كنيم، باشد كه مقبول افتد.

ضمن عرض تبريك بمناسبت فرا رسيدن سال نو، اميدواريم تمام همشهريان سالي خوب و متحول نسبت به قبل داشته باشند و با اين نگاه، دعاي تحويل سال را زمزمه مي كنيم: يا مقلّب القلوب والابصار * يا مدبّر الليل و النهار * يا محوّل الحول و الاحوال * حوّل حالنا الي احسن الحال.

مدير مسئول

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت |

مشكلات قطع‌گاز درخوي و برقراري مجدد آن

 

هفته گذشته، سرماي شديد، افت فشار گاز و قطع آن در برخي مناطق زندگي در شهرستان خوي و ديگر مناطق آذربايجان غربي را مختل كرد بطوريكه كليه ادارت و مراكز دولتي در روزهاي دوشنبه و سه شنبه و كليه مدارس و آموزشگاهها نيز از روز يكشنبه بر اساس تصميم ستاد حوادث غيرمترقبه استان و براي جلوگيري از قطعي گسترده گاز شهري تا پايان هفته تعطيل و روساي سازمان ها و مديران كل موظف به رعايت بخشنامه معاون اول رياست جمهوري شدند. اين در حالي بود كه براثر سرماي شديد و افزايش مصرف، گاز شهري برخي از مناطق خوي و چند شهر ديگر قطع و خانواده ها مجبور به استفاده از ساير وسايل گرمايشي شدند.

ستاد حوادث و سوانح غير مترقبه آذربايجان غربي در اطلاعيه اي اعلام كرد: در نقاطي كه شهروندان با قطعي گاز مواجه شده و تا كنون سوخت جايگزين دريافت ننموده اند مي توانند با در دست داشتن آخرين فيش پرداختي و با كارت اشتراك گاز به محل هاي توزيع فرآورده هاي نفتي مراجعه و مقدار 40 ليتر نفت سفيد يا 200 ليتر نفت گاز دريافت نمايند .

استاندار آذربايجان غربي نيز در جلسه اين ستاد از مديران ادارات و سازمان هاي دولتي استان خواست به منظور تامين گاز مصرفي مردم، سيستم گرمايشي خود را از گاز شهري به گازوييل تغيير دهند.

وي، همچنين از مسوولان نيروهاي نظامي و انتظامي استان خواست تمامي سيستم هاي حمل سوخت خود را جهت توزيع نفت سفيد در مناطقي كه گازشان قطع شده، در اختيار شركت فراورده هاي نفتي آذربايجان غربي قرار دهند.

در اين اثني، دبير ستاد حوادث غيرمترقبه شهرستان خوي در گفتگو با ايسنا، از قطع گاز 50 درصد از مناطق اين شهر خبر داد و گفت: در صورتي كه افت فشار گاز ادامه پيدا كند، گاز كليه مناطق اين شهرستان قطع مي شود.

ناصر سنايي ادامه داد: با هماهنگي هاي به عمل آمده خانوارهاي داراي اشتراك گاز مي توانند مقدار يكصد ليتر نفت سفيد دريافت كرده و سهميه خانوارهاي داراي شوفاژ گاز نيز به 200 ليتر ميرسد.

وي، همچنين اظهار كرد: با هماهنگي انجام شده نانوايان مي توانند در صورت قطعي گاز از نفت و گازوئيل استفاده كنند تا نان مصرفي مردم به موقع در دسترس شان قرار بگيرد.

دبير ستاد حوادث غيرمترقبه شهرستان خوي در خصوص وضعيت جاده ها نيز گفت: اكنون هيچ جاده اصلي مسدود نبوده و جاده هاي روستايي مسدود توسط ماموران اداره راه و ترابري بازگشايي شده است.

سنايي تصريح كرد: تاكنون در اين راستا هيچگونه تلفات جاني وجود نداشته است.

دبير ستاد حوادث غيرمترقبه شهرستان خوي با بيان اين كه ساعات شروع به كار ادارات 9 صبح تعيين شده است، گفت: در صورت ادامه چنين وضعيتي مدارس باز هم تعطيل مي شوند.

از طرف ديگر، از اواسط هفته گذشته، كاهش بي سابقه هوا حالت فوق العاده در خوي بوجود آورد و موجب بروز مشكلات بسياري براي زندگي مردم شد. ساكنين مناطقي كه گاز شهري آنها قطع شده بود ، با گالن هايي كه در دست داشتند به سمت نمايندگي هاي فروش نفت سفيد سرازير شدند و با تجمع در مقابل آنها در نوبت دريافت سوخت قرار گرفتند.

صف هاي طولاني در مقابل مراكز فروش نفت سفيد يادآور اوايل انقلاب و مشكل تهيه سوخت در زمان فوق بود.

نبود بخاري هاي نفتي در منازل شهروندان، مشكل ديگري بود كه برخي از مردم را به سمت بخاري فروشي ها روانه كرد و بازار فروش اين نوع بخاري پس از مدت ها، حسابي سكه شد.

 گروهي از مردم خريد بخاري برقي را ترجيح دادند و جمعي ديگر حتي به فكر تهيه  هيزم افتادند.

قطعي گاز، برخي از نانوايي ها را هم به تعطيلي كشاند و اين امر باعث گرديد نان هاي بسته اي بلافاصله در سطح شهر ناياب شود.

وضعيت اورژانسها و بيمارستان هاي خوي هم هيچ تعريفي نداشت. كمبود تخت بيمارستاني (اين معضل هميشگي و چندين ساله‌ي خوي) بيماران را با مشكلات عديده اي مواجه ساخته بود، بطوري كه در اورژانس ها بيماران متعددي كه سرم در دست به صورت سرپايي در حال درمان بودند، ديده مي شد و در بيمارستان هم، همراه بيماران، شب را با پتوهاي شخصي در روي زمين صبح مي كردند.

تغيير دماي بي سابقه، در شرايطي اتفاق افتاد كه روزهاي پيش اين وضعيت بحراني هوا از طريق كارشناسان هواشناسي و مسئولين به اطلاع مردم  و مسئولين رسيده بود. جداي از تدابير اورژانسي كه دولت و استانداران و فرمانداران براي كاهش آسيب هاي اين حالت فوق العاده به كار بستند، شرايط به صورت خوشبينانه در حداقل معمول خود قرار گرفت.

 سايت خبري آينا نيوز در تحليلي نوشت: »اين درست كه مردم ما الگوي مصرف درستي براي بهره گيري صحيح از نعمات خدادادي همچون نفت و گاز و بنزين ندارند، اما براي مناطق دور افتاده شهر و بسياري از مردمي كه سال اول بهره مندي شان از گاز است چه پاسخي داريم؟

مردم با چه توجيهي سخت ترين روزهاي سال را كه شايد در طول 365 روز به اندازه انگشتان يك دست هم نباشد، تاوان سوء مصرف ديگر مشتركين را بدهند. جايگاه دولت بعنوان اولين و تنها تامين كننده حداقل هاي سهم مردم از منابع و ثروتهاي زيرزميني شان چيست؟ چرا با وجودي كه خود را دومين كشور داراي منابع گاز جهان مي دانيم، توجيهي براي افت فشار ناگزيرمان در سخت ترين روزهاي سال نداريم؟

اما روي سخن با سياست گزاراني است كه در پاسخ به حداقل هاي مطالبات مردمي كه شامل كمترين بهره شان از زندگي بخور و نمير است همچون مرغ و تخم مرغ و سوخت و نان و ميوه شب عيد هزار و يك توجيه را به هم مـي‌بافند و آخر سر مي روند سراغ اصلاح فرهنگ مصرف مردم!

وظيفه دولت و مسئولين تامين نيازهاي اساسي مردم است و نه چيز ديگر.

 نهادهاي فرهنگ سازي كه براي بودجه هاي ميلياردي‌شان پاسخي ندارند، بايد جور سطح فرهنگ مردم را بكشند، نه حاشيه نشينان شهرها و روستاها و خريداران اقساطي انشعاب گاز.« و . . .
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت |

يلدا شبي بلند كه به ايزد مهر پيوند مي زند

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت‌هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي‌پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي  ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي‌ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد برستم راگرامي مي‌داشتند.

شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد.

 شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد وچون فرداي‌اين‌شب‌روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.

در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند . دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن ?دي? نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند.

امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است ونوئل از ريشه يلدا است.

واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا )  و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير   ) نامند .

اجداد ما اين شب را تا به صبح به جشن و پايكوبي به گرد آتش ، مي‌پرداختند، برخواني الوان، از ميوه‌هايي چون هندوانه، خربزه، انار، سيب، خرمالو و به، مي‌نشستند. اين ميوها هريك بار معنايي نمادين با خود دارد، هندوانه كه قاچ‌هاي مدور مي‌خورد چون خورشيد، يادآور گرماي تابستان و فرونشاندن عطش است. انار صندوقچه دانه‌هاي مرواريد ، سرخ كه خود نماد تناسل نسل و زايش است و شب چره‌هايي كه با شكستن آن شادي را با خود به همراه مي‌آورد و دمي همه را از حرف زدن باز مي‌دارد.

پايان فصل خزان و فرارسيدن سرما و دگرگوني رنگ زمين از زردي خزان به سفيدي عشق و محبت را ايرانيان از ديرباز در شبي بلند و مهربان گرامي مي‌دارند. جاي جاي ايران زمين به عنوان سرزميني كهن با كوله‌باري مملو از آيين‌هاي هزاران ساله، " يلدا " بلندترين شب سال را به گونه‌اي خاص و برگرفته از آيين‌ها و سنت‌هاي بومي منطقه به صبح مي‌رسانند.

آيين‌هاي شب يلدا گرچه در گذر ايام دستخوش تغييراتي شده اما همچنان در سنت‌هاي مناطق مختلف كشور مورد توجه قرار دارد. هرچند كه زندگي ماشيني و گرفتاري‌هاي روزمره، موجب ايجاد فاصله ميان مردم ايران با سنت‌ها و آيين‌هاي گذشته شده،  اما هنوز هم جلوه‌ها و نمادهاي از سنت‌هاي ويژه‌اي از ايران باستان در ايامي مانند شب يلدا و نوروز به چشم مي‌خورد.

نكته زيبا و به يادماندني بلندترين شب‌سال در اين است كه همه ايرانيان اعم از فارس، ترك، كرد، لر، بلوچ و عرب، شب يلدا را شب جشن، شادي، دور هم‌نشيني ، مهرورزي، دوستي و صداقت مي‌دانند.

آنچه در اين ميان و برگزاري آيين‌هاي ويژه شب يلدا جالب است شباهت‌هاي جشن كريسمس به يلدا است، مورخان مي‌گويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران باستان و آيين"مهر"(ميترائيسم)گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد. زمان "كريسمس‌ اكنون نيز ميان شاخه‌هاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس، كاتوليك و پروتستان ها، متفاوت است و هريك، مبنايي براي آن تعيين كرده‌اند گرچه همگي به سالروزتولد"مهر (ميترا)ـ خداي پاكي‌ـ درايران‌باستان نزديكند.

با يلدا واپسين ساعات خزان گذر مي‌كند و صداي پاي زمستان با سوزي سرد اما نوازشگر به گوش مي‌رسد. خيابانها شلوغ و پر رفت و آمد است انگار نفس گرم شب يلدا و دور هم نشستن، سوز سرما را از ياد برده‌است.

استان هاي آذربايجان شرقي و غربي به عنوان يكي از خطه هاي زرخيز ايران زمين براي زنده نگه داشتن اين شب به يادماندني براي خود آداب و رسوم ويژه اي دارند كه به پاره اي از آنان اشاره مي شود.

اكثر مردم آذربايجان در شب يلدا "چيلله قارپيزي" (هندوانه چله) مي خورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثير نداشته و اصلا سرماي زمستان را حس نمي كنند.

دربيشترشهرها و روستاهاي آذربايجان رسم بر اين است كه كساني كه نامزد هستند در دوران نامزدي در اين شب براي نامزدهاي خود " خوانچه " طبق مي فرستند و اقوام در هر چه بهتربودن اين خوانچه ها كمك مي كنند. محتويات خوانچه ها عبارتند از شيريني، پرتقال، سيب، انار، هندوانه، آيينه و پارچه كه با پولك و تور تزيين مي شود.

هنگام غروب ،زنان فاميل هدايايي به رسم ياري به منزل داماد آورده و به جشن و پايكوبي مي پردازند. سپس طبق هاي آماده را بر سر افرادي كه معين شده قرار داده و روانه خانه عروس مي كنند و مادر عروس پس از تحويل طبق ها، هداياي مانند پول، شيريني، جوراب و دستمال به آنها مي دهد. فرداي اين شب مادر دختر تمام طبق ها را در اتاق ميهمان چيده و از زنان فاميل براي صرف ميوه و شيريني دعوت مي كند.

همچنين علاوه بر فرستادن سهم چله براي نوعروس، در نخستين سال ازدواج زوج هاي تبريزي، پدر عروس قبل از غروب آفتاب سهم دختر و دامادش را كه شامل هندوانه، ميوه،آجيل،شيريني،يك‌قواره پيراهني باكفش و چادري روانه منزل آنها مي كند.

در آذربايجان سابقا كه ارتباطات به اين آساني نبود از اواخر تابستان مقدار زيادي هندوانه و خربزه در تور مي‌گذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آويزان مي كردند تادر هواي آزاد خراب نشود و يااينكه در كاه قرار مي دادند.

اغلب مردم در اين شب برنج، مرغ و آش شير پخته و بعداز شام نيز از تنقلات موجود در منزل شامل قاورقا (گندم برشته با شاهدانه)آجيل، لبو، هويچ، حلواي گردو انواع ميوه، خربزه، هندوانه و خشكبارهايي چون انگور، بادام و سنجد ميل مي كنند.

ريش سفيد خانواده در حالي كه با چاقو هندوانه را مي برد، مي گويد قادا بلاميزي بو گئجه‌كسدوخ(بلاياي‌خودمان را امروز بريديم) در تبريز پوست هاي ميوه و اشغال ها را درآب روان ريخته و اين رفتار راخوب وخوش يمن مي‌دانند.

بعد از خوردن تنقلات و ميوه در سابق بزرگان خانواده به نقل حكايات و داستان هايي ازحماسه‌هاي ملي اين سرزمين نظير، اصلي و كرم، باياتي خواندن وضرب المثل پرداخته و تا پاسي از شب به صحبت و گفت و گو مشغول مي شوند.

 زنان معمولا تا پايان چله كوچك خانه تكاني نمي كنند و اعتقاد دارند اگردر طول اين دو چله كسي خانه تكاني كند، چله او را نفرين مي كند و اگر چله كسي را نفرين كند به نكبت ‌و بدبختي ‌گرفتار مي‌شود
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه یکم دی 1386 و ساعت |

به بهانه نود و پنجمين سالگرد شهادتش

ستارخان؛ سردار ملي ايران

سعيد فرجي خويي

 

ستارخان

 

سخن از رادمردي است كه سرسلسله مجاهدين و قهرمان، قهرمانان ملي در تاريخ ايران زمين است. سخن از مردي كه زندگي اش سرشار از ايران دوستي، آزادگي، مردانگي، انسانيت و بلندانديشي مي باشد و نيز پايگاه گران بهايي است براي اثبات اصالت انقلاب مشروطيت ايران و بالاخص مشروطه آذربايجان.

و او كسي نيست جز ستارخان، سردار ملي كه در نود و پنج سالگي شهادت اش قلم فرسايي مي كنيم. ستارخان كه در زمان مشروطيت آوازه شهرتش به خارج از مرزها هم رسيد و مطبوعات خارجي هم به تمجيد و تعريف از وي پرداختند. همچنان كه نشريات روسيه او را »پوگاچف« آذربايجان، رهبر جنگ دهقاني قرن هجدم ميلادي روسيه، و نشريات اروپايي او را »گاريبالدي« ايران، وطن پرست معروف قرن نوزدهم ميلادي ايتاليا، ناميدند و نويسندگان و شعراي مطرح ايران از آن زمان تاكنون اشعار و تصنيف ها و كتاب ها براي وي نوشتند و رشادت هايش را ستودند.

ستارخان، سردار ملي، يكي از فرزندان بنام كشور ما، رادمردي است كه در سال هايي كه نواي نغمه آزادي به گوش ها مي رسيد، شخصي بود گمنام كه خواندن و نوشتن هم نمي دانست، اما عشق و ايمانش درباره ميهنش چون كوه استوار بود. در محله اميرخيز مي زيست و لوطي و جوانمرد آن محل بود.

سري نترس و قلبي پاك داشت. براي كمك به نيازمندان از پاي نمي نشست، زورگو و باجگير نبود، مي گفت: بايد به زيردستان و نيازمندان كمك كرد. قد و هيكلي بلند و رعنا داشت، پهلوان، ستبر بازو بود.

سيماي مردانه اش جذبه و كشش خاصي داشت، با سبيلي آويخته و چشمان پرنور بيننده را جادو مي كرد، چين و آژنگ چهره اش از گذشته هاي پرغوغايي سخن مي گفت. در سال1284 قمري به دنيا آمده بود. پدرش حاجي حسن، بزاز بيرون بربود. و چندگاه به تبريز مي رفت و پارچه به قره داغ مي برد تا در آن حوالي بفروشد.

زندگي اش مانند ساير كودكان قره داغي گذشته بود، ولي دشت هاي وسيع ارسباران و عظمت كوه هاي قره داغ وي را بلندانديشه و پولادين اراده بار آورده بودند.

تيراندازي و اسب سواري را نيك آموخت و در آن دو مهارتي بسيار يافت. هنوز جوان بود كه به تبريز كوچ كرد. مهارت وي در اسب سواري و تيراندازي اش به گوش مظفرالدين ميرزاي وليعهد رسيد تا كه او را به سمت تفنگچي براي دربار خود برگزيد ستار با وليعهد به شكار مي رفت و به خاطر زبردستي در نشانه گيري لقب »خان« گرفت و ستارخان ناميده شد.

بعد از گذشت مدت زماني و حوادث تلخ و شيرين در زندگي اش، نغمه آزادي مشروطيت در ايران بلند شد، محمدعلي ميرزاي وليعهد يك ستمگر به تمام معني و دشمن سرسخت مشروطه خواهان در تبريز، محل سكونت ستارخان بود، مردم آذربايجان براي جلوگيري از تهديدات و مخالفت هاي وي ناچار به تشكيل انجمن پرداختند بلكه بتوانند در مقابل مخالفت هاي وي با مشروطه ايستادگي نمايند. با تشكيل انجمن، مجاهدان دسته دسته، گروه گروه به عضويت آن در مي آيند و با تمرين تيراندازي و اسب سواري خود را براي مبارزه آماده مي ساختند. ستار جزو نخستين داوطلبان به صف مجاهدان پيوست. چون نيازي به تمرين تيراندازي و اسب سواري نداشت و در هر دو ماهر و زبده بود، معلم و مربي مجاهدان ديگر شد. بدين ترتيب از همان روزهاي نخست شهرت و معروضيت يافت.

چندي نگذشت كه مسأله به توپ بستن مجلس پيش آمد انجمن ايالتي به مبارزه با دولت برخاست، ستارخان نيز جزو اولين مجاهدان وارد پيكار شد و بيش از يك سال به عنوان رهبر فداكار مبارزه را با عزم و اراده خلل ناپذير ادامه داد و چنان شد كه مردم اكثر شهرهاي ديگر از جمله رشت و گيلان با تأسي به آنان عليه حكومت استبدادي محمدعلي شاهي، به مبارزه برآمدند.

بعد از مدتي، تهران براي از ميان برداشتن سران مجاهدان تبريز و مخصوصاً ستارخان به دست دولت مركزي مخبرالسلطنه هدايت را از پاريس براي حكومت آذربايجان آوردند.

او پس از رسيدن به تبريز ابتدا ستارخان و بعد باقرخان را به بهانه خواباندن شورش اردبيل از تبريز دور كرد و چون منظور وي عملي نشد به بهانه اين كه ايشان از وي اطاعت نمي كنند به دستور مركز بايد روانه تهران شوند و چون استقبال بي نظير مردم سر راه و اهالي تهران و قدرداني مجلس شوراي ملي با تقديم لوح هاي افتخار مقام و منزلت آنان را بيش از پيش بالا برد كه براي ناجوانمردان قابل تحمل نبود. لذا با پيش آوردن مسأله دردناك پارك اتابك آن دو را براي هميشه از گردونه زمانه خارج ساختند، اما روح شان تا ابد در دل ها زنده ماند.

از اين پس ستارخان به مدت سه سال ديگر در ميان غم و اندوه در تهران به سر برد تا در شامگاه روز سه شنبه25 آبان ماه1293 در سن48 سالگي در تهران درگذشت. روز بعد پيكرش با حضور هزاران نفر از طبقات مختلف تهران به سوي شاه عبدالعظيم روانه گرديد و در باغ طوطي آرام گرفت و خاطره اش در دل هاي مردم آذربايجان و مردم قهرمان پرور ايران زمين جاويدان ماند. و چه خوش شعرها گفتند مردم تهران هنگام ورود سرداران به تهران در جهت استقبال:

سردار ملي آيت يزدان خوش آمدي

مشروطه را پناه و نگهبان خوش آمدي

سالار هم چون ماه تو چون مهر انوري

اي آفتاب با مه تابان خوش آمدي

تبريز همچو بيشه و تو شير بيشه اي ستار

زان بيشه همچو ضيغم غضبان خوش آمدي

تو چون گلي و خطة تبريز گلستان

زان گلستان چون غنچة خندان خوش آمدي

مجلس بهشت است و تو خادم بهشت

رضوان صفت به روضة رضوان خوش آمدي

مشروطه اسم اعظم و مجلس نگين او

اي حافظ نگين سليمان خوش آمدي

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت |

نامه‌اي به آقاي يحيي رحيمي

حامد كاظم زاده‌خويي

 

استاد ارجمند جناب آقاي يحيي‌رحيمي

با سلام، راستشو بخواهيد خيلي دلم مي خواست از نزديك ببينمتان و با شما هم صحبت شوم. يكبار در زمان دانشجويي نامه اي نوشتم و شما منّت گذارده و جوابي برايم فرستاديد و شرم از گرفتن وقت شريفتان، مانع از نوشتن حسب حالي ديگر شد. و حال پس از چند سال، براي اولين بار در دفتر هفته نامه اورين خوي توفيق زيارت تان نصيب مان شد و چه شور و شوقي!

 همچنان كه از نوشته‌هايتان پيدا بود چهره تان نشان از تنهايي و غربت داشت و صحبت تان پرانرژي و تجربه‌اي گران از زندگي.

گله از مسئولين داشتيد و دردلي در حضور ملتمذان خوئي و اينكه خبرنگاري عشق است و ديوانگي و لاغير.

بهترين مونس تان را در خلوت، كتاب و نويسندگي خوانديد و اين كه تاريخ اين مملكت گنج است و خواندن و مطالعه آن بر ما واجب.

از دوران كودكي و نوجواني تان سخن گفتيد و اينكه در دوران دبيرستان، مجله فردوسي نشان روشنفكري بود و هزينه و پول توجيبي تان با نامه نگاري عاشقانه براي بچه ها و... در مي آورديد.

و شوخ طبعي تان در بيان داشتن سه ديپلم و تعريف خاطره و ماجرايي از كافه خران!!!

خاطرات روزنامه نگار شدنتان و ترجمه اولين گزارش تان از تركي به فارسي ونحوه آشنايي با قلم اندازان نام آشناي كشور. چه جالب بود و نكته دار!

از ستاد پشت جبهه و استفاده از تخصص تان و عدم رضايت از رشته تحصيلي و اعتراف به اينكه اگر ادبيات مي خوانديد وضع تان بهتر بود و اين تأمل برانگيز!

خاطره بازداشت مادرتان توسط ساواك و چهار بار ممنوع القلم شدن در كيهان قبل از انقلاب و جايزه گرفتن براي تمام گزارش هايتان و . . . همه‌ي سرگذشت شما، نشان از تلاش و كوشش داشت.

بيان اينكه هنوز محصّليد و همه مطالب شما با امضاي خويي نشان از وطن پرستي و خاكي بودنتان است ولاغير.

واقعاً ما كجاي كاريم؟

براي من شما تاريخ زنده مطبوعات معاصر هستيد، باشد كه زماني اين تاريخ را ارج نهيم.

و خواسته عاجزانه كه تمام خاطرات و تجربيات مكتوب شود تا درسي براي ما جوانان گردد.

از عشق به همسرتان گفتيد و احساسي بودن نويسنده ها، شعرا و خبرنگاران كه با يك احوالپرسي خوشيم و با يك اخم ناراحت و دفاع تان از روزنامه نگاران شهرستاني. ولي حيف! كو آن خوشي‌هاي هميشگي و آن عشق دائمي.

توصيه هايتان را بر علم آموزي و پيشرفت، آويزه گوشم مي كنم و تلاشم را روزافزون، تا شايد در ديداري ديگرشرمنده حضور در امتحانتان نشوم!

برايتان آرزوي سلامتي و توفيقات روزافزون دارم و سايه تان بر سر روزنامه نگاران خويي مستدام باشد كه شاگردان شايسته‌اي برايتان باشيم.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت |

تخريب »قانلي باغ«  و اشتباهات جبران ناپذير

محمد شاه ويردي

چند سال پيش كه براي زيارت مرقد امام هشتم، به مشهد مقدس مشرف شده بودم، سري هم به توس زدم. آرامگاه دو شاعر نامدار خراساني ـ فردوسي و اخوان ثالث ـ در توس است. در توس با منظره اي مواجه شدم كه مرا حدوداً نيم قرن به عقب برد و باعث تأسف شديد گرديد.

شگفتا! چند ده متر از باروي قديم شهر كه از دست تطاول زمان جان به در برده با صلابت يادآور تاريخ كهن آن سرزمين پرچاذبه بود. شگفت آور اينكه براي حفظ اين چند ده متر ديوار، چقدر زحمت كشيده و هزينه صرف كرده اند؛ دست مسؤولان مريزاد. ديدن اين صحنه همان طور كه اشاره كردم افكار مرا به پنجاه سال پيش شهر خودمان سوق داد. در آن زمان قلعه ي معروف و ديدني خوي با ابهت و شكوه، خيابانها، كوچه ها و خانه هاي خوي را چه مهربانانه در آغوش كشيده بود و انگار با نجواي خود، مردم شهر را آرام مي كرد و مي گفت: با همه پيري همان طور كه ياغيان و بيگانگان را ساليان سال از شما بازداشته ام، باز هم در برابر دشمنانتان  خواهم ايستاد. براي اطلاع نسل جوان بايد بگويم كه اين قلعه با تمام برجها و به جز دروازه پاي ورودي و ندرتاً در پاره اي از نقاط، سالم و استوار خودنمايي مي كرد. متأسفانه در حدود سال پاي36 ـ37 اين قلعه ي با عظمت و تاريخي به علت عدم اطلاع شهردار وقت از ارزش فرهنگي آن، با بولدوزر پاي شهرداري تخريب شد و با خاك آن خندق اطراف قلعه تسطيح گرديد. باور كنيد اگر آن قلعه را حفظ مي كرديم، اكنون شهر ما يكي از مراكز توريستي ايران شده بود.

بعد از انقلاب، شهر به صورت بي حساب رو به گسترش گذشت. زمين پاي مرغوب زراعتي و باغهاي مشهور به چنگ زمين خواران افتاد و تقطيع و تفكيك شد و به فروش رفت. در جنوب و جنوب شرقي شهر مسيل قديمي و كهنه اي بنام »آغا دره سي« با پوششي از انواع درختان همچون كمربندي سبز قسمتي از شهر را در برگرفته بود. شهردار وقت تصميم گرفت اين دره ي سرسبز را با نخاله هاي ساختماني و زباله، پر كند. در عرض چند سال تمام درختان آن قطع و دره با نخاله هاي ساختماني پر شد.

در حالي كه شهرداري مي توانست با كمترين هزينه آنجا را به پارك طبيعي، همچون پارك ساعي تهران، تبديل كند.

اما آخرين اشتباه ما! تخريب »قانلي باغ« است كه اتفاقاً همسايه ديوار به ديوار شهرداري مي باشد.

»قانلي باغ« يگانه باغ از سلسله باغ هاي تاريخي و زيباي خوي بود كه از دست زمين خواران اين تخريب گران بي رحم طبيعت ـ جان سالم بدر برده بود. عليرغم جراحت دردآور حاصل از خيابان كشي شهرداري، همچنان با غرور بلوط هاي تناورش، نفس عطرآگين به خانه هايي مي پراكند كه چند سال قبل به جاي آن خانه ها، باغ هاي معروف »اعتماد« و »امام« خودنمايي مي كردند. چرا ما اينقدر به گذشته خويش لاقيد هستيم و به آن اهميت نمي‌دهيم؟ بر سر باغ معروف و تاريخي »داغ باغي« چه آورديم؟ آيا نسل جوان ما از سابقه اين باغهاي تاريخي اطلاعي دارند؟ بايد بگويم »داغ باغي« حداقل سيصد سال سابقه دارد. در اهميت و زيبايي آن كافي است كه اشاره كنم، در زمان جنگ هاي ايران و روسيه، وقتي فتحعلي شاه براي سركشي به قشون ايران به خوي مي آيد، حاكم شد غير از عمارت مجلّل »داغ باغي« محل مناسبي براي اقامت شاه سراغ ندارد! كساني كه به شيراز رفته اند مي دانند كه چندين باغ تاريخي شان را در وسط شهر نگاه داشته و چون مردمك چشم از آنها مراقبت مي كنند. و البته هزينه ي نگهداري شان را از وروديه تماشاچيان تأمين مي نمايند.

آيا ما نمي توانستيم تنها باغ باقي مانده از سلسله باغ هاي تاريخي مان را آن هم در بغل شهرداري نگاه بداريم. من از همشهري هاي محترم خواهش مي كنم كه اگر فرصت كردند، سري به قانلي باغ بزنند و از نزديك ببينند كه چه بر سر آن آورده اند؟
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت |

رمضان و آزمون بندگي

سعيد فرجي خويي

رمضان ماه مردم، ماه بيدار شدن و بيدار كردن ايشان، ماه برانگيختن آنهايي كه خاموش شده و نشسته اند، ماه نيرو دادن به فريادهايي كه در حال شكستن و فرو خوردن هستند.

رمضان است و روزه؛ روزه گرفتن يعني جهاد و پيكاري دروني به جهت آماده شدن براي پيكارها و جهادهاي سخت و دشوار بيروني كه رمضان كلاس آموختن است. كلاسي بزرگ در قلب پيكره اجتماع كه معلمان و پيشوايان آن همه ي انبياءالهي از آدم تا محمد(ص) و همه امامان از علي(ع) تا مهدي(عج) مي باشند.

رمضان ماه خداوند است و ماه بخشش گناهان؛ چون ماه آموزش است و آمادگي، ماه خودسازي و مهيا شدن كه عادات و دلبستگي ها، نيازها و وابستگي هاي آدمي، وي را در مصاف با پليدي ها و در ميدان و كارزار مبارزه با سيئات، ناتوان مي سازد پس بايد كوشيد تا از نيازها و هر آن چه دست و پاي آدمي را از رسيدن به خداوند كار كوتاه مي دارد، رهيد. از آن چه آدمي را به ماندن، سكون و ايستايي مي خواند، از خوردن، خوابيدن و از تن دادن و راضي شدن به همه ي پستي ها و رذالت هايي كه آدمي براي نان و نام و فرزند مرتكب مي شود كه اگر نام و نان ندارد با بندگي و تعظيم به غير پروردگار به ذلت به چنگ نياورد.

در رمضان آدمي بايد نيمه شب برخيزد وقتي دنيا تيره و تاريك است، وقتي همه در خوابند، برعكس هميشه، حالا نيمه شب بخورد. در اوج تاريكي و نيت كند يعني جهت خود را مشخص نمايد به خاطر چه هدفي و چه منظوري و سپس آماده نماز و پرستش معبود گردد. اذان گو بر بالاي مناره رود، شب و سكوت مرگبارش را بشكند و بر مرتفع ترين نقطه شهر يگانگي خدا، محكوميت خدايان بشر ساخت، آزادگي انسان و نابودي شيطان را بر همگان شهادت دهد.

رمضان سه آموزش بزرگ براي بندگان دارد:1ـ آموزش فكري بر مبناي خواندن قرآن2ـ آگاهي از مكتب، از قوانيني كه بنا نهاده شده است3ـ تكامل يافتن.

هدف بزرگتر رمضان تكامل يافتن آدمي است، همانگونه كه اسلام مي خواهد: انساني خداگونه با اخلاقي خدايي. رمضان چه پرشكوه است ماهي كه با خون سرخ علي(ع) و نزول قرآن براي نجات و رستگاري انسان عجين شده است.

ياد علي(ع) جزء دروس اصلي رمضان است. در سه شب و سه درسي كه در طول23 سال (طول مدت نزول قرآن به پيامبر)،25 سال (مدت انتظار براي خلافت علي(ع)) و5 سال (مدت خلافت علي(ع)) به انسان مي‌آموزد اينها همه در شب هاي قدر نهفته هستند كه بهترين شب هاي سال مي باشند.

در انتهاي رمضان، عيدفطر و طلوع دوباره است. اميدي به سربلندي و قبولي در آزموني عظيم طي يك ماه جشني براي چيدن محصول، جشن جامعه اي كه با دستانش از رمضان نيرو گرفته و با قدم هايي كه از رمضان نيرو گرفته و با قدم هايي كه از رمضان بيرون آمده تصويري روشن از روزهايي كه همه برادرند، همه برابرند، همه آزادند را در برابر ديدگان انسان به معرض نمايش مي گذارد.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت |

روزه، حضور در مهماني خداوند

مليحه نصيري

رمضان، ماه بهار قرآن و فرازپويي روان آدمي، ماه بازگشت به معنويت گمشده در جنگل پرشرارت شهرها و فزوني ايمان و رويش راستي ها است. رمضان ماه عروج انسان به ملكوت بي پايان خداوندي است. ماه پرواز روح به »نيروانا«ي وارستگي، ماه آرامش درون و گسستن از هياهوي بي حاصل برون.

... روزه (صوم) يكي از فروع و واجبات عبادي اسلام است. اصل (صوم) در لغت به معني امساك و خودداري است و... كلمه »صوم«14 بار در قرآن آمده است.

رمضان نامي از نامهاي خداوند است و اما مصدر اين كلمه از »رَمَضَ« به معناي شدت گرما و تابش آفتاب بر شن است و انتخاب چنين واژه اي به راستي بر دقت نظر و لطافت خاصي دلالت دارد.

»تحمل« در كلمه و اين ماه مشترك است. گويي هر دو، آدميزاد را به تمنا وا مي دارند. تمنايي كه فقط در روح معنوي اين ماه معنا مي شود. ماه رمضان، تنها تحمل شدائد و عطش ناشي از آفتاب سوزان يا گرماي شديد نيست بلكه عطش ديگر حاصل از نفس سركش است كه پيوسته مي گدازد و سوزشي بس جبران ناپذير دارد.

رمضان المبارك نهمين ماه سال بر وفق تقويم هجري قمري و يگانه ماهي است كه نامش در قرآن (بقره/185)آمده است... ماه رمضان است كه قرآن در آن نازل شده است پس هر كس از شما كه در آغاز ماه حاضر بوده بر اوست كه روزه بگيرد.

در سورة قدر آيه 1 تصريح شده است: قرآن را در شب قدر نازل كرده ايم.

اين ماه از چند لحاظ اهميت دارد: ماهي است كه قرآن در آن نازل شده و ليله القدر كه شبي مهم و سرنوشت ساز و شب نزول رحمت و بركات الهي و تعيين سرنوشت ابدي انسانهاست. يكي از شب هاي فرد دهه آخر اين ماه است. از صدر اول اسلام و از عهد خود رسول ا...(ص) رسم بر آن بوده است كه شب هاي قدر را احيا بگيرند و تا سپيده دم به آداب مخصوص آن، به نماز و دعا و استغفار بپردازند. رمضان ماه روزه داري مسلمانان است و در سلوك روحي مسلمانان و تزكيه نفس و تقرب آنان به خداوند نقش اساسي دارد و نيز آن كه علي ابن ابيطالب در اين ماه به شهادت رسيد.

در اين ماه، دروازه هاي آسمان گشوده و درهاي لطف و رحمت الهي باز است و در مقابل، درهاي آتش بسته است. در اين ماه نجواي بندگان در درگاه الهي مورد عنايت قرار مي گيرد و دعاهايشان به اجابت مي رسد و اشك هاي چشمشان رحمت الهي را جذب مي كند.

در اين ماه شبي هست كه در آن شب فرشتگان از آسمان فرود مي آيند و تا سحرگاهان كه فجر طلوع مي كند، بر مردان و زنان روزه دار درود و سلام مي فرستند. آن شب همان شب قدري است كه در آن ولايت من تقدير شده است، شب با عظمتي كه عمل خير در آن برتر از اعمال خير هزار ماه به شمار مي رود و روزه گرفتن در روز آن از روزه هزار ماه برتر است.

در اين ماه هيچ روز و شبي نيست مگر اين كه هداياي پروردگار از آسمان بر اين امت باريدن مي گيرد و كساني كه موفق به دريافت اين هدايا مي شوند، در روز ملاقات با خداوند از امتياز ويژه اي برخوردار مي شوند و مورد تكريم الهي قرار مي گيرند و جايگاه زيبايي در بهشت به دست مي آورند.

روزهايش برترين روزها و شب هاي آن عالي ترين شبها و لحظه لحظه هايش زيباترين لحظات است. در اين ماه شياطين در حبس بوده و دست و پاهايشان زنجير شده است.

در اين ماه خداوند بر روزي ها و عمرها مي افزايد. مهمانان خانه خدا تعيين مي گردند، اهل ايمان طعم شيرين مغفرت الهي و خشنودي خداوند را مي چشند و از روح و ريحان و رضاي پروردگار بهره مند مي شوند.

هر روز ماه مبارك براي خود دعاي خاصي دارد و اين در بين تقاويم خورشيدي (ايراني ـ ميلادي ـ چيني و ...) و قمري (اسلامي ـ عبري و...) موضوعي ويژه است و تقريباً به مهمان گونه براي هر روز هم مي توان نوعي آداب موسيقيايي را مشاهده كرد كه البته به مهمترين مراسم اين ايام اشاره خواهيم داشت:

1ـ مراسم پيشواز و استقبال از ماه رمضان 2ـ مراسم موسيقيايي نيمه ماه رمضان 3ـ مراسم ضربت خوردن حضرت علي(ع) 4ـ آوازهاي شب قدر 5ـ مراسم 27 رمضان 6ـ روز پاياني ماه مبارك 7ـ عيد فطر و...

همچنين از ديدگاه متخصصان تغذيه، مهمترين فوايد روزه مبارك رمضان عبارتند از: 1ـ تقويت حواس بويژه چشايي به خاطر كاهش فعاليت مداوم 2ـ كاهش و از بين رفتن حساسيت ها 3ـ پاكسازي بدن از چربي هاي اضافه 4ـ ترميم سلول ها و جوان شدن آنها 5ـ استراحت دستگاه گوارش 6ـ احيا و ترميم بافتهاي آسيب ديده بدن و بهبود عملكرد دستگاههاي مختلف بدن 7ـ پاكسازي و طراوت پوست كه بخش مهمي از اين طراوت ناشي از آرامش روحي فرد روزه دار است 8ـ تعادل و كاهش وزن بدن 9ـ افزايش مقاومت بدن در مقابل بيماري ها به دليل تقويت سيستم ايمني بدن.

يكي از رسوم پسنديده در ماه مبارك رمضان آشتي و ايجاد الفت بين افرادي است كه به سببي از يكديگر كدورتي به دل دارند. اين رسم پسنديده قبل از ماه مبارك از واجبات است و عقيده دارند اگر كسي روزه بگيرد در حالي كه از بستگان خود كينه به دل داشته باشد. روزه اش مال شيطان است و قبول درگاه حق نيست اين رسم در همه شهرها و روستاها كم و بيش وجود دارد و تشريفات آن بسيار ساده است. اگر دو نفر از يكديگر ناراحتي داشته باشند. با خودشان بدون مقدمه دست در گردن هم مي اندازند و صورت يكديگر را مي بوسند يا يك ريش سفيد و بزرگتر پا درمياني مي كند و آنها را آشتي مي دهد. مردم معتقدند اگر بزرگتر گذشت كند و براي آشتي پيشقدم شود و به سوي كوچكتر رود ثواب زيادي دارد.

پس بياييد قدر اين ماه را بيشتر بدانيم و بيش از آنكه لحظه هاي ارزشمندش سپري شود از چشمه سار جوشان آن خود را سيراب كنيم.

رمضان، بهار قرآن و بهار دعا و مناجات به درگاه پروردگار بي نياز است. در هيچ ماهي به اندازه ماه مبارك رمضان دعا، مناجات، ذكر و نمازهاي مستحبي وارد نشده است. هر روز آن، دعايي خاص و هر شبش نماز و ذكري ويژه خود را دارد.

اما رمضان، بهار انتظار نيز هست؛ چرا كه در دعاها و مناجات هاي اين ماه به همان اندازه كه روح بندگي و تضرع به درگاه خداوند و طلب آموزش و رستگاري از او موج مي زند، روح انتظار و اميد فرا رسيدن دولت كريمه اهل بيت عليهم السلام نيز جاري است.

منابع:

1ـ قرآن مجيد 2ـ ترنم خاكيان در ماه تنزل افلاكيان، عليرضا پوراميد 3ـ ضيافت الهي، از آثار استاد مطهري، ترجمه حجت الاسلام محمد محمديان 4ـ روزه، راز جواني، علي محمد متوليان 5ـ بر سر سفرة او، وفا شمس
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت |

به بهانه آغاز هفته دفاع مقدس

طلايه‌داران ملكوت اعلي

مجيد مرادلو

 

وصف عشق

شهادت نه مردن كه عزت ابديست، كه تمام معناي عشق تنها در حلول آن تجلي مي كند، چرا كه سرچشمه جوشان طلب در مسيل مهرورزي سيلان مي كند و بر دامان رودخانه عشق و عاشقي جاني مي گيرد و در اين طريقت، باريكه عشق آدمي با دوست، عاقبتش اتصال به اقيانوس بي منتهاي عشق دوست به آدميست، كه نهايتش فاني شدن آدميست در اقيانوس عشق دوست و اين همان تجلي معناي حقيقي شهادت است پس نه مائيم كه عاشق او ميشويم كه اوست عاشق ما كه پرتو عشقمان در برابر عشق حقيقي دوست چنان پرتو نور شمعي است در برابر پرتو آفتاب سرخ درخشان حقيقت پس بار الها ما را نيز در اقيانوس عشق خود غرق گردان هر چند درس غوص عشق را نيك نمي دانيم اما در مكتب عشق تو دست و پا زدني آموخته ايم پس ما را در اقيانوس عشق خويش فاني ساز و از وجود سرزمين وجودي ما در اين عالم ترابي به يادگار ماندن نامي كه بر پلاك ثبت شده بسنده كن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت |

مدير مسوول هفته‌نامه‌خوي بر اثر سانحه تصادف جان باخت

 

علي رنجبر حقيقي صاحب امتياز و مدير مسئول فقيد هفته نامه خوي

 

خبر به حدي تكان دهنده بود كه كسي باورش نمي شد »قربانعلي رنجبر حقيقي« صاحب امتياز و مدير مسئول هفته نامه خوي كه دو دوره نمايندگي مردم خوي در شوراي اسلامي شهر را بر عهده داشت، به يكباره   همه‌ي فاميل ، دوست ، آشنا و. . . را در غم از دست دادنش به سوگ بنشاند.

چه كسي باور مي كرد »رنجبر« با آن همه شوخ طبعي و سرحالي و سر زندگي، نيمه شعبان سال 86 را نخواهد ديد!

 اما انگار خودش خوب مي دانست و دم بر نمي آورد! چرا كه سال ها بود، در مقابل تمام انتقادهاي تندي كه بر عليه اش وجود داشت، مهر سكوت بر لب دوخته و صبر پيشه كرده بود و حتي بعضي وقت‌ها اين انتقادها به توهين هم تبديل مي شد، با اين حال باز »رنجبر« بود و سكوت بود و سكوت. . . اما امسال او سكوتش را شكست و در ستون »شطحيّات« هفته نامه خوي، به همه نقدها پاسخ گفت و حتي چندين وبلاگ اينترنتي را هم راه اندازي كرد و همه را به بحث و مجادله فرا خواند و به تك تك سوالات پاسخ گفت تا مبادا بعد از رفتنش سوالي در مورد او بدون پاسخ باقي بماند.

امسال هفته نامه خوي يازدهمين سال انتشارش را پشت سر مي گذاشت و در طول اين يازده سال، زحمت توزيع و فروش نه تنها اين نشريه بلكه كل نشريات سراسري بر عهده مديران كيوسك هاي مطبوعاتي شهر بود. انگار »رنجبر« به خوبي مي دانست در كنار اهالي قلم و اصحاب مطبوعات شهر، روز هاي آخر زندگي اش را مي‌گذراند و چقدر ناراحت بود كه در جشن روز خبرنگار، از نمايندگان فروش نشريات خوي دعوت به عمل آمد اما هيچ تقديري از آنها صورت نگرفت! به ناچار خود آستين هايش را بالا زد و دعوت از نماينده مردم خوي در مجلس را بهانه كرد و همه اين عزيزان را به همراه اصحاب مطبوعات براي يك ضيافت شام در يكي از رستوران هاي شهر دعوت كرد . . .

چقدر خنده بود و شادي!

 حتي در ستوني از هفته نامه خودمان نوشتيم: » اميدواريم اين نوع قدم هاي خير سال هاي آتي نيز برداشته شود.« از كجا مي دانستيم كه ديگر براي »رنجبر« سال آتي وجود ندارد . . .

جمعه هفته گذشته، جلسه شوراي اداري در دفتر امام جمعه شهر برگزار شد. خيلي كم اتفاق مي افتاد كه در اين نوع جلسات شركت كند اما اين هفته اصرار داشت براي آخرين بار هم كه شده در كنار مسئولان شهر بر سر سفره امام جمعه بنشيند و همه اين چندين سال در كنار اينها بودن را، يكبار ديگر مرور كند.

 اواسط جلسه گفت: »كار واجبي دارم، مي روم نزديكي هاي در خروجي مي نشينم، هر وقت اشاره كردم به تلفن همراهم زنگ بزنيد تا تلفن را بهانه كنم بلكه به كارم برسم « چند دقيقه اي نگذشت كه با سر اشاره اي كرد و . . .

چگونه مي شد باور كرد كه ديگر هيچ وقت او اشاره‌اي نخواهد كرد . . .

پنج سال پيش، در اولين هفته اي كه انتشار اورين را در دست گرفتيم، با يك دسته گل وارد دفتر نشريه شد و نشست يكساعت تمام در مورد مشكلات انتشار نشريه و راه هاي غلبه بر آنها صحبت كرد و هر چه تجربه در آن6 سال  انتشار هفته‌نامه خوي اندوخته بود، بدون كوچكترين چشمداشتي در اختيارمان گذاشت.

»رنجبر« اميد همه‌ي اصحاب مطبوعات شهر بود.

چه زود از دست رفت! . . .

ساعت 7صبح روز يكشنبه 4 شهريور86،  به همراه يكي از دوستان و تنها پسر وي، براي يك كار اداري عازم اروميه شد. يكي از نزديكانش مي گفت اصلا دوست نداشت به اين سفر برود و هر وقت صحبت رفتن مي شد بهانه اي مي آورد و مي گفت بماند براي بعد . . . اما آن روز، بعدي وجود نداشت و هيچكدام شان نمي‌دانستند اجل حدود ساعت يازده و نيم صبح در حوالي خان تختي سلماس منتظر بازگشت هر سه نفر آنها از اروميه بود. . .

از حدود ساعت 12 خبر كوتاه اما بسيار تكان دهنده اي در شهر پيچيد: » رنجبر حقيقي به همراه خانبابائي و پسر وي(توحيد) در اثر سانحه تصادف در حوالي سلماس جان باختند«.

 اين خبر در عرض چند دقيقه با پيام هاي كوتاه تلفني( اس ام اس) در بين مردم منتشر شد و با اين پيام بلافاصله تلفن‌ها به صدا در مي آمدند و صحت و سقم آن را دوباره ازطرف مقابل جويا مي‌شدند. آخر، باورشان نمي‌شد، چگونه مي شود كه او . . .

اما خبر صحت داشت و يكشنبه شب، پيكر بي جان وي از بيمارستان سلماس تحويل گرفته شد و صبح روز دوشنبه . . . غلغله اي در مقابل دفتر هفته نامه خوي برپا شد . . .

هر لحظه بر تعداد جمعيت افزوده مـي‌شد. راهنمايي و رانندگي به ناچار خيابان مصلا را مسدود كرد. امام جمعه شهر هم به  مسئولان و جمعيت حاضر پيوست. آمبولانس وارد فضاي باز اداره تربيت بدني شد. شيون مادر پير و گريه هاي زنان، همراه با »اي واي بابا«ي »حامد« و اشك هاي»وحيد«، فضا را پر كرده بود.خدا خدا مي كردم كاش »ميلاد « اينجا نباشد و اين صحنه ها را نبيند، آخر او سني نداشت، چگونه مي‌توانست تحمل كند. . .

هجوم جمعيت فرصت بيرون آوردن تابوت را نداد. آمبولانس دوباره بيرون آمد. همانجا در خيابان مصلا مقابل دفتر هفته نامه خوي، نماز ميت به امامت امام جمعه شهر برپا شد و تشييع جنازه‌ي با شكوهي تا امامزاده سيد بهلول برگزار گرديد.

  . . . خدايا كشيدن تابوت پدر بر دوش و گذاشتن جسم بي جان او در گور چقدر سخت است. تحملش را نداشتم بيرون آمدم . . .

سفره »رنجبر« گسترده بود و خيلي ها از سفره او نان مي‌خوردند و شايد از اين جهت بود كه مادرش او را »يتيم لر باباسي« صدا مي‌كرد!

عصر همان روز، مجلس ترحيم در مسجد امام علي(ع) برگزار شد. بخشي از اين مسجد در حال تعمير بود طبقه فوقاني مسجد نيز جوابگوي مردم نبود. مجلس تذكر وي در روز سه شنبه در مسجد جامع شهر(سيدالشهداء) برپا گرديد.در اين مجلس از هر جناح و گروه سياسي شركت داشتند و معلوم بود كه مخالفانش هم از اين حادثه ناراحت بودند.

نكته قابل توجه اين بود كه، در خيلي از مجالس ترحيم و تذكر، مردم به خاطر وراث و فاميل و آشناهايشان در آن شركت مي كنند، اما در اين مجلس اكثر كساني كه وارد مسجد مي شدند فقط به خاطر خود »رنجبر« آمده بودند و از وراث و فاميل هاي وي كمتر كسي را مي شناختند!

مجلس روز هفتم وي هم، پنج شنبه در مسجد سيدالشهداء برگزار شد و . . .

 بايد باور كنيم كه ديگر »قربانعلي رنجبر«ي در كار نيست و همه‌ي گذشته‌ها خواب و رويايي بيش نبود!

روحش شاد!

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت |

انتشار هفته نامه خوي بايد ادامه يابد

با درگذشت »علي رنجبر حقيقي« صاحب امتياز و مدير مسئول هفته نامه خوي، انتشار اين نشريه قديمي استان آذربايجان غربي در هاله اي از ابهام فرو رفت.

البته، بر اساس ماده21 از فصل دوم آئين نامه اجرايي قانون مطبوعات1364 /(8 بهمن1365)/ و اصلاحيه مورخ 1366/6/29 اين ماده قانوني، تقريباً تحت شرايطي، مسير انتشار مجدد هفته نامه خوي هموار است و مي‌توان از لغو امتياز آن جلوگيري كرد.

در اين ميان، مسئوليت »خسرو كرمانشاهي« به عنوان سردبيربا سابقه و مجرب اين نشريه، بيش از بقيه است.

اوست كه بايد آستين ها را بالا بزند و راه رنجبر و هفته نامه خوي را ادامه دهد.

اوست كه بايد راهي براي انتخاب صاحب امتياز و مدير مسئولي لايق براي هفته نامه خوي پيدا كند، تا 11 سال تلاش رنجبر از بين نرود.

اوست كه بايد براي پر بار شدن مطالب هفته نامه خوي بيش از گذشته تلاش نمايد تا جاي خالي رنجبر بيشتر احساس نشود.

اوست كه بايد تمام كساني را كه در اين 11سال براي هفته نامه خوي زحمت كشيده اند، دور  و بر اين نشريه جمع كند و نگذارد، نبود رنجبر باعث متلاشي شدن آن جمع صميمي گردد.

اوست كه بايد تلاش كند دفتر مدير مسئول هفته نامه خوي به كتابخانه اي غني براي استفاده اهل علم و فرهنگ تبديل شود.

 و اوست كه بايد . . .

در اين ميان، براي انتشار مجدد هفته نامه خوي، مسئولين علمي و فرهنگي شهر نقش به سزايي دارند. چرا كه اين هفته نامه نه به يك فرد خاص، بلكه به كل منطقه تعلق دارد و هرگز نبايد با فوت يك نفر، انتشار منظم آن كه از تاريخ 1376/2/31 شروع شده، به يكباره قطع شود. آن هم در موقعيت حساس كنوني كه راه توسعه خوي با ايجاد فرمانداري ويژه هموار شده است.

 نبايد فراموش كنيم هفته نامه هاي محلي نقش مهمي در توسعه يك منطقه دارند و اين شهر، امروز بيش از گذشته به وجود چنين نشرياتي نياز دارد. امروز هر كس كاري از دستش بر مي آيد بايد پا پيش بگذارد تا تدبيري شايسته اتخاذ گردد. مطمئن باشيد آيندگان به داشتن چنين شخصيت هايي فخر خواهند كرد.

هفته نامه خوي ، به نوعي آيينه مشكلات مردم هم به شمار مي رود. اين مردم براي توسعه منطقه خود به چنين نشرياتي نياز دارند آنها هم بايد آستين ها بالا بزنند و به نوبه خود هر طور شده هفته نامه خوي را سر پا نگه دارند.

به عبارتي، همه بايد دست به دست هم دهيم تا اين نشريه مشكلات امروز خود را سپري كند و بار ديگر دوران شكوفايي خود را ادامه دهد.

هفته نامه خوي در طول اين 11 سال، چندين بار تنديس  جشنواره مختلف كشوري را به دست آورده و همه اينها در سايه تلاش هاي بي وقفه كاركنان آن محقق شده است. امروز بايد به آن موفقيت ها احترام گذاشت و به همه‌ي تجارب كسب شده ، دودستي چسبيد تا به راحتي از بين نروند.

دست اندركاران محترم هفته نامه خوي ، همين امروز يك يا علي ديگر بگوئيد، مطمئن باشيد هيچ وقت تنها نخواهيد ماند. چرا كه عمر روزهاي تلخ كوتاه است.

 

 

»علي رنجبرحقيقي«  از زبان‌خودش

بر گرفته از مطلب »چهره به چهره با علي رنجبر حقيقي«  منتشر شده در شماره 481 هفته نامه خوي

اينجانب در يك خانواده معمولي متولد شدم. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي خود را در مدرسه موثقي و سعدي طي كردم و مقطع دبيرستان را در مدرسه مطهري در رشته انساني به اتمام رساندم. در ايام دبيرستان، با اين كه  در كنار تحصيل، كارگري نيز مي كردم ولي هيچوقت از تحصيل غافل نبودم و لذا هميشه جزو شاگردان ممتاز مدرسه محسوب مي شدم. در ايام انقلاب با اينكه نوجواني بيش نبودم، ولي تقريبا در اغلب تظاهراتها بر عليه رژيم حضور داشتم. با وجود اين كه بيشترين  ايام تحصيل سوم و چهارم دبيرستان را در جبهه هاي شمالغرب كشور حضور داشتم، ولي با توجه به علاقه مضاعف به تحصيل، اين دوره ها را نيز با موفقيت گذراندم و موفق به اخذ ديپلم شدم. 

فعاليت در بسيج و سپاه

فعاليت در بسيج و سپاه خوي را در سال 59با عنايت مرحوم مير جواد كبيري شروع كردم.  هميشه گفتم كه ايشان از اسطوره هاي زندگي من هستند. فردي بود تيزهوش، متواضع، مخلص، متدين، مردم دار، با احساس، مهربان و  با عطوفت.آن زمان گروهكهاي سياسي، بسيار فعال بودند و با شعارهاي بسيار جذاب خود،  تاثيرات عميقي بر روي جوانان مي گذاشتند. ايده اصلي آنها براندازي و يا حداقل، حذف اسلاميت نظام بود. از جمله جريانات ديگري كه به موازات فعاليت گروهكهاي سياسي، بسيار خطرناك و حق به جانب، ظاهر مي شد جريان انجمن حجتيه بود كه به دليل برخورداري مناديان اين تفكر از شمايل مذهبي و به ظاهر انقلابي و نيز تسلط به آيات و روايات، در قالب حركتهاي  امام زمان گرايي و مبارزه با بهائيت، افكار جوانان را به شدت مسموم مي كردند. البته ايده اصلي آنها جدايي دين از مقوله سياست بود تا به زعم آنها، دين از آلودگيهاي عالم سياست  در امان باشد. البته حقير به همراه برخي از دوستان، همواره با طرفداران گروهكها و نيز طرفداران  انجمني ها،  به شدت مناظره  و مجادله و درگيري داشتيم. بعدها به علت قبولي از تربيت معلم، درسال 61 به طور رسمي به استخدام درآمدم.

تحصيلات عاليه و مسووليتهاي اجرايي 

فوق ديپلم را در رشته ديني و عربي، در مراكز تربيت معلم شهيد باهنر و شهيد مفتح تهران طي كردم. بعد از اخذ فوق ديپلم، به عنوان رئيس آموزش و پرورش شهرستان تكاب منصوب شدم، بعد از حدود نزديك به 3 سال به عنوان معاون پرورشي آموزش و پرورش شهرستان مهاباد انتصاب يافتم و حدود قريب به 6 سال در آنجا بودم . اين دو شهرستان در آن ايام، حالت فوق العاده و جنگي داشتند. در همان شهر، با رفت وآمد و تحمل سختي هاي فراوان، مدرك كارشناسي خود را دررشته الهيات و معارف اسلامي، از دانشگاه آزاد اسلامي خوي دريافت كردم. بعد از آن  به عنوان معاون آموزشي و سپس معاون پرورشي آموزش و پرورش خوي منصوب شدم. در سال 75 مجوز انتشار هفته نامه خوي را اخذ كردم و اينك وارد يازدهمين سال انتشار آن مي شويم. در همان سالها باز هم با تحمل سختي هاي فراوان، با رفت و آمد به تهران، موفق به اخذ كارشناسي ارشد از دانشگاه آزاد اسلامي واحد مركزي تهران شدم. به لطف الهي  با ثبت نام در مقطع دكترا حقوق، اميدوارم بتوانم اين مقطع نيز را با موفقيت به پايان برسانم.   

فعاليتهاي قلمي

 در كنار همه اين مشغله ها،  حقير از سال 74 در روزنامه هاي كشوري از جمله »روزنامه كيهان«،  سپس »مجله كيهان انديشه« و نيز »مجله معرفت«،  مقالات تخصصي بسياري را در تبيين مباني اسلام در موضوعات مختلف و با روش هاي متنوع كلامي، عرفاني، فلفسي و علمي  به چاپ رساندم كه اگر روزي توفيق جمع بندي آنها را داشته باشم حداقل قريب به جلد 10 كتاب مي شود.   اينجانب معتقدم  اگر اسلام و انقلاب آن گونه هست، عرضه شود، براي همه آحاد مردم بويژه براي روشنفكران و جوانان، مقبول مي افتد. . .

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت |

فرمانداري ويژه حركت به سوي استان شدن نيست

رضا حسن‌زاده

Rhasanzadeh@gmail.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت |

مروري بر حيات پربار

حضرت آيت الله مشكيني(قدس سره)

 

در نيمه رجب و سالروز رحلت زينب كبري(س) آيت الله علي اكبر فيض، مشهور به مشكيني  ـ يار صديق امام خميني(ره) و از علماي برجسته و پيشرو سال هاي مبارزات انقلاب اسلامي ـ پس از 86 سال در بيمارستان بقيةالله تهران دار فاني را وداع گفت.

تولد و دوران كودكي

آيت الله علي اكبر فيض، معروف به مشكيني در سال 1300 هجري شمسي در روستايي از توابع بلوك مشكين و در ميان خانواده اي متدين و اهل علم، چشم به جهان گشود. پدرش از اهل علم بود و در كسوت روحانيت به تحصيل علم و رتق و فتق امور مردم مي‌پرداخت.

دوران تحصيل

 آيت الله مشكيني هنگامي كه همراه با پدر در نجف اشرف مقيم بود، به مكتب خانه رفت و سپس همراه پدر به وطن بازگشت و مقداري از مقدمات علوم ديني را نزد او فرا گرفت. با رحلت پدر، و به سفارش او، براي تحصيل علوم ديني به شهرستان اردبيل سفر كرد و مقداري از صرف و نحو را در آنجا فرا گرفت. سپس در معيّت عالم بزرگواري كه از زخميان حادثه مسجد گوهرشاد مشهد در زمان رضاخان بود، به شهر قم آمد و در آن ديار عالم خيز به تحصيل علوم ديني پرداخت.

 آيت الله مشكيني دروس دوره سطح را در قم به خوبي به پايان برد و در درس خارج فقه و اصول استادان مشهور دورة خود حاضر شد. او نزديك به هفت ماه نيز در نجف اشرف حضور داشت و در درس‌هاي خارج استادان آن ديار، بويژه امام خميني (ره) ، شركت مي نمود اما به دليل هواي گرم نجف و ضعف مزاجي مجبور به بازگشت به ايران شد.

 فعاليت هاي علمي و فرهنگي

 آيت الله مشكيني كتب دوره مقدمات و سطح را بارها تدريس كرده و سال ها به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشته است. همچنين درس تفسير او از دروس مشهور حوزه علميه قم بوده است. از فعــاليـت هاي مهـم وي در ايـن عــرصــه،

تأسيس مؤسسه الهادي است كه به چاپ كتب مفيد و اسلامي براي سطوح گوناگون جامعه مي پردازد و مردم را با حقايق و معارف اسلامي آشنا مي سازد. معظم له خود نيز كتاب هاي فراواني در زمينه هاي گوناگون علوم اسلامي تأليف و منتشر ساخته است.

برخي از آنها به شرح زير است:

1ـ اصطلاح الاصول 2ـ مصطلحات الفقه 3ـ الفقه الماثور (دوره فقه به طرزي نوين) 4ـ دروس في الاخلاق (يك دوره اخلاق عربي) 5ـ ازدواج در اسلام 6ـ المنافع العامه (شرح كتاب احيا الموات شرايع) 7ـ مفتاح الجنان (كتاب دعا تكميل مصباح المنير) 8ـ المواعظ العدديه 9ـ واجب و حرام احكام الزامي (دوره فقه) 10ـ قصار الجمل (احاديث كوتاه تحت عناوين لغوي دو جلد) 11ـ ترجمه قرآن كريم به زبان فارسي 12ـ الهدي الي موضوعات نهج البلاغه 13ـ المبسوط (تفسير سوره آل عمران) 14ـ واجبات و محرمات (استقصاء آنچه در شرع واجب و حرام اعتقادي و عملي است) 15ـ تفسير سوره (ص) 16ـ بحث تكامل از نظر قرآن 17ـ مسلكنا في العقائد و الاخلاق و العمل 18ـ زمين و آنچه در آن است 19ـ تقليد چيست؟ 20ـ رساله خمس 21ـ حاشيه توضيــحي  بر كتـاب مضاربه، عروةالوثقي  22ـ نهج البلاغه موضوعي 23ـ تحريرالمواعظ 24ـ تحريرالمعالم 25ـ الرسائل الجديده و . . .

 فعاليت هاي سياسي

 آيت الله مشكيني از نخستين افرادي بود كه به نهضت امام خميني(ره) پيوست. او در جلسات مخفي مبارزان شركت مي كرد از اين رو حدود چهار ماه در تهران متواري شده بود و سپس ايران را به مقصد عراق ترك كرد. با بازگشت به قم در همان روز اول دستگير شد و ساواك از او خواسته بود تا 48 ساعت بعد از قم خارج شود. از اين رو به مشهد رفت و 15 ماه در آنجا مشغول تدريس شد و بار ديگر به حوزه علميه قم آمدو مبارزات را پي گرفت؛ اما پس از مدتي به همراه 27 نفر از استادان و فضلاي حوزه تبعيد شد. از اين رو به زادگاه خود رفت ولي پس از سه ماه ساواك او را دستگير و به ماهان كرمان و گلپايگان تبعيد كرد. او پس از دو سال نيز به كاشمر تبعيد شد. او در طول دوره تبعيد نيز دست از مبارزه برنمي داشت؛ اين گونه بود كه ساواك او را به مكان ديگري منتقل مي كرد.

او از اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم بود و زير بسياري از اعلاميه هاي آن را امضاء كرده است.

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، آيت الله مشكيني در مسئوليت هاي گوناگوني به ايفاي نقش پرداخت كه برخي از آنها به شرح زير است:

عضويت در خبرگان تدوين قانون اساسي؛ ـ مسئول گزينش و اعزام قضات با حكم امام (ره)؛ ـ رياست مجلس خبرگان رهبري در هر سه دوره؛ ـ امامت جمعه قم با حكم امام(ره) و رهبر انقلاب؛ ـ عضويت در جامعه مدرسين حوزه علميه قم؛ ـ رياست شوراي بازنگري قانون اساسي.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت |
 

متن سخنراني امام جمعه خوي

به مناسبت سومين روز رحلت حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني در مسجد سيد الشهداء خوي

ابعاد زندگي ايت ا... فاضل لنكراني

ريشه خانواده

1ـ پدر ايشان آيت اله فاضل لنكراني اهل لنكران آذربايجان بودند كه در انقلاب كمونيست‌ها به ايران مهاجرت كردند. سه سال در اردبيل، مدتي در زنجان و چند سال در مشهد اقامت كردند. يك سال بعد از تأسيس حوزه علميه قم توسط آيت اله حائري در قم سكونت كردند، از شاگردان برجسته آيت اله حائري و آيت اله بروجردي بودند و از اساتيد بنام حوزه و از دوستان صميمي امام (ره) و از ملازمان آيت اله بروجردي به شمار مي رفتند. بعد از رحلت آيت اله بروجردي مدتي شهريه وي را پرداخت كردند به طوري كه بعد از رحلت امام (ره) مدتي شهريه او را آيت اله فاضل لنكراني پرداخت فرمود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت |

بخشي از سخنراني شهيد دكتر مصطفي چمران به هنگام به خاكسپاري شادروان دكتر علي شريعتي ـ زينبيه، تيرماه يكهزارو سيصدو پنجاه و شش

مرثيه در سوگ دكتر شريعتي

 

 

اي علي، هميشه فكر مي‌كردم كه تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت، و چقدر متأثرم كه اكنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم!

 اي علي، من آمده‌ام كه بر حال زار خود گريه كنم؛ زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!

اي علي، گفتي كه هركس گفتني‌هايي دارد، و شخصيت هر انساني به اندازه ناگفتني‌هاي اوست، و من اضافه مي‌كنم كه درجه دوستي و محبت من با انساني ديگر، به اندازه ناگفتني‌هايي است كه مي‌توانم با او درميان بگذارم؛ و از اين ناگفتني‌ها كه مي‌خواستم با تو بگويم، بي‌نهايت داشتم!

اي علي، من دردمندم، دل شكسته‌ام، زيركوهي عظيم از ظلم و ستم، كوفته و پژمرده شده‌ام. ديگر صبر و تحملم به پايان رسيده است. خواستم از فرصت محالي كه به دست آمده بود، استفاده كنم، و در كنار تو، در پرتو روح بلند تو كمي بياسايم، عقده‌هاي بازنشدني را باز كنم، ناگفتني‌هاي فراواني را كه همچون دريا بر قلبم موج مي‌زند، با تو بگويم، عقل را به عاقلان واگذارم، رمام اختيار را به دست دل بسپارم، و آنچه بر قلب مجروح و شكسته‌ام مي‌گذرد، بدون ترس و شرم بازگوكنم. مي‌خواستم كه بر بال‌هاي خيال تو بنشينم و تا وادي نيستي پيش برانم و از درد هستي بياسايم.

اي علي، تو را وقتي شناختم كه "كوير" تو را شكافتم و دراعماق قلبت و روحت شنا كردم و احساسات خفته و ناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي ديدم و حتي ازاحساسات و افكار خود خجل بودم و گاه گاهي از غير طبيعي بودن خود شرم مي كردم؛ اما هنگامي كه با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به درآمدم و با تو همراز و همنشين شدم.

اي علي، تو مرا به خويشتن آشنا كردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز كردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.

اي علي، همراه تو به كوير مي روم؛ كوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در طوفان‌هاي سهمگين تاريخ كه امواج ظلم وستم، در درياي بي انتهاي محروميت و شكنجه، بر پيكر كشتي شكسته حيات و وجود ما مي‌تازد.

اي علي، همراه تو به حج مي روم، در ميان شور و شوق، و در مقابل ابهت و جلال، محو مي شوم، اندامم مي لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي آيم و با خدا به درجه وحدت مي رسم.

اي علي، همراه تو به قلب تاريخ فرو مي روم، راه و رسم عشق بازي را مي آموزم و به علي بزرگ آنقدر عشق مي‌ورزم كه از سر تا به پا مي‌سوزم.

اي علي، همراه تو به نخلستان هاي كنار فرات مي‌روم و علي دردمند را در دل شب مي يابم كه سر به چاه كرده، سينه پر دردش را خالي مي‌كند.

اي علي، همراه تو به ديدار "اتاق كوچك فاطمه" مي‌روم؛ اتاقي كه با همه كوچكي اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي كه يك در به مسجد نبي دارد، و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوت خود مبارك كرده است؛ اتاق كوچكي كه علي و فاطمه و زينب و حسن و حسين را يك جا در خود جمع نموده است؛  اتاق كوچكي كه مظهر عشق و فداكاري و ايمان و استقامت و شهادت است.

 راستي چقدر دل انگيز است آنجا كه فاطمه كوچك را نشان مي دهي كه صورت خاك آلود پدر بزرگوارش را با دست هاي بسيار كوچكش نوازش مي دهد، و زير بغل او را كه بي هوش برزمين افتاده است، مي گيرد و بلند مي كند!

اي علي، تو ابوذر غفاري را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت و صراحت و پاكي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين اراده را چه زيباتصويركردي، وقتي كه استخوان پاره اي را به دست گرفته، برفرق "كعب" مي‌كوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فريادضجه آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت خشم او را مي بينم، و در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي يابم كه ابوذر قهرمان بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقرجان مي دهد.

 هركجا كه دل دردمندم مي سوزد و تحملم به پايان مي‌رسد، تو را واسطه قرار مي‌دهم و از فراز تاريخ خود را به علي بزرگ متصل مي كنم و در غم‌هاي بي نهايت او محو مي شوم و همه دردها و غم‌هاي ناچيز خود را فراموش مي كنم. تو اي شمع زيباي من! چه خوب سوختي و چه زيبا نور تاباندي، و چه با شكوه، هستي خود را در قربانگاه عشق فداي حق كردي. اي علي، من زيركوهي از غم، كوبيه، و در دريايي از درد غرق شده بودم و تحملم به پايان رسيده بود، ولي تو غم و درد مرا با غم و درد "علي" بزرگ متصل كردي، و آن چنان كه به بي نهايت متصل شده باشم، آرامش يافتم. معمولاً دردها و غم هايي وجود دارد كه كشنده و نابودكننده است، روح را كثيف و چركين مي كند، قلب را به شدت مي فشرد، تنفس را برآدمي محال مي كند، دنيا را تيره و تار مي كند، شمع حيات را در وجود آدمي خاموش مي‌كند، روشني‌ها را به تاريكي، و زيباييها را به زشتي مبدل مي كند و من اين نوع درد و غم را "درد و غم كثيف" مي‌نامم.

اي علي، تو سخنگوي دل من شدي، چيزهاي نهان و آشكاري كه بر دلم مي‌گذشت و خود خبر نداشتم، تو با مهارت و هنرمندي بيان كردي، چيزهايي راكه مي خواستم بگويم، ولي نمي توانستم، تو با صراحت گفتي، عقده‌هاي تاريك و پيچيده اي را كه در نهانخانه وجود، با اسرار ازلي و اهداف ابدي درآميخته و با عشق و پرستش عجين شده، و در زندان تنهايي اسير و گمنام مانده بود، تو با سرانگشت عشق و عرفان و هنر، همه گره‌هاي پيچيده اين عقده‌هاي وجود را گشودي، و روح مرا براي صعود به آسمان‌ها سبكبال كردي و لذت عشق، فقر و تنهايي را به من چشاندي.

اي علي عزيز، من "علي" بزرگ را بيش از حد دوست مي داشتم و حتي اگر پرستش غير ذات خدا مجاز بود، او را مي پرستيدم، ولي اين دوستي گنگ و مبهم بود، از تار و پود وجودم سرچشمه مي گرفت و خود دليلش را نمي دانستم، ولي تو "علي" را به من شناساندي؛ نه فقط شمشير "ذوالفقارش" را، و علمش را و كلام آتشين اش را، بلكه عشق سوزانش و غم ها و دردهايش، و تنهايي و صبرش را.

من ديروز از برش شمشير "علي" لذت مي بردم و عظمت او را در قدرتش و كلامش مي‌دانستم، ولي امروز عظمت او را در عشق و ايمانش، در عرفانش ، در تنهايي اش، در كوه‌هاي غمش، در درياهاي دردش مشاهده مي‌كنم. هنگامي كه دل دردمندش مي‌جوشد و مي خروشد و سر به چاه كرده مي‌گويد، من بيش از اندازه به او احساس نزديكي مي كنم. هر چه بيشتر به او تهمت مي زنند، و هر چه زيادتر سب "علي" مي كنند، و هر چه شديدتر شيعيانش را زجر و شكنجه مي دهند، عشق و احترام من به "علي" شديدتر و سوزان تر و عميق تر مي شود.

اي علي، به جسد بي جان تو مي نگرم كه هر جانداري زنده‌تر است يك دنيا غم، يك دنيا درد، يك كوير تنهايي، يك تاريخ ظلم و ستم، يك آسمان عشق، يك خورشيد نور و شور و هيجان، از ازليت تا به ابديت در اين جسد بي جان نهفته است. تو اي علي، حيات جاويد يافته‌اي، و ما مردگان متحرك آمده ايم تا از فيض وجود تو، حيات يابيم.

قسم به غم، كه تا روزگاري كه درياي غم بر دلم موج مي‌زند، اي علي، تو در قلب من زنده و جاويدي.

قسم به عشق، كه تا وقتي كه قلب سوزانم مي جوشد و مي خروشد و مي سوزد، تو اي علي، در قلب من حيات داري، كه جاذبه آسماني عشق را در رگهاي وجودم به گردش درمي آوري، و حيات مرا از عشق و فداكاري سرشار مي‌كني.

سوگند به تنهايي، كه نتيجه عظمت و عشق و يكتايي است، و زاينده لطافت و اخلاص و عرفان است، كه تا وقتي كه خدا تنهاست، تو اي علي، در تنهايي ما وجود داري.

قسم به زيبايي، كه تا وقتي كه احساس و لطفي و استمدادي براي پرستش زيبايي ـ اين تجلي اعلاي خداـ وجود دارد، تو اي علي، در زيبايي ستارگان، و عظمت و لرزش برگ‌ها و تسبيح سنگريزه‌ها و آيات اسرارآميز غروب و در شكوه و هيبت طلوع حضور داري.

قسم به ناله دردمندان و آه بينوايان و اشك يتيمان، كه تا استعمار و استبداد و استثمار وجود دارد، تو اي علي، در جوش و خروش زنجيريان و محرومان حيات داري.

 قسم به عدل و عدالت، كه تا روزگاري كه ظلم و ستم بر دوش انسان ها سنگيني مي‌كند، تو در فرياد ستم ديدگان عليه ستمگران مي‌غري و مي‌خروشي. قسم به شهادت، كه تا وقتي كه فداييان از جان گذشته، حيات و هستي خود را در قربانگاه عشق فدا مي كنند، تو بر شهادت پاك آنها شاهدي و شهيدي!

و تو اي خداي بزرگ، علي را به ما هديه كردي تا راه و رسم عشقبازي و فداكاري را به ما بياموزاند؛ چون "شمع" بسوزد و راه ما را روشن كند. و ما به عنوان بهترين و ارزنده‌ترين هديه خود، او را به تو تقديم مي‌كنيم تا در ملكوت اعلاي تو بياسايد و زندگي جاويد خود را آغاز كند.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت |

فتح خرمشهر در عمليات بيت المقدس

مرتضي فرومندي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت |

از بين رفتن ارزشها به چه قيمتي؟!

ليلا عيوضي

 

طولي نمي كشد كه بشر به انواع علوم و فناوري مطرح روز مجهز مي شود و به بزرگترين تكنولوژيهاي جهاني دست مي يابد، بخصوص زمانيكه همة عزم خود را جزم كرده و براي رسيدن به اهداف والايي چون صنعت برتر و دستيابي به منابع عظيم انرژي هسته اي از هيچ كوششي فروگذار نمي شود. اما بدست آوردن اين تكنولوژي ها به چه قيمتي؟

آنچه در اين ميان ناديده گرفته شده و ذهنها رفته رفته آن را به باد فراموشي مي سپارند، چيزي نيست كه بتوان با اينگونه نوآوريها، آن را دوباره سازي كرده و به جامعه بشري بازگرداند.

جامعة در حال رشدي كه هر لحظه شاهد انحطاط ارزشهاي والاي انساني و زوال اخلاقيات است و مسؤولين آنچنان سرگرم بازيهاي تازه به بازار آمده شده اند كه فراموش كرده اند، آنچه باعث دوام و ثبات جوامع مي شود، نه آن بازيهاي رايانه اي و ماشين آلات سنگين، بلكه چيزهاي غيرقابل رؤيت و باارزشي است كه بيشتر در طول تاريخ براي كسب آنها زحمات زيادي را متحمل شده است.

افسوس و هزاران افسوس آنقدر از سكوي رفيع مدالهاي جهاني به درون جامعه نگريسته ايم مدتهاست نه تنها هيچ مدالي در جبهة انسانيت و ارزشمندي كسب نكرده ايم بلكه امتيازات گذشته را نيز به تدريج از دست داده ايم.

مگر مي توان بدون توجه به ارزشهاي پاية يك جامعة اسلامي، به اتحاد ملي و انسجام اسلامي رسيد؟ يا مگر مي توان يكروزه به فكر ارتقاي امنيت ملي در جامعه افتاد و از پوشش يك ملت خرده گرفت، اما از درون اين پوشش ها و نقابهاي ظاهر غفلت نمود؟

هر اتحاد و انسجامي نيازمند اعتماد است و اعتماد، زائيده حفظ حرمتها و حقوق متقابل است.

همانگونه كه هر پزشكي براي نوشتن نسخة بيمارش، علاوه بر نشانه هاي ظاهري به مهمترين عامل بيماري كه همانا يك عامل دروني است توجه وافري نشان مي دهد، در جامعة بشري نيز قبل از پيچيده شدن هر نسخه اي، بايد عوامل دروني مسائل و چگونگي پيدايش علتها و معلولها شناخته شود و اين امر كاريست دشوار كه تدابير خاص خود را مي طلبد.

اگر امروز وضع ظاهري جامعه غيرقابل قبول شده، به خاطر آن است كه جامعه، دنباله رو عادات و اخلاقيات غيرقابل قبول و دور از منطقي شده است كه با هيچ مسلك و مذهب و مرامي همخواني ندارد.

آنچه انسان را از ساير مخلوقات خداوند متمايز مي سازد، جنبه هاي فطري و رواني اوست كه علاوه بر برتري دادن او نسبت به موجودات ديگر، او را موظف به حركت در يك مسير طولاني اما قانونمند و هدفدار مي سازد. بنابراين او ناچار است پيرو همان قوانين متمايز كنندة در تعامل با ساير موجودات همسان خود رفتاري قانونمند و فراخور نوع بشر داشته باشد.

در يك جامعة انساني براي حفظ بقا در وهلة اول بايد اجتماع و تعامل هاي اجتماعي را پذيرفت يعني تنها شرط لازم براي بودن در ميان جامعة انساني، آشنايي داشتن به حقوق خود و اطرافيان مي باشد كه البته اين خود زيرمجموعه هاي زيادي را شامل مي شود. اينكه با كمترين عقب نشيني در يك بحث دوستانه، در يك جلسه كاري، در يك مسير رانندگي و يا در هر موقعيت ديگري منافع فرد يا افرادي با خطر مواجه مي شوند، نبايد باعث شود كه اين منافع فردي جايگزين قوانين كلي و ارزشهاي اجتماعي شوند.

زورگويي، عدم انتقادپذيري، حرص و طمع، دروغ و ريا، منفعت طلبي، سودجويي و خودخواهي و بسياري خصايص نكوهيده ديگر كه جامعه را از هر اوجي به حضيض ترين نقطة ممكن مي كشاند و موجبات هرج و مرج و آشفتگي را فراهم ساخته و اعصاب جامعه را مختل مي كند به گونه اي كه افراد در مواجهه با چنين نابهنجاريهايي ساعتها از وقت كاري خود را تلف نموده و بقية اوقات روز را با اعصابي مختل و ذهني آشفته به كار مي پردازند.

نكتة مهم اين كه افراد قانونمند و حامي حقوق جمعي در جامعه با درگير شدن پياپي با چنين معضلاتي و گذشتن از حقوق مسلم خود، رفته رفته به اين نتيجه مي رسند كه قانونمندي و حفظ ارزشهاي اخلاقي، تنها موانعي هستند كه حركت سريع آنان در جامعه را كند نموده و حتي باعث طولاني شدن مسير پيشرفت مي شوند.

از سوي ديگر افراد سودجو و غيرقانونمندي كه از جامعه و افراد درون آن به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهداف منفعت طلبانة خود بهره مي جويند، با هر بار تحقق يافتن اهدافشان پس از زير پا گذاردن حقوق جامعه به اين نتيجه مي رسند كه اينگونه يكه تازيها در مسير كار و زندگي و ناديده گرفتن ديگران، نه تنها نوعي شجاعت بلكه تنها راه سريعتر طي نمودن مسير و گذر از موانع است.

اگر بشر در طول دورة زندگي خود در هر اجتماع كوچك و بزرگي كه حضور مي يابد به قوانين آن آشنايي داشته و در ساية تعاليم دين، درسهايي از اخلاقيات و ارزشمنديها آموخته باشد و با فرهنگ غني قرآني و اسلامي تربيت يافته باشد مي تواند در سخت ترين شرايط، فعل و مسير صحيح را تشخيص دهد.

بنابراين مسئوولين امر فرهنگي ما قبل از هر اقدامي براي مقابله با هر نوع تهاجم فكري و فرهنگي و براي حفظ ارزشهاي اخلاقي و سوق دادن افراد به سمت رعايت حقوق اجتماعي بايد تا حد امكان سرمايه گذاريهاي كلاني صورت دهند همانگونه كه دشمنان براي از ميان برداشتن فرهنگ اصيل ايراني و اسلامي سالها وقت و هزينه صرف نموده و از هيچ كوششي دريغ نكرده‌اند.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت |
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت |

رضا حسن‌زاده

Rhasanzadeh@gmail.com

سال86 سال تغيير وتحول درخوي

 

سال86 را بي شك بايد »سال تغيير و تحول« در خوي نام نهاد. چرا كه:

1ـ در اين سال، اكثريت اعضاي شوراي اسلامي شهر تغيير يافته وپنج عضو جديد به آن راه مي يابند.

2ـ قريب به يقين، شهردار جديد جايگزين »صالح جو« شهردار فعلي خواهد شد.

3ـ گفته مي شود، حكم جديد فرماندار شهرمان نيز صادر شده و به زودي به پستي جديد در تهران انتقال مي يابند. به عبارتي بايد منتظر فرماندار جديد هم باشيم.

4ـ اگر انتخابات مجلس هشتم به سال 87 موكول نشود ، در اواخر سال جاري انتخابات مجلس را هم خواهيم داشت كه چه بسا چهره هاي جديد براي اين انتخابات مطرح شوند.