كلمات تركي دخيل در زبان فارسي و ديگر زبانها(2)
پرويز يكاني زارع
21ـ خوْز ايسته ين، خوْز ايستييان = خوزستان: در زبان تركي خوْز، خوْزي، خوْزئين به معني آقا، ارباب، فرمان دهنده، متحبّر و فرد اول در امور مي باشد. ايلامهاي ترك تبار، خود را خوْزي و سرزمينشان را خوْزيستان مي گفته اند.
22ـ وره مين، بيره مين = ورامين: يعني هزار به يك. در اين محل به سبب قابليت خاكش، هر كشاورز، هر چه كشت مي كرد، هزار برابر محصول برمي داشت.
23ـ داهاماد، داهامات (خيلي زيبا و زيباترين) = داماد: كلمة »ماد = مات« در فرهنگ تركي، معاني و مفاهيم، پيشرو و پيشگام، هماهنگي و سازگاري، لياقت و شايستگي، ريشه، زيبائي و نوبت را دارا مي باشد. در جنس نر بصورت »ماد = مات«، در جنس مؤنث به صورت »ماتان« (ريشة مثل »ماميلي ماتان« و در واقع »مه مه لي ماتان« در زبان تركي امروزيمان از اينجاست) و بدون جنسيت »متين« كاربرد دارد. مثل واژه هاي تركي »به ي« (كورأكن) و »بايان« (گلين).
24ـ ماتان = متين: توضيح در مطلب شماره23 آمد. اين كلمه كه بنظر واژة عربي يا فارسي مي باشد، اصلاً يك واژة تركي است و هزاران سال پيش، در دورة حاكميت سومئريان از زبان تركي سومئري وارد زبانهاي سامي بويژه اعراب شده است، و كلمات مامان، مادام، ماتاد، مادر و... را از همين كلمة »ماتان« بوجود آورده است.در اصل، در زبان تركي هر كسي كه جمال خيلي زيبا و يا كردار و پندار و گفتار خيلي زيبائي داشته، ماتان گفته مي شده است.
25ـ ايره ن = ايران: در زبان تركي به قبايلي كه ييلاق و قيشلاق مي كرده اند »ايره ن« گفته مي شد. از طرف قبايل ترك نه تنها به جنوب و جنوب شرقي ايران كنوني گفته مي شد، بلكه در زبان تركي به آنهائي كه برعكس ييلاق و قيشلاق نمي كردند »توران« گفته مي شد، و واژة توران از طرف تركان به قسمتهاي مركزي، شمالي، غرب ايران كنوني اطلاق مي شد. بنابراين هر دو كلمة ايران و توران ريشه تركي دارند. ايران از مصدر تركي »ايرمك« (آمدن، رسيدن، رسيده و در حال رسيدن) و توران از مصدر تورماق (دورماق = ايستادن، روي پا ايستادن، ساكت بودن، بردبار و شكست ناپذير بودن،زوال ناپذير بودن) مي باشد.
26ـ ائيرينيم وئجه = ايران وئج: باين تركيب در كتاب اوستا، اشاره شده است، كه به ادعاي قوم آريائي به مسكن و خاك آرياها تعبير مي شود. در حاليكه هر دو واژة (ائيرينيم + وئجه) كلمات اصيل تركي هستند. كلمة ائيرينيم از مصدر »ائيرمك« كه شخصاول متكلمالوحده استدرتركي آويستايي (اوستايي) به معني جستجو، بررسي، تحقيق و تدقيق، راه نشان دادن و راهنمائي است. كلمة »وئجه« نيز به معني حق و حقيقت، لياقت، قابليت، مفيد، بدرد بخور، و از نظر علمي اسم جنس است.
عشق اهلي گره ك ده هرده مجنون اوْلا، يوْخسا / عشق اولماسا، جانا، نئجه گلسه »وئجه« گلمز
حالا كجاي اين كلمات ائرينيم وئجه يا بقول آريائيها ايران وئج، معنا و مفهوم سرزمين و خاك آريائيان را مي دهد، معلوم نيست! دربارة كلمة ايران پيشتر صحبت شد و دربارة كلمة »وئج« و »وئجه«، خوانندگان محترم بد نيست بدانند كه حتي در زبان تركي امروزي به چيزها واجناس مفيد و بدرد دنجوري كه خانواده عروس بعنوان كمك به جهازيّه از خانوادة داماد مطالبه مي كند، »دنج« يا »وئژ« گفته مي شود.
27ـ قان اؤن = قانون: اين واژه برخلاف تصور عموم عربي و يا اقتباس شده از واژة كانون نيست و بدين جهت هم در قرآن به آن اشاره نشده است. اصل و ريشه اين كلمه كاملاً تركي است. »قان اؤن« يعني اول بفهم بعد خواستهاي مقرر و تصويب شده را مطرح كن. همين كلمه در اثر كثرت استعمال و مرور زمان به شكل قانون درآمده است زيرا قانون در زبان هاي سامي به معناي ماه است.
28ـ پئسمان، پئشمان = پشيمان: لازم به قيد است كه تبديل حرف »س« به »ش« در زبان معمول و رايج است. پئس (پست، بد) + مان (پسوند است) به معني بدحال، ناراحت، پشيمان.
29ـ ته پمه = تپه: ته پ (انبوه، فشرده) + مه (از پسوندها). بنابراين ته پمه = تپه، به معني رويهم فشرده شده است.
30ـ هاولي، هوْولي، خاولي = حوله: هاو = خاف = خاو = هوْو (پُرز، پود) + لي (پسوند دارندگي) يعني پارچة پرزدار.
31ـ بوْش قاب = بشقاب: بوْش (خالي) + قاب (ظرف) يعني ظرف خالي، ظرف بدون سرپوش.
32ـ قاشيق = قاشق: قاش (ابرو) + ايق (از پسوندها) يعني شبيه ابرو.
33ـ آي له = هاله: آي (ماه) + له يا ايله (از پسوندهاي معيت به معني با، همراه) بنابراين آي له (آي ايله) يا هاله يعني آنچه با ماه است و در اطراف ماه قرار مي گيرد.
34ـ اَرآز، اَرآس، آراز، آراس = ارس: اَر (دليرمرد) + آز يا آس (نام طايفه اي قديمي از تركان كه كلمة آسيا و آزربايجان نيز برگرفته از نام اين قوم ترك تبار است.
بنابراين آراز يا آراس (ارس) يعني مردي كه از طايفة آس يا آز باشد. چون اين قوم در اطراف رودخانه آراز زندگي مي كردند، نام خود را به اين رود داده اند و به مرور زمان و كثرت استعمال به ارس تبديل شده است.
35ـ اينام، اينانج = ايمان: اينام (باور) و اينائج (اعتقاد). كلمات اينان و اينانماق نيز از همين كلمات هستند.
36ـ باغئيش، باخئيش، باغيشلاماق = بخشش: همه از ريشة باخماق، به معني نگاه و توجه كردن و بخشيدن است.
37ـ تيك (بدوز)، تيكن (دوزنده)، تيكان (خار و دوزنده) = تيغ: كه با كلمات تيك، تيكمك، تيكان، تيكن و... هم خانواده است و از يك ريشه مي باشند.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه پنجم آذر 1385 و ساعت
|