تبليغاتX
هفته نامه اورين خوي

عضو شوراي شهر خوي در اعتراض به استانداري آذربايجان غربي،دومين نامه‌ي سرگشاده‌ي خود را منتشر كرد

 

دومين نامه سرگشاده به استاندار محترم آذربايجان غربي

سلام عليكم

ماهنامه پيام دولت استانداري آذر بايجان غربي واصل و موجبات تالم و تاثر شديد گرديد. حضور رياست محترم جمهوري در اين استان و بخصوص شهرستان خوي، مي رفت تا كام مردم شريف شهرستان خوي را شيرين تر نمايند و نواي دلنشين جناب آقاي دكتر اجمدي نژاد در جمع پرشكوه خوئي ها در پاسخ به در خواست عمومي مردم در مراسم استقبال مبني بر ارتقاء سطح شهرستان خوي، دلهاي مملو از عشق به نظام و انقلاب اسلامي را اميدوارتر نمايد!

رياست محترم جمهوري در اين سفر، آمريكا را بزرگترين سانسورچي دنيا، معرفي كردند، اما نمي دانستند استانداري محترم با عدم اطلاع رساني شفاف، مهمترين خواسته مردم شهرستان خوي، همچنين پاسخ رياست محترم جمهوري را در مجله گاهنامه سفر عشق، سانسور خواهد نمود!!!

آيا اين عمل با شعار عدالت محوري و مردم داري رييس محترم جمهور، همخواني دارد؟

آيا اين بي احترامي به مردم و شخص رياست جمهوري نيست؟

آيا اين بي وفائي به عهد با مردم خوي نيست؟

آيا اين عمل مستوجب عذر خواهي استاندار محترم از مردم نجيب و شريف شهرستان خوي نيست؟

البته حقير اميدوارم اگر اين موضوع به سمع و نظر جناب آقاي دكتر احمدي نژاد برسد، قطعأ گوش مسئولين خاطي را مي پيچاند، اگر به گوش ايشان برسد؟!

اينجانب به نوبه خود از پيشگاه مردم مومن و خدا جوي شهرستان خوي، از اين اهانت آشكار، عذر خواهي نموده و اميد و اثق دارم مسئولين امر نسبت به جبران آن اقدام لازم و شايسته را معمول خواهند داشت.

سيد فتاح كبيري

عضو شوراي اسلامي شهر خوي

رونوشت:

1ـ رياست محترم جمهوري اسلامي ايران جناب آقاي دكتر احمدي نژاد، جهت استحضار

2ـ نماينده محترم مردم شريف شهرستان خوي و حومه حجت الاسلام والمسلمين حجازي فر جهت استحضار

3ـ امام جمعه محترم شهرستان خوي جهت استحضار

4ـ فرماندار محترم شهرستان خوي جهت استحضار

5ـ اعضاي محترم شوراي اسلامي شهرستان خوي جهت استحضار

6ـ اعضاي محترم شوراي اسلامي شهر خوي جهت استحضار

7ـ مسئولين محترم مطبوعات و اصحاب جرايد محلي جهت استحضار

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت |

در سال جاري؛

شش تن از عناصر ضد انقلاب در درگيري با نيروهاي هنگ مرزي خوي به هلاكت رسيدند

 

رابط جديد شوراي نگهبان در هيات نظارت شهرستان خوي معرفي شد

 

كودكان خوي با فعاليتهاي شهرداري آشنا شدند

                       

راه اندازي مجهزترين آزمايشگاه اكرورتيد استان در خوي

 

امام جمعه خوي در مراسم روز دامپزشك:

توجه به مشكلات دامپزشكان بايد در اولويت كاري مسولان قرار بگيرد

 

پيكر پاك شهيد "اكبر اكبري" در خوي تشييع شد

 

اختصاص 100 ميليارد ريال اعتبار به كارخانه سيمان آذرآبادگان خوي

 

برگزاري اردوي يك روزه براي وروديان جديد دانشگاه پيام نور خوي

 

600 خير خويي در جشن گلريزان  شركت مي كنند

 

عمليات عمراني ميدان ميوه و تره بار خوي آغاز شد

 

در6 ماهه اول سال85 :

اداره‌ي پست خوي4/2 ميليون مرسوله پستي را جابجا كرد

 

هاشم حجازي فر به عنوان

رئيس هيات عالي نظارت بر انتخابات  استان انتخاب شد

 

اجراي يك هزار و 800 طرح درخوي به تصويب رسيد

 

شبكه‌ي دامپزشكي خوي تنها با دو دامپزشك فعال است

 

به عنوان اولين شهر استان:

مطالعات بافت فرسوده شهري خوي به پايان رسيد

 

به دليل توان بالا در ايجاد امنيت؛

حراست از مرزهاي چالدران به هنگ مرزي خوي واگذار شد

 

در شهريور ماه سال جاري؛

88نفر از مفسدان اجتماعي خوي دستگير شدند

 

باند بزرگ سارقان خودرو هاي مدل بالا در خوي متلاشي شد

 

امام جمعه خوي براي انتخابات مجلس خبرگان ثبت نام كرد

 

احداث بزرگترين و مدرترين كارخانه مبل سازي كشور در شهرستان خوي آغاز شد

 

900 كودك در مهد قرآن خوي مشغول فراگيري قرآن هستند

 

جوابيه هيئت فوتبال خوي

 

واليبال جام رمضان خوي قهرمان خود را شناخت

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت |

پاسخ سخنگوي شوراي شهر خوي به جوابيه مسكن و شهرسازي استان

 

جناب آقاي دكتر قرباني استاندار محترم آذربايجان غربي

سلام عليكم، احتراماً پيرو نامه شماره101 / ك / ش مورخ85/6/5 و بازگشت به جوابيه سازمان مسكن و شهرسازي استان به شماره102/1170 باستحضار مي رساند:

1ـ جوابيه مذكور بيشتر شبيه انشايي است كه بجاي پرداختن به اصل موضوع به حواشي پرداخته است، بررسي و نظارت بر مصوبات، تصميمات و عملكرد شوراي شهر خارج از حوزه وظيفه مسكن و شهرسازي بوده و اعلام مغايرتهاي قانوني برعهده فرماندار محترم مي باشد.

اين نوع اظهارات در جاي خود توهيني آشكار به دستگاه وزارت كشور است.

2ـ سازمان مسكن و شهرسازي ظاهراً فراموش كرده است كه اين حق(509 قطعه) مربوط به پلاكهاي واگذار شده به مردم در سنوات گذشته بوده و مي بايست10 درصد زمينهايي كه اكنون بنا شده و در محلهاي مرغوب كوي وليعصر(عج) قرار گرفته واگذار مي شد، در صورتي كه حضرات شرط واگذاري را رفع معارض موجود مي دانند و اين نوعي فرار از واقعيت و ناديده گرفتن رسم امانتداري است.

جسارتاً آيا نام اين عمل ناپسند، زمين خواري دولتي نيست؟

3ـ همانطوريكه استحضار داريد موضوع دستكاري صورتجلسه كميسيون ماده5 طرح تفصيلي در جلسه اي با حضور آقاي عصمتلو و شهردار خوي و شوراي اسلامي شهر، مطرح و آقاي عصمتلو ادعاي فوق را تاييد و شخص حضرتعالي دستور برگشت صورتجلسه را صادر فرموديد.

4ـ برخلاف ادعاي مطرح شده در جوابيه، اينجانب از معدود اشخاصي نيستم كه موجبات تشويش اذهان عمومي را فراهم نمايم، بلكه به عنوان نماينده رسمي و قانوني مردم فرياد خود را در قبال اين عملكرد ناشايست و تضييع حق مردم بلند خواهم كرد. البته معدود اشخاصي هستند كه در دستگاههاي دولتي تنيده اند و حتي دولت آقاي احمدي نژاد نيز قادر به برخورد با آنان نيست. اگر باور نداريد در خصوص عملكرد سازمان مسكن و شهرسازي استان در بين مردم شهرستان خوي به نظرسنجي بپردازيد تا واقعيات روشن شود، هر چند جناب آقاي استاندار، به تفصيل به مشكلات سازمان اذعان دارند.

5ـ در آخر مجدداً يادآور مي نمايم بجاي پرداختن به جوابيه هاي غيرمرتبط انتظار مي رود دستور اكيد جهت واگذاري هر چه سريعتر و بدون قيد و شرط509 قطعه زمين حق مسلم شهر خوي صادر و از طولاني شدن پيگيري موضوع جلوگيري فرمائيد.

سيدفتاح كبيري

عضو و سخنگوي شوراي اسلامي شهر خوي

 

رونوشت: 1ـ اداره كل بازرسي استان آذربايجان غربي، جهت استحضار و اقدام شايسته

2ـ امام جمعه محترم شهرستان خوي جهت استحضار

3ـ فرماندار محترم شهرستان خوي جهت استحضار

5ـ اعضاي محترم شوراي اسلامي شهر خوي جهت استحضار

6ـ سازمان مسكن و شهرسازي استان آذربايجان غربي جهت استحضار

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت |

شب شهادت، شب موعود امير والايي ها

يحيي رحيمي

 

 

همه علما، دانشمندان، متفكرين و نويسندگان كه تاكنون درباره حقيقت زندگي امير والايي ها، مرد و مراد آزادگان حضرت علي(ع) پرداخت داشته اند، جان كلامشان اين بوده كه واقعيت چگونه بودن مولا را نمي توان با كلمه و كلام، بازتاب داد، حتي محققين اديان ديگر هم به اين مهم اعتراف كرده اند. در اين رهگذر شاعر بزرگي مثل استاد شهريار به جايگاهي رسيده است كه از ناميدن مولا متحير مي ماند:

نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم، شه ملك لافتي را...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت |

در خطبه هاي نماز جمعه بررسي شد:آثار و تبعات قرار گرفتن خوي در نوار مرزي

 

حجت الاسلام شكوري در خطبه اول نماز جمعه شهرستان خوي در ادامه موضوع سيرة رسولخدا(ص) در ماه رمضان اظهار داشتند.

ايراد خطبه قبل از ماه رمضان: بنا به نقل صدوق(ره) در امالي از حسن بن فضّال از پدرش كه هر دو ثقه هستند از علي بن موسي الرضا(ع) از آباء و اجداد خود تا مي رسد به اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع) قال: »ان رسول الله خطبنا ذات يوم« تا مي رسد به اواخر خطبه كه تمامي فضائل و دستورالعملها را بيان فرموده بود: » قال اميرالمؤمنين فقمت و قلت يا رسول الله ما افضل الأعمال في هذا الشهر؟ فقال: يا ابا الحسن أفضل الأعمال في هذا الشهر الورع عن محارم الله عزّ و جلّ«.

اين پرسش و پاسخ بعد از بيان آن همه فضائل و اعمال در ماه رمضان اهميت و جايگاه و ضرورت اجتناب از گناهان را كاملاً روشن و مشخص مي كند. در ضمن اين مفهوم را نيز دارد كه اعمال و فضائل مذكور زماني مؤثر خواهد شد كه توأم با اجتناب از محرمات باشند.

در خواستها وقت رؤيت هلال: سيد بن طاووس در كتاب الاقبال نقل مي كند چون رسولخدا(ص) هلال رمضان را رؤيت مي فرمود (لازم ذكر است كه طبق نقل مرحوم شيخ طوسي در تهذيب يكي از سنتهاي ثابت رسولخدا(ص) اين بود كه خود شخصاً متصدي رؤيت هلال رمضان مي شد »يتولي رؤيه الهلال و يلتمس الهلال و يتصدي لرؤيته« موقع ديدن هلال مي فرمود: »خدايا اين ماه را بر ما نو كن توأم با امنيت، ايمان، سلامتي و اسلام«. و العون علي الصلاه والصّيام والقيام و تلاوه القرآن اللّهم سلّمنا لشهر رمضان و تسلمه منّا.

خطيب در خطبه دوم به بررسي و تحليل مناسبتهاي ذيل پرداخت.

مناسبت هاي هفته:

ولادت امام حسن(ع): روز يكشنبه مصادف با15 رمضان سالروز ولادت امام حسن مجتبي(ع) است. مرحوم عمادالدين طبري در كتاب ارزشمند بشاره المصطفي لشيعه المرتضي نقل مي كند پيامبر(ص) علاقه قلبي خود را به اين كودك در قالب كلمات زيبايي ابراز مي داشت و مي فرمود: حسن پسر و فرزند من است او از من است و نور چشم من و روشنائي قلب و ميوه دل من است او آقاي جوانان بهشت است و حجت خدا بر امت مي باشد دستور او دستور من و سخن وي سخن من است كسيكه از او پيروي كند از من است و هر كس نافرمانيش كند از من نيست.

هفته نيروي انتظامي: نوع مأموريتهاي نيروي انتظامي توأم با دغدغه و پر دردسر مي باشد و داراي گستردگي و وسعت منحصر به فرد است از قبيل: 1ـ حفظ انتظامات و امنيت مردم و اماكن. 2ـ برخورد با قاچاق با انواع و اقسام مختلف آن. 3ـ ماموريت سنگين و خطرناك برخورد با مواد مخدر. 4ـ راهنمائي و رانندگي و حفظ امنيت مردم در جاده ها. 5ـ حفاظت از شخصيتها و مسئولان نظام در رده هاي مختلف در سطح كشور. 6ـ راه اندازي هنگ مرزي براي مأموريتهاي ويژه مرزي. 7ـ ضابط قوه قضائيه و چنين مأموريت ديگر.

انتظار از مردم و همشهريان: »تشويق، حمايت، همكاري« مي باشد.

مشكلات منطقه: اولين موضوع نوار مرزي بودن منطقه بود كه قرار شد اين جلسه آثار و تبعات سياسي، اجتماعي و اقتصادي اين پديده را بررسي كنيم.

مشكلات ناشي از كشورهاي همسايه: از ابتداي پيروزي انقلاب ما تقريباً با هر سه كشور همسايه مشكل داشته و داريم.

كشور عراق: 1ـ هشت سال با ايران اسلامي جنگ كرد كه بخشي از جبهه جنگ مربوط به استان ما بود. در طول مدت جنگ منطقه را ناامن كردند و گروههاي مخالف نظام جمهوري اسلامي را مورد حمايت قرار دادند كه در داخل استان دهها بلكه صدها مليات عليه مردم منطقه و نيروهاي مسلح ما انجام دادند و تعداد زيادي از مردم را به خاك و خون كشيدند. 2ـ بعد از پايان جنگ عراق به كويت حمله كرد در نهايت آمريكائيان و اروپائيان را به منطقه كشاند و عراق را وارد جنگ ديگري كردند در نهايت بخش مهمي از آوارگان وارد استان ما شدند و پديده ديگري بنام قاچاق به وجود آمد. 3ـ عراق اكنون در اشغال آمريكا قرار دارد و بخش مهم مسائل امنيتي منطقه ناشي از اين پديده استعماري است.

تركيه: در عين حال كه يك كشور اسلامي است و در سابق مركز حكومت عثماني بوده لكن داراي حكومتي لائيك مي باشد و عضو پيمان نظامي ناتو بوده و چندين سال است تلاش مي كند تا وارد بازار مشترك اروپا بشود و با رژيم اشغالگر قدس علي رغم اختلافات موجود كشورهاي اسلامي رابطه خوبي دارد.

1ـ در عين همسايه بودن با ايران و برقراري روابط ديپلماتيك با نظام جمهوري اسلامي در طول27 سال لكن در اثر فشارهاي آمريكا مدام با ايران مسئله داشته. 2ـ در دوران جنگ جنگ هشت ساله تركيه سود كلان اقتصادي برد لكن معمولاً يكي از پناهگاههاي احزاب و گروههاي محارب جمهوري اسلامي آن كشور بود. 3ـ اكنون نيز مشكلات امنيتي منطقه ما در مرز مشترك اين كشور مي باشد. 4ـ و بخش مهمي از پديده شوم قاچاق در ارتباط با همين كشور است.

جمهوري آذربايجان: با توجه به مسلمانان و شيعه بودن اكثر مردم اين كشور و همسايگي با ايران، نظام جمهوري اسلامي از ابتداي استقلال تلاش كرده تا روابط خوبي با آن كشور داشته باشد. از طريق كمكهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و برقرار كردن بازارهاي مرزي مشترك و ايجاد مراودات منطقه اي. لكن آن كشور در اثر تأثيرپذيري از سياستهاي استعماري آمريكا جواب خوبي نداده، لذا مشكلات متعددي را بوجود آورده كه بخش مهم آنها مربوط به استان ماست.

تذكر: قرار است براي كمك و حمايت مالي از مردم لبنان ستادي تشكيل گردد.

 

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت |

نگاهى به كارنامه دكتر عباس زرياب خويى

دولت پير مغان باد كه باقي سهل است ...

ميلاد عظيمي

 

 

   خلاصه  مقاله

1- آثار زرياب تنوع و وسعت عجيبى دارد و او به شكلى شگفت آور ميان «تخصص» و «تعدد حوزه هاى تحقيق» تلائم و سازگارى ايجاد كرده است.

2-بخش مهمى از فعاليت هاى زرياب صرف نوشتن مقاله براى «دائره المعارف»ها مى شد. پيش از عزيمت به آلمان در طرح ترجمه دائره المعارف اسلام [كه هرگز به انجام نرسيد] مشاركت داشت و سپس توسط دكتر مصاحب به دائره المعارف فارسى دعوت شد.

3- در سال 1316 هنگامى كه نوزده ساله بود، رهسپار قم شد و در مدرسه ناصريه منزل گزيد. شش  سال در قم درس خواند و نزد بزرگترين علماى آن شهر تلمذ كرد. از جمله استادان او مى توان به آيات: محقق داماد، صدر، خوانسارى و كوه كمرى اشاره كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت |

 

اَورين

هوشنگ رحيمي )امير)

باشـيــنـا دؤنـدو بـولـود، قـارلـي داغـيـن،

آغـلادي، اؤپدو اونون چال پاپاغين.

هؤنكوروب داغلارا سَس سالدي هاراي...

ايـلـديريم گوپسه‌لَنيب تاپدي والاي

واز كئــچـن دورنـالاريــن قـول قـانــادي

بـولـودون گـؤز يـاشينا بوي بولادي

مـن اوزاقــدان باخ-ـيـرام داغ باشـــيـــنـا

ائـــديـرم حـؤرمت اونون دام داشينا

سـنـدن ايـلـهـام آليــرام شـانـلي داغــيــم

اورگـي قـان، باشـي طـوفانلي داغيم

داغ فــرحــلَـنــدي بـويـو شــســـلَنـــدي

اوجــا بــاشــليــق يــولونو اؤيرندي

دئــدي مـن بـوردا وطــن قـارداشــيــيــام

قـــوجــامان ائللرينــيــن يولداشييام

بــوســه‌لر ائـديـم اونـون حــؤرمــتــيــنـه

بــاشـيـمـي اَيـديـم اونـون حورمتينه

بوردا نرگيس گـولـو چــوخ وار ـ دَريــرم

اَوريـنـه دسـتـه تـوتوب گؤندريرم...

 

 

 

 

 

در فراق تو

ناصح خوئي

نفـسي در بـرم اي سـلسـله مـويم، بنــشـــيــن!

بنــشـيــن تـا غمـ دل با تو بگويم بنشين!

اي ز راه آمده خواهم كه به يــاران ســرشـك

گــرد راه از گُـل روي تو بشويم بنشين!

بس سخن هاست مرا بر دل و از شــدّت شــوق

بغض بسته است كنون راه گلويم، بنشين!

در فــراق تــو عــزيـز دل مـن، ســاقـي چـرخ

زهـرها ريـخـته در جام و سبويم، بنشين!

بعد عـمـري كـه به رخـسـار تـو اي چـشمة نور

نـور بـاران شـده كاشـانه و كويم بنشين!

گـر جـهــان پر شود از حـور و پـريـزاد و مَلَك

جز تو، اي برتر از انديشه، نجويم بنشين!

تا بـر آن شـانـة چـون عاج تـو بـگـذاشـتـه سـر

عــطــر آن طـرّه طـرار ب-بويم، بنشين!

چند گـوئي كه پريـشـان بود احـوال رقـيـب؟!

من كه صد بار پريشان تر از اويم بنشين!

گفت »ناصح« كه گرم، سر رود اندر ره دوست

راه ديـگر جـز از ايـن راه نپـويم، بنشين!

 

 

 

خاك و نقش

اسماعيل لطفي

روبرويت تيشه و سنگ

انتظار ضجّه و فرياد يك فرجام دردآلود

توان گريزم نيست

ـ تا برگردي

هزار جاده ـ هزار خورشيد پژمرده ام!

*

زير كدامين سنگ

لاي كدامين پرواز

پير ترك خورده ديروز را گم كرده اي؟!

ـ ببين چه گُر گرفته ام تمام تا شبم را

در التهاب سخت امشب!!؟

من نذري شدة فرسايش اين شهرم

پر از خاك و نقش

چو تصوير قابي به ديوار سكون،

توان گريزم نيست،

ـ تا برگردي

هزار جاده ـ هزار خورشيد پژمرده ام...!
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت |

خاندان » پارسا« ، سه نسل حضور مؤثر در صفحات تاريخ خوي

در دوره دكتر مصدق

به كوشش مهندس علي پارسا

قسمت آخر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت |

 

بيائيد خودمان  از رئيس جمهور پيگيري كنيم

 

بدنبال سفر رياست محترم جمهوري اسلامي ايران و هيئت محترم دولت به استان آذربايجان غربي ، استانداري آذربايجان غربي، شصت و يكمين شماره ماهنامه داخلي »پيام دولت« خود را با نام »سفر عشق« به بركات اين سفرخاطره انگيز اختصاص داده است.

در اين ويژه نامه‌ي ماندگار ، مايه اصلي سخنان رئيس جمهور در تمام شهرهاي استان و قول و قرارهاي ايشان به مردم منطقه (بصورت مصور)درج گرديده كه متاسفانه در بخش مربوط به شهرستان خوي، به همه مسائل پرداخت شده است الّا به درخواست اصلي مردم يعني استان شدن خوي و پاسخ مثبت رئيس جمهور به اين درخواست!

از طرفي، جناب آقاي محمدزاده معاون محترم سياسي استاندار، در حاشيه مراسم معارفه معاون سياسي فرماندار خوي كه روز پنج شنبه گذشته صورت گرفت، در يك مصاحبه كوتاه به اين سوال خبرنگار هفته نامه خوي كه »استانداري در خصوص پيگيري قول رئيس جمهور به مردم خوي در مورد ارتقاي سطح شهرستان خوي به استانداري، چه اقداماتي انجام داده است« پاسخ داده اند فقط مصوبات و دستورات كتبي پيگيري مي شوند و ارتقاي سطح شهرستان خوي كار كارشناسي دقيق و اصولي مي خواهد كه فعلاً انجام نگرفته است.

از طرف ديگر برخي از فعالان شهرستان خوي چندي پيش درمحل شوراي اسلامي شهر خوي گرد هم آمده و ستادي تحت عنوان»ستاد پيگيري استان شدن خوي« تشكيل دادند كه البته اولين جلسه آن هم بدون هرگونه نتيجه گيري عملي برگزار گرديد و با اين كندي كه در خصوص تشكيل جلسات بعدي اين ستاد مشاهده مي‌شود، به نظر مي رسد اين ستاد نيز به نوعي پس از تشكيل دو جلسه، به فراموشي سپرده خواهد شد.

با اين اوصاف، چاره اي نمي ماند جز اينكه خودمان آستين ها را بالا بزنيم و با يك »ياعلي« بصورت همه جانبه همانطور كه از رئيس جمهور استان شدن خوي را درخواست كرديم همانطور هم قول رئيس جمهور عزيز را مستقيماً از خود ايشان پيگيري كنيم.

پس بيائيد همه با هم، متني را مانند متن زير آماده كرده و به پست الكترونيكي رئيس جمهور عزيز به آدرس:

Http://www.president.ir/farsi/email/

ارسال كنيم.مطمئن باشيد اگر رياست جمهوري با خيل عظيم پيگيري كنندگان اين موضوع مواجه شود چاره اي نخواهد داشت جز اينكه عملي شدن آن را هر چه سريعتردر دستور كار هيات دولت قرار دهد.

متن پيشنهادي:

 

جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران

 

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات

احتراماً با عنايت به فرمايشات حضرت عالي درميان مردم خداجو و شهيد پرور شهرستان خوي در نوزدهمين سفر استاني هيات محترم دولت كه در قبال درخواست همه جانبه مردم مبني براستان شدن خوي فرموديد: علاقه من به خوي آنقدر زياد است كه مي خواهم بالاترين سطح ممكن را به خوي بدهيم.

و فرموديد:  ما در دولت با نظر كاملاً مثبت مطرح مي كنيم وكار را بر پايه قانون جلو مي بريم. شما هم دعا كنيد خدا راه را باز كند، فرصت ها را ايجاد بكند و انشاءا... زمينه براي ترقي و پيشرفتِ بيش از پيش خوي آماده بشود. 

و همچنين فرموديد:  ما در سفرهاي استاني در جلسه دولت بحث تقسيمات كشوري را به هيچ وجه مطرح نمي كنيم اما من در اولين جلسه دولت مطرح خواهم كرد و به وزارت كشور تأكيد خواهم كرد كه كار مطالعات را آغاز بكند. و . . .

با اين سخنان اميد بخش جنابعالي،ما شهروندان شهرستان خوي همچنان  چشم اميد به دستورات حضرتعالي دوخته ايم و لحظه شماري مي كنيم تا اعلام بفرمائيد در اين راستا چه دستوراتي صادر فرموده ايد و در وزارت كشور چه اقداماتي صورت گرفته است.

در پايان خداوند منّان را شاكريم كه در سايه دولت عدالت محور جمهوري اسلامي، اين فرصت ايجاد شده است تا تك تك شهروندان بتوانند مشكلات و درخواستهاي خودشان را بصورت مستقيم با رئيس جمهور منتخبشان در ميان بگذارند.

خسته نباشيد و اجرتان با خدا

توجه: اين متن را كپي كرده و به رئيس جمهور عزيز و مردمي خودتان ايميل بزنيد و در اين طومار الكترونيكي شركت كنيد. ( لطفا در صورت امكان اين پست را در سايت و يا وبلاگ خود قرار دهيد و در بخش نظرات اين وبلاگ هم به آن اشاره كنيد تا همه شهروندان در اين طومار الكترنيكي شركت كنند)

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت |

انتخابات خبرگان كليد خورد

 

كار انتخابات چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبري  هفته گذشته آغاز شد و فرمانداري ها اسامي اعضاي ستاد اجرايي را به ستاد هاي نظارت ارائه دادند.

بنا به اعلام فرمانداري خوي، در مورخه11/7/85 جلسه انتخابات معتمدين هيات اجرائي شهرستان خوي در سالن اجتماعات فرمانداري تشكيل گرديد و پس از حصول اكثريت قانوني (حداقل20 نفر)، 8 نفر معتمدين اصلي و5 نفر معتمدين علي البدل عضو هيات اجرائي با راي مخفي به اسامي ذيل انتخاب شدند:

1ـ آقاي محمدرضا حاج ابراهيمي 2ـ آقاي سعيد پاشاپور 3ـ آقاي ولي نوروزي 4ـ حجت الاسلام والمسلمين اقاي محمدباقر آقازاده 5ـ آقاي غلامحسين اكبرپور 6ـ  آقاي حسين علي عليائي 7ـ  آقاي اصغر ملكي 8ـ حجت الاسلام والمسلمين اقاي غلامرضا ميرزائي

معتمدين علي البدل: 1ـ  آقاي خسرو شمس نيا 2ـ آقاي يداله حاتمي 3ـ حجت الاسلام والمسلمين آقاي غلامرضا معصومي نيا 4ـ آقاي جواد گلشني 5ـ آقاي يعقوب نمازي

ثبت نام از داوطلبان انتخابات خبرگان رهبري هم از تاريخ 13/7/85 آغاز و تا تاريخ 19/7/85 جمعاً به مدت 7 روز ادامه خواهد داشت.

طبق اعلام ستاد انتخابات وزارت كشور، انتخاب شوندگان بايد داراي شرايط زير باشند:

 الف: اشتهار به ديانت و وثوق و شايستگي اخلاق.

ب: اجتهاد در حدي كه قدرت استنباط بعض مسائل فقهي را داشته باشد و بتواند ولي فقيه واجد شرايط رهبري را تشخيص دهد.

ج: بينش سياسي، اجتماعي و آشنايي با مسائل روز.

د: معتقد بودن به نظام جمهوري اسلامي ايران.

هـ : نداشتن سوابق سوء سياسي و اجتماعي.

(مرجع تشخيص دارا بودن شرايط فوق، فقهاي شوراي نگهبان قانون اساسي مي باشند)

اخذرأي انتخابات چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبري و همزمان با آن انتخابات شوراهاي اسلامي كشور و مياندوره اي مجلس شوراي اسلامي نيز در روز جمعه 85/9/24 به عمل خواهد آمد .

در خصوص انتخابات چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبري گفتني است :

1ـ دوره مجلس خبرگان رهبري 8 سال است و استثناً براي آنكه انتخابات دوره پنجم آن همزمان با انتخابات دهمين دوره مجلس شوراي اسلامي باشد ، طول دوره آينده يعني دوره چهارم بيش از 8 سال خواهد شد .

2ـ تعداد نمايندگان دوره چهارم مجلس خبرگان رهبري 86 نفر است كه از 30 استان كه هر كدام يك حوزه انتخابيه مي باشند ، انتخاب خواهند شد .

3ـ در انتخابات خبرگان رهبري استان هاي : ايلام ، بوشهر ، چهارمحال و بختياري ، خراسان جنوبي ، خراسان شمالي ، زنجان ، سمنان ، قم ، كهگيلويه و بويراحمد ، هرمزگان و يزد هر كدام داراي يك نماينده ـ استان هاي : اردبيل ، سيستان و بلوچستان ، قزوين ، كردستان ، كرمانشاه ، گلستان ، لرستان ، مركزي و همدان هر كدام داراي 2 نماينده ـ استان هاي : آذربايجان غربي و كرمان هر كدام داراي 3 نماينده ـ استان هاي : گيلان و مازندران هر كدام داراي 4 نماينده ـ استان هاي آذربايجان شرقي ، اصفهان و فارس هر كدام داراي 5 نماينده ـ استان هاي خراسان رضوي و خوزستان هر كدام داراي 6 نماينده و استان تهران داراي 16 نماينده مي باشد .

اين روزها در استان آذربايجان غربي با سفرهايي كه صورت گرفته، اميدواري براي اتحاد اصولگرايان به منظورحضور فعال در انتخابات خبرگان و شوراهاي اسلامي بالا گرفته است.آنچنان كه به گوش مي رسد پس از سفر هاي باهنر و عسگراولادي به استان، اصولگرايان به راه هاي قابل قبولي براي اتحاد در انتخابات شوراهاي اسلامي و خبرگان رسيده اند.

به نظر مي رسد تاثير مثبت همزماني شوراها و خبرگان رهبري، اتحاد و شايد هم ائتلاف ديگر احزاب فعال استان را به دنبال داشته باشد.

معمولاً در آستانه انتخابات، با پا در مياني بزرگان گروه‌هاي مختلف، اختلافات جزئي بين اعضا به فراموشي سپرده مي شود و اتحاد و وفاق ميان آنان حاكم مي شود.

در شهرستان خوي هنوز تب و تاب خاصي در خصوص انتخابات خبرگان رهبري مشاهده نمي شود كه شايد مهمترين دليل آن داوطلب نشدن يكي از شخصيت هاي خوي براي ثبت نام در اين انتخابات باشد. اما براي شركت در انتخابات شوراهاي اسلامي كه ثبت نام آن از تاريخ 85/7/24 الي 85/7/30  صورت خواهد گرفت، گاه گداري جلسات محفلي و غير رسمي تشكيل مي شود.

از طرفي، در طول برگزاري هر كدام از انتخابات خبرگان رهبري ، شوراهاي اسلامي كشور ، مجلس شوراي اسلامي  و يا رياست جمهوري شور و هيجان خاصي بين اقشار مختلف جامعه ايجاد مي شود كه امسال بنا به همزمان شدن سه انتخابات، به نظر مي رسد مردم نسبت به دوره هاي قبل حضور گسترده تري داشته باشند.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت |

توسط فرمانده انتظامي خوي اعلام شد: برنامه‌هاي هفته ناجا در شهرستان خوي

 

با اصلاح نژاد دام در خوي؛

توليد شير گاو از 5 كيلو به 15 كيلو در روز افزايش يافت

 

شهردار خوي به عنوان مدير نمونه دستگاهي وزارت كشور انتخاب شد

 

780 تن گردو در باغات خوي توليد شد

 

اشتغال و مشكلات اقتصادي عمده درخواست مردم از فرمانداري است

 

مسجد مطلب خان بصورت اضطراري مرمت مي شود

 

در جلسه كارگروه اشتغال شهرستان خوي؛

اجراي146 طرح اشتغال‌زا در خوي به تصويب رسيد

 

به مناسبت روز جهاني سالمندسالمندان خوي دركلاسهاي»آموزش سلامت» شركت كردند

 

آتش نشانان خوي مورد تجليل قرار گرفتند

 

معاون سياسي فرماندار خوي منصوب شد

مجيد هاشمي: افتخار مي كنم كه بسيجي هستم

 

نسبت به سال گذشته ؛

وقوع سرقت در خوي 13 درصد كاهش يافته است

 

معاون سياسي استاندار:

استانداري اقدامي براي عملي شدن قول رئيس جمهور در مورد ارتقاي خوي انجام نداده است

 

خانواده شهداء5دوره قرآن ختم كردند

 

هشدار راه‌آهن جمهور اسلامي به ساكنان حاشيه خطوط راه آهن

 

بيانيه شوراي خليفه گري كل ارامنه آذربايجان در مورد سخنان پاپ

 

قاچاقچي مواد سوختي در ميان شعله‌هاي اتش، سوخت

 

قاچاقچي مواد سوختي در شعله هاي گازوئيل سوخت

 

مبارزه با روزه خواري ادامه دارد

 

باند بزرگ سرقت خودرو هاي مدل بالا و گرانقيمت كشف  منهدم شد

 

تقدير خانواده دانش آموزان از فرمانده جديد انتظامي خوي

 

نان روغني، شير و آب ميوه به سبد غذايي زندانيان خوي اضافه شد

 

شوراي طبقه بندي زندان شهرستان خوي تشكيل جلسه داد

 

برنامه‌هاي‌معاونت‌بازپروري‌زندان‌خوي

 

همايش كاراته در خوي برگزار شد

 

تيم فوتبال بسيج خوي قهرمان كشور شد

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت |
 

فرزند خاندان هنر

فريدون دهقاني

 

حسن حسين نژاد

 

اگر فرهنگ را عظيم ترين نمود انسانيت انسان بدانيم هزاران عامل مرئي و نامرئي در به هم پيوستن اين عنصر شگرف، مشتركند و بي ترديد هنرمندان، بيشترين سهم را در ساختمان فرهنگي بشريت دارند. هنرمندان به جهت حساس تر بودن، پيام‌هاي هستي بخش فرهنگ را زودتر از ديگران احساس مي كنند و اين شعور پيشتاز به آنان شجاعت بيشتري مي دهد.

... هنر سنتي و اسلامي، ميراثي افسانه اي از خود بر جاي نهاده است، استعداد هنرمندان مسلمان ايراني و ذوق و قريحة مُهَذّب و پالودة آنها چنان درهم تنيده و به وحدت و يكپارچگي رسيده است كه ادراك آن جز با نگرشي آميخته با بنيان‌هاي نظري، ذوقي و اعتقادي مردم ما و زيباشناسي ويژة آنها، امكان پذير نيست.

ديري است كه از خاك خرم خود ـ دارالصفاي ايران ـ دور مانده است. از پس سالهاي مهجوري، اي عاشق بي دل، به ديار مهروزان، به عروس‌شهرهاي ايران ـ خوي‌ـ خوش آمدي ... با هم در هواي قلم او پر مي‌گشاييم و به استقبال احساسي تازه مي‌شتابيم و يك آب شسته تر، به هستي مي‌نگريم. او هر بار با قلم و مُركب خود نشانه‌اي بر جا مي‌گذارد و فرهنگ واقعيت را به رويا و رويا را به واقعيت بدل مي‌كند. استاد حسن حسين نژاد را مي‌گويم، خوشنويسي كه آثارش در سينة سياه جلاخوردة شب، در ميان ستارگان پرنور هنر خوشنويسي، ساكت و مبهوت سينه مي سايد و همچنان كه پيش مي آيد هالة وسيعي از نور به هر سو مي‌تراود آنجا كه هر خويي و آذربايجاني به وجود چنين خوشنويس چيره دستي افتخار مي‌كند. هموكه اينك در كنار بزرگ هنرمندان اين عرصه، همچون استاد اميرخاني، شيرازي، كابلي و ... در تهران تجربه مي‌اندوزد. به حق در هنر خوشنويسي منطقه مان، آنچه خوبان همه دارند حسين‌نژاد يكجا دارد.

حسين نژاد با قلم خود در قالب‌هاي متنوع خطوط، نستعليق، شكسته، سياه مشق، كتابت ، قطعه و ... كه مشام جان رامي‌نوازندراهي تازه براي معرفي بهتر هنر خوشنويسي يافته است. آثار او ريشه در فرهنگ ملي و بومي و خاستگاه اصيل هنر خوشنويسي دارند. حسين‌نژاد نزديك به25سال در آغوش هنر خوشنويسي، گذشت زمان را به سُخره گرفته، در زمان زيسته، ولي مقهور آن نگرديده است. در او نه از خودشيفتگي و خود محوري‌هاي هنرمندانه نشان ديديم و نه از خودباختگي‌هاي روشنفكرانه! درويشانه به دفتر نشريه آمد.

گفتگويي با اين هنرمندپرآوازه شهرمان انجام داده ايم كه تقديم هموطنان هنردوست و خوانندگان ارجمند مي‌كنيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت |

خاندان » پارسا« ، سه نسل حضور مؤثر در صفحات تاريخ خوي

خاطراتي از » اصغر پارسا« نماينده مردم خوي در دوره دكتر مصدق

به كوشش مهندس علي پارسا

قسمت دوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت |

 

كرامات بعد از مرگ

غلامحسين ولائي(اورين)

سـفـر مي كرد انصـاري به راهـي

مـــريــدي چـنـد بـا او بــود راهــي

رسيد آن رهروان در پاي شـهري

بــه هــنــگام غــروب و ديــرگاهي

كه بـسته بود دروازه به هـنــگــام

نــمــي شـــد بــاز تــا فــردا پگاهي

نه عجز و التماسي ســود مي كرد

نــــه نــور اوليــا نـه زور شــــــاهي

خلاصه شيخ و هــمراهان همانجا

بــمــانــدنــد عـاجز و بي سر پناهي

فريـضــه چون ادا كردند، گـفت

مـــريـدي صــاحـب افـكـار واهــي

مـرادا، پيـش تـو بايد شــدي بــاز

هــر آن بسته دري، چون تو بخواهي

همـانـطوريكه پيش از اين نمودند

بـســي صــاحــب كــرامـات الـهـي

بگفـت شيـخ، اي عبــد خـداونـد

صــبـوري پيـشه كـن در اين فكاهي

چو ما رفتيم و خاك راه گشـتيـم

از ايـنـگـونـه كـرامـت تا بـخـواهـي

شـود نـقـل مـحـافـل در حـق مـا

چـنـانـكـه در حـق هـر خــانقــاهـي

شنيدم چون چنين انصاف، گفتـم

دو صــد رحــمــت بر اين مـرد الهي

نمي دانم كجا خواندم همين شيخ

عــطــاي هنـد هــم كرده مناهي(1)

اگر چه سست بيني نظم »اوريـن«

ولـي دارد نشان از شاهراهي

كـه تـا منزل روي آسـوده خـاطر

چرا، چون نيست در آن دام و چاهي

1ـ راجع به »عطاي هند« رجوع شود به »حقوق بگيران انگليس در ايران« نوشتة اسمعيي رائين

 

 

 

 

 

شاهد باش

ليلا عيوضي

آسمان! شاهد باش

من در اين حجم پر از رنگ و ريا

كه گناه از خود دل پاكتر است،

عاشقان را به دعا مي خوانم

و به اصرار دل پروانه

همه مستان جهان را

ز بلا مي دانم.

آسمان باور كن

سختي قلب شب از قلب زمان

نرم تر است

و همه مي دانند

در و ديوار وفا آجري اند

و به سقف گلي اش نقشي نيست

آسمان آبي باش

و به چشمان زلال دريا نور ببار

نوري از جنس ستاره يا موج

و دوباره وصل كن

شاخ بشكستة تاك دل را

به هزاران در اميد

كه در باغ خدا مي رويند

آسمان حوضي باش

حوضي از عشق و نويد

كه همه شاپريان غزلم

از لب نيلي تو زنده شوند

و در اعماق ظلماني دنيا، حك كن:

عاشقي خوابي نيست

كه پس از بيداري

همه شيريني آن محو شود.

 

 

 

الهه حميدي‌مقدم

 

اندوه

اي رفته به سويِ شبِ متروك،

                        در خاطره ام ياد تو جاريست

از شعر و سكوت و شب و لبخند،

                        تنها تو و اندوه تو باقي است

 

 

 

آغاز و پايان

قصه اي بي آغاز و پايان بودم،

                                                                آمدي،

آغازم شدي،

                                                       رفتي،

                                                                   ناتمام ماندم

ديگر آنگونه كه به جستجوي آغاز بودم، در پيِ پايان نيستم.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت |

ردّ وجود مزار پورياي ولي در خوي و توضيحات آقاي صدرايي خويي

 

بدنبال درج خبري تحت عنوان" »سازمان ميراث فرهنگي استان وجود مزار پهلوان پورياي ولي درخوي را تائيد نكرد!« در شماره220 هفته نامه اورين خوي، دانشمند فرزانه جناب آقاي صدرايي خويي ـ از محققين واقعي شهرمان كه سالها درحوزة تاريخ و اثبات وجود مزار پورياي ولي در خوي به تحقيق و تفحص پرداخته و منابع، اسناد و مدارك غير قابل انكاري را جمع آوري نموده‌اند ـ توضيحاتي در بخش نظرات وبلاگ اورين خوي ارائه كرده اندكه با توجه به اهميت موضوع، متن كامل آن عينا به حضور خوانندگان عزيز تقديم مي‌شود. باشد كه گرهي از اين مشكل باز نمايد:

» در مورد خبري كه در مورد مزار پهلوان پورياي ولي در خوي مرقوم فرموده بوديد بايد عرض كنم كه مسئولان فرهنگي مي خواهند كوتاهي خود را در حفظ و بازسازي اين مفاخر فرهنگي و ملي كشور با اين حرف ها توجيه كنند. يكي از منابع تحقيق اين آقايان خود بنده بودم. آنها انتظار داشتند اين حقير با امكانات شخصي و توانايي محدود، منابع تحقيقاتي لازم را براي آنها فراهم نمايم. از جمله آنها طومار عهد صفوي است كه انتظار داشتند بنده براي آنها جستجو و در اختيارشان قرار دهم، ولي آنها خيال خود را راحت نموده با يك جمله خودشان را راحت كرده و گمان مي كنند به رسالت تاريخي خود عمل نموده اند.

 به اين آقايان بايد ياد آوري شود كه اگر ملاك‌هاي شما مد نظر قرار بگيرد امروزه بايد حتي مزارات مشهوري نظير مزار اين سينا هم انكار گردد چون نقل هاي متضادي در باره آن وجود دارد.

آقايان محترم به نقل دانشنامه معتبر جهان اسلام و طومار موجود از عهد صفوي و نقش سنگ قبر مزار كه در كتاب مرآت الشرق نقل شده قانع نشده اند. به نظرم اگر خود پورياي ولي هم بيايد و به آقايان بگويد اينجا مزار من است باز در باورهاي آقايان تاثيري نخواهد كرد.

 اينان با مزار شمس كه به اتفاق محققين وجود آن در خوي اظهر من الشمس هست چكار كرده اند كه با مزار پورياي ولي بخواهند انجام دهند . من به مسئولان فرهنگي شهر تاريخي و فرهنگي خوي توصيه مي‌كنم كه ارزش ميراث هاي علمي و فرهنگي خود را پاس بدارند و احياي آن را به بخشنامه و يا تاييديه سازماني موكول نكنند . جريان هاي فرهنگي هميشه از متن جامعه شروع گرديده و سازمان ها فقط دنباله رو آن بوده اند .

 انتظار اينكه سازمان فرهنگي استان پيشرو حركت فرهنگي گردد تصور درستي نيست.آنها با اين همه مفاخر فرهنگي استان چه كرده اند . جاي تاسف است كه در استان آذربايجان غربي يك اثر علمي از ميراث علمي دانشمندان گذشته، شناسايي و منتشر نشده و هيچ فهرستي در باره نسخه هاي خطي و آثار گذشته استان تدوين نشده است و شما جاي اين استان را در اين باره در ليست ديگر استان ها خالي مي بينيد.

 مطلب بيش از اين هست فقط خواستم استحضار داشته باشيد كه آنها به منبعي كه مزارپورياي ولي را در خوي نفي  بكند دسترسي پيدا نكرده اند فقط به نظرشان ادله ارائه شده كافي نبوده و آنها زحمت تهيه و رويت اين ادله را به خود نداده اند

گفتني است، كارشناس موزه مردم شناسي ميراث فرهنگي استان طي نامه اي به رياست سازمان، با اشاره به موضوعاتي كه صحت و سقم وجود مقبره پورياي ولي در خوي را دچار شك و شبهه مي كند، نوشته است: » . . .اصالت استنادات، خصوصاً در مورد سنگ اصلي قبر و اطلاع از سرنوشت آن و طومار افسانه اي از جمله مواردي است كه هر دو نياز به بررسي و تحقيق  جامع دارند.« در پايان اين نامه آمده است:»دركل پيشنهاد مي شود ضمن دقت در موارد قيد شده، اطلاع و بررسي سنگ اصلي قبر و برداشتن سنگ قبر فعلي جهت حصول اطمينان كه آيا سنگ قديمي در زير سنگ فعلي جا مانده يا نه لازم و ضروري است. در ضمن در صورت صلاحديد جهت تعيين دوره تاريخي محل با توجه به قرار گيري بقعه پيرولي كه در ارتفاعي نسبتاً بلندتر از سطح قبرستان قرار داشته و وجود اختمالي آثار دوره هاي قبل از قاجار، همكاران باستان شناس نسبت به پي گردي و يا گمانه زني از محل اقدام مقتضي را به عمل آورند. همچنين در صورت عدم موانع شرعي و قانوني مي توان جهت تعيين قدمت اسكلت متوفي آزمايشات علمي از نوع كربن14 ياDNA و . . . را به عمل آورد تا با تاريخ فوت ايشان و فرزندش محمود مقايسه شود.«

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت |

ياد يار مهربان آيد همي...

يحيي رحيمي

 

سالهاست كه كاري با شعر و شاعري نداشته ام اما روزهائي در زندگيم بوده كه شعر با من كارها داشته است، مثل امروز، سهم خود از اين سياه مشق را كه بر گرفته از ملاحظات و مشاهدات صاحب اين قلم در زيارت زادگاهم مي باشد به ارواح سه يار دبستاني، سه فرهيخته فرهمند اثرگذار، زنده‌يادان:

استاد ابراهيم قدسي شاعر و معلم

استاد محمد آقاسي »شهريار ثاني«

استاد مهدي آقاسي معلم، محقق

كه داشت هايم را مديونشان هستم تقديم مي كنم. اميد آن را دارم كه به پيشگامي قره العين علي آقاسي هنر و بالاتر از همه خصائل ملكوتي اين رفتگان ماندگار فرار راه نوآمدگان دودمان، و ارادتمندان باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت |

امام جمعه خوي:

براي حل مشكلات منطقه هر چه بيشترتلاش كرديم كمترنتيجه گرفتيم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت |
نگاهي به داستان« پريش»
نوشتة:«چنگيزسربلند»
فريدون دهقاني

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

هنرپيشه

فريدون دهقاني
 

آقاي... بادفتر و دستك به همراه يك كيف بزرگ خود را به نشريه رسانده بود، بدون توجه به افراد و دوستان و پردگيان اورين، گرسنه و تشنه كه حتي سلام و عليك عرف معمول را نيز فراموش كرده بود... آمده بود بدون دعوت قبلي و آشنايي، مصاحبه نمايد، مي گفت: هنرپيشه هستم و... ( بي خبر آمدنش هم بي مناسبت با: »سرزده وارد نشو ميكده حمام نيست« نبود) مي گفت  كه آخر تواضع و افتادگي است من و رضا بهمراه ديگر ياران جريده هفتگي هاج و واج محو تماشاي صورت بسيار زيبا و پلنگ صورتي شكل هنرپيشه گشته بوديم ... هنرمند موقشنگه و مهمان ناخوانده ما مي خواست كه به معرفي او آثار و احوالش بپردازيم و نيّتش اين بود كه با مصاحبه او فروش ما دو برابر خواهد شد ... تيپ جالبي داشت، عكسي كه به ما تحويل داد بيشتر به درد خانواده هاي بچه دار (بچه هاي شلوغ) و چسباندن به در يخچال و... مي خورد تا هفته نامه، آرايش موي سرش آدمي را به ياد فيلمهاي سامورايي كوراساواي مرحوم مي انداخت، وقتي ريشش را ديدم فكر كردم كه سلماني يادش رفته كه آنجا را اصلاح كند درست بالاي فك و... كه عين هو قلم موي نقاشان مي نمود. فوري دست به كار شدم و قيچي را برداشتم و به طرف اين هنرمند بزرگ اما رنگ و روي فيلم و سينما نديده حركت كردم، مي گفت خط ريشي كه گذاشته پوتيني است كه نژاد آن به خط ريش چكمه اي مي رسد. پيراهن داش آكلي شكلش با يقه هاي باد بزني وگوشواره حلقه مانندي در گوش چپش، تو نميري خود جبار سينگ فيلم شعله بود، چشمان درشت و پياله اي شكلش چشمهاي مردم كره و ژاپن را در ذهن تداعي مي كرد و دهان تنگ و غنچه اي وي يادآور دروازه قديمي شهرمان بود ...

ابروان كشيده و كماني اما بي موي او كه بيشترش را با موچين زنانه هلالي شكلش كرده بود ما را همسفر اساطير كرد و يادي كرديم از آرش كمانگير باستاني و... دندانهاي سفيدش مثل پوست مردم افريقا براق و شفاف بود و اندازه هر كدام از دندانهايش سه برابر دندانهاي معمولي بود (البته فراموش نكنيد كه او هنرپيشه است) دماغ فندقي او باعث شد كه فيلمان ياد هندوستان بكند، كمربندش مانند كمربند رستم در جنگ با تورانيان بود واقعا كه »آنچه خوبان همه دارند او يكجا دارد« همگي غرق در ژست هنرپيشه بوديم و حرفي نمي زديم و فقط گوش مي كرديم مي گفت: در انستيتوي فيلم و لوژي تحصيل كرده و به روستاهاي بسياري سفر كرده و تجربيات زيادي كسب كرده است، كشورهاي اروپايي از جمله فرانسه، ايتاليا، آلمان، سوئد و... را ديده، البته در روي نقشه! »كتاب اراجيف و فيلم چاخانهاي من« او بزودي در اختيار هيچ كس قرار نخواهد گرفت ... كيف دخترانه اش را مي گشايد تا از فيلمها و نوشته هايش را برايمان نشان دهد اما داخل كيف اسناد محرمانه و طبقه بندي شده اي از جمله حوله شخصي، موچين، ريمل، كرم ببك و... ،مسواك، عينك هاي طبي و آفتابي و ته استكاني و... كلاه گيس بودند، بهترين نقشي كه بازي كرده، نقش اول سياهي لشگر در زمان خدمت سربازي بوده است، هنرپيشة بزرگ ما كه با باز شدن كيفش نيمي از اسرارش فاش شده بود، خم به ابرو نياورد و براي ضبط صوت خالي از نوار ما سخنراني مي كرد و شايد با خود مي گفت كه شايد در عمرش هيچ كس تا اين مدت به چرندياتش گوش نكرده بوده، وقتي از ما درباره خودش نظر خواست كه چه نقشي برايش بهتر است گفتم: مانكن! و يكي هم آدمكهايي كه در زمينهاي كشاورزي هستند برايتان بهترينند... مي گفت: ماهي را هر وقت از آب بگيري مي ميرد... كلوخ انداز را پاداش برنز است (مقام سوم) حرفهاي بزرگ بزرگ مي گفت و سخنان چهار نقطه اي تحويلمان مي داد، آنقدر افتاده بود كه بسياري از اعضاي بدنش شكسته بودند... بهترين كارتوني كه ديده بود: تام و جري و پلنگ هميشه صورتي بود ... و تا حالا هيچوقت باكي نداشته، به همين خاطر هرگز بنزين مصرف نمي كند، در گير و دارهاي زندگي چندين بار قمه و قداره كشيده است ولي هيچوقت از معلم نقاشي نمره قبولي نگرفته است، غذاي تخيل را با خورشت چاخان بسيار دوست دارد ... وقتي ميان كلامش آمدم و پرسيدم كه يك جمله ادبي بگويند، فرمودند: توانا بود هر كس كه زور دارد (هر كس كه هندوانه دارد)، دو كلاس اكابر قديم خوانده است و... پس از ساعتها بغضش تركيد و گفت: بچه ها من هم مي دانم كه اصل هر رنگي يقين بي رنگي است، عقده هاي كودكي، فقر و نابساماني، عدم توجه والدين و... باعث شده اين شيوه را پيش گيرم من در عمرم حتي يكبار هم سينما نرفته ام چه برسد به اينكه هنرپيشه باشم، مي دانستم كه شما هم اصلا باور نكرديد ولي همين كه به حرفهاي من گوش كرديد برايم دنيايي ارزش داشت و سعي نكرديد كه شخصيتم را هر چند كه ظاهري خنده دار داشتم، خردكنيد...

هيچوقت جارويي نداشتم تا بتوانم حواسم را جمع كنم ...

شماها انگيزه اي شديد كه من تنها و سرگردان برفراز هيچ دوباره ميل به پرواز به سوي انسانيت را در دل زنده كنم‌وزندگي‌درست‌راانتخاب نمايم از همگي سپاسگزارم.

عشقهايي كزه پي رنگي بُوَد

عشق نبُوَد عاقبت ننگي بُوَد

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
از ماست كه بر ماست
فريدون دهقاني

متن ذيل را بعنوان هديه روز خبرنگار،از عزيزي دريافت كرديم و از جان و دل پذيرايش شديم.حيفمان آمد كه شما هم از اين هديه بي نصيب باشيد:

»سلام بر اورين سر به ورق كشيده عزيزمان... مثل مرگ خوشحالم كرديد. فوت ناگهاني قلب قلمتان و اينكه صفحات تركي را هر شماره كاهش مي دهيد تا به نقطه صفر مرزي برسيد،مباركتان باد. براستي كه ‌آراستن سرو ز پيراستن است ...

و اما اين خبر كه هر روز دهها شعر و مقاله از سربالايي اورين به دشت دستان پر از مهر شما سرازير مي شود را به فال نيك گرفته و معتقدم كه حداقل به درد» ابراهيم خرماچي «مي خورند، شايد هم براي پاك كردن پنجره ها و ... راستي كاغذ باطله كيلويي چند است؟!

مدتهاست كه از هجرت مژگان خامه به دستان و اورين دوستان مي گذرد، من هم خيلي وقت است كه مبتلا به وفور تنهايي شده ام و مي خواهم نويسنده باشم ... حسابش را بكني هركس قلم و كاغذي پيدا مي كند زود شروع به نوشتن مي كند ... هر كس با زنش يا با دوست و آشنايش قهر مي كند و يا خوابي مي بيند فوري، كلكي بر بياض ورق سوار مي كند و شعري و نثري مي نگارد و آدمي را به ياد حافظ و سعدي و... مي اندازد، عجب اراده اي و همتي، خلاصه با ژست خاصي هم در دفتر و كتاب هفته نامه به دنبال جاي پا مي گردند و سراغ مدير مسئول و سردبير و... را مي گيرند، راستش را بخواهيد من هم وسوسه شده ام تا حداقل چند تا كتاب بنويسم و براي چاپ شدن و گرفتن مجوزش از شهرداري اقدام كنم و مانند خيلي هاي ديگر اذهان و افكار بعضي ها را به تماشاي ويترين نوشته هاي نامفهوم و مبهم خويش فراخوانم بعضي مواقع كه بسيار بيكارم و فرصت سرخاراندن ندارم به مطالعه اورين مي پردازم تا كمكي باشد بر معلومات و شيريني خوابم، واقعا برخي از اين نويسندگان، گويي نسخه ابديّت مي پيچند، كسي نيست به اين فيلترچي اورين بگويد، آخه حواست كجاست؟! اينطوري موتور استدلال اورين زود پياده مي شود، هفته نامه دفتر خاطرات نيست كه هر كس درد دلش را در آن بنويسد اگر سري به صفحه ادبيات كه، نرسيده به بن بست غزليات است، بزني از زيبايي نوشته ها ، نرمش خميازه مي كني! راستي چه كسي به اينها تصديق نوشتن داده است، يك ورق از اين اشعار و مقالات را با ديزل ابن سينا هم نمي توان طي كرد و به مقصد نامعلومشان رساند! آقا؟! كسي كه نمي تواند با تراكتور مش صفدر رانندگي كند بياض دلهاي پاك و ورق پاره ها را چه گناه است؟! اگر كمي وقت كرديد جذر آنها را بگيريد و باقيمانده هاي رُند را بچسبيد كه به كار آيند.

... چند روز پيش مقاله اي نوشتم كه در آن عنوان كرده بودم كه مي خواهم نويسنده باشم‌ودر كوچه و پس كوچه هاي گمشده عاطفه ام سير كنم... ولي پس از ماهها انتظار خبري از چاپ شدنش نشد، وقتي علت را جويا شدم، با كمال و جمال خونگرمي گفتند: دير آمدي اي نگار سرمست! برو دنبال يك مرثيه خوان ديگر اگر پيدا نكردي مي تواني تغيير رشته داده و... تو كه نه پارتي داري و نه حتي ژست نويسندگي كه عبارت از كت و شلوار پوشيدن و ريش بزي گذاشتن است را هم نداري و... مجبور شدم كه برگردم و آمدم به كوي صبر رو كردم و متوجه شدم كه آنها هر شعر و مقاله اي را چاپ نمي كنند (البته اين روزها مي كنند) بايد بيشتر مطالعه كرده و عضو انجمن نويسندگي باشم:بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي

صوفي نشود صافي گر در نكشد جامي

كسي نيست به اين نويسندگان و داستان نويسان مدل ماكسيمايي بگويد كه به كجا چنين شتابان؟!... نمي دانم اين آقا رضا، مدير اجرايي كجاست؟!تا شرح قصه دهم.

عده اي هم كه بيشتر خانم هستند و كار بازاريابي را انجام مي دهند، جلسه آنها هم مثل بورس اوراق بهادار شلوغ و پر سر و صداست.

بزرگواران گرانمايه اورين، نگذاريد هر كس كه از راه رسيد از آب گل‌آلود حوض اورين ماهي بگيرد... به گردش نگاهي هفته نامه در گستره ياران و عاشقان سينه چاك ، علاقمندان بسياري پيدا كرده، عاشقاني كه باكي از بي نام و نشاني ندارند ...و هرچند ناشيانه اما صادقانه براي بيان انديشه ها و شرح مشكلات شهرمان همكاري مي كنند؛ ما هم مثل همه، شما دوست داريم كه اورين سر به آسمان سائيده، بازتاب ژرفاي انديشه هنرمندان ديارمان گشته و روشني بخش دلهاي شيدا باشد. يكي از بهترين كارها كه خوشبختانه در دفتر شما خبري از آن نيست، جلسه نقد و بررسي مقالات و نوشته ها و عدم تبادل نظر بين همكارانتان مي باشد... در ضمن چاپ نوشته اي در هفته نامه نبايدنياز به سفارش و استفاده از عنوانهاي اسمي و... داشته باشي، سخن ناب و خوب همچون مشك بايد خود معرفش باشد... مورد ديگري كه يادم نرفته است، درباره يكي از نويسندگان جديدتان است، كه بخاطر چاپ شدن اسم و مقاله اش هر روز چهار، پنج بار به دفتر اورين سركشي مي كند، مثل اينكه مامور آمار است، آنقدر دست به دامن مديران مي شود كه بيچاره آقايان از ترس او ديگر دامن نمي پوشند و با بلوز و شلوار سركار مي آيند، اگر امكان داشته باشد كه ندارد، براي يكبار هم كه شده عكسش را چاپ كنيد تا تب عشق نويسندگيش فروكش كند و دست از سر مجعد و فرفري اورين بردارد... و اما در مورد دبير ادبي اورين هم عرض‌كنم كه،مدتي است نايش شكسته وخيسي علفزارهاي كوهستان فكرش، خشكيده است...هر ورق پاره اي كه گيرش مي‌افتد فورا زير آن مي نويسد »لطفاً چاپ شود« حتي زير نسخه پزشك هم مي نويسد لطفاً چاپ شود ... البته تشويق جوانان و نوجوانان خوب است اما زماني كه اين تشويق سوداي تخريب اذهان را در سر نداشته باشد.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

من اينجا بس دلم تنگ است و...

فريدون دهقاني
 

چندي است كه مي خواهم درد دل خود و آثاري به قدمت تاريخ شهرم را به حضور جناب آقاي يونسكو برسانم و شرح قصه دهم شنيده ام كه در فرنگ است، براي همين صبحها به كله پاچه فروشيها مي روم زبان ياد بگيرم تا وقتي آنهامرا ديدند پاپيون تعجب نبندند افسوس كه ديگر از زبان خشكيده من شرح چنين جنگلي كه سرسبزي اسكناسهاي آبي داشته باشند، كاري ساخته نيست تنها منم و يك حصير و يك محمد نصير به درزي سركوچه رفتم تا پيراهني باسواد و كلاس بالا برايم بدوزد، براي تهيه بليط به فرودگاه ادبيات شهرم رفتم و تا روي باند مثنوي قدم  زده لحظه اي با هواپيماي اشعار حافظ اوج گريم و به غرفه شهريار هم پر بود از لغات و واژگان چاق وچله كه روح را به خوبي سيراب مي كرد از سوسيس غزلي گرفته تا همبرگر مثنوي تصميم داشتم وقتي به بالاي اورين رسيدم براي احياء منار شمس تبريز و ديگر آثار باستاني شهرم در حمام محمد بيگ دوش صلوات بگيرم و قشون تيمور لنگ را كه بيرون از دروازه سنگي شهر و در سايه سار كوهستانها و سرسبزي طبيعت بكر اطراف آن اردو زده بودند نظاره گر باشم مريدان شمس چنان دور برج را گرفته بودند و سماع مي كردند كه حسوديم مي شد كه ديگران بهتر از ما او را مي شناسند و ارج مي نهند براي خريد ناهاربه بازار قديمي خوي رفتم آخه من خورشت دموكراسي با سس ليبرال را بيشتر مي پسندم ، مي خواستم باسواد بشوم به خاطر آن به نيستان مولوي سفر كردم تا يك قلم ني تهيه كرده و حكايتهايم را با زبان شكايت آغاز كنم و درس اول را با درد غم دل چندين ساله پل خاله خاتون شهرم را كه سالها تحمل سنگيني انسانهاي بسياري و وسايل زيادي را همراه گرد و غبار كم لطفي ها و بي توجهي ها تحمل كرده بنگارم و با جارويي گرد از رخسارش برگيرم، دوست دارم پيامم را از بالاي پل هوايي بزرگترين پل هوايي خاورميانه به گوش مسافران اروپا و سردمداران گفتگوي تمدنها و دوستداران ميراث كهن برسانم آخر شهر من هم مثل خودم در ديار خود بس غريب و تنها مانده است، براي اداي ارزوهايم به مقبرة آقا ميريعقوب و شيخ نوايي دخيل بستم و به امامزاده هاي محله امامزاده بهلول هم عرض ادبي كرده باشم روزي راهي آن محله گردم در مقابل آنهايي كه پول خود را به رخ من مي كشند و... ميراث و آثار باستاني شهرم را مقابل رخ آنها در بازي شطرنج حيات قرار دهم، وقتي خسته مي شوم نواي دل انگيز اذان از مناره مسجد ملاحسن آرامم مي سازد و من براي خلوتي ديگر اما عارفانه و صادقانه به سوي مسجد سيدالشهدا پناه مي برم و زيرستونهاي مسجد قديمي و ديدني با خداي خويش راز و نياز كنم.

ديار من بلاد دين و دانش، ديار خوئيها و... شهر من جاده ابريشم خاطراتي به لطافت حرير است كه همچون سايه هميشه همراه مان هستند ولي اين سايه را فقط مسئولين ما نمي بينند، شهرخيال انگيزي كه چون خيال تا فيها خالدون اشياء و اشخاص سفر مي كند و... باشد كه روزي اين يخ بي خيالي مان زودتر ذوب گردد و دياري كه حكايتهاي تلخ و شيرين و حوادث روزگاران بسياري را در سينه خود به امانت نگه داشته است رونقي دوباره به خود بگيرد شهري كه روزگاري ييلاق سلاطين بود و به روز رزم سنگر دلاوران و...كوههايي كه نماد استواري هستند و مردماني سخت كوش و نجيب و شريف، روزگاري كه خوي تركستان ايران و عروس شهرهاي ايران و... لقب گرفته آنقدر گفتم كه دچار مرض وطن پرستي شدم و آقايان براي درمانم سرم بي خيالي را تجويز كردند آنهايي كه اسپرين عدم را از درجه تب عشق تشخيص نمي دهند، آنهايي كه زير اعلاميه حقوق بشر لنگ فتوت مي اندازند و براي شيخ احمد هم كارت پستال حزب بعث فرستاده بودند و... خيلي دلم مي خواست با اسماعيلي ها در الموت كباب برگ بخورم و سحرگاهان اشكنه تضرع ميل نمايم و با پديده هاي عيني شاخ به شاخ شوم، مي خواهم از ديوار چين بدور از چشمان داروغه بالا رفته و جواهرات خاتون را نگاه كنم. وه چه خبر است بيچاره حسنك وزير سر چهار مقاله كه به اوزان عروضي است به دار مناحات آويخته شد.مثل اينكه وضع فرق كرده امروزه مردم همگي در بورس سيب زميني و نخود شركت مي كنند و كسي زير قصيده و قطعه رختخواب پهن نمي كند بعضي ها با پول بيت المال النگوي هندي مي خرند و... دوست دارم يك ماشين داشته باشم و مسافران داخلي و خارجي بخصوص مسئولين فرهنگي و... شهرم را به تماشاي مسجد مطلب خان، كليساهاي ملهذان، قريس، نوايي، سركيس و.. ببرم از بقعه ذهبيه گرفته تا خانه اقاي كبيري و... تا قلعه بسطام و اب گرمهاي طبيعي و مناطق بكر و ييلاقي شهرم را نشان دهم و... افسوس كه حفظ اين آثار همچون الماس كه هويت و تاريخ ملت و مردم ماست تنها با عشق است كه مي توان ضمن حراست از آنها به جهانيان هم معرفي نمود.

اميد كه عزيزان شهرمان اگر در حفظ و مرمت و شناساندن آن گامي برنمي دارند حداقل آثار باستاني جديدي به سبك فرنگي در شهر بسازند و...

من دنبال سند مي گردم تا آثاربه چاه افتاده را در يونسكو و... ضامن شوم و با واژگاني چون ايرانگرد و جهانگرد جمله بسازم.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
زمان ‏‏‏‏‎، يكه تاز بي رحمي ها
فريدون دهقاني

 تقديم به آنهايي كه در كور سوي ساكت فانوس با سايه متحرك قلم به دنياي ناشناختة تخيل قدم مي گذارند و در ظهر شرقي عرق ريزان روح با خشت خشتِ كلمات عمارت مي سازند و با دم مسيحايي خود جان در كالبد بي روح واژگان مي دهند و...

زمان قاتل است، قاتلي خونخوار و سفّاك، در عين حال آبستن است، آبستن حوادث جوششها و كوششها، تولدها و مرگها و... وشكست ها و پيروزي ها وصلها و فصلها . در بستر زمان چيزي مي شكند، قامتي خم مي گردد، شهابي آخرين لحظات و انفساي اُفول خود را غمگينانه مي نگرد. اشكي مي ريزد، غنچه لبي مي خندد، سحرگاهي گلي زيبا با خنده لبانش را مي گشايد با هزاران آرزو بر ياد، دگر صبحي دستي نامبارك مي كَنَد از بُن با هزاران آرزو بر باد، باغبان از جفاي دست هجران مي كند فرياد، كه كدامين دست ناميمون شكست شيشه عمر گلش را اكنون؛ ديگر اكنون تك درخت آرزوهايش افتاده در خون. او در انديشه تا به كه گويد اين حكايت؟ يا كند از كه شكايت؟!

او در اين غريب ولايت! آفتاب عالم تاب چون مهربان مادري كودك سبزه را با انوار طلائيش نوازش مي دهد، كاخي به نهايت عظمت برگرده مظلومي برپا مي گردد، دگر روز آه جانگداز برخاسته از ژرفاي دردناكش مي كند آن را منزلگه بوم، ناگهان ناجوانمردانه دستي بر سنگي سخت و تيره دراز مي شود، پس از چندي ناله اي همچون ناله عفريت مرگ گوش را آزار مي دهد آنگاه تك وجودي بر مركب چوبين مي نشيند، يكي مي ميرد تا آينده بماند، يكي مي ماند تا آينده نميرد يكي را حبيب بر بالين است، يكي را طبيب بر بالين، يكي از درد مي نالد، يكي از ناز مي بالد، يكي را خنده هاي اطلسي است يكي را دردهاي بي كسي، يكي را داده است صدگونه نعمت، يكي را قرص جوآلوده در خون، مگر غير از زمان دستي دگر از آستين بيرون شده است؟؛ مام ميهن از جور زمان اشكبار ديدگان خود را، براي آمدن پيك وصال دوخته و با درد زمان سوخته است، زمان سوار بر سمندي تيز تك، بي توجه به تمناي من و تو مي گذرد از برِ ما، او كه تنها يكه تاز بي رحمي ها و ظلمهاست، او كه همچون پائيز، ليليِ گل را از سَرير سربلندي به چاه دردمندي كشيده و به دست گل، نام غم داده تا ديگر، از آن بهاري كه هزاران نرگسِ مست و مشتاقش بي صبرانه براي ورودش لحظه شماري مي كردند، جز حسرت و افسوس بر دل نداشته باشند؛ نفرين به تو اي قاتل، اي كاش آنگاه بر بالين ديباي رنگينِ خيالم گذرت بود، نفرين شدة آهِ قلم، آهِ... و آهِ... آهِ دلم مي گشتي، ولي افسوس كه وقت تنگ است و جرس فرياد مي دارد كه بربنديد محملها.

نـدانـد بجــز ذات پـروردگار

كه فردا چه بازي كند روزگار

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

پيام‌«مولانا»به انسان

فريدون دهقاني

ايران مهد فرهنگ، تفكر، فلسفه و تاريخ است، در روزگار كنوني، غرب با تلقي خاص از جهاني سازي در صدد است هويت ملتها را زايل كند. هويت گرچه يك واقعيت معاصر است، اما حفظ آن بدون توجه به پيشينه، انديشه و ريشه گذشته ممكن نيست، در اين ميان مولوي از كليدهاي گشودن تاريخ انديشه در ايران است مولانا يكي از ذخاير فرهنگ بشري در جهان معاصر است كه نسبت وجودي ميان انسان و هستي را بازآفريني مي كندو مردم پژواك خواسته هاي خود را در آثار مولوي مي بينيد. مولانا با زباني بيرون از محدوده هاي فرهنگ و قومي، حديث پيوند وجودي را با بيان شيوا به انسان عرضه مي كند، خداي زيبا و هستي بخش مولوي شخصيت پراكندة انسان را جمع كرده و با دور كردن ترس و هراس از انسان زندگي دلپذيري به او مي دهد.

مولوي مبنايي براي بازسازي وحدت وجود بشري در وراي تنوع هاي بشري به دست مي دهد و نشان مي دهد كه آدمي به رغم تنوع و تكثر، به يك حقيقت يگانه وابستگي دارد، انسان روزگار ما بايد از مولوي درس مجاهدت و كوشش مداوم را دريابد و عشق و محبت و دوستاري در تمام عرصه ها از انسان گرفته تا طبيعت را سرلوحة كار خود قرار دهد، آثار مولانا و نمادهاي امروزين راه او، جملگي بيانگر آن است كه ساختار كلام وحي آساي او قابليت آن را دارد كه در تفسيري عصري، در صورت پيرايش از غبار زمان و مكان، پاسخهايي را براي سؤالهاي جدي روح بشري فراهم آورد. مولوي به دنياي معاصر و سكولار كنوني اين پيام را مي دهد كه بايد با ياد مرگ زندگي كرد و در عين حال، خداي مولوي تسكين دهنده دردهاي بشر بوده و به زندگي او معني مي دهد و با آموزه هاي خود، عقل جزيي اضطراب آفرين آدمي را به پرواز در گسترة وسيع عشق فرا مي خواند و توصيه مي كند ديگر وقت آن است كه اسم را رها كني و مسما را بجويي. مولوي بزرگترين شاديها و غمها را مربوط به وصال مي داند كه وصل اصل شادي است، خداوندگار، توصيه هاي شاد زيستن را اعتماد به خدا، ايجاد تنوع در زندگي، اغتنام فرصت و تأسف نخوردن بر گذشته و مصاحبت با انسانهاي شاد و مشاوره مي شمارد، و عرصه و آزادي بشر را در گرو رهايي از بند نفس امّاره مي داند و... ملاي روم جايگاه بلندي را براي شخصيت انساني قائل است و از نظر او انساني كه مي خواهد به خداي بزرگ ملحق شود، بايد بكوشد تا مانند خداي خود بزرگ شود و اگر خدا يكتاست بايد بكوشد تا او نيز يكتا باشد، مولوي با همدلي و همزباني با تمام افراد بشر در گذشته و حال و آينده، نسخه هاي شفا بخشي از عشق تجويز كرده كه از خصيصه هاي اهل دل است و نداي او نداي همدلي و همبستگي است.

او همانطور كه اول مثنوي را با »بشنو« شروع كرده، گوش فرا دادن و شنيدن را و... و خاموشي را به انسان ديكته مي كند و درس سكوت و خاموشي و هنر شنيدن را مي آموزد و... مولوي پيامبري ژرف انديشِ فرهيخته با نگرشي عميق به كرانه هاي آفرينش است، نغمة ني او سمبل يك انسان كامل و تهي از ماسوي الله است كه آدمي را از دنياي كاذب حواس و عقل فراتر مي برد، مولانا قهرمان عشق در زمان حيات خود و حتي در همه اعصار است وي همواره خواسته پوست بشكافد و حرفهاي ناگفتني را ميان بگذارد.

آثار پرحجم مولوي، تصويري متنوع و رنگارنگ از خدا، انسان، جهان و رابطه دروني اين سه واقعيت عرضه مي كنند. اما برغم پيچيدگي غالبا حيرت انگيزتصويري كه مولوي به دست مي دهد، در همه آراء و نظراتش چنان رايحة مشتركي دميده شده و در ميان آنها چنان هماهنگي اي هست كه مي توان به راحتي با كساني كه مي گويند همه آنها قابل تحويل به يك جمله يا عبارت واحدند، همداستان شد. اگر چه تعاليم وي را احتمالا هرگز نمي توان به طور كامل در هيچگونه شرح نظام‌مندي گنجاند، به يقين همه آنها بيانگر حقيقت يگانه اي اند، حقيقت وجودي مولوي و حقيقت خود اسلام: »هيچ خدايي جز ا... وجود ندارد« (لااله الا الله): چند لغت در جهان، جمله به معني يكي// آب يكي گشت چون خابيه ها بشكني

مولوي هرگز در صدد برنيامده كتاب درسي منظمي راجع به تصوف بنويسد يا شرحي جامع درباره برخي يا همه تعاليم آن را ارائه كند. بعضي از معاصرانش حتي به سبك غير نظامند و قصه پردازانه او خرده مي گرفتند و از او مي پرسيدند كه چرا در آنها هيچ اشاره اي به »بحثهاي مابعد الطبيعي و اسرار عالي« نيست (»نيست ذكر بحث و اسرار بلند«)

مولوي به طعنه زنندگانش پاسخ مي دهد اين پاسخ  به گونه اي است كه تصورش را از نقشي كه خود دارد به روشني بيان مي كند:

چون كتاب الله بيامد هم بر آن

اين‌چنين‌طعنه‌زدندآن‌كافران

كه اساطيرست‌وافسانه‌نژند

نيست‌تعميقي و تحقيقي بلند...

به عبارت ديگر، مولوي تصريح مي كند كه هدفش در درجه اول نه توضيح دادن بلكه هدايت كردن است. قصد او از سرودن شعر و سخن گفتن با شنوندگانش اين نيست كه شرحي علمي يا محققانه از اين يا آن نكته راجع به عقايد اسلامي ارائه كند. حتي چنين قصدي هم ندارد توضيح دهد كه تصوف ـ بُعد دروني اسلام ـ اساساً راجع به چيست او فقط مي خواهد آنها را به اين معرفت برساند كه آنان بنابر طبيعتشان به عنوان انسان، متعهدند به خدا روي آورند و خود را تماماً وقف او نمايند؛ مولوي اصل »اقرار به وحدت خدا، (توحيد) را مسلم مي گيرد و همه معاني ـ ضمني آن را براي ما انسانها، مطابق تصوراتمان، فعاليتهايمان و وجودمان توضيح مي دهد. براي درك صحيح مولوي در همه ابعادش، بايد خود او را خواند، نه آثار محققانه شارحان را زيرا شارحان با تجزيه و تحليل شعر و انديشه او، از ديدن قلب و روح او دور مي افتند. دنياي مولوي با قرآن و پيامبر و حكماي مسلمان شكل گرفته است، همانطور كه دنياي دانته با مسيح و انجيل و كليسا شكل گرفته. اما پيام مولوي چنان جهان شمول است و او در استفاده از صورِ خيال برگرفته از تجارب مشترك انساني چنان آزاد انديش است كه در آن مانع، مانعي بنيادي نيست و... در نتيجه تعاليم اساسي او را مي توان با گنجينه اي از رمزپردازيها و صور خيال عرضه كرد بدون آنكه بدانها توضيحات طولاني و دست و پاگير راجع به نكات مبهم ـ هر چقدر هم كه در جاي خود مفيد باشند ـ افزود. خواننده از اولين خط، مولوي كه به دامنه وسيعي از نظريه و عمل صوفيانه اشاره مي كند، پي مي برد تعاليم مولوي به طريق هاي بي شماري باهم ديگر ارتباط دارند كه با هر بيت شعر او را مي توان نقطه شروعي براي شرحي بر كل مجموعه تعاليم او، دانست.هر چند كه هر مولوي پژوهشي مي داند كه شعر او اقيانوسي بي پايان است و نهايتا شناخت پژوهشگر بستگي به استعداد و توانايي خودش دارد. خلاصه، شناخت كامل هر يك از تعاليم مولانا مستلزم درجه اي شناخت همه آنهاست، خواننده فقط به آن ميزان از شعر مولوي ‌بهره‌مندميشود كه از قبل با تعاليم مندرج در آن آشنا باشد.    به قدر روزنه افتد به خانه نور قمر

اگربه مشرق و مغرب ضياش عام بود

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
محمد (ص ) رمز و راز آفرينش
فريدون دهقاني

 

گردني مي افروخت؛

سرش از چرخ فراتر مي رفت؛

آسمان با همه اخترهايش،

بوسه مي زد به سرانگشتش

سكّة خورشيد...

بود در مشتش

... در وهمگون فضايي كه عشق را مفهومي نبود و عقل، خريداري نداشت، و بازار مكاره اي كه در آن نه جان را بهايي بود و نه جانان را صفايي، آنجا كه ملاك برتري در درهم و دينار خلاصه مي شد، آشفته بازاري كه صداقت و امانت را هيچ ميزاني نبود، جهالت و شكم پرستي، جا پاي عدالت و يكتاپرستي گذاشته بود، آنجا كه اعمال پليد صبح روشن را چون شبي تاريك و ديجور كرده بود و آنجا كه با ريسمان پوسيده ناداني همديگر به چاه اندر مي شدند و نوباوگان دختر خويش را چال مي كردند و سيم داران و زرگران كوي لجاجت فرمانروايي مي كردند و هر جا كه زبان سرخي بود سرسبزش را مي بُريدند و شمع آجينش مي كردند و آنجا كه بين سياه و سفيد قرنها  فاصله بود. مدينه فاضله اي كه جز فضل و دانش و ادب همه علوم از جمله زنده بگور كردن و آدم كشي و جنايت و خيانت توأمان ندريس مي شد و آتش و ماه و ستارگان و بتان ساختگي راز و نيازشان بود و آنجا كه از هراس برق شمشيرها صدق و صفا و امانت و عدالت در كنج خلوت آسماني تنگ و تاريك، سرد و بيمار، مردمان پرت و بي عار و خفته بر بالين پوچي و عقايد منسوخ و مطرود، مغرور از بادة نخوت و غرور و ... ناگاه، از پرده برآمددستي و... طاق كسري بشكست وقتي، ستاره بدرخشيد و ماه مجلس شد و باران رحمت الهي باريد و پليديها و زشتيها را كنار زد شد ترازوي عمل، ملاك حق و ناحقّ، نور و تاريكي، ناجي و آموزگارشان، محمد(ص) آمد و از خواب غفلت و آشفته شان بيدار كرد از حضيض به اوج‌شان برد، دل رميده مرا انيس و مونس شد و مردمان وحشي صفت و عقل رميده را با كمند عشق و ايمان به بند كشيد آمد از سوي الهي كه بگويد ارزش انسانها در تقوا و پرهيزگاري است؛ اي تو مجموعه خوبي ز كدامت گويم باز؟!

محمد(ص) عالم نيست را به هست، از رخوت به حركت واداشت، در هر گوشه اي شعله اي از اميد، گلزاري از عشق پديد آورد، يادآورمان شد از تو نگريستن را، ما را بر ستيغ صخره هاي شكوهمند دين و دانش برد. صداقت و امانت، فضل و دانش ، خداپرستي  و عشق و محبت ، معني و مفهوم هستي ، زندگي با عزّت و... را براي بشريت به ارمغان آورد، پيامبري كه در برابر آن همه بديهاي عرب و ديگران هرگز لب به شكايت پيش خدا باز نكرد و... و من:

هر چه گويم عشـق را شـرح و بيان

چون به عشق آيم خجل گردم از آن

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
يادي از دكتر علي شريعتي
فريدون دهقاني

 

با غرور پاك يك عقاب بر ستيغ صخره هاي شكوهمند، آنچنان در روشنايي خويش مي نگريستي كه گويي به زلال چشمه اي در بهار، و شهامت بالهاي تو كه ابرها را مغرورانه مي شكافت، تا دور دستهاي خورشيد را در نوردد، تا زمين گويچه اي باشد به بازي در مقابل چشمان تو، و مرگ از آن دست كه عقابي در بلنداي اُوج از مقابل ديده ها پنهان شود و... بي تو اي هميشه پرواز، آسمان بي پناه تر از هميشه ناله هاي غريبانة بينوايي سر مي دهد و خورشيد سوگوارانه مي سوزد و نقشي برجسته تا بي نهايت جاويد از بودن تو، در يادمان غرور و عظمت ماندگار مي شود... و...
تو از كدام كوچه فرحبخش بهشت آمده بودي كه بوي بودنت تا هميشه اين سرزمين را بهاري پر گل نموده است و چهچة بهاري تو كه سرود عشق و ايمان به سبز بودن و سبز زيستن و سرخ مردن است در گوش گلبرگهاي باغ زنگ مي زند و... و...
اينك ما مانده ايم و زمزمه هميشگي يك خطاب كه «نمان» كه ماندن را با فرو رفتن فاصله اي نيست و يك صداي عظيم و شكوهمند كه در خلوت اين كوير همچنان پيچيده است:
«آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند كاري زينبي كنند...»
...، ... در سال1312 هـ .ش در خانواده محمدتقي شريعتي مرد دين و خدا كودكي متولد شد كه او را علي نام نهادند، علي شريعتي، دوران دبستان و دانش سراي مقدماتي را در مشهد مقدس به پايان رسانيد، در سال1334 به دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه مشهد راه يافت در طول تحصيل همواره به تحقيق و پژوهش مي پرداخت و آثاري چون ترجمة ابوذر غفاري و ترجمة نيايش اثرِ الكيس كارل را انجام داد و... دوره كارشناسي ادبيات را با رتبة اول به پايان رسانيد و براي ادامه تحصيل به كشور فرانسه فرستاده شد، اين در حالي بود كه در آن زمان، اوج جريانات سياسي نهضت ملي ايران بعد از28 مرداد سال1332 بوده شريعتي با نوشته ها و دلايل محكم و مستدل خود از جمله مبارزان راستين جنبش ميهن دوستان ايران در مغرب زمين به شمار مي رفت او شجاعانه مي كوشيد تا مردم و بخصوص نسل جوان را از واقعيتهاي دردناك سرزمين خويش آگاه كند و جامعه هويت از دست داده وطنش را با اصالتهاي فرهنگي خويش آشنا سازد و...تا اينكه در مهر ماه1353 او را به مدت18 ماه در تهران زنداني كردند تا شايد از فعاليتهايش دست بردارد، در25 ارديبهشت1356 از زندان آزاد شد و راهي اروپا گشت و... سرانجام در روز يكشنبه29 خرداد1356 چراغ زندگيش براي هميشه خاموش شد. آرامگاه او در شهر دمشق سوريه قرار دارد.
... مرگ براي همه يكسان است، اما مرگ همه براي ما يكسان نيست ـ بعضي افراد هرگز از ياد نمي روند دكتر علي شريعتي از آن دست انسانهايي بود كه چلچراغ ياد و يادگارهايش تا دور دست عمر، روشني بخش خاطر ياران خواهد بود دريغا و هزاران دريغ كه اكنون آن چهره جذاب آن عاشق به ميهن و مردم به ديار يادها كوچ كرده است، شريعتي از اساسي ترين مردان مبارز و بزرگان علم و ادب بود كه از ژرفاي تشنگي به گسترة بي كران دريا پيوست و از كوير لحظه ها به دشت آرزو نگريست و به باغ خرّم تماشا رسيد، او از جمله انسانهايي بود كه به دنيا آمده بود تا كاري انجام دهد؛ استاد باري سنگين را بر دوش مي كشيد و از رنجي بزرگ در عذاب بود، او چكيدة نسلي بود كه در كار ساختن جهاني شريف و كامل سر از پا نمي شناخت، از هيچ تلاشي دريغ نمي كرد روح حقيقت جوي و حِس وطن پرستي به او آموخته بودند كه هميشه، زير لواي غيرت و همّت خيمه زند و... و...
دل به سوداي هيچ سرابي خوش نمي داشت، كه،! درياي پهناور اسلام را پيش رو داشت و... و... هر چه بيشتر رفت و بيشتر آموخت و آگاهيهاي او از عهد و آئين و ارزشهاي سرزمينش فزوني گرفت، پهناي كار را بهتر ديافت و فراخناي عشق را بايسته تر دانست. جان او همواره در هواي گسستن از چنبرة دشواريهاي تحميلي و خود باختگيها و دستيابي به آرامش و كمال موج در موج بي تابي مي زد و... و... و...
كتابهاي كوير، هبوط، فاطمه، فاطمه است، مذهب عليه مذهب، پدر و مادر ما متهميم و... از آثار او هستند.
همچنين دانايي، دقت، هوشمندي، اميد و اعتماد، تلاش و تعصّب و... از جمله اخلاق آن استاد فرزانه به شمار مي آمد گر چه پيمانه اش پُر نبود اما پيمان را به آخر رساند و از نيمه راه آرزو به ديدار معبود شتافت يادش گرامي و عشق سترگش فرا راه نسلهاي نو باد.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
« به مناسبت 27 شهريور روز بزرگداشت استاد سيد محمد حسن شهريار»
فريدون دهقاني

 

نقش مزار من كنيد اين دو سخن كه شهريار    با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان

سيد محمد حسين بهجت تبريزي در سال1285 شمسي در شهر تبريز ديده به جهان گشود. پدرش حاجي ميرآقا خشگنابي است كه از سادات خشگناب (قريه نزديك قره‌چمن) و از وكلاي دادگستري تبريز كه مردي فاضل و خوش محاوره و از خوش نويسان دوره خود و با ايمان و كريم الطبع بوده است و در سال1313 مرحوم و در قم مدفون شد.

شهريار تحصيلات خود را در مدرسه متحده، فيوضات تبريز و دارالفنون تهران خوانده و تا كلاس آخر مدرسه طب تحصيل كرده است ولي در سال آخر دست تقدير او را به دام عشقي نافرجام گرفتار ساخت و اين ناكامي موهبتي بود الهي، كه آتش درون و سوز التهاب شاعر را شعله ور ساخت و در سلك صاحبدلان درآمد. وي از دوستان نزديك استاد مرحوم حبيب يغمايي بود.

وي ابتدا در اشعارش بهجت تخلص مي كرد. ولي بعدها براي انتخاب تخلص با ديوان حافظ فال گرفت و يك بار مصراع:

»كه چرخ اين سكه دولت به نام شهرياران زد«

و بار ديگر:

»روم به شهر خود و شهريار خود باشم«

آمد، كه از اين رو تخلص شعر خود را به »شهريار« تبديل كرد.شهريار براي گذراندن زندگي خود و خانواده اش چند سالي در اداره ثبت اسناد نيشابور و مشهد مشغول به خدمت شد و در سال1315 در بانك كشاورزي تهران به ادامه شغل دولتي پرداخت.

شهريار يكي از بزرگترين سخنوران بزرگ روزگار ما بود كه پير مكتب ادبي عرفاني حافظ است و به قول خود استاد، هر چه دارد همه از دولت حافظ دارد. وي در سفري به شيراز چند غزلي را به ارمغان مي آورد و... شهريار تنها شاعري است كه در زمان حيات خود بدون مدح و ثنا و واسطه اي از گوشه اتاق كوچك خود شهرة آفاق گرديد، اشعار تركي استاد هر چند در مقايسه با سروده هاي فارسي وي اندك است ولي به خاطر آميزه اي بسيار هنرمندانه از شعر، حكمت، زبان زيبا و قدرت تصوير آفريني بالا در آوازه و اشتهار و محبوبيت استاد نقش بسزايي داشته اند، شهريار با قرآن و نهج البلاغه الفتي ديرينه داشته و بويژه به علي(ع) ارادتي خاص داشته است، گويا قرآني به خط خود مي نوشته كه ناتمام مانده، قرآن بزرگترين و مهمترين سرمايه شهريار بوده كه آن را بهترين چراغ هدايت و سرچشمه فيض مي دانسته:

به شمع صبحدم شهريار و قرآنش

كزين ترانه به مرغان صبح خوان مانم

شايد به جرأت گفت كه شعر »علي اي هماي رحمت« شهريار اوج هنر شعر اين استاد گرانمايه است.

شهرت شهريار بي سابقه است، تمام كشورهاي فارسي زبان و ترك زبان، بلكه هر جا كه ترجمه يك قطعه از اشعار او رفته باشد، هنر او را مي ستايند. منظومه »حيدربابا« نه تنها تا كوره ده هاي آذربايجان، بلكه به تركيه و قفقاز و... هم رفته و در تركيه و جمهوري آذربايجان و در چندين كشور ديگر بارها چاپ شده است، ممكن نيست ترك زباني منظومه حيدربابا را بشنود و منقلب نشود.

شهريار در شاعري استعداد درخشاني داشت. در سراسر اشعار وي روحي حساس و شاعرانه موج مي زند، خوابي كه شهريار در دوران نوجواني ديده را مي توان به شهرتي كه پيدا كرد تعبير نمود.

وي در سيزده سالگي موقعي كه با قافله از تبريز به سوي تهران حركت كرده بود، در اولين منزل بين راه »قريه باسمنج« ديده است؛ و شرح آن طبل در اطراف و جوانب مي پيچد و به قدري صداي آن رعدآساست كه خودش نيز وحشت مي كند.

سرشار از روح انسان دوستي، دفاع از مظلومان و يتيمان، آزاده خواهي است و... مثنوي »صداي خدا« و »پيام به انيشتين« نمونه هايي از انسان دوستي استاد هستند، كه در لابلاي شعرهايش سراسر اشعار او روحي حساس و شاعرانه موج مي زند، كه بر بال تخيلي پوينده و آفريننده در پرواز است. شعر او در هر زمينه كه باشد از اين خصيصه بهره مند و به تجدد و نوآوري گرايشي محسوس دارد. شعرهايي كه براي نيما و به ياد او سروده و دگرگونيهايي كه در برخي از اشعار خود در قالب و طرز تعبير و زبان شعر به خرج داده، حتي تفاوت صور خيال و برداشتها در قال سنتي و بسياري جلوه هاي ديگر حاكي از طبع آزماييهاي او در اين زمينه ها و تجربه هاي متعدد اوست. قسمت عمده اي از ديوان شهريار غزل است. سادگي و عمومي بودن زبان و تعبير، يكي از موجبات رواج و شهرت شعر شهريار است. شهريار با روح تاثير پذير و قريحه سرشار شاعرانه اي كه دارد عواطف و تخيلات و انديشه هاي خود را به زبان مردم به شعر بازگو كرده است. از اين رو شعر او براي همگان مفهوم و مانوس و نيز موثر است.

شهريار در زمينه هاي گوناگون به شيوه هاي متنوع شعر گفته است شعرهايي كه در موضوعات وطني و اجتماعي و تاريخي و مذهبي و وقايع عصري سروده، نيز كم نيست. تازگي مضمون، خيال، تعبير، حتي در قالب شعر، ديوان او را از بسياري شاعران عصر خود متمايز كرده است، قصيده »علي اي هماي رحمت«، »حيدر بابايه سلام« و »سهنديه« از شاهكارهاي كم نظير ادب فارسي و تركي مي باشند.

استاد شهريار سرانجام پس از83 سال زندگي شاعرانه پربار و پرافتخار در27 شهريور ماه1367 به ديار باقي شتافت و پيكرش را در مقبره الشعراء تبريز كه مدفن بسياري از بزرگان علم و ادب و شاعران و هنرمندان است به خاك سپردند. روحش شاد.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
سپاس از كسي كه نوشتن را به من آموخت
فريدون دهقاني

 

»اَلرَّحمن ، عَلَّمَ القُرآن ، خَلَقَ الاِنسان ، عَلَّمَهُ البَيان«

... گاهي اوقات آدمي همين طور مي ماند كه چه بگويد و يا چه بنويسد! و بي ترديد هرگاه اندك افرادي هم كه خواسته اند در شأن و مقام معلم سخني گفته و يا مطلبي بنويسند، خامه در دستشان لرزيده و مركّب در دواتشان خشكيده و واژگان رنگ خود را به خاطر عظمت مقامش باخته اند:

يـاد اُستاد نكو دانستـن

حيف استاد به من ياد نداد

 چگونه سپاس گويم ترا اي غزل سراي كوي دانش؟ اي كاش شاعري بودم مديحه سراي، در مدح و ستايشت بي نهايت واژگانِ زيبا، به زيبايي نامت را به نظم مي كشيدم.

هر جا بزرگي ديدم و صاحب علمي و انديشه اي، ناديده به وجود مقدّس و انكار ناپذيرت پي برده و فهميدم كه هيچ بزرگي، بزرگ نشده مگر در مكتب و محضر تو سالها زانو زده باشد .چگونه مي توان از تو سپاسگزاري كرد؟ كدامين واژه را ياراي برآوردن ارجمندي و مقام تو و يادآور رنجهايت هست؟

فلك به مردم‌نادان‌دهد زمام مراد

تو‌اهل‌فضل‌و‌دانشي‌همين‌گناهت بس

اي معلم! تو به دست گرفتن قلم را به من آموختي، اين طوفانِ ساكتِ خدا! اين خاموش محفل روشندلان! اين ناقوسِ كليساي جهالت! و اين كارگزار درگاه مقدس الهي را! به من، منِ تنها! منِ مجهول و مبهم! نااميّد در برابر افق! سرد و خاموش در كوير سوزان زندگي! محبوس در زندان آهنين حيات! پژمرده از جهل اجتماع! ناتوان در برابرِ طوفان حوادث!

تو مرا مفهوم بخشيدي و يادم دادي زيبا نوشتن گلواژگاني چون خدا! پاكي! صلح! دوستي! عشق! محبت! ايثار! غم! و شادي! و... را كه بر رويِ گلبرگهاي هستي درختِ انسانيت بنگارم. عطش حقيقت جوئيم را جرعه جرعه با ماية وجودت سيراب كردي. آنگاه كه شخصيتم شكلي نداشت و پاك بود و چون ابر گريزان، تو ماهرانه با كلام دلنشين و مخلصانه ات چون آهويي به بندم كشيدي و شكل و فرمي دلخواه و خوش تراش، آنگونه كه خدا را خرسند سازد بدان بخشيدي.مي دانم، دستت باز بود و ميدانِ عملت وسيع. مي توانستي از من چونان چنگيزي، يا تيموري ديگر، عالِم اما خون ريز بسازي، اما نه! اخلاص تو، يگانه بودن انديشه و عمل تو، مانع از دروغين ساختنم شد. تو نور لطيف علم خويش را بر گيتي خفته بي سوادي پاشيدي. يادم دادي كه چگونه در اين وادي پست خودم را از زشتيها دور و از پليديها پاك سازم و انديشه ام را به ياد جاودانه زيستن پاس دارم. يادم دادي كه در مقابل غرّشِ مشكلات و نعرة سهمگين ناكاميها و شكستها پاهايم نلرزند و چون كوه استوار بودن و سرافراز زيستن را به من آموختي و يادآورم شدي كه ارزش زندگي در شرافتمندانه بودن آن است.

تو يادم دادي كه به فرهنگ و آداب و رسوم مقدس خودم متعهد باشم و سرافراز. تو بودي كه مسلحم ساختي به علم و متعهدم كردي به ايمان و هفت خان نه، كه هزار خان ديو استعمار را متذكرم شدي. گفتي چون خروسي بي وقت بر سكوت مرگ افزاي از خود بيگانگان و رنگ باختگان بانگ سردهم ؛ باشد كه وجدانشان را از اين رخوت و جمودي به تحرك و پويايي و غيرت و به خود انديشيدن و به خود برگشتن وادارم و از ناميمون خواب غفلتشان بيدار كنم. كمك كردي تا بر ناآگاهي فائق آيم. من آگاهيم را به خود، به اجتماع، به دين، به فرهنگ، به زيبائيها و زشتيها، به پايداريها و سستي ها، به بودنها و نبودنها، به... به... به تو مديونم.

 معلم عزيزم! علم تو نوشداروي زخم كهنه جهل انسانهاست. اما تو بدون هيچ توقعي آن را رايگان در اختيارمان قرار دادي. لبخند تو كمندي بود بر گُردة ما. آري:

درس معلم ار بـود زمزمه محبّتي

جمعه‌به‌مكتب‌آورد‌طفل‌گريز‌پاي‌را

 صدايت، غرّا و فريادوار بر وجدان پژمرده و خواب آلودمان شلاّقي بود گزنده كه: »بخوانيد فرزندانم! اگر مي خواهيد فرشته آزادي »دانايي« را از يوغ اسارتِ ديوِ جهل رها سازيد و اگر مي خواهيد جايِ پايِ چكمة شومِ هيچ بيگانه اي بر خاكِ پاك ميهنمان ديده نشود و اگر مي خواهيد فرهنگ اصيل تان زوال نيابد و سيطرة ناميمون فرهنگ بيگانه رنگين اما پوچ بر خانه وجودتان باز نشود و نوباوگانتان را در خانه با شما بيگانه نكند، بخوانيد! كه پادزهر اين بيماري نحس فقط و فقط آگاهي و بازگشت به خويشتن خويش است! «تو راه و رسم زيبا زيستن را به من آموختي. تو براي من حياتي! تو فرشته نجاتي! و اينك در برابر آن همه گذشت و ايثارت چنان شرمگين بنده اي بوده كه نتوانستم واژگاني ديگر در فرّ و شكوهت بر بغض قلم گرد آورم.

نبـاشـد‌تحفـه‌‌بيچـاره‌درويـش

به جز برگ گلي در زندگي بيش

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

 

ميراثي‌كهن از فرهنگ‌ايران‌باستان

فريدون دهقاني

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
نغمه حضور
فريدون دهقاني
 
اگر مي شد چشمهايم را به تو مي بخشيدم،واز تو مي خواستم كه پاكي دلت را به من ببخشي.
نه، اين آرزوي قشنگي نيست...
اگر مي شد چشمهايم را به تو مي بخشيدم، و از تو مي خواستم كه هوش و ادراك قوي ات را به من ببخشي!
نه، اين هم آرزوي قشنگ من نيست...
اگر ميشد چشمهايم را به تو مي بخشيدم، و از تو هيچ نمي خواستم....
... در محضر عشق است كه مي توان تا دوردستها سفر كرد و سياهي شبها را با ستاره ها خلوت كرد و انديشيد و پرواز كرد كه پرواز تولدي دوباره و از خود به خود رسيدن است، در محضر عشق مي توان تا معبدي دوردست سفر كرد آنجا كه دستها سبز مي شوند و دل به ياد ايام گذشته پر مي كشد و با سرو قامتاني كه همسفر خورشيد شده و با نغمه باران سرود فراق مي خوانند، همراه مي شوند.
... روشندل ديارها، سركار خانم رقيه محمدخاني، فوق ليسانس رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه آزاد خوي با معدل18/22 مي باشد در سال1344 در ايواوغلي خوي ديده به جهان گشوده، پس از اخذ مدرك ديپلم در سال1372 به علت عارضه اي به نام »بهجت« بينايي خود را از دست مي دهند و پس از سه سال دوندگي و دارو و درمان پزشكان مؤثر واقع نمي شوند و پس از3 سال در ماه مبارك رمضان و در يكي از شبهاي خدايي (احياء) تصميم مي گيرند كه با اتفاق پيش آمده نه تنها كنار آمده بلكه به مبارزه برخيزند سركار خانم محمدخاني نمادي از پايداري و ايستادگي و اراده و عصاره اي از انديشه و شعور كه گويي مي خواهد دنيا را با واژگان تسخير كند وقتي لب به سخن گشودند، كلامش تا فراسوي قاف خيال دامن مي كشيد، واقعا كه ايشان آميزه اي از وقار و ملاطفت و مهرباني بود و براي خود رسالتي قائل كه همواره در تلاش و حركت باشد و بقول استاد شريعتي »ماندن را با فرو رفتن« يكي مي دانستند و سعي‌شان فراهم كردن عرصه اي براي فراخ بودن، و معتقد به اينكه: »هستم اگر مي روم گر نروم نيستم« اشنايي او با علم و ادب و قرآن به هستي و زندگي او شكوهي مضاعف بخشيده و زبانش را زبان تأويل كرده، عمق عاطفه و محبت از لبخندها و سخنانش پيدا بود و پربار و خوش رفتار جلوه مي كرد، در جان او همواره غوغايي برپا بود كه پهناي كار را بهتر دريافته و فراخناي عشق را بايسته تر، صراحت و صداقت در گفتارش موج مي زد، هم او كه آزمونهاي سختي را در زندگي پشت سرگذاشته، هستيش از عشق و ايماني عميق لبريز است، گويي غمي را نگاهبان است و... اميد كه اين روشندل تحصيل كرده ما از ژرفاي تشنگي به گسترة بي كران دريا پيوسته و از كوير لحظه ها به دشت آرزو بنگرد و به باغ خرم تماشا برسد.در جاده بلند زندگي گاه خود زندگي افسار دقايق و ساعتها و بود و نبود را در دست مي گيرد بازي روزگار شوخ در عين حال بسيار شوم است اي كاش بالهاي حروف توان پرواز و انتقال همه احساسات و عواطف را داشتند، اول بار براي يادگيري خط بريل اقدام كرده بود به اميد اينكه بتواند قرآن را ياد بگيرد چون راه نجات از اين مصيبت را در قرآن يافته بود، آرزو مي كند خدا چنين درد و آزمايشي را براي هيچ كس قسمت نكند واقعا خيلي سخت است كه انسان پس از بزرگ شدن و در سنين جواني كه اوج حركت و پويايي زندگي اوست،...! از نعمات قرآن است كه مي خواستم با خط بريل من سوره حمد جز سي را تازه بياموزد و بخواند به او مي گويند كه مي تواند به مؤسسه بهزيستي رودكي در تهران مراجعه و عضو شود و او هم چنين كرد و نامه اي نوشته تا از امكانات و نوارهاي آن مؤسسه استفاده نمايد هر چند قبل از آن از رشته حسابداري تهران قبول شده بود كه به خاطر مخالفتهاي خانواده انصراف مي دهند و اين انصراف را سرآغاز بدبختي و... خود مي شمارند به گفته خودش موضوعات بسياري برايم بغرنج شده بود مانده بودم كه در كلاس چه چيزهايي را بايد ضبط كرده، چه كار بايد بكنم، چه چيزهايي برايم لازم بود، كتابهايم را از كجا بايد تهيه مي كردم و دوست داشتم در كلاس هر سؤالي كه به ذهنم خطور مي كرد بپرسم چون نمي توانستم يادداشت كنم و بعدا سؤال كنم. احترام و لطف استادان در تشويق من نقش بسياري در تحصيل من داشته، دوستان هم برايم خيلي زحمت كشيدند و محبت كردند بدون هيچ چشم داشتي مخصوصا خانم عليزاده و خانم نعمتي همگي هم دانشگاهي ها از رياست گرفته تا نگهبان جلو درب دانشگاه كمكم مي كردند و سپاسگزار همگي آنها هستم.
در مورد خوابگاه هم آقاي رستمي بسيار كمكم كردند در آنجا بود كه به تنهايي غذا پختم و كارهاي شخصي و مطالعه را به قولي خانه داري را انجام مي دادم. در مورد انتخاب رشته ادبيات به نوعي توفيق اجباري بود و برخلاف ميل باطني اين رشته را خواندم ولي بعدها علاقمند و عاشق آن شدم قبلا به رشته رياضي بيش از حد وصف علاقمند بودم، من از دوران كودكي شعر مي گفتم ولي نه بصورت منسجم و رعايت اصولي قوانين شعري ولي پس از اين حادثه تلخي كه برايم افتاد دلم پر بود و بسيار احساسي شده و بيشتر شعر مي گفتم و سرنوشتم با ادبيات گره خورد و اكنون فكر مي كنم كه من منت دار اين رشته هستم. موضوع پايان نامه فوق ليسانسي من عشق در شعر حافظ و تمهيدات عين القضات بود كه هر كدام دريايي بي كران هستند.
تمهيدات: درياي عميق عرفان است ـ خانم محمدخاني درباره عشق مي گويند كه: انا عرضنالامانت: همان عشق است، عشق اميد است. عشق به كتاب و پير و... الامجاز قنطره الحقيقه (مجاز پل حقيقت است): عشق منتهاي عظمت الهي است، عشق هدف حيات و محرك زندگي است. شهادت نيز عشق است كه شهيد ره صد ساله را يك شبه و يك آن طي مي كند البته به گيرايي و كشش راهرو نيز بستگي دارد.
در باده فولكلور مي فرمايند: به زبان فولكلور بسيار علاقمندم و مي خواهم حتي شعرهايم را هم كه به زبان تركي بگويم، در فارسي حافظ قله ادبيات فارسي را فتح كرده است و حيدربابايه سلام شهريار را خيلي دوست دارم. وزنهاي شعري تركي و تحقيق درباره آن از دغدغه هاي فكري من است، داستاني را هم با نام »عمو پدر نيست« گفته ام.قصد ادامه تحصيل در دوره دكتري را دارم و بنظرم اگر دوره دكتري يا بالاتر را ادامه ندهي تحصيل ناقص خواهد بود. شايد تا حالا درس خواندن من فقط به خاطر نمره گرفتن و قبولي از امتحان بود ولي بعد از اين مي خواهم كه به صورت كلي و تحليلي بخوانم. اگر زحمت كشيده شود آموخته ها فراموش نخواهد شد.
از بيكاري بسيار ناراحت و از بي توجهي هاي بسياري گله مند بود. بخصوص از آنهايي كه از وي شناخت داشته و به تواناييهاي او يقين داشته اند. مي گويد هر شب به اميدي كه صبح آن روز بينايي خود را باز مي يابم سر بر بالين مي گذارم، در برابر اين همه كم لطفي اميدم فقط به خداست و مطمئن هستم كه عدالت خداوند حتما اجرا خواهد شد. از جوانان مي خواهم در هر كاري شگرد كار را آموخته و در راه موفقيت و رسيدن به وصال تلاش كنند. خود را بشناسند: كه »من عرف نفسه فقد عرف ربه«از ره غفلت به گدايي رسي
چون به خودآيي به خدايي رسي
درباره ادبيات مي فرمايند، در كنار ديگر رشته ها همچون موسيقي آرام بخش زندگي است ادبيات شاه بيت غزل زندگي است وي رمز موفقيت خود را كمك دوستان و اساتيد و لطف بيش از حد خدا مي شمارد درباره تاثير ادبيات در زندگي مي گويد: رشته اي است كه بظاهر خيلي در عين حال بسيار گسترده و نمودار كامل زندگي است. ادبيات تنها در فهميدن و شناختن فعل و فاعل نيست. ادبيات به روح انسان آرامش و لطافت مي بخشد، ادبيات پر از احساس است، بعد از سعدي و حافظ چرا انسانهايي در حد و قواره آنها پيدا نمي شوند؟!
پيام او براي روشندلان اين است كه: روشندلهاي همه جامعه از فقير و غني و... همه حق حيات دارند و مي خواهند آنها را از زندگي محروم نكنند از همان كودكي اقدام به راهنمايي نمايند درس بخوانند و به خداوند توكل داشته باشند.از مسئولين محترم تقاضاي همكاري و درك بيشتر روشندلان را دارم و از آقاي فاخري و معين زاده، عين عليلو و ديگر دوستان كمال تشكر را دارم.
در پايان ضمن اظهار خوشحالي از توانايي و تحصيل سركار خانم محمدخاني، اميدواريم كه در ديگر عرصه هاي زندگي نيز موفق باشند و وظيفه خود و جامعه و مسئولين است كه ضمن همكاري و باور اين روشندلان در راه كاميابي و... اين عزيزان در حد توان يار و راهنماي آنها باشيم و يقين داشته باشيم كه:روزگار است
آنكه گر عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
موسيقي زبان بي زباني
فريدون دهقاني

 »خشك سيمي، خشك چوبي، خشك پوست/ از كجا مي آيد اين آواي دوست«

بي گمان موسيقي ايراني يكي از غني ترين و پربارترين منابع ملوديك جهان را تشكيل مي دهد، منابع موسيقيايي ما در هر دو عرصه موسيقي سنتي و موسيقي بومي بسيار پربار و بكر و در عين حال عميق و تأمل برانگيز است كه آهنگ سازان اين سرزمين مي توانند در تمامي زمينه ها برحسب ظرفيت و آگاهي هاي خود از آن بهره مند شوند" البته "(تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي)" و از دنياي پر رمز و راز و جادويي موسيقي نصيبي نمي بري. موسيقي ميراثي گرانبها، زباني جهاني و موهبتي الهي است.
موسيقي ديار ما بداهه نوازي و خلاقيت است يعني ارتباطي برقرار مي شود و ملودي خاصي به ذهن مي آيد و روي ساز پياده مي شود كه قبلا در ذهن ما نبوده است و. . . طبيعت اولين معلم موسيقي بشر بوده كه هوش و ذكاوت آدمي در تكامل آن كوشيده و تاثيرگذار بوده است. موسيقي بدون هيچ واسطه اي سريعتر از ديگر هنرها احساس شادي و غم را به انسان منتقل مي كند.
اين هفته به سراغ يكي از هنرمندان بي ادعاي موسيقي شهرمان رفتيم كه با وجود جواني دل به سوداي كمال دارد و مي كوشد راهي براي تعالي روح و كمال و زيبايي بگشايد و دريچه خوب انديشيدن و تجربه اندوزي را بيابد و با پيوند ميان اطلاعات علمي و نظري خود و مجموعه دانستنيهايش در زمينه موسيقي سنتي و موسيقي بومي ديارش، نقشي موثر و راهگشا ايفا كند. او كسي نيست جز كيوان كرباس فروش جوان مودب و بي رياي موسيقي دارالصفاي خوي.
كيوان كرباس فروش متولد1358 شهرستان اهر است كه در گذشته بنا به اقتضاي شغل پدر به شهرهاي مختلف كشورمان مهاجرت كرده‌اند. مدت15 سال است كه ساكن شهر آفتابگردان خوي هستندكيوان از12 سالگي آموختن  موسيقي را شروع كرده، "ني"، "سه تار" و "تنبك" سازهاي تخصصي او هستند ديپلم هنري آخرين مدرك تحصيلي وي مي باشد.
استاد جمشيد عندليبي را به عنوان معلم و استاد ساز »"ني«" خود نام برده كه اين ارتباط شاگردي و استادي هنوز هم ادامه دارد. وي ساز "سه تار" را نزد استاد هومن عطار فرا گرفته كه اين دو استاد بزرگوار نقش بسيار بزرگ و مهمي در زندگي‌هنري و اخلاق كرباس‌فروش‌ايفا كرده‌اند.
استادان يادشده علاوه بر نقش آموزگار هنري آموزگار اخلاق كرباس فروش هم بودند كه تبلور آنها را مي توان در وجود و برخوردهاي او مشاهده كرد، جواني با تجربه هاي گرانقدر كه بي تكلف و صميمانه به صحنه مي آيد، آرام و متين است، با موسيقي زندگي مي كند،  به آن عشق مي ورزد و . . . به مولا علي(ع) بيش از حد معمول علاقمند است. درويش مسلكي را مي پسندد در فروشگاهش  دوستاني از "ني" و چنگ و سه تار و ... دارد كه بايكديگر همنوايي مي كنند.
براي درك هنرمند اهل موسيقي بايد اهل احساس بود و شورتا بتواني همگام و دوشادوش هنرمند حركت كني.موسيقي ما قابليت هاي بسياري دارد كه نياز به فضاي مساعد كار را طلب مي كند، با وجود پيشرفتهاي، اين هنر، باز هم محدود و مهجور مانده است وظيفه هنرمندان و مسئولين است كه با انجام كارهايي بتوانند قدرت تشخيص واقعي در جوانان را بيدار نمايند.
كيوان كرباس فروش مدت4 سال در "»فرهنگسراي بهمن«" تهران فعاليت هنري داشته و در حال حاضر سرپرست انجمن موسيقي و عضو گروه بازبيني اجراهاي موسيقي در شهرستان خوي مي باشد. ايشان موسيقي را بيان احساسات و عواطف به همراه صدا بيان نموده و خداوند هنر را موسيقي معرفي كرده و معتقد است كه طبيعت كاملا موسيقي است و ازگرايش خود به موسيقي بسيار راضي و خشنود بوده و بي ريا به آن عشق مي ورزد و به خاطر حمايت هاي خانواده اش از هنر موسيقي، خود را مديون والدينش مي‌داند.
ايران كشوري است با وسعت بسيار، با اقوام گوناگون كه با توجه به ويژگيهاي فرهنگي، اجتماعي، تاريخي و موقعيت  جغرافيايي خود، موسيقي ويژه خود را دارند. دامنه و گستردگي موسيقي فولكلور ما آنچنان زياد است كه وقتي از شرق به آذربايجان و از آنجا به شمال مي‌روي، گويي از قاره اي به قاره ديگري رفته اي.
كرباس فروش مقام نفر اول مسابقات اجراي تكنوازي "»ني«" در بين بسيجي هاي هنرمند كشور و مسابقات تهران، كرمانشاه بدست آمده و ديپلم افتخار بهترين موسيقي استاني را در كارنامه هنري خود دارد علاوه بر خوي  در اكثر شهرهاي كشور به اجراي موسيقي پرداخته است. وي از تاسيس انجمن موسيقي خوي ابراز خوشحالي كرد و افزود: اجراي كنسرت و دعوت‌ازاستادان صاحب نام اين هنرجهاني - در ديارمان - را از برنامه هاي انجمن موسيقي ذكر كرد و اظهار اميدواري كرد كه وضع آموزش موسيقي نيز بهبود يابد و به جايگاه اصلي خود در بين مردم هنر دوست خوي برسد.
ايشان نقش ادبيات در موسيقي را بسيار مهم ارزيابي كرده و افزود ادبيات و موسيقي همگام و همدوش هم هستند و نمي توان آنها را از هم جدا كرد، هر چه قدر ادبيات قوي تر و پرمحتوا باشد موسيقي نيز همان اندازه قوي تر خواهد بود وي عشق، همت، استعداد و علاقه را از لازمه هاي شروع اين هنر (موسيقي) برشمرد و صدا و سيما و مطبوعات را بهترين وسيله معرفي هنر و هنرمندان اين عرصه معرفي كرد.
او درباره ساز "ني" و اصالت آن گفت: "بشنو از ني چون حكايت مي كند / از جدائيها شكايت مي كند" اين ساز بيشتر در مناطق كردستان، اصفهان و شيراز مورد استفاده قرار مي گيرد. كرباس فروش ساز "»ني«" و "»سه تار«" را به يك اندازه‌دوست‌داردوبا هردو ساز در موقعيت هاي زماني و مكاني هنرنمايي مي‌كند.
»"ني«" ساز چوپاني و محلي است كه در حدود3000 سال است كه ساخته شده و حدود بيش از100 سال است كه در ايران زده مي شود، "ني" تنها سازي است كه واقعا با خود انسان ارتباط مستقيم داشته و سازي عرفاني‌است. "ني" به گفته مولانا نواي غربت است و بيشتر از ديگر سازها درباره  نوستالژي انسان صحبت مي كند به جهت دوري "ني" از نيستان و دوري انسان از اصل خود ...
»سه تار«" سازي است كه به مناسبت ظرافت و خوش صدايي و حجم محدود صداي حاصله براي نواختن اهل دل مناسب و براي بيان احساسات دروني و راز و نياز باطني بسيار مطلوب است:
من سه تاري دارم از ايام دور
زادگاهش بستر باغ بلور
شب كه قلبم را نظافت مي كنم
سوره اي با او تلاوت مي كنم
او نياز پاك روحاني ماست
داستان داغ هجراني ماست
اي سه تار اي مسقط الرأس بهار
اي تسلي خانه شبهاي تار
***
كرباس فروش در انتخاب اشعار براي اجراهاي خود  بيشتر از ديوان خواجه حافظ و مولانا استفاده مي‌كند و به اين فاتحان قله‌هاي عشق و عرفان علاقه و ارادتي ‌خاص‌ از خود نشان ‌مي‌دهـد. ‌او ‌به همراه برادرهنرمندش»"حسين«درحدود 100نفرشاگرد(آقا و خانم) علاقمند به ساز "ني" و "سه تار" و تنبك دارند كه به تدريس خصوصي آنها مشغولند. و اميدوارند كه با تشكيل كلاسهاي در اداره ارشاد خوي علاوه بر برادران، خواهران نيز از موسيقي بهره مند شوند.
وي در ميان هنرمندان موسيقي خوي، از ابراهيم موسي زاده و يوسف اطهري به نيكي ياد مي كند و اميدوار است كه مسئولين و مردم به هنر و هنرمند بيشتر بها داده و ارزش كارهاي هنري آنها را درك نموده و هنر موسيقي را بيش از پيش دريابند.
او برگزاري كنسرت ها و مسابقات موسيقي محلي و . . . در داخل شهر، شهرستانها، استان و كشور را در پيشرفت اين هنر بسيار موثر خوانده و چشم انتظار است تا با حمايت مسئولين شهرمان روزي ميزبان و شاهد برگزاري جشنواره هاي موسيقي ومسابقات مختلف موسيقي در خوي باشيم.
اين هنرمند شهرمان كمبود روشهاي آموزشي در سطوح مختلف و شيوه هاي علمي آموزش موسيقي و بي برنامگي را از مشكلات، عمده آموزش اين هنر (موسيقي) مي داند وآرزو مي كند كه با رفع اينگونه مشكلات، موسيقي در شهرستانها نيز رو به پيشرفت بوده و ترقي گام بگذارد.
"موسيقي محلي ريشه در احساسات و انديشه هاي ژرف و فراگير مردم دارد و حاصل نبوع هنرمندان بي نام و نشاني است كه در ميان مردم زيسته اند.
در پايان سخن كرباس فروش از آقايان جاوداني (مديركل ارشاد) فرماندار محترم، شهردار محترم و رئيس ارشاد خوي و عزيز يزدانمهر به خاطر حمايت هاي بي دريغ شان از هنر و هنرمندان بسيار سپاسگزاري كردند.
اورين خوي چشم انتظار موفقيت هاي بيشتر اين هنرمند خوب موسيقي شهرمان است.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
راويان بي رنگ «رنگ»
فريدون دهقاني
 

... تقديم به آنهايي كه در كور سوي ساكت فانوس با سايه متحرك قلم به دنياي ناشناخته تخيل قدم مي گذارند، آن هنگام كه از ميان رنگين كمان جادويي هنر به اعماق تاريخ پا مي نهيم به هر سو و دوره اي سر مي زنيم به زندگي غارنشيني دوران ساساني و... به زيارت نمادها و نشان ها رفته، و رزمگاه و بزمگاه و... آنها را مي نگريم هنر گرافيك دست افشاني عاشقان و صفاي دلدادگان را ترسيم مي كند. هنر ايراني ميراثي افسانه اي است كه ادراك آن جز با نگرشي آميخته با بنيانهاي نظري، ذوقي و اعتقادي مردم ما و زيبايي شناسي ويژه آنها امكان پذير نيست.

واژه »گرافيك«، از ريشه »گرافيكوس« در زبان يوناني و به معني »خط« و »رسم« گرفته شده است. هنر گرافيك، هنر تلفيقي است و در آن خط و طراحي و تصويرسازي و نقاشي سهم مهمي دارند و هدف آن صرف نظر از جذابيت هاي بصري و تزئيني، برقراري ارتباط با تمام مردم است؛ ارتباطي كه به سهولت برقرار شود.

صداي ماشينها و هياهوي مردم و… حتي نمي گذارد يك عكس فوري از آرامش بگيري وارد نمايشگاه مي شوم نمايشگاه، برخلاف بيرون هوايي مطبوع دارد بوي، رنگ با عطر صفاي جواناني خوش رو و خوش برخورد و… اين صفا و صميميت وادارم كرد تا چمدانم را بسته و همسفر درد دل و صحبت اين هنرمندان شوم. آنها خانم ثمر صمصامي، الناز محمدبيگي و… سميرا حسن زاده كه قلم مو بدست شور و شوق و نهفته در دلشان را تصوير مي كنند.

الناز محمدبيگي متولد 1363 دانشجوي ترم دوم رشته گرافيك بوده و هم اكنون در آموزشكده اروميه به تحصيل مشغول است.

ثمر صمصامي متولد1363 و فوق ديپلم گرافيك است كه تحصيلات خود را در دانشگاه آزاد تبريز به اتمام رسانده است.

سميرا حسن زاده هم متولد1364 ديپلم گرافيك است و دوره پيش دانشگاهي را در تهران خوانده است.

اين سه هنرجو دوران دبيرستان را در هنرستان دخترانه شهيدمختارپور خوي گذرانده اند و از دوران نوجواني و سالهاي اول و دوم نظري علاقمندي خود به هنر را در خود احساس كرده و هر يك به فراخور زماني و عوامل مهم ديگر گام در وادي پرپيچ و تاب هنر نهاده اند.

آنها اولين كساني را كه آنها را با هنر گرافيك آشنا ساخته و به قولي دستشان را گرفته و پابه پا برده: خانمها قديم خاني و عباس پور و از اقايان هم موسي زاده و مظلومي و محمدنژاد را نام مي برند و مراتب قدرداني و سپاس خود را به آنها و خانواده و ديگر دوستان و مشوقان خويش اعلام مي دارند.

اين هنرمندان، گرافيك را بخشي از شاخه هنرهاي تجسمي نام مي برند و آن را به نوعي اطلاع رساني، هر چيز قابل تكثير، ارتباط تصويري و... تعريف كرده كه علاوه بر اين  داراي كاربري تجاري نيز مي باشد، گرافيك عمومي گراست و ميدان عمل وسيعي از جمله: طراحي پوستر، آرم صفحه آرايي، طراحي نوشته، طراحي صحنه و... داشته و نقش مهمي در زندگي ايفا مي كند. يك گرافيست خوب بايد اطلاعات وسيعي از جامعه شناسي، روانشناسي و... داشته باشد.

و در استفاده از طرحهاي اسليمي، بايد در مكانهاي مناسبي از آن استفاده و بهره گرفت.

ظرافت هنر آنها ما را بر آن داشت كه تكيه گاه و پايه اين همه شور و شوق را تنها و تنها در عشق جويا شويم.

براستي كه چه زيباست »رسم« و »خط« زيبا، و زيباتر از آن در محضر عشق باهم بودن، آنجا كه مي توان از سپيدي آينه گفت و به ضيافت باران رنگها رفت. در محضر عشق و هنر است كه مي توان تا دوردستها سفر كرد و سياهي شبهاي تار را به نور قلم روشن و با ستاره ها خلوت نمود و انديشيد و پرواز كرد كه پرواز تولد دوباره اي است از خود به خود رسيدن...

نمايشگاه گرافيك براي اولين بار در خوي توسط اين هنرجويان جوياي نام  برپا شده است هر چند كه امسال دومين نمايشگاه آنها بوده و در دوران دبيرستان هم  نمايشگاههايي ازآثار گرافيك برپا كرده اند.

آنها از وضعيت استقبال مردم و كارهاي خودشان تا حدودي رضايت داشتند هر چند كه معتقد بودند كه مي توانستند از اين حدي كه بودند بهتر و بالاتر عمل كنند، ايشان از عدم همكاري و حمايت هاي مالي برخي مسئولان بسيار گله مند بودند.

در هنر انتزاعي هر چند انسان به آينده تعلق دارد اما برآمده از گذشته است، هنرمند آنچه را كه ديروز اندوخته به همراه باورهاي امروزش، فردا، روي بوم مي آورد. از نگاه آنان، نحوه  ترسيم و نقاشي، مكاني و يا چيزي كه در برابر قاب ديدگان هنرمند قرار مي گيرد، است اما يك گرافيست بدون ديدن چيزي با تجسم آن، نقاشي مي كند.

در هجوم غمهاي تنهايي و مشكلات مخصوص زنان برق معصوم چشمانشان نگران بود و ناخواسته مي خواستند زمان را در چشمان خود نگه دارند.

آنها براي شناساندن هر چه بيشتر هنر گرافيك، در شهر را وابسته به هزينه كردن و امكانات مادي، تبليغات صحيح، پخش بروشور و... ذكر كردند.

از مسئولين هلال احمر خوي به خاطر عدم دريافت اجاره سالن نمايشگاه و از عباس كوچري به خاطر كمك هاي فكري و عملي و... بسيار سپاسگزار بودند.

علت استفاده از تابلوهاي مينياتور و رنگ روغن در نمايشگاه را براي تنوع ذكر نمودند.

مضامين تابلوهاي اين نمايشگاه (دومين) را پزشكي، اجتماعي، علمي، سياسي و تجاري نام برده وموضوعات را از جامعه انتخاب كرده بودند.

بنظر مي آيد براي ارتباط و تاثير هر چه بيشتر يك اثر هنري به بيننده، پرداخت به مسائل بومي و سنتي بهتر باشد هر چند كه در اين راستا بينش انساني و اجتماعي بالاي هنرمند مي تواند در بهبود اثر و جبران ضعف  تكنيكهاي اثر بسيار موثر باشند.

اين هنرمندان، گواش را رنگ جسمي نام بردند كه براي استفاده كودكان بسيار بكار برده مي شود و آب رنگ را رنگ روحي ذكر و مينياتور را شناخت رنگ و طرح و آگاهي كامل به طبيعت عنوان كردند، مينياتور تداعي كننده فضاي عارفانه ـ عاشقانه است كه بيشتر موضوعات آن از اشعار انتخاب مي شوند.

آنچه در برگزاري اينگونه نمايشگاهها قابل ذكر بوده اين است كه هنرمندان نبايد گرفتار غرور كاذب نمايشگاه شوند زيرا كه ارزش واقعي هنرمندان تنها ارايه كار خوب، تعهد نسبت به هنر و اعتقاد به اثر آفريده شده است و نبايد فراموش كرد كه دل سپردن به معيارها و ارزشهاي بيگانه با هنر، جز نابودي فرهنگ ملي و قومي و با دست خود آن را به مسلخ آوردن نتيجه اي نخواهد داشت.

خانمها صمصامي، حسن زاده و محمدبيگي هنر گرافيك را: بيان احساسات، بازي با شكل و حرف و حروف، بيان افكار و تجلي احساس و عاطفه ذكر كرده و افزودند كه گرافيك نوعي نقاشي مدرن است و به قول معروف »آنچه خوبان همه دارند« گرافيك تنها دارد.

هنر گرافيك روزنه اي است به دنياي خواستها و معنويتي كه انسان همواره در پي دستيابي به آن، دنياي خويش را كوچك مي يابد و لاجرم احساس و انديشه خود را به ياري مي گيرد تا بسوي آن كمال بي انتها و دور از دسترس نقبي بزند و راهي بگشايد.

براي ورود گرافيك به جامعه پيشنهاد آنها اين بود كه شركتها و كارخانجات و... با دانشجويان و فارغ التحصيلان گرافيك ارتباط نزديك و تنگاتنگي داشته باشند و شهرداريها براي فضاي داخلي شهر از طرح هاي گرافيستها استفاده كنند، تشكيل كانون گرافيست ها، همكاري آموزش و پرورش براي جذب اين هنرمندان و حمايت مسئولان شهر و كمك هاي مالي آنها راه نجات و پيشرفت هنر گرافيك و آشنايي طيف عظيم مردمي با اين هنر است.

آنها عقيده دارند كه در كار نقد بايد دانش و آگاهي شانه به شانه احساس و درك زيبايي حركت كنند.

نقد سازنده را نيز اين هنرمندان100درصد لازم و ضروري دانسته و آن را صيقلي براي هنر مي شمارند و شناخت رنگ را بسيار مهم ارزيابي نموده و اظهار داشتند كه ما بايد براي كودكان از رنگهاي خاص و شاد استفاده كنيم و با توجه به مسائل روحي و رواني جوانان و نوجوانان و... در استفاده بهينه از رنگ بسيار دقت نمائيم.

در ارتباط گرافيك با دنياي غرب هم نظرات مثبتي داشته و مي گويند به خاطر اينكه گرافيك يك زبان جهاني شده رابطه با غرب در پيشرفت كاري آنها مؤثر است زيرا گرافيك تنها به تحصيل و تئوري نيست بلكه به اطلاعات جانبي و تجربه هم نياز دارد.

با وجود اينكه آنها (هنرمندان گرافيست) احساس و عاطفه خود را به هنر گره زده اند، براي آنكه آنچه را بيننده در طلب آن است بتواند از زواياي احساس و انديشه نهفته در اثر بيابد و اين وظيفه آنها و هر هنرمندي است كه يك رابطه حسي ميان خود و تماشاگر اثر خود ايجاد كند.

رنگهاي گرم، غيرتي بودن، از نشانه هاي ترك زبان آذري است كه با رنگ شناسي و استفاده از خطوط تيز و شكننده و نمادهاي لباس در هنر گرافيك متجلي مي شود.

آرزوي اين جوانان اين است كه گرافيك به يك سطح جهاني برسد و با هنر دنيا رقابت داشته باشد و در اين رهگذر افكار و انديشه هاي مثبت رمز موفقيت و بالا بردن معيارهاست. همچنين وجود كارشناسان متعدد براي تدريس و راهنمايي و بازنگري آزمون كنكور هنر در كشور از آرزوهاي آنهاست.

آنها نبود كلاسهاي آموزشي، نبود و كمبود منابع، گراني سرسام آور قيمتهاي لوازم، كتابها، نبود دبير گرافيك و عدم بكارگيري و استفاده از هنرجويان گرافيك را از جمله محدوديتهاي خود و هنر گرافيك برشمردند.

درباره تعهد هنرمند در قبال جامعه اينگونه پاسخ دادند كه هنرمند وجودش را بايد وقف جامعه و مردم كند. براي مثال، برگزاري نمايشگاهها و... براي ديدن و تماشاي مردم است.

پايان سخن اينكه ما هم اميدواريم مردم ما آنگونه كه به جسم توجه مي كنند به روح خود هم بها داده و توجه نمايند و اين قبيل هنرجويان و هنرمندان را ياري نموده تا دستان تواناي اينها هيچ وقت در سايه سكوت پنهان نمانند و در تاريكي بي توجهي ها به طاقچه نسيان سپرده نشوند.

اورين خوي، براي اين هنرمندان آرزوي موفقيت و بهروزي دارد.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

ديدار در «ساحل»

فريدون دهقاني
 شاهد يكتا مضراب بر او تار جانها نواخت و رخ در پرده نهان ساخت، تا شيفتگان آواي مستانه از سينه بر آرند و شوريدگان غلغله در گنبد هستي درافكنند، به عروسان چمن رمز دلبري آموخت و زبان عندليبان را به سرود دلدادگي گشود. لب شيرين، به شهد آلود، تا نشان وفا در بيستون جلوه گري كند و ليلي را چشماني مست بخشيد، تا افسانه ي مجنون در گيتي سمر شود و... تقديم به آنهايي كه در كورسوي ساكت فانوس با سايه متحرك قلم به دنياي ناشناخته تخيل قدم مي گذارند و در ظهر شرقي عرق ريزان روح با واژه واژه ي كلمات عمارت مي سازند و با دم مسيحايي خود جان در كالبد بي روح واژگان مي دمند.

امروز فرصتي دست داد تا با شاعرمعاصر »گيو قهرمانزاده« هم صحبت شده و با خاطرات او همسفر گرديم و به گذشته هاي نه چندان دور سفر كنيم، او نيز به آرامي دفتر ذهنش را ورق زده و آماده پذيرايي ما در كوچه خيال دل انگيز شاعري مي شود، با وقوف كامل به اينكه سرودن را دردي ديگر است: »دردِ« تولد انديشه اي ناب! انديشه اي كه نقطه آن، جرقه اي نوراني از آسمان است كه در »جان« انسان رشد كرده و زمان تولد آن فرا رسيده است. مولودي مي آيد؛ چشمي روشن مي شود، و سلسله اي آغاز مي گردد كه نهايتي ندارد، انديشه هاي ناب به در خانه ي كسي نمي آيند، به رايگان، نصيب هر كس نمي شوند. ساعت ها، ماهها، و سالها انتظار لازم دارد.

گيو قهرمانزاده كه با تخلص »ساحل« در محافل ادبي خوي چهره اي ممتاز و نامي دارد، از گردانندگان اصلي انجمن ادبي دانش مي باشد. نقش استاد در راهنمائي و تشويق جوانان مستعد خوي و اشنائي آنان با ظرايف، رموز و فنون شعر و ادب، نقشي والا بوده و راهيان شعر را از چشمه روشن ذوق و انديشه اش سيراب مي سازد.

قهرمانزاده با اشعار تركي و فارسي اش كه به هر دو زبان استادانه مي سرايد، از قديمي ترين اعضاء انجمن ادبي خوي مي باشد كه دعوت اورين خوي را پذيرا شده و در گفتگويي كوتاه، ديدگاهها و نكته نظرات خود پيرامون شعر و شاعري و... رامطرح مي‌كند.

وي متولد1331 شمسي است و از سال 1346 سرودن شعر را شروع كرده، سالها در محضر استاد آقاسي بوده و بطور مرتب در جلسات انجمن ادبي خوي شركت داشته است. هر چند كه جلسات ادبي خوي از سال1340 تابحال فعال بوده اما از سال1364 اين انجمن بنام انجمن ادبي دانش نامگذاري شده است. »دانش« تخلص شعري استاد آقاسي مي باشد و چون ايشان از همان ساليان دور از گردانندگان انجمن بوده اند، اين انجمن بپاس تجليل از نام و مقام استاد، بدان نام ناميده شده است.

وي شوق و ذوق شاعري را در دوران نوجواني(12 سالگي) در خود احساس كرده و همواره مي كوشيد حتي انشاهاي دوران تحصيل خود را به صورت شعر و قصه بيان نمايد اين علاقه او را به نوشتن قصه هاي كوتاه كشيده و در اين وادي تشويق معلمان خود را بسيار مفيد ذكر مي كند. وقتي دفتر شعرهاي او را (تركي يا فارسي) مي نگري حسن عالمگير معشوق يكتا و معبود بي همتا در بيشتر گفتارش تجلي دارد قهرمانزاده شعر را در معناي كلاسيك سخن منظوم كه داراي وزن و قافيه باشد خوانده و معني واقعي شعر را همچون عشق عظيم مي شمارند و معتقدند به اينكه تا آدمي روحا در خود غرق نشود نمي تواند شعر را تعريف كند حال آنكه شعر احساس روحي و دروني است كه به شاعر الهام مي شود، شعر از لطافت روح سرچشمه مي گيرد و ديگر اينكه روح صيقل يافته را زمينه الهام الهي مي خواند هر چه شاعر با عالم بالا بيشتر ارتباط برقرار كند الهامات او بيشتر مي شوند و...

گيو آن هنگام كه از شوريدگي و شيدايي بخود باز مي آيد و با ني زدنهاي خود كه قصد چنگ زدن به دامن معشوق دارد، نوميد مي شود به درون خسته و آزرده خود گام مي نهد، دلدار گمگشته را در سراپرده ي وجود خويش آرميده مي يابد.

قهرمانزاده شاعري را شاعر واقعي مي داند كه از اجتماع، از مردم خويش دور نبوده و از آنها بگويد و اينكه شاعر بايستي راحت و آزاده بوده و از كوچكترين لرزه ها بدرد آيد.

عشق واقعي در نزد او، عشق به خداوند يكتا، نور مطلق است، عشق منتهاي عظمت الهي است، آفرينش فقط به خاطر عشق است و بس، با وجود اين او عشقهاي انساني را نيز پلي براي رسيدن به عشق واقعي مي شمارد.

قهرمانزاده درباره شاعران مقطعي چنين مي فرمايند كه: شاعراني كه منبع الهام نداشته باشند اينان در مقطعي از زمان برقي مي زنند و ناپديد مي شوند.

پور قهرمان ديارمان هنر را تجلي احساسات و عواطف بشري ذكر نموده و آن را سرچشمه اي از حقيقت و معرفت مي شمارند كه اهل ذوق را از عالم بالا سيراب مي كند.

ايشان شاعران بزرگي چون فضولي، نسيمي، حلاج و شهريار را فاتحان قله شعر تركي نام برده كه هر يك به نوبه ي خودشاهكاري كم نظيرند.

در وادي ترجمه هم با توجه به غنا و گنجينه ي سرشار ادب تركي، ترجمه ي اشعار فارسي به تركي بسيار روان و زيبا و پخته تر است اما در ترجمه اشعار تركي به فارسي لطافت و زيبايي شعر تركي حفظ نمي شود.

اين شاعر كم ادعا درباره منبع الهام خود  چنين بازگو مي كنند: »كه شاعري بايد ذاتي بوده و شاعر مي تواند از هر پديده ي عيني و... الهام بگيرد هر چند كه عشق منبع و سرچشمه اصلي الهام اوست« سبك شعري او داراي فراز و نشيبهايي است كه ابتدا شعر نو مي گفته بعد غزل، غزلواره دو بيتي پيوسته، مثنوي و... را نيز تجربه كرده اند براي مثال: اين شعر را در سن16 سالگي سروده اند:

من‌وتوآسمان ‌بي‌ستاره‌كه ‌مهتابي ‌نمي‌بيند دوباره

كنون ‌دور از توأم ‌با خاطراتت ‌ومشتي ‌نامه‌هاي ‌پاره‌پاره

وي روح شعر فارسي را عشق به خدا مي دانند و معتقدند كه شعرهاي حماسي تركي بسيار پربار و پرمحتواتر از حماسه هاي فارسي (به جز شاهنامه) هستند و... وي امروزه علت و عدم توجه به شعر حماسي را حالت تقليدي يافتن شعر مي داند و شاعران را راحت طلب نام مي برد و شاعري را در اين عصر يك مد تلقي مي كند!

ايشان بي روحي و عدم تازگي و بي محتوايي و خالي از روح حقيقت بودن و فقر معنوي شعر را از عوامل افت آن از شور و حال هميشگي شعر و شاعري مي خواند. ب ب ب ب ب گيو به ارزشهاي حقيقي انساني پي برده و پاي جان را از غرقاب ماده پرستي و لذايذ پست نفساني بيرون كشيده و به قولي پشمين كلاه خويش را از اورنگ خسروي برتر دانسته و دامن يوسف وارستگي را به زرقلب نامجويي و جاه طلبي از كف نهاده است وقتي لب به سخن باز مي كند از درد مردم مي گويد از آنهايي مي گويد و مي نالد كه يكشنبه شاعر شده اند! از دورنگيها و... سخت بي زار است و عشق و عرفان را در تقويت شعر شاعران مهم مي شمارد و...

گيو علاوه بر طبع  شاعري در زمينه هاي تئاتر و موسيقي و نقاشي هم فعاليتهاي چشمگيري داشته است او عاشقانه و صادقانه كوشيده تا پا به پاي شعر،تئاتر و موسيقي و نقاشي رابه يقه لباس ساده زندگي بي آلايشش سنجاق كند. تئاتر را از دوره دبيرستان شروع نموده و همزمان آموختن »ني« را شروع كرده است. در عرصه موسيقي عمويش لطفهاي بي كران كرده و در ساحه ي تئاتر همكاري و دوستي با استاد احمد زينالزاده در پيشرفت او نقش بسيار داشته است وي علاوه بر بازيگري درتئاتر،نويسندگي‌وكارگرداني نيزمي‌كردند. ايشان از بهترينهاي آن دوره: ارثي نژاد، جليل پور، خلخالي، فتحعليزاده را نام مي برد. قهرمانزاده تئاتر را تقليد زندگي مي دانند و در ميان هنرهاي ديگرشان شعر را بيشتر مي پسندند و آن را چكيده روح مي شمارند، در نقاشي هم رنگ روغن كار مي كند و هنوز هم در اوقات بيكاري به نقاشي كردن مي پردازد.

ايشان شكسته نفسي و افتادگي استاد اوستا را كه در خوي ديده بود و دعوت استاد اوستا از خود را بهترين درس و خاطره نام مي برد.

مرگ، در نگاه او تولدي ديگر است و به دنياي شيرين ره يافتن.

وي به علت احساس آرامش و راحتي و آزادي از تلاطم امواج و به نور مطلق رسيدن را در »ساحل« يافته و به همين علت آن را تخلص شعري خود انتخاب كرده است.

بهترين دوست و شاعر دوران زندگي او كه از ديگران (چه در شعر چه در اخلاق) متمايزتر است را استاد هاشم عابدي (شاعر معاصر) نام مي برد. از9 سالگي با »عابد« رفاقت ديرينه داشته و رفيق گرمابه و گلستانند.

گيو،كشكول گدايي را سزاوار دنياداران دون همت و طمع ورزان كوته نظر مي داند.

از استادان،آقاسي، قدسي، واقف، وليزادگان ، شادمند و صاحبدل به نيكي ياد مي‌كندواشعاراجتماعي و عرفاني را ماندگارتر ازديگرشعرهامي‌خواندواحساسي‌راكه‌همواره ياد و نام خدا باشد را پايدارتر مي داند.

و به نيرنگبازاني كه مردم فريبي پيشه ي خود ساخته اند هشدار مي دهد كه سالوس و رياكار هرگز توانايي جلب دلها و تسخير انديشه ها را نيافته و موفق نخواهند بود.

او عدم آشنايي مسئولين و هنرمند نبودن اكثر آنها وقرار گرفتن رابطه به جاي ضابطه را از علل مهم كم توجهي به شاعران وانزواي شاعران از محافل و همايشها و شب هاي شعر مي داند ودرباره صفحه‌ي ادبي اورين خوي تأكيد داشت كه مصاحبه هايتان سفارشي نباشند و بهترين شعرها را چاپ كنيد.

به جوانان علاقمند توصيه مي كند كه آثار نو و كلاسيك را بيشتر بخوانند و در حد توان از درد اجتماع مردم خود آگاه بوده، با خدا باشند و...

قهرمانزاده با وجود داشتن دفترهاي شعر بسياري هنوز هم چاپ و نشر آنها را زود مي شمارند و معقتدند به اينكه هنوز زود است زيرا هر روز پنجره هاي جديدي پيش روي او باز مي شود و هر لحظه و روزي بر تجربيات انسان افزوده مي شود.

در پايان سخن آرزومنديم كه همه بزرگواراني مانند قهرمانزاده با خلق يادگارهاي ذوق ادبي با هزاران جلوه و حسن آراسته، تا بتوانند دلهاي شيدا و خاطر هاي پريشان را با پرتو ظلمت زداي خود روشن سازند.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

انديشمندي انديشه مند

فريدون دهقاني
 استاد پرويز يكاني‌زارع ازفرهيختگان نسلي است كه عمري با رژيم ستمشاهي در عناد بوده و در كسوت معلمي، مجاهدتها و تلاشها نموده و در سخت ترين شرايط كه بيم جان در آن بود، به پاسداشت آوازهاي سرزمين مادري اش كه همانا گردآوري فولكلور فناناپذير آذربايجان بود، پرداخته است. پرويز يكاني زارع غير از تلاش براي احياء فرهنگ شفاهي آذربايجان، تاليفات ارزشمندي نيز دارد كه به خاطر ركودحاكم بر بازار چاپ و نشر، هنوز موفق به چاپ آنها نشده است و فقط نمونه هايي از آنها در مطبوعات خصوصا هفته نامه اورين چاپ شده و با استقبال عامه مواجه گرديده است.

 سيماي »سخن« را چنان هاله اي از ابهام فرا گرفته كه تعبير آن حتي از توان خود »سخن« بيرون است.

استاد يكاني زارع از خيل فرزانگاني است كه سخن را قصه گزاري بي اعتبار مي دانند كه توسن سست گامش در ميدان معني پاي در گل مانده و از بيان رمزها و رازها ناتوان است. وارستگاني كه، دل در گرو حقايق نهاده؛ دلدادگاني كه، لب از اظهار عشق بربسته و فرياد مهرورزي در گلو شكسته اند، رهنورداني كه خار مغيلان، به جان خريده و زبان به شكوه آشنا نساخته اند و همواره كوشيده اند تا بر امواج لرزان و ناآرام لفظ چيره شده و در ژرفاي معاني به گوهرهاي نهان دست يابند و با شكستن حصارهاي موهوم كلمات نقاب از رخسار معني برگرفته و راه بر گلزار حقايق باز گشايند. آموزگاراني صادق كه عنقاآسا در قاف عرفان و ادب و فرهنگ آشيان گزيده، تا رهروان را به طريق صلاح رهنمون شوند و جويندگان حقيقت را به سرمنزل مقصود برسانند و به قدمهاي لرزان و سستي گراي آرزوها توان و اميد ارزاني داشته و قافله گران آهنگ زندگي را پويايي و پايايي بخشد. يكاني زارع همچون باغباني است كه بذر انديشه هاي ناب را يافته و با عشق و زحمت آنها را در خود پرورانده و در زمان مناسب از آنها دسته گلي زيبا به مردم اهل تقديم داشته است.

وي در شب يلداي1321 ه.ش در روستاي »نورآباد« (شوعئييب) از محلات يكان شهرستان مرند متولد شده تحصيلات زيردانشگاهي را درشهرستان خوي و تحصيلات عالي را در دانشگاه ابوريحان بيروني تهران به پايان برده اند و تمام طول خدمت صرف خدمت آموزگاري در روستاي»زه روان« (زارعان) و بعد در دبستان »هدايت« خوي شده و پس از اتمام تحصيلات دانشگاهي در دبيرستان هاي شهرستان خوي مشغول تدريس بوده و سپس از سال1350 به بعد به كارتدريس درمراكز تربيت معلم و دانشگاههاي علامه طباطبائي (پيام نور فعلي) و آزاد اسلامي موجود در شهرستان خوي مشغول بوده است.

افتخار داير كردن كلاسهاي تركي و تدريس درآن كلاسهابراي اولين بار در تاريخ شهرستان خوي نصيب ايشان گرديده كه اين كلاسها در دو نوبت در زمينه گرامر زبان تركي آذربايجان و تاريخ ادبيات آذربايجان طي سالهاي1379 و1380 در دانشكده پرستاري شهرستان خوي برگزار مي شد.

استاد افتخار عضويت در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي شهرستان خوي را داشته و از مؤسسين كانون نويسندگان شهرستان خوي بوده و در حال حاضر سمت بازرسي اين كانون كه نخستين كانون نويسندگان در سطح كشور مي باشدرا بر عهده دارند. اوقات بيكاري خود را به صرف مطالعه و فعاليتهاي تحقيقي و پژوهشي كرده و روزانه حدود12 ساعت فعاليت قلمي و مطالعه و تحقيق دارند. حاصل اين فعاليتها در طول ساليان متمادي بويژه از سال1373 به اين طرف بشرح زير مي باشد: الف)38 اثر تاليفي غيردرسي، كه از جمله آنها، آثار زير قابل ذكر مي باشند.

تاريخ و جغرافياي آذربايجان، از ماقبل تاريخ تا دوره معاصر در4 جلد ـ آذربايجان شيفاهي ائل ادبياتينا بير باخيش ـ آذربايجان داستانلاري اؤزه لليك لر باخيميندان ـ بازي و بازيهاي كودكان آذربايجاني ـ آذربايجان ماهنيلار ونغمه لري ـ بابك تاريخ گوزگوسونده ـ شيخ محمدخياباني نين حيات، دوشونجه، ديلك و جونبوشونه يئني بير باخيش ـ مقدمه اي بر نهضت حروفيه ـ ميرزا نوراله خان يكاني، همسنگر راستين ستارخان ـ مقاله لر توپلوسو در5 جلد ـ ميللت سرداري ستارخان ومشروطه نهضتي ـ تاريخچه سوادآموزي در ايران ـ سير دانشگاه در ايران ـ مجموعه داستانهاي تربيتي ـ باياتيلار ـ مشاهير و نام آوران شهرستان خوي در سه جلد ـ تاريخ و مدنيت آذربايجان در يك نگاه ـ آشيق صنعتي و...

ب)29 اثر درسي، در اين قسمت هم به چندين اثر اشاره مي شود:

آذربايجان ديل و ادبيات تاريخي ـ آذربايجان توركجه سينين قرامئري ـ زبان آموزي ـ روشهاي تدريس علوم اجتماعي، علوم تجربي ـ سرودهاي خاص كودكان ـ بررسي دروس جغرافيا و تاريخ و تعليمات اجتماعي مقطع ابتدائي ـ راهنماي استفاده از رسانه هاي آموزشي ـ مسائل نوجوانان و روشهاي هدايت رفتاري ـ مكاتبات اداري و اصول گزارش نويسي ـ كارهاي دستي و مهارتهاي فني ـ روش مطالعه و تحقيق ـ آشنائي با طبيعت و كار و زندگي اجتماعي ـ تاريخ علوم ـ بازي و كودك و... براي تدريس در مراكز دانشگاهي و تربيت معلم و كلاسهاي آموزش ضمن خدمت شهرستان خوي و...

ج)7 اثر در زمينه ترجمه و انتقال، در اين قسمت هم مي توان به اثار زير اشاره نمود: قديم ناخچيوان ـ تاريخ آذربايجان ـ آذربايجان اوشاق فولكلورو ـ آذربايجان بديعي صنعتكارليغي دونيا موزئي لرينده ـ قوتادقوبيليك ـ آرازام كوره بندم ـ اراز گولور.

د) بيش از160 مقاله در زمينه هاي مختلف كه اكثريت آنها در كنگره ها و كنفرانسها و مطبوعات و نشريات دانشگاهي مانند همايش‌هاي خوي شناسي و توسعه و تركان پارسي گوي آذربايجان بعد از مشروطه و . . . ارائه شده و به چاپ رسيده است.

استاد يكاني از جمله تك راوياني است كه معتقد به نزديكي فرسنگها با فرهنگهاست؛ با يكاني زارع بودن يعني در فرهنگ آذربايجان حضور داشتن و... استاد يكاني زارع از شيفتگاني است كه عاشقانه معلمي مي كرده و شرافتمندانه و آزادانه زندگي كرده و سر برآستان ارباب زر و زور نسوده، سخت كوشي، خستگي ناپذيري، بردباري، دقت و نكته يابي ، دانايي، هوشمندي ، اميد و اعتماد، تلاش و تعصب از جمله خصايص اين محقق شهرمان است وي در هنگام تدريس هم همواره كيفيت را مدنظر داشته و به كميت چندان توجهي نمي كرد و بر خود لازم مي دانست هر چه را كه مي داند بياموزد و با وجود پاي بندي به سنتها و فرهنگ اصيل آذربايجاني اما آنگونه كه از نوشته ها و گفته هايش بر مي آيد فرهنگي را كه اگر رشد و عامل حياتي دروني خود را انكار كند كاذب مي شمارد.

ايشان ضرورت كار و تحقيق خود، بويژه در زمينه هاي فولكلور و تاريخ و مدنيت آذربايجان را اينگونه بيان مي كنند:

ـ مدتها پيش در مطالعات خودم كه بيشتر هم به شيوه تحليلي استوار بود، احساس كردم در دوره پهلوي تلاش عمومي در جهت قلب تاريخ و تحريف آن مبتني بوده است و نتيجتا حقايق تاريخي نه به صورت واقع خود بلكه بصورتي كه منافع رژيم پهلوي ايجاب مي كرد، نموده شده و اين مساله ذهنم را سخت مشغول خود ساخته بود. از اينرو پس از بازنشستگي كه فرصت تحقيق و مطالعه بيشتري را برايم فراهم نمود، در صدد اين شدم كه با تحقيق و تفحص حقيقت امر را براي خود روشن نمايم. اين بود كه بطور جدي و خستگي ناپذير دست بكار شده و ماهيت امر را از پس پرده ابهام و تحريف بيرون كشيدم و بعنوان يك آذربايجاني ترك زبان، به خودباوري و بالندگي دست يافتم.

ورود به دنياي يكاني زارع سخت است و دشوار زيرا او پيش از آنكه دنبال نام باشد از آن مي گريزد، اما جهان بيروني ايشان فولكلور و فرهنگ آذربايجان است.

استاد يكاني زارع از دسته افرادي است كه تلاش وافري براي شناساندن ادبا و دانشمندان شهرمان، از روزگاران دور و نزديك همت گماشته و تعدادي از آنها را به صورت مقاله در جرايد محلي و منطقه اي به چاپ رسانده است. يكاني زارع عصاره اي از انديشه و شعور و اراده‌اي‌آهنين‌است‌تا آنجاكه روزنامه همشهري هم به معرفي بعضي از تاليفات اين استاد فرزانه پرداخته است.

استاد غير از جمع آوري فولكلور، در زمينه تاريخ آذربايجان نيز پژوهشهائي انجام داده كه كم و كيف آن و اينكه چه دوره هائي را شامل مي شود مي فرمايند:

به عقيده من آنچه فولكلور و نمونه هاي مختلف ادبيات عامه را مي آفريند، حفظ مي كند، دوام مي بخشد و موجبات پيشرفت و تكاملش را فراهم مي سازد، همانا مردم يك سرزمين است. از اينرو فولكلور يك ملت، در دست يافتن به زندگي آن ملت، دنياي معنويات و تصورات علمي ـ اخلاقي ـ فلسفي و ساير ابعاد حياتي يك ملت، از منابع خيلي مفيد و معتبر محسوب مي شود: زيرا كه ادبيات عاميانه هر كشور نخستين منبع و سرچشمه آفرينشهاي ادبي مي باشد و ادبيات مكتوب نيز در بستر قرون و اعصار براساس ادبيات شفاهي راه شكل گيري و ترقي و تكامل را پيش مي گيرد. بدين ترتيب ادبيات شفاهي (فولكلور) ما كه متنوع ترين و غني ترين ادبيات شفاهي جهان است، خودبخود يك مبنع تاريخي بزرگ به حساب مي آيد و در نمودن اهداف غرض الود تحريف گران تاريخ نقش اساسي ايفا مي كند. اگر بپذيريم كه ادبيات شفاهي در جريان شكل گيري زبان بوجود آمده و در جوامع ابتدايي بطور اساسي با تصورات ديني و ميتولوژي (اساطيري) ارتباط تنگاتنگي داشته و حاصل آفرينش عمومي بوده است، با تحقيق و تفحص در تاريخ ادبيات شفاهي، عادات و عنعنه ها و خصايص گوناگون يك ملت در طول دوره هاي تاريخي مختلف و مراحل سير تكاملي آن آشكار مي شود. بطور مثال، در دوره زورگويي و تحكم، در ادبيات خلق، نفرت و كين روستائيان و زحمتكشان و اقشار ديگر نسبت به عاملان ستم و بردگي منعكس مي شود و گلايه ها و كينه ورزيها، اميد و ارزوها بكرات بر زبان جاري مي شود. درست از همين جاست كه جيوه را داخل شيشه كرده و بدست عروس خانم در سفره عقد مي دهند و يا او را روي زين اسب مي نشانند و مهميزي بدستش مي دهند، تا بلكه بر زورگوئيهاي مردش فايق آيد و شوهرآينده اش را به شخصي رام و مطيع و نجيب تبديل نمايد:

و يا در نغمه زير ردپائي از مبارزات اجتماعي، نوع و چگونگي فعاليت توده ها به چشم مي خورد:

اؤكوز، اؤكوز، خان اؤكوز

بوينو، قيزيل قان، اؤكوز

چك چاييري، چكندن

سنه جان قربان اؤكوز

در حقيقت اين نوعي مبارزه است با طبيعت. يعني عناصر زيربنائي و غيرمادي يك كار توليدي را نشان مي دهد. فولكلور همچنين شرايط اجتماعي دورانهاي گذشته را آشكار مي سازد. بطور مثال به باياتي زير توجه كنيد:

آرازي آييرديلار

قومولان دؤيوردولار

من سندن آيريلمازديم

ظولم ايله آييرديلار

اين باياتي اشاره ايست به دوره قاجار و شكست ايران از روسيه و نيز ادبيات شفاهي بخوبي نشان مي دهد كه، بدنبال جريان تغيير و تحول در فكر و اعتقاد انسانها، شيوه هاي مبارزه انسان با طبيعت نيز دگرگون مي شود. مثلا، به دو »آتاسؤزو« (ضرب المثل) دقت كنيد: »آللاها تاپشير داناني، قورد يئمز« و »اول داناني باغلا، سونرا آللاها تاپشير« و يا از نغمه »دادائي، دادائي، دادائي تات (داد) آلدي مني آلمادي قوهوم ـ قونشو ياد آلدي مني« متوجه مي شويم كه در آذربايجان باستان ازدواج فاميلي منسوخ بوده است و به هزاران نمونه از اين قبيل مي توان اشاره نمود. مي توانم بگويم در حد توان تاريخ و جغرافياي آذربايجان را از دوران ماقبل تاريخ تا آغاز انقلاب شكوهمند اسلامي مورد بررسي و مطالعه قرار داده ام.

آشنائيش با علم و ادب به هستي او شكوهي مضاعف بخشيده و زبانش، زبان تأويل گشته، عمق عاطفه از لبخندها و سخنانش پيداست و همواره پربار و خوشرفتار جلوه مي كند. وي از جمله مرداني است كه پهناي كار را بهتر دريافته و فراخناي عشق را بايسته تر دانسته، صراحت و صداقت در گفتارش موج مي زند و... اين محقق فرزانه آميزه اي از وقار و ملاطفت است.

تدريس افتخاري، زبان تركي در برخي از دانشگاههاي معتبر تهران از ديگر افتخارات اين نويسنده پرتلاش شهرمان است.

استاد موانع و علل عدم چاپ آثارشان را چنين بيان كردند:

كه در سراسر عمرم اهميتي براي ماديات قايل نبوده و نيستم و در آينده نه چندان زيادي كه از عمرم باقي مانده، نيز اهميتي قايل نخواهم بود. روي اين اصل تنها مانع، عدم بضاعت مالي اينجانب است. حتي حاضرم بدون توقع يك تومان حق تاليف، امتياز سرمايه گذاري چاپ اول آنها را به عهده هر شخص داوطلب محول نمايم. روح حقيقت جوي و حس وطن پرستي به او آموخته كه هميشه، زير لواي حيرت و همت و توكل به خدا، خيمه زند. يكاني زارع هيچ وقت اهل آن نبوده كه ب مزاج اين و آن قلم بزند و هميشه در زندگي نويسندگي خود» ترك كام خود گرفته تا برآيد كام دوست « و به اين نكته معتقد كه رقص خود شيريني در قداست قلم نمي گنجد.

احياء فرهنگ شفاهي آذربايجان از مهمترين دغدغه هاي فكري استاد يكاني زارع است هر چند كه در اين وادي (زبان تركي) طرحي نو در انداختن جسارت و... مي خواهد و اين در حالي است كه تعداد آنهائيكه به زبان تركي و فرهنگ آن خدمت شاياني كرده و مي كنند از شمار انگشتان دست تجاوز نمي كند، اين محقق بزرگوار عاشق كتاب است و مطالعه و به قول خود استاد12 ساعت در روز صرف نگارش و خواندن استاد مي شود. با اين حال مشخص مي شود كه وقتي وي5 صفحه بنويسد حتما50 صفحه خوانده است. عشق و علاقه وافر استاد به فرهنگ اصيل آذربايجاني تا به حدي است كه حتي در انتخاب اسامي براي فرزندان خود، اسامي اصيل آذربايجاني را مد نظر داشته است.

درباره اثر تأليفي ديگر خود تحت عنوان »مشاهير و نام آوران خوي« كه قسمتهايي از آنرا تحت عنوان »سيماي نام آوران خوي« در مطبوعات شاهد بوديم گفتند:

 اين كتاب در سال1379 بنا به پيشنهاد انجمن اثار و مفاخر فرهنگي استان در سه جلد يا سه بخش تدوين شد:

جلد اول ـ نگاهي است گذرا به تاريخ و جغرافيا و اوضاع عمومي شهرستان خوي (خوي از ديدگاه نويسندگان و مورخين ـ جغرافياي تاريخي ـ جغرافياي اقتصادي ـ جغرافياي سياسي و انساني).

جلد دوم ـ شامل مشاهير و نام آوران خوي از قرن اول هجري تا به امروز و در شش فصل تنظيم شده است: فصل اول ـ علما و سادات شهرستان خوي(91) نفر ،فصل دوم ـ مشايخ شهرستان خوي(12) نفر ،فصل سوم ـ قضات شهرستان خوي(10) نفر ،فصل چهارم ـ هيئت هاي عزاداري و نوحه خوانها و مداحان شهرستان خوي ،فصل پنجم ـ اطبا و پزشكان شهرستان خوي(19) نفر ،فصل ششم ـ هنرمندان شهرستان خوي(25) نفر، جمعا157 نفر مي باشند.

جلد سوم ـ در دو فصل تنظيم شده است: فصل اول ـ شامل شعرا و نويسندگان و مترجمان شهرستان خوي(142) نفر فصل دوم ـ شامل رجال شهرستان خوي(62) نفر، جمعا(204) نفر مي باشند.

باين ترتيب اين اثر دربرگيرنده(36 شخصيت ديني، علمي، هنري، ادبي، اجتماعي و سياسي شهرستان خوي مي باشد.

عشق به وطن، خدا و مبارزه و احياء فرهنگ شفاهي آذربايجان و... همواره در زندگي او حضوري پررنگ داشته و دارند نوشته ها و اثار اين استاد پاياني شايسته بر شروعي صميمانه دارند. در يك جمله مي توان يكاني زارع را معلم فولكلور ناميد.

استاد موفقيت خود را در درجه اول در اثر سياستهاي غلط اعمال شده عصر پهلوي در مورد نهي فرهنگ و تاريخ ديگر مليتهاي ايراني بويژه ترك زبانان كه او را بمنظور روشن كردن هويت و ماهيت خود وادار به تحقيق و تفحص نموده و در درجه دوم، موفقيت خود را مديون افراد خانواده بويژه همسر مي دانند كه با تحمل رنج تنهائي، مطلوب ترين شرايط مطالعه و تحقيق را برايشان فراهم نمودند و مي كنند و من از اين بابت واقعا از ايشان ممنونم.

وي مطبوعات را آئينه تمام نماي فرهنگ آن منطقه شمرده و نقش آنها را در خودباوري جوانان كشور بسيار لازم و غيرقابل انكار مي دانند و آن را زبان گوياي حقيقت مي شمارند ايشان به درستي اخبار روشني و جامعيت آن بسيار تاكيد دارند و توجه كافي به انتخاب تيتر خوب در هفته نامه ها را توصيه مي نمايند ومطبوعات محلي را منادي مطالبات ملي مي خوانند و معتقدند كه مطبوعات بايستي به نويسندگان و شاعران جوان بيشتر بها و ميدان داده و همگام و همراه با ديگر دلسوزان اين مرز و بوم گام بردارند. تاليفات اين انديشمند پژوهشگر مانند چهچه بهاري است كه سرود عشق و ايمان به سبز بودن و سبز زيستن و سرخ مردن را در گوش گلبرگهاي باغ زندگي فرياد مي زنند، او مي كوشد تا مردم به خصوص نسل جوان را از واقعيتهاي دردناك سرزمين خويش آگاه نموده و جامعه در حال هويت از دست داده وطنش را با اصالتهاي فرهنگي خويش آشنا سازد.

  در پايان ضمن آرزوي توفيق و نشر آثار اين استاد زحمتكش مطالعه مقالات و آثار ايشان را به خوانندگان گرامي هفته نامه اورين و هموطنان عزيز توصيه مي كنيم.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
در بيشه انديشه
فريدون دهقاني

 در مصاحبه با شاعران، سوداي خاك روبي اين »درّها« مرا با قطار درهاي بسته سنگين روبرو مي كند كه چگونه از عالم رقيق خيالشان مفهومي بيافرينم. در گذرگاه مضامين، گذر از جاده هاي پرپيچ و خم كنايه و تشبيه و استعاره و... بس دشوار است و سخت. آنجا كه شاعران سوار بر اسب تخيل واحساس در پهندشت انديشه با عبور از گذرگاه خيال و سفر به دنياي ناشناخته ها، شيفته مقام و معنويت نهفته در مشاهدات خويش به سير و سلوك در فضاهاي رويايي و اسرارآميز مي پردازند و در بازگشت از سفر دروني، آنچه را كه يافته اند، به عرصه ضمير خودآگاه آورده و پس از ترجمان به زبان هنري خويش مجسم مي سازند، آنگاه است كه »بنا مي كنند از نظم كاخي بلند« و جان در كالبد بي روح واژگان مي دمند و با واژه واژه كلمات عمارت مي سازند. چه زيباست پروانه وار گرد شمع فروزان شاعران پرزدن و ديوانه وار در آتش عشقشان سوختن و حديث نامكروه عشق را شنيدن.

صاحبدل از راويان حديث عشق و شاعراني است كه سالها صادقانه درپرورش و  راهنمايي نسل جوان - دركسوت معلمي- بسيار كوشيده است و به شاديهاي مردمش دل خوش كرده و در غمهايشان گريسته است، شاعري با انديشه هاي والاي انساني، وي‌درباره زندگي شناسنامه اي خود چنين مي گويد: متولد1328 در پِئرَه هستم كه به فيرورق معروف است. مهد با صفايي در خوي، با باغات و مزارع سرسبز. كودكي ام در دامنه كوهها و سبزي چمنزاران طي شده و مثل يك بره آهو دويده و از صفاي طبيعت به ذوق آمدم. از همان كودكي با زمزمه چشمه ساران، نغمه بلبلان ونواي برگها مأنوس بودم و احساس مي كردم كه در درونم چشمه اي مي جوشد و مرا به سوي طبيعت و زيبائي مي كشاند. چه شبها كه خيره در چشمك ستارگان بوده ام و در هواي صاف و زلالي كه استشمام مي كردم وآرزوي رسيدن به ستارگان را داشته ام.
صاحبدل داراي مدرك تحصيلي كارشناسي ارشد در رشته ‌‌زبان و ادبيات فارسي بوده  و تخلص شعري او »هايم« است.
درباره زمان شروع شعر گفتن خود مي گويد ذوق شعر گفتن بايد ذاتي باشد و من از اين موهبت الهي بهره مند بودم بايد به نقش مادرم كه علاوه برمسئوليت تربيت، در شكوفايي اين استعداد سهم بسزايي داشته اشاره كنم مادرم به ادبيات عاشيقي آشنايي داشته و ذهنش از ترانه ها، مثل ها، اشعار محلي و باياتي هاي محلي و ... سرشار بود. در سالهاي چهارم ابتدايي بود كه ابتدائي ترين زمزمه هاي شعر را در وجود خود حس كردم.
امروز بيشتر معلمان جامعه ما كاسب اند اما »هايم« عاشق است، هر كس كه در اين زمانه عاشق باشد همواره غم و اندوه »به مباركش بادش مي آيند«. زبان شاعري او براي مخاطبانش آشناست او نيك دريافته كه »همدلي از همزباني بهتر است«. وي درقالبهاي غزل، قصيده، رباعي، دوبيتي و... چاره پاره (غزلواره) طبع آزمايي كرده است.
درباره احساس شاعري خود معتقد است كه انسانها در برابر عوامل و حوادث روزگار اعم از اجتماعي و طبيعي و... عكس العملهاي خاصي دارند، اما روح شاعر بسيار لطيف و حساس است كه با كوچكترين حركتي مرتعش و مترنم مي گردد كه خود زمينه آفرينش و خلق آثار ادبي و هنري را فراهم مي سازد گويي خداوند تمام هنرمندان به ويژه شاعر را براي هر قومي وسيله اي قرار داده تا زيبايي ها را  فراياد آنها بياورد.
ظاهرش آرام اما غمگين و متفكّر است و اين بيانگر آن است كه او بيش از هر چيز به ايل و جامعه خود فكر مي كند شايد به همين خاطر است كه بيشترين مخاطبان اشعارش را توده گسترده جامعه مي داند. صاحبدل يكي از رسالتهاي شاعر را شناساندن و خلق زيبايي و عواطف و احساسات براي مردم مي شمارد، پروانه نگاهش در پرتو هستي بي تابي مي كند.
»هايم« از سوختگان عشق است كه لذت نيستي براي شاهد يكتا را شناخته است. مي توان به نگاه متحد و مرز زمان و مكان در شعرش را به آساني درك كرد و هم آوايي ذهن و بيان را نگريست.
شاعر متعهد از نگاه وي، بستگي به حالات روحي و رواني شاعردارد و معتقد است كه هرگاه زندگي و گويش (گفتار و كردار) شاعر با همديگر سازگار نباشند تعهّدي نيز احساس نخواهند كرد، شاعر بايد زبان گوياي مردم، چراغ راه و آينه انعكاس دردها و آلام جامعه خود باشد.
به راستي كه وظيفه هنرمندان و شاعران والاسازي است و هنرمندان بايستي مخاطب را به ساحت مقدس هنر وارد كنند، هايم از شاعراني است كه رشته هاي غرور و خودبيني را در هم گسسته و از دام جان گزاي آن رسته و سرود سرفرازي و بي نيازي سر داده است او مي كوشد تا از جويبار »لا« به درياي »الا« راه يابد.
وي درباره علت غريبي شاعران و هنرمندان در جامعه، به غريب بودن عالمان در زمان حيات شان اشاره كرده با بيت:
» من كه از ابناي زمان خسته ام كاش زجانان خبري داشتم «
به سخنانش ادامه داده و مي گويد هنوز جايگاه واقعي هنرمند در جامعه ما احساس نشده است.
صاحبدل منابع الهام شعريش را هنگام فوران و جوشش درون خود در حد اعلا‌، حقيقت‌وانسانيت و عوامل وابسته به آن مي شمارد و ياد آورمي‌شودكه حتي آيه اي از قرآن،سخنان‌عارفان و بزرگان او را بر سر شوق آورده است و اينكه كسي كه از سرچشمه وحي جرعه اي نوشيده باشد در عوالم بالا سير مي كند البته درك و بيان اين عوالم براي همه راحت و آسان نيست.
در شعر او، جهان بيروني، نمودي از جهان دروني است و با گذر از تصوير جهان بيرون به جهان دروني خود مي نگرد. جان شعر صاحبدل در بستر غني فرهنگ عامه و عرفان آرميده است و مي توان در سايه سار خنك و دلپذير اشعارش استراحت كرد و ...
وي نظرش را درباره عشق و هنر، اينگونه بيان مي كند كه انسان از دو بعد جسمي و روحي تشكيل يافته، بُعد جسمي انسان به عالم خلق (دنياي پديده ها) مربوط مي شود و بُعد روحي او به عالم  »امر« مربوط مي گردد و هنر هنرمند به روح ارتباط دارد، عشق مقوله اي الهي است زندگي بدون عشق و انسان بدون عشق معنايي ندارد عشق وديعه اي الهي است كه از عشقهاي ظاهري شروع و در نهايت به عشق واقعي مي رسد، عشق را مي توان با تمام وجود لمس كرد اما زبان قادر به بيان آن نيست اگر كسي روح را يافته و جراحي كند عشق را هم مي يابد: عشق اگر چه بير ساغالماز درددير./ وار نقدري درد اونا درمان ائدير. عشق در قاموس او بسيار مقدس است.
وي رسالت مطبوعات را نشان دادن و ارايه زيبايي ها(زيبائيهاي بي زوال) به مردم مي داند و معتقد است كه مردم‌دردرك‌وشناخت‌زيبائي هاي مادي(ظاهري)تواناترند  و شناخت زيبائيهاي معنوي برايشان كمي مشكل است و ديگر اينكه‌مطبوعات‌آئينه‌تمام نماي جامعه اند و بايستي همواره با حفظ اعتدال به تنوير افكار پرداخته و درد دل واقعي مردم را به گوش مسئول برسانند و... محافظه كاري و سكوت در برابر قدرت بزرگان و مسئولان ـ ظلم است و با رسالت مطبوعاتي در تضاد.
آخرين توصيه ايشان اين بود كه زياد به انعكاس اخبار و اشعار و مقالات هنرمندان شهرمان و منطقه بپردازيم.
جايگاه فولكلور (ادبيات عامه) در شعرش را چنين بيان مي كند: با توجه به گنجينه زياد و غني ادبيات عامه (فولكلور) در ايران كه متاسفانه در بسياري از مقاطع زماني مكتوب نشده و به صورت سينه به سينه بدستمان رسيده، هر چند آنهايي هم كه مكتوب شده اند لطافت و زيبايي اصلي و واقعي خود را از دست داده اند؛ بزرگ استاد  شعر ايران (استاد شهريار معتقد بود كه فارس زبانها، زبان فولكلور را از تركان وام گرفته اند و... من هم به نوبه خود. در سروده هايم از فولكلور استفاده هاي زيادي كرده ام كه مي توان به كار برد، ضرب المثلها، امثال و حكم، آتابابا سوزلري و... اشاره كرد. بر ماست كه دست در دست هم داده و اين گنجينه گرانبها را جمع آوري و ضبط كنيم يكي  از بهترين راهها،گفتگو با پيرمردها و پيرزنها و كساني است كه اطلاعاتي از بازيهاي محلي، باياتي ها، قوشماها و ادبيات عاشيق ها دارند كه حاوي سخنان حكمت آميز فراواني هستند كه با تدوين و نشر آنها مي توان ادبيات گرانبهاي خود كه حاصل و نمود روح آذربايجان و تركان بوده - و بيانگر فرهنگي ديرين و پرشكوه- را حفظ و نگاهداري كنيم، اين فرهنگ ها در بعد انساني بسيار قوي و توانمند هستند.
هر چند با تأمل در اشعار صاحبدل مي توان نقش و سايه آموزگار طبيعت را مشاهده كرد اما جان شعر او در بستر غني فرهنگ عامه و عرفان آرميده‌است وي در جستجوي لذتي بالاتر از لذتهاي عام و ساده است و دوست داردبه صادقانه ترين شكل و صريح ترين وضعيت ذهني با مخاطبانش رابطه برقرار كند.
درباره هنرمندان و عاشيق ها و شاعران هم سخنان و راهكارهاي خوبي ارايه داد و گفت: اي كاش روزي برسد كه جمال و زيبايي ادبيات و هنر شناسانده شوند و متوليان آنها جايگاه اصلي و واقعي خود را باز يابند، افسوس كه بيشتر اين هنرمندان عزلت نشين شده اند، سازهاي عاشيق ها كه ساز ستايش و نيايش خدايي بود بيش از پيش به مردم شناخته مي شد و عاشيق ها كه درس شجاعت، شهامت ، انسانيت، عشق و ايثار و... به آدمي مي‌آموزند به حق واقعي خود برسند موسيقي ايران شعر مدار و محتوا مدار و تابع معناست و ‌شعر و موسيقي باهم در ارتباطند وظيفه هنرمندان است كه جامعه خود را از لحاظ معنويت و جمال تغذيه كنند.
صاحبدل از شاعران و نويسندگان خوب شهرمان به نيكي ياد كرده و مي گويد خوي شهر هنرمندان بي ادعاست، دريغا كه از اين والا مقام ها به خوبي حمايت و قدرداني نمي شود و در حد معمول هم  زندگيشان تامين نمي گردد. وي مرحوم آقاسي را انساني شاعر، شريف و بي كينه معرفي كرده و ياد ياران از دست رفته خود از جمله مرحومان واقف، ولي زادگان، ديبا و نوحه گر را گرامي داشته و از يكاني زارع، عابدي، قهرمانزاده، انزاب خويي، ذيحق، رحيمي، مرحوم دكترزرياب خويي، دكتر محمدامين رياحي، مرحوم مهدي آقاسي، نصيري، نوروزي، ميرزايي، حاج حسينلو و جهاني و... به عنوان شاعران و نويسندگان موفق و خوب ديارمان يادكردند.
صاحبدل آن دم كه دل به نسيم سپرده و از زمزمه جويبار افسانه حيات شنيده، از قطره دريا مي آفريند و از ذره خورشيد مي تراشد و آنگاه كه در آثار آفرينش مسحور مي گردد بوي گلشن چنانش مست مي دارد كه دامن باغبان را از دست مي دهد و...
بهرام صاحبدل دو ديوان تركي و فارسي دارد كه هر كدام حجمي در حدود300 صفحه را در بر مي گيرند اما افسوس‌كه هنوز به دلايل مشكلات مالي و هزينه هاي بالاي چاپ به زيور چاپ آراسته نشده اند، وي در عرصه نويسندگي هم بسيار توانا نشان داده »عرفان در ديوان شهريار« و تاثير ادبيات تركي در تاريخ بيهقي« از آثار قلمي بسيار محققانه اين شاعر شهرمان است كه در كنج دنج بي پولي خاك مي خورند براستي كه: »ارغنون ساز فلك رهزن اهل هنر است«.
وي درباره انجمن ادبي دانش مي گويد معنويت  اين انجمن پس از مرحوم استاد آقاسي مقداري كم رنگ شده است هركس كه به انجمن ادبي  برود بايستي آداب اجتماعي را بشناسد، جوانها بايد به بزرگان احترام بگذارند و بزرگان به كوچكترها محبت نمايند و دست آنها را گرفته و راهنمايي كنند و و ي معتقد است كه ما بايد يار و ياور هم باشيم و اداره ارشاد هم حمايت هاي لازم را انجام دهد. اخيراً هم يكي از شاعران خوب شهرمان انزاب خويي نگران وضعيت تشكيل كلاسهاي انجمن ادبي دانش بودند، پس برماست كه در حفظ و نگهداري اين مكان مقدس بكوشيم.
ايشان هفته نامه اورين خوي را يكي از بهترين هفته نامه هاي منطقه خواند» و اظهار داشت كه در برخي بخشها كمبودهايي بود كه در حال بهتر شدن است، - سعي تان مشكور باد- همواره تلاش تان در پيشرو بودن باشد نه دنباله رو شدن و... به جوانان و شاعران و نويسندگان نوپا هم ميدان عرض اندام بدهيد وآثارشان را بيشتر چاپ كنيد.
او هر هنري را كه از جانب خدا بوده و در راه خدا بكار گرفته شود ماندگارتر مي داند و شعر ماندگار را وابسته به آن مي داند كه از چشمه حقيقت سيراب شود،دوري‌جستن‌ازروزمرگي و بيان انسانيت و جمال و حقيقت را از لازمه هاي ماندگاري هر اثر هنري مي شمارد كه هنرمند بايد با بلند نظري، ژرف انديشي و آينده نگري و قناعت خود را از پليديها و ناراستي ها دور كند.
اشعارساده وروان آميخته با پندواندرزهاي‌مختلف‌اخلاقي ، اجتماعي و... جلوه خاصي به دفاتر شعري او بخشيده است. »هايم« همواره مي‌كوشد تا هويت شعري خود را حفظ كند و نشان دهد كه مي توان با انديشه در سنت ها، ريشه هاي ديني، قومي و ملي به گنجينه سرشاري دست يافت و درعين حال نوآفرين شد.
وي هنرمندان را چراغ هدايت در جستجوي هويت خوانده  و از مسئولان انتظار دارد كه به رسالت خود كه همانا يافتن استعدادها و شكوفايي آنهاست عمل كنند، در چاپ و نشر آثار خوب هنري پيشقدم شده و هنرمندان را ياري رسانند. اداره ارشاد خوي و استان براي نشر معنويات و ارج نهادن به مقام شامخ همه هنرمندان با برگزاري همايشها و برنامه هايي از آنها تجليل و قدرداني نمايد وبا در نظر گرفتن مكاني خاص به عنوان مقبره الشعراء يا مقبره العلماء و... دين خود را به هنرمندان حال و گذشته ادا نمايد و نكته آخر اينكه با رعايت انصاف و با توجه به شخصيت هاي علمي و فرهنگي و هنري افراد  هر سال مراسم نكوداشت برگزار نمايد.
وي علاقه زيادي به موسيقي داشته و دارد اما به علل بسياري نتوانسته به صورت علمي و كلاسيك آن را دنبال كند او موسيقي را غذاي روح مي داند و مردم خوي را از جمله با فرهنگ ترين و نجيب ترين افراد مي شمارد و اعتراف مي كند كه هر چه دارد همه از مردم خوي داردودرنهايت به جوانان عزيز شهرمان توصيه مي كند كه در هر مقطعي به دنبال هنر رفته، خويشتن شناس بوده و ضمن باورخود استعدادهايشان را در مسير راه خدا قرار دهند و هرگز غرور نداشته باشند.
صاحبدل همواره از تنگناي »بودن« به سوي فراخناي »شدن« نگران است و در جستجوي حقيقتي است تا افق نگاه و حيطه انديشه اش را وسعت بخشد و در لحظه هاي آبستن از سكوت كه خلوت شب را سر كرده و فانوس زمزمه را روشن، حضور سبز آموختن را آرزو كند.
اورين خوي براي اين شاعر خوب شهرمان و ديگر شعراي ديارمان آرزوي كاميابي دارد.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
تئاتر برج عاج تو خالي

ردپايي از نسلهاي به خاطرات پيوسته

فريدون دهقاني

خوي شهر آفتابگردان، شهر نازپرورده هاي اورين و شهر نام آوران و هنرمندان بسياري است كه پيشينيه تاريخيش، پشتوانه هويت پرصلابت آن مي باشد.

خوي با بزرگان علم و ادب و هنرش از ويژگيهاي فرهنگي و هنري برخوردار و داراي موقعيت بسيار استثنايي است، هنرمنداني كه چون نگيني برانگشتري هنر اين مرز و بوم مي درخشند...

هنر، كليد فهم زندگي و برگردان عطش دروني آدمي است كه به اشكال مختلف تجلي مي كند. آفرينش هنري از فطرت پاك و الهي انسان سرچشمه گرفته و در دو قالب جلوه گر مي شود: يكي تكنيك و ديگري روح هنر كه احساس و ادراك هنرمند آن را مي سازد كه هنر اصيل و واقعي بايد واجد هر دو جنبه باشد. گفتگوي اين هفته را به هنر تئاتر اختصاص داده. تئاتري كه در انزواي خود خواسته دست و پا مي زند و اين هنر در استان مان بيشتر به برج عاج توخالي مي ماند...

جعفر وهاب پور از چهره هاي شناخته شده عرصه تئاتر در سال1352 در خوي ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را تا مقطع ديپلم متوسطه ادامه داده و از سال1366 فعاليت هنري خود را در زمينه هاي نويسندگي، كارگرداني و بازيگري شروع كرده است. وي معتقد است كه هر جا هنر است، زيبايي و لطافت هم است و جوهره هنر را حركت از بي نظمي به سوي نظم، دارا بودن آهنگ مناسب ـ كه ادمي خود را با آن آهنگ متناسب سازد ـ مي داند، وهاب پور تئاتر را بازتاب زندگي و برشهايي از زندگي خوانده كه قسمتهاي مهم آن را كارگردان و نويسنده و بازيگران اجرا مي كنند او توانمندي هاي اين هنر را مرهمي براي تسكين آلام دردمندان، مدرس چگونه زيستن، آموختن زبان گفتاري صحيح و... مي شمارد. به نظر وي هر جا تئاتر است ساختگي و پختگي هست.

ايشان درباره وضعيت فعلي تئاتر شهرمان اينگونه اظهار نظر مي كند كه وضع تئاتر در خوي و بيشتر مناطق از لحاظ تكنيكهاي تئاتر هنري، به مراحل تكامل يافته دست نيافته و تئاتري كه ارزش فرهنگي و هنري داشته و هدفش سرگرم كردن مردم نباشد، بسيار كم است. وي عدم تحصيل و تفحص در اين رشته و عدم آشنايي بعضي افراد  با آرايه هاي تئاتري را از ديگر مشكلات پيشرفت اين هنر ذكر كرد. و مهمتر اينكه عده اي از نام اين هنر ـ براي رسيدن به مقاصد خود ـ استفاده ابزاري مي كنند و رابطه جاي ضابطه را گرفته است.

به درستي كه اين روزها تئاتري كه فكر و احساس تماشاگر در آن مطرح باشد كمترديده شده و نگرشي پژوهشگرانه در تحليل آثار به چشم نمي آيد، بايستي عقيده ها از عقده ها خالي شده و از تقليدها دوري جست تا مخاطبان بيشتري را جذب و جلب نمود و...

جعفر وهاب پور با نمايش »ساعت« به نويسندگي، بازيگري و كارگرداني خود در سال هاي اخير به جشنواره استاني راه يافت و پس از كسب موفقيت در اين مقطع به مرحله (منطقه3) كشوري كه در خرم آباد لرستان بوده راه مي يابد، نمايش »ساعت« جعفرخان از اين »خان« نيز سربلند بيرون مي آيد، هنگام بازگشت جعفرخان از خرم آباد جوايز و لوح تقديرهاي بهترين نويسنده، طراح صحنه، بازيگر و بهترين كارگرداني را از آن خود ساخت. وهاب پور اخيراً هم جزو گروه بازبيني تئاتر استاني »دفاع مقدس« استان آذربايجان غربي انتخاب شده بود.

وي درباره »تئاتر حرفه اي« مي گويد، تئاتري كه از ارزشهاي فرهنگي و هنري برخوردار بوده و بطور مستمر اجرا گردد و مخاطبان حرفه اي جلب كند يك تئاتر حرفه اي بوده و اين كار مستلزم هنري سامان گر، دانشي عظيم و زيبا است. انسانها بازيگراني هستندكه بتوانند باري از دوش ملت برداشته و زبان گوياي مردم جامعه باشند. تئاتر حرفه اي با پرسناژها، كارآكترها و بازيگران و نويسندگان و كارگردان كاركشته اش مشخص مي شود.

وي درباره كارهاي سينمايي و تلويزيوني خود مي گويند كه در مجموعه تلويزيوني »طاها« و ساري بولبول (بلبل زرد) به كارگرداني محرم زينال زاده به عنوان دستيار اول كارگردان و برنامه ريز بوده و نقش كوتاهي هم در اين سريالها ايفا كرده است. همچنين در فيلم سينمايي »كافه ترانزيت« به كارگرداني كامبوزيا پرتوي هم بازي كرده كه در اين فيلم با پرويز پرستويي هم بازي بوده است، اين فيلم محصول كشور ايران و فرانسه است كه در كشورهاي يونان، ايتاليا، اسپانيا و... اكران شده و در حال حاضر در كشورمان ايران در حال اكران است.

وي بخوبي دريافته كه رمز موفقيت و معيارها در هنر، افكار و انديشه هاي مثبت است با وجود اينكه جعفر وهاب پور بطور تجربي وارد اين عرصه شده اما بازي روان او ردپايي از نسلهايي كه امروز به خاطرات پيوسته اند، را در ذهنها تداعي مي كند. وي بخوبي دريافته كه هنرمند بايستي با اصالت به مسائل روزگار خويش بپردازد.

ايشان درباره نقد كارهاي هنري چنين مي گويد: هر جا هنر است هنرمند است و هر جا هنرمندي است نقد هم وجود دارد، نقد را موجب ساخته و پرداخته شدن هر اثر هنري مي شمارد و عامل پيشرفت كاري معرفي مي نمايد.

بي گمان همواره نقد بي غرض به رشد و غناي هنر كمك كرده است، هنرمندي كه وجودش از شلاق منتقدين سياه نشود پيشرفت نكرده و اشتباهاتش را تكرار خواهد كرد شايد يكي از بزرگترين نقايص تئاتر معاصر، عدم برخورد جدي و منتقدانه با آن است.

او درباره وضع آموزش تئاتر در خوي مي گويد كه نبود تئاتر حرفه اي بر نحوة آموزش آن نيز تأثير گذاشته است، هركس به دنبال هر رشته اي كه مي رود قصد دارد با تخصص در آن رشته به نوعي زندگي خود را بگذراند، بيكاري تحصيل كننده هاي اين رشته و نبود الگوهاي ارزنده هنري كه به درد علاقمندان تئاتر بخورد از ديگر مشكلات آموزش اين هنر است در شهرهايي مانند خوي، همه نويسنده و كارگردان و بازيگرند و جايي براي تمييز سره از ناسره وجود ندارد. انجمن نمايش خوي هم عملاً نمي تواند از هنرمندان و گروههاي تئاتري حمايت كند و اينكه بسياري از هنرمندان تئاتر هيچ كدام كار ديگري را قبول ندارند.

وي براي ايجاد جريان مستمر تئاتر در شهر پيشنهاد مي دهد كه بايستي از الگوهاي موفق تئاتر در كشور مختلف استفاده كنيم، با مطالعه بيشتر و كار با گروههاي دانشجويي و حرفه اي، و... زيرا تئاتر، هنري مردمي است و تئاتر بدون تماشاگر ارزشي ندارد.

وهاب پور نقش جشنواره هاي تئاتر را اينگونه ارزيابي مي كند كه ماحصل تلاشهاي فكري و عملي گروههاي تئاتري دربرابر ديد و قضاوت تماشاگران و داوران قرار مي گيرد اين جشنواره ها به لحاظ انتقال انديشه با ديگر هنرمندان بسيار مفيد است، اگر اين جشنواره ها با هدف و برنامه ريزي صحيح برگزار شوند در پيشرفت تئاترنيز  بسيار موثر خواهند بود، اما امروزه اجراي تئاتر و جشنواره هاي كنوني به حالت سرگرمي در آمده اند.

وقتي سخن از مشكلات هنرمندان تئاتر مي شود آهي مي كشد و ادامه مي دهد كه مشكلات دروني تئاتر و بيگانه بودن بسياري از مردم با اين هنر، كمبود امكانات، عدم قدرت مالي و هزينه هاي بالا، عدم حمايت و استقبال مسئولين، و... از مسائل عمدة تئاتر مي باشند. امروز زمان دفاع است، دفاع از تهاجم فرهنگي و تئاتر سنگري است پولادين كه مي تواند ذهن و انديشه جوانان را از تيرهاي زهرآگين اين تهاجم مصون دارد.

جعفر وهاب پور از فرماندار محترم آقاي رضازاده شهرداري محترم آقاي صالح جو و رئيس ارشاد خوي به خاطر حمايت هنرمندان و كمك به حل و فصل مشكلات آنها بسيار سپاسگزاري كرده و انتظار دارند كه مسئولين هميشه حامي فرهنگيان، ادبا و علما باشند.

از مهدي پريزاد به عنوان يكي از هنرمندان برجسته و بسيار خلاق شهرمان ياد مي كند كه هم اكنون در »شبكه سحر« صدا و سيماي مركز تهران مشغول خدمت و فعاليت مي باشد.

وي معتقد است كه مديريت موفق در عرصه تئاتر بايد ويژگيهايي مانند، كارداني و آگاهي به امور هنري، داشتن حسن نيت، شناخت معضلات تئاتر، انتخاب كارگرداني نكته بين و برجسته كه بتواند سخن نويسنده را به صحنه آورد و انتخاب نويسنده توانا و بازيگراني قدرتمند را از ديگر وظايف يك مدير خوب و موفق برشمردند.

او مطبوعات محلي (هفته نامه هاي شهرمان) را بهترين وسيله اطلاع رساني ذكر كرده و از اورين خوي به خاطر انجام مصاحبه با هنرمندان و انعكاس اخبار هنري شهرمان به نيكي ياد كردند.

جعفر وهاب پور به علاقمندان اين رشته هنري پيشنهاد مي كردند كه سعي كنند به طرف هنر كشيده شوند زيرا گام به سوي هنر را مساوي با داشتن جامعه اي سالم و فرزند سالم تر مي دانند به نظر او فرزندان ما بايد با هنر و موسيقي و... پرورش يابند.

وي علاوه بر كار هنري در زمينه ورزش هم فعاليت داشته اند، شال بند سبز در رشته كونگ فوتوآ ماحصل زحمات او در ورزش است كه به علت گرفتاري هاي شخصي و خانوادگي نتوانسته آن را به صورت حرفه اي ادامه دهد.

هر چند نيروي دروني صحنه را حس كردن و صادقانه خود را روي »سن« نشان دادن خود هنري بزرگ است... اما مهم آن است كه ما چطور از تنگناي زمانه تميز و سالم گذر كنيم كه اين كاري است بس دشوار، ديگر اينكه همواره بياد داشته باشيم كه هنرمند در هر حال مسئول سازندگي است.

اورين خوي براي آقاي جعفر وهاب پور و جامعه هنري تئاتر خوي آرزوي توفيق روزافزون دارد.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

با وارثان هنر خوشنويسي

فريدون دهقاني

خوشنويسي دريچه اي به سوي زيباييهاست, به اعتبار هزارن حرف و حديث پنهان و آشكارش  و به  اعتبار رنگين كمان پر قول و غزلش,  به باغ خرم شعر و حرفش و لحظه هاي پر شكوه حضورش در متن زندگي مردم, روايتگر بخشي از تاريخ اجتماعي ملت ماست كه سر به سوداي كمال دارد, خوشنويسي ما را همسفر شاعران و انديشمندان مي كند ,  زندگي در خوشنويسي  نوازش خطهاي به پخته و گذر  ازكوچه باغ هاي پررمز و راز است كه به زندگي هنرمندان رنگ بخشيده و در مسير كمال رهنمون گشته است و   بياض خوشنويس محمل تجلي همان صفاتي است كه در دل هنرمند » ثبت به دوام « است و آنچه مي نگارد بهانه اي است براي عرض طلب و اشتياق  وصال و قرب حضرت دوست و ...

در چشمهايش اندوه عجيبي موج مي زد ,‌ چهره اي رنج كشيده و محزون داشت . با موهايي كه گذر عمري نه  چندان طولاني اما پر ماجرا بيشتران را سفيد كرده بود . لاغر و تكيده ,‌ در و اندكي دلواپس؛ ولي متين و مؤقر بود ودردمند، مگر هنرمند بي درد مي تواند وجود داشته باشد ؟ هنرمند هيچگاه دغدغه »خود « را ندارد , اما مجموعه دردهاي مردم دنيا را بر پشت خميده خود تلمبار مي كند و از رنجي كه مي كشد همواره متاثر و غمگين است . درد هنرمند درد  همه انسانهاست . عباس كوچري متولد 1350 ‌ در محله امامزاده خوي است , در سال 1367 با تشويقهاي مرحوم نوحه گر از شاعران بنام و معاصر شهرمان به آموزش و يادگيري هنر خوشنويسي روي آورده است , استاد خليل زاده اولين استاد او در زمينه هنر خطبوده و در طي مراحل خوشنويسي از محضر استادان بنامي چون استاد اميرخاني وبختياري  (‌در خط نستعليق)‌ كابلي و حيدري (‌در شكسته )‌ بهره مند شده، داراي  مدرك ممتاز خوشنويسي از انجمن خوشنويسان ايران است. .انجمن خوشنويسان ايران در سال 1329 به همت سيد حسن و سيد حسين ميرخاني ,‌  علي اكبر كاوه , ‌ابراهيم بوذري و ... تاسيس گرديده است .

كوچري بيشترين فعاليت و تمركز خود را بر روي خط نستعليق و شكسته نستعليق معطوف داشته است . اين هنرمند شهرمان خوشنويسي (خط)‌ را شكل مطلوب كمال و ذاتا هنري  ناب خوانده و يكي از جلوه هاي زبان دانسته و سرچشمه اي از حقيقت و معرفت مي شمارد و معتقد است كه خط نقطه تلاقي تمامي هنرهاي سمعي و بصري است. و اينكه خط :‌  زبان دست,‌  سفير دل  وديعه گاه  اسرار ,‌دريافتگاه اخبار و  نگاهبان  آثار است .

وي اعتقاد دارد كه با وجود پيشرفت هنر خوشنويسي در جهان كه به جرات مي توان عنوان زبان بين المللي روي آن گذاشت,‌  اما اين هنر و توجه به آن در جامعه ما بس غريب افتاده است ايشان عدم آشنايي برخي افراد به آموزش و بي توجهي بسياري از مسئولان را از مشكلات خوشنويسي عنوان كرده و افزودند كه متاسفانه هنرمندان هم در اين باره مقصرند ,‌بسيار ديده شده كه هنرمداني كه ريا كارانه عمل كرده اند كاملا حمايت شده و به آنچه كه خواسته اند رسيده اند اما آنكه رسالت هنري خود را حفظ كرده و مخلصانه گام در اين راه مقدس نهاده همواره در جا زده و محروم مانده است .

هنر از ديدگاه كوچري, فراتر از آن است كه در قالب جمله بيان شود اما در حالت كلي هنر را تجلي احساسات و عواطف بشري ذكر و آن را محصول عشق خوانده و گفتند عشق است كه هنر را پديد مي آورد و متقابلا هنر است كه بيانگر عشق است .

درتوضيح  ويژگيها وامتيازات هنر خوشنويسي,‌  قايم به ذات بودن و وجود تناسب هاي ايزدي و طلايي, ‌و خالص بودن , خوشنويسي را نام بردند و ادامه دادند كه خط به هر مرتبه اي كه برسد به همت خودش رسيده است و اينكه هنري مقدس و اسلامي است .

وي هنرمندي كه خود و هنرش را در خدمت اجتماع بداند و ارزش و بهاي هنر را ارزان نفروشد را هنرمند متعهد معرفي مي نمايد و هنرمند متعهد را ناظر بر رنجهاي مشكلات مردم مي شمارد و اينكه هنرمند قبل از هنرمند بودن بايد انسان بوده و در غم و شاديهاي جامعه حضوري پررنگ داشته باشد , ‌اما در اين گيرودار عده اي هم با ريا و تظاهر به عزت و احترام  رسيده و هنرمند متعهد نام گرفته اند .

در نگاه كوچري سير تفكر و انديشه هنرمند به سمت تعالي و كمال است و براي رسيدن به كمال بايد به وارستگي رسيد و براي رسيدن به وارستگي لاجرم بايد از دلواپسي ها رها شد . و رهايي, ‌زيباو مطبوع و دلپذير است,‌ نه تعليق و تعلق...  سرچشمه هنر خط عشق به خدا و تلاش براي درك هستي بوده  كه به عواطف دروني هنرمند بستگي دارد, هنرمند آنچه را كه مي بيند و يا مي شنود بازآفريني مي كند .

ايشان چنان به تاثير هنر خط معتقدند كه حتي سهم  اين هنر والا را در شناساندن شهر و كشور بسيار مهم مي شمارند و شركت در نمايشگاه ها و ارائه كاري هنري و قدرتمند و خلاق بودن هنرمند, خود به خود به اشتهار شهر و ديار هنرمند مي انجامد .

او برپايي نمايشگاه را در پيشرفت و موفقيت هنرمند مهم خوانده و تاكيد داشتند كه زماني اين نمايشگاههامفيد خواهند بود كه از حمايت هاي مادي و معنوي متوليان امر برخوردار باشد در حاليكه اين اتفاق كمتر افتاده و مسئولين ما تنها در حد شعار عمل كرده اند  و برگزيده شدن در برخي نمايشگاهها و... را منوط به داشتن رابطه عنوان نموده و افزودند كه اگر انتخاب خط ها و عكس و عنوانها مغاير نظر مسئولان باشد از حمايت و قضاوت حقيقي محروم مي شويم واينكه رابطه جاي ضابطه را گرفته است .

كوچري نقش مطبوعات بخصوص هفته نامه هاي محلي در معرفي هنرمند  را مفيد ارزيابي كرده و اظهار داشتند كه مطبوعات در مقابل يك هنر متعهد, ‌اصيل و مورد استفاده عموم اين است كه اصل و روح هنر را به مردم انتقال داده و بشناسانند و هيچ گونه حب و بغضي نداشته باشند. هنرمندان هم بايد يكديگر را بهتر دريابند و به جاي كينه و كدورت دست دوستي به سوي هم دراز كنند .

در پاسخ به اين سوال هم كه آيا در حال حاضر هنر خط به جايگاه واقعي خود رسيده و يا نه فرمودند  : هر چند در خوي نسبت به قبل از انقلاب گرايش يه اين هنر بيشتر شده اما بي توجهي مسئولان موجب كوچ استادان اين هنر و بسياري هنرمندان  ديگر,‌  از شهر شده  و اين ضايعه غير قابل جبران است اگر در شهرمان كار به كاردان دلسوز سپرده شود به جايگاه واقعي هنر هم نزديكتر خواهيم شد بايد از اعمال سليقه هاي شخصي چشم پوشي كنيم تا به هدف نزديكتر گرديم ,‌ اختلافات بزرگان اين هنر در هر مكاني باعث ضربه زدن و دور شدن از هدف ارتقاي كمي و كيفي هنر خواهد بود .

وي وجود برخي كلاسهاي آموزشي را صرفا به خاطر رفع اشكال و يا سرمشق نويسي اعلام كرد و گفت بايد در اين كلاس ها اول هنر را آموخت، تقليد از خط استادان را كنار گذاشت و با ابتكار و خلاقيت و... كلاسها را برگزار نمود زيرا اين هنر هميشه حالت سينه به سينه، استادي شاگردي در كنار هم بوده و به همين سبب روح هنري و عرفاني در وجود هنر خوشنويسي وجود دارد.

كوچري وجود و ضرورت كتابخانه هاي تخصصي براي پيشرفت خوشنويسي را لازم شمرده و اعتقاد داشتند كه در زمينه كار تحقيقي در خوشنويسي كمتر كار شده است و شناخت زواياي ناشناخته اين هنر برعهده خوشنويسان است. كتابهاي نسخي بسيار مفيد و لازم است اما اين كتابها يا در دسترش نيستند و يا دسترسي به آنها مشكل است اينها بايد در كتابخانه و ادارات ارشاد موجود باشند.

ايشان آشنايي هنرمند خوشنويسي با نقاشي و گرافيك و ادبيات و موسيقي را چنين بيان كردند كه خوشنويسي پيوندي بنيادي و عميق با موسيقي و ادبيات و نقاشي و گرافيك داشته و اينكه همه اين هنرها يك نقطه مشترك دارند و آنهم در رسالت آنهاست كه به وحدانيت خدا و عواطف دروني هنرمندان  بستگي دارد.

جايگاه نقد در خوشنويسي از ديدگاه عباس كوچري، بسيار اساسي بوده و فرهنگ نقد سازنده موجب غني شدن، رشد، پويايي و تكامل هنر مي شود هر جا نقد از سوي متخصصان عنوان شده و قصد و غرضي نبوده تكامل و پيشرفت هم بوده است اما فرهنگ نقد هنوز در جامعه ما جا نيفتاده است. هر وقت نقد و نقدپذيري باهمديگر آشتي كنند به رشد خوشنويسي بسيار كمك خواهند كرد.

وي براي ارتقاء خط دانش آموزان پيشنهاد مي كندهر چند كه انجمن خوشنويسان از قبل با آموزش و پرورش در ارتباط بوده ولي نه به صورت كافي و تاثيرگذار، اين تعامل و ارتباط بايد بيشتر باشد؛ كتاب خوشنويسي وجود دارد ولي استاد خوشنويسي در كلاسهاي درس مدارس وجود ندارد، مورد ديگر اينكه قبلا كتابهاي خط مدارس را استادان مي نوشتند ولي امروزه كامپيوتر اين كار را انجام مي دهد و اين ظلمي است در حق مردم و هنر مقدس خط. البته شبيه اين مشكلات را در ساير ادارات هم داريم به عنوان مثال: ادارات ثبت و احوال و املاك و دفترخانه ها مي توانند با دعوت از هنرمندان خوشنويس هر چند به صورت قراردادي در بهبود خط و مساعدت به ارزش هنر هنرمندان كمك نمايند و مديران ارشد ادارات هم مي توانند با خريد تابلوهاي هنرمندان خط و ساير هنرمندان ضمن تشويق به نوعي به آنها كمك مالي نمايند و...

اولين ديدار با استاد اميرخاني بهترين خاطره زندگي هنري كوچري است كه به قول خودش بغض گلويشان گرفته بوده، اطلاعات و آگاهيهاي استاد از مردم و فرهنگ ترك زبان بسيار زياد بوده و اينكه با آن همه شهرت جهاني و با وجود اينكه برف پيري بر شب زلفش نشسته بود براي او و ديگران چايي مي آوردند، اين يعني كمال فروتني و بزرگواري، درس و اخلاق، سير و سلوك توأم در وجود استاد اميرخاني كاملاً مشهود بود.

ايشان از مردم بخصوص خيرين و علاقمندان كه قدرت مالي بالائي دارند نيز انتظار دارد به ياري و حمايت هنرمندان شهرشان بيايند.

كوچري به ترك بودن و آذربايجاني و وطن و استادان خود بسيار افتخار مي كند و به موسيقي اصل بسيار علاقمند است.

وي تاكنون21 نمايشگاه خوشنويسي برپا داشته كه2 مورد آن انفرادي بوده ولي بقيه بصورت گروهي برگزار شده است.

وي از بزرگان خوشنويسي خوي، خليل زاده، حسين نژاد، قلندرزاده، جعفرزاده،خردمندي و... نام مي برند.

علت برگزاري كلاسهاي خصوصي ـ با وجود شعبه انجمن خوشنويسان ـ را چنين توجيه كردند كه خودم نيز از هنرجويان انجمن بوده و مدرك خود را از آنجا دريافت نموده ام اما به دلايلي از جمله اختلاف سليقه ما و مسئولين انجمن و اختلافات و اتفاقات ناخواسته بين بسياري از هنرمندان در خوي و... از طريق اداره ارشاد خوي و استان با دريافت مجوز اقدام به برگزاري كلاس هاي خصوصي خوشنويسي كرده ام.

عباس كوچري تابحال3 نفر فارغ التحصيل دوره ممتاز داشته و15 نفر در مرحله ممتاز و25 نفر هم در مرحله عالي هنرجو دارند، او هرگز از كيفيت خط خود راضي نبوده و خويش را در اين وادي، هنرجويي بيش نمي شمارند زيرا معتقدند رضايت هنرجو و هنرمند از اثر خود به نشانه پايان كار اوست.

براي جذب مخاطبين هنر انتخاب مكاني مناسب (حتي در حد يك گالري) براي نمايش آثار هنرجويان در مركز شهر را بسيار لازم خوانده و آن را مكاني براي عرضه و فروش معرفي كردند.

عدم آشنايي استادان و داوران به زبان غني تركي و نبود منابع و برخي محدوديت ها را از جمله عواملي خواندند كه در عدم بكارگيري اشعار تركي در آثار هنرمندان تاثير گذاشته‌اند اما خود او در هنر خوشنويسي فرهنگ اصيل تركي و اشعار شاعران ترك را با افتخار در كلاس خود، در معرض ديد علاقمندان قرار داده است.

و سخن آخركوچري اينكه براي شروع هنر خوشنويسي استعداد و پشتكار و صفاي درون. بسيار لازم است و زمان مشخصي براي شروع خط نمي دانند و چون هنر خط يعني عشق و براي عشق زمان مفهومي ندارد. كم هزينه بودن و تنوع كه نتيجه رسيدن به تكامل است از ويژگيهاي خوب هنر خوشنويسي است.

درباره هنر تذهيب گفتند كه: اين هنر در خوي بسيار فقير است تذهيب مكمل و بخشي از هنر خوشنويسي است. علت ركود و نبود اين هنر هزينه بسيار بالاي اين هنر است.

براي جناب آقاي عباس كوچري و ديگر هنرمندان شهرمان آرزوي توفيق داريم.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |
با گنجينه‌هاي فولكلور
فريدون دهقاني
 هنر در آذربايجان عنصري ناشناخته نيست بلكه اين ديار، خود بوم نقشي است كه با هزاران رنگ خوش رنگ آذين شده و توصيف گران اين رنگين كمان هفت رنگ، هنرمندان اين سرزمين جاودانه اند... موسيقي يكي از هنرهاي ديرپا و باستاني است كه در كنار ديگر هنرها، باعث دوام و قوام فرهنگي اين قوم شده است، ساز عاشيق يكي از اينگونه موسيقي هاست كه مخصوص آذري هاست.كه به شاخه اصلي موسيقي عاسيقي (آشيقي) و موسيقي مقامي تقسيم مي شود. در قديم به عاشيقها »اوزان« مي گفتند و ظاهرا كلمه عاشيق از دوره صفويه مرسوم شده است، در روايات شفاهي، قديمي ترين عاشق آذربايجان را »ده ده قورقود« مي نامند، گفتگوي اين هفته اختصاص به استاد محمدحسين دهقان عاشيق چيره دست و بي همتاي آذربايجاني دارد كه افتخارات بسياري را براي مردم ديارمان به ارمغان آورده است.
عاشيق محمدحسين دهقان فرزند غلامحسين و ماه جبين در سال1313 در شهرستان اروميه به دنيا آمده، از8 سالگي انگشتانش ساز عاشيقي را لمس كرده (در دست گرفته) و از15 سالگي در مجالس و جشن هاي مردمي حضور يافته است.
وي چگونگي علاقمندي و آموزش اين هنر را چنين بيان مي كند: يكي ازشاگردان مرحوم استاد فرهاد به نام عاشيق محمد علي پس از اجراي برنامه‌هايش در قهوه خانه- كه نزديك منزل مسكوني ما بود- ساز خود را هر شب به امانت به خانواده ما مي سپرد و ... من از اين فرصت استفاده كرده و ساز او را برداشته با خود تمرين مي كردم، از طرفي مرحومه مادرم هم علاقمند به ساز عاشيقي بوده و حتي تعداد زيادي، باياتي، لالايي و داستانهايي از قبيل غلام حيدر داستاني، احمد ابراهيم و صيدي را تا حدود زيادي از برداشت به مرور به من مي آموخت و پس از چند مدتي كه با عشق و علاقه به يادگيري اين ساز و داستانهاي مربوط به آن پرداختم براي آموزش ويادگيري خوب به حضور مرحوم استاد فرهاد رفتم از تجربه هاي ايشان و علوم ديگر استادان از جمله: عاشيق قرمزي باش، عاشيق علي، عباد، كرم و... كسب علم آموختم.
براستي كه آذربايجان ديار باورهاي‌ناب‌و سرزمين حماسه و عشق و عرفان؛ جايگاه پرافتخار هنر و هنرمنداني بوده كه هميشه در طول تاريخ گهر بار ايران زمين با آثار زيباي خود، برهه هاي زماني ‌را تبلور خاصي ‌بخشيده‌اند.
از نظر عاشيق دهقان عاشق سه گونه است: »حق عاشقي، عاشق و معشوق، و ديگري عاشيقي كه براي ايل خود از حقيقت انسانيت و... مي گويد. او24 سال تمام و به صورت قراردادي با راديو و صدا و سيماي مركز استان فعاليت داشته و در جشنها و مراسمات مختلف به اجراي برنامه پرداخته است.
عاشيق دهقان از معدود هنرمندان آذربايجان غربي است كه در جشنواره هاي متعدد داخلي و خارجي شركت كرده و در بيشتر آنها به كسب مقام و افتخار براي ملت غيور آذربايجان، سنگ تمام گذاشته است كه مي توان به دريافت لوح تقدير از مقام رياست جمهوري وقت، دريافت25 عدد لوح تقدير از وزراي ارشاد3 بار كسب مقام اولي در هنر عاشيقي، در ميان عاشيقهاي جهان، كسب15 عدد سكه بهار آزادي در مسابقات مختلف، دريافت5 سكه بهار آزادي از آقاي خاتمي، و... همچنين عاشيق دهقان داراي ديپلم افتخار بوده و دكتراي هنر عاشيقي از كشور آذربايجان دريافت كرده است و در شهرهاي باكو و آنكارا نيز برنامه هاي زيادي را اجرا نموده  است. نكته آخر اينكه وي يكي از42 نفر نام آور عرصه هنر و از بزرگان موسيقي كشور است كه لوح افتخار آن را به يدك مي كشد.
عاشيق دهقان در حدود2 سال است كه بازنشست شده است و مدت10 سال به عنوان داور در مسابقات مختلف هنر عاشيقي انجام وظيفه مي كند وي هم اكنون در كارگاه موسيقي خود تعداد22 نفر شاگرد دارند. از شاگردان معروف او مي توان به عاشيق بولود و عاشيق نبات علي و... اشاره كرد.
ايشان ويژگيهاي يك عاشيق خوب را چنين مي شمارند :1ـ  خوب ساز زدن2ـ آواز خواندن 3ـ  داشتن علم و دانش4ـ آشنايي به فن سخنوري كه يك عاشيق موفق بايد اين4 مورد ياد شده را   داشته باشد.
درباره هنرمندان عاشيق خوي، مرحوم عاشيق اصلان، عاشيق مناف و محبوب رنجبر، عاشيق الهوردي صفرخانزاده و غلامرضا اژدري را از بهترين هاي اين هنر در شهرستان خوي نام بردند.
عاشيق دهقان معتقد است كه عاشيق بايد هميشه در ميان ايل و مردم خود باشد و در همه زندگي مردم جامعه اش حضور داشته باشد و...
او صنعت و هنرعاشيقي خود بسيار راضي و خشنود است وي كه همواره عاشق ساز زدن و آواز خواندن بوده و اين هنر را با هيچ پست و مقامي عوض نمي كند و به عاشيق بودن خود افتخار مي نمايد.
عاشيق دهقان با ساز خود به همراهي »بالابان«32 آهنگ  را خوب مي نوازند و بيش از22 آهنگ تركي استانبولي را با ساز عاشيقي خود مي زنند و...
الحال طبيعي آذربايجان، از رود و نسيم و پرنده، هارموني زيبايي از نغمه ها را پديد آورده و نوا و موسيقي در اين سامان حضوري هميشگي در ميان گروههاي مختلف مردم دارد و صداي گرم و بي نظير عاشيق هاي اين ديار مانند دهقان و مناف و... از طبيعت باصفاي اين ديار و صداقت مردمش نشأت گرفته است.
لازم به يادآوري است كه تعداد72 »هاوا« در موسيقي عاشيقي مربوط به استان آذربايجان غربي است.
عاشيق دهقان از مرحوم پورآذر و شاعر خوب آذربايجان دده كاتب و يدا... به نيكي ياد مي كند و يادآور مي شود كه اينها به عاشيقهاو فرهنگ و ادبيات عامه (فولكلور) بسيار خدمت كرده و مي كنند وي ايجاد و تأسيس كارگاههاي موسيقي عاشيقي و تدريس هنر و ساز عاشيقي، در دانشكده هاي موسيقي را از زمينه هاي حفظ و نشر اين صنعت مي شمارند.
عاشيق دهقان افرادي را استاد واقعي اين هنر(عاشيقي)   مي خواند كه داراي شرايطي از قبيل:1ـ در اين راه ـ يادگيري اين هنر ـ بسيار رياضت بكشد2ـ تعداد42 داستان عاشيقي را حفظ نموده و در زمان لازم آنها را به مردم و ايل بگويد كه نقل هر يك از اين داستانها حداقل2 تا3 ماه طول مي كشند3ـ به علوم حقيقت، شريعت، معرفت، انسانيت اسلاميت و... تسلط كامل داشته باشد و... در اين مورد است كه او را مي توان استاد كامل عاشيقي نام برد.
ايشان كه سالها به اين مرز و بوم خدمت كرده براي حفظ و اشاعه اين هنر پيشنهاد مي كند كه موسيقي »پاپ« از معضلات و آفتهاي موسيقي سنتي و محلي است، دولت بايد از رشد بي رويه موسيقي پاپ و رواج »ارگ« جلوگيري كند تا هنر عاشيقي و ديگر هنرها به مردم نزديكتر شوند وي »ارگ« و »پاپ« را نوعي تهاجم فرهنگي خوانده و يادآور شدند كه هر چند دولت در جشنواره هاي بسياري از عاشيق ها دعوت مي كند ولي اين كافي نيست.
عاشيق دهقان توسعه اين هنر را علاوه بر حمايت مسئولين اراده و همت هنرمندان را نيزتأثيرگذارمي دانند و معتقدند كه اين عاشيقها بايد با تشكيل كارگاهها و انجمن هاي موسيقي عاشيقي، و... با هماهنگي مسئولين ادارات با شركت در جشن ها و مناسبات مختلف ـ در محلهاي مناسب ـ در رونق اين هنر و شناساندن بيشتر آن به مردم بكوشند و در جشن هاي دولتي و خصوصي از خواند و نواختن آهنگ هاي غيرعاشيقي استفاده نكنند.
او همه »هاوا« هاي آذربايجاني را مثل فرزندان خود دوست دارد و همواره »هاوا«هايي را كه مردم از او خواسته اند، نواخته است آرزويش اين است كه هميشه در خدمت ملت و مردم ديارش باشد و شاگردانش را مانند خود تربيت كند كه اين شاگردان هم در خدمت ايل و مردم خود باشند و...
اورين خوي براي اين هنرمند پر آوازه آذربايجان آرزوي بهروزي دارد.
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

با طلايه داران فرهنگ

فريدون دهقاني

 

هنرمند ايراني در طول تاريخ با برخورداري از روحيه سرشار پويايي، خلاقيت ... و به مدد آگاهي و شناخت درست از عناصر محيطي خويش چون چراغي فرا راه هنروران ديگر گرديده است. علي آقاسي نيز مباهات دارد به اينكه فرزند محمدخان آقاسي (دانش خويي) شاعر بنام آذربايجان و از مبارزين راستين جنبش ميهن دوستان كشورمان است. علي آقاسي در دوران خدمت خود به عنوان كتابدار مي كوشيد با معرفي كتابهاي مرجع و مهم، مردم، بخصوص نسل جوان را به گونه‌اي با واقعيتهاي دردناك سرزمينش آگاه سازد. عشقي سرشار به فرهنگ و زبان محلي، فكرت و حركت او را تحت الشعاع قرار داده است. اين هفته ميهمان منزل علي خان آقاسي بوديم ... دور تا دور ميز پذيرايي پر بود از شيريني هاي غزل و شكلاتهاي قصيده و... خورشت تاريخ با سس مهرباني، خاطرات پدر، استاد شهريار و مهدي خان آقاسي ، عطر ياد و خاطره محمدخان و استاد شهريار در فضاي حضور پيچيده بود.

 تحصيلات خود را تا سطح ديپلم قديم ادامه داده و كارمند بازنشسته اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي است. بيشتر مطالعات او عمومي و در زمينه‌هاي تئاتر و تاريخ و ادبيات است.

لطفا خودتان را براي خوانندگان اورين خوي معرفي نماييد؟

علي آقاسي فرزند محمدخان »دانش خويي« هستم كه نياكان ما قبل از جنگهاي ايران و روس ساكن ايروان بودند پس از عهدنامه تركمن چاي كه بسياري از مسلمانان ايروان به ايران وارامنه بسياري هم از ايران به ايروان مهاجرت مي كردند خانوادة ما »آقاسي‌ها« هم كه جزو ايل بيات بودند به ايران مهاجرت كرده و در شهرهاي ماكو و خوي سكني گزيدند.

ميرزا مهدي قدسي شاعر »متخلص به قدس« كه از شعراي معروف قرن13 ايروان بود. برادرزاده اش حاج ميرزا عباس ايرواني مشهور به ميرزا آقاسي وزير محمدشاه قاجار بود و علي آقاي درويش هم برادرزاده ميرزا آقاسي هم دوره ناصرالدين شاه بود كه حاج سياح در كتاب خاطراتش از او ذكر خير كرده و برادرش ميرزا آقا بود كه مسجد ملااحمد را به نام سلطان الذاكرين ميرزا احمد ساخته است. حسنعلي خان ميرپنج كه در جنگ جهاني اول (حمله ارامنه به خوي) كه حاكم نظامي خوي بود. پدر محمدعلي خان بود كه متأسفانه در كتابهاي مهم  تاريخ خوي دكتر رياحي و مهدي آقاسي هم فراموش شده است معاون اول داك هامر شولد رئيس سازمان ملل متحد وقت بود و در جنگ بين كشورهاي كره ـ پاكستان و آفريقا از طرف آن سازمان شركت داشته است .

آيا در خانواده  شماپس از مرحوم »دانش خويي« شاعر ديگري هم وجود دارد؟

تنهايكي از برادرزاده‌هايم به نام عطاءا... آقاسي 18 ساله است كه طبع شعر دارد و عضو انجمن ادبي دانش جوان خوي بوده و اخيرا درسطح دانش آموزان (در رشته شاعري) جوايز و مقامهايي هم كسب كرده كه به سبك قديم (كلاسيك) و جديد (نيمايي)شعر مي‌گويد.

از اينكه سالها در كتابخانه عمومي شهرهاي مختلف به فرهنگ دوستان خدمت كرده ايد چه احساسي داريد؟

از دوران كودكي با كتاب، شعر مأنوس وآشنا شدم و طنين تلاوت آيات قرآن توسط پدرم را هنوزهم در گوشم احساس مي‌كنم، مهدي آقاسي عمويم هم كه دبير بود ونويسنده تاريخ خوي، در دوره دبيرستان اولين كتاب در زمينة تاريخ را كتاب »شاه جنگهاي ايران در چالدران و ترموپل « را براي مطالعه برايم معرفي كردند، و ناگفته نماند كه بنده به لطف و معرفي دكتر محمدامين رياحي در كتابخانه عمومي پارك شهر تهران مشغول به كار شدم و اين توفيق را يافتم كه در زندگي خود با كتاب و كتابخانه پيوندي عميق برقرار كنم (بعدها به خوي آمدم).

با كداميك از بزرگان عرصه نظم و نثر از نزديك ديدار داشته ايد؟

دوبار استاد شهريار را زيارت كردم هم در خوي (منزل شخصي) و هم در تبريز، بسياري از شاعران و نويسندگان بزرگ در گذشته و حال را ديده و از مصاحبت هايشان لذت برده ام .

به نظر شما چرا شهر خوي باتوجه به پيشينه درخشانش، پيشرفت چشمگيري نداشته است؟

خوي در200 سال گذشته يعني دوران احمدخان دنبلي از مراكز مهم علم و دانش بود اين شهر كهن در زمان حكومت ناصرالدين شاه در مسير شاهراه تجاري ابريشم قرار داشت به مرور زمان و باگشايش راههاي دريايي باعث ركود نسبي تجارت در منطقه گشت، در زمان پهلوي هم جريانهاي ترك ستيزي و سياستهاي بي توجهي آنها به تركان از ديگر عوانل عقب‌ماندگي خوي شده است؛ امروز هنر و ادبيات و... در مراكز استانها واقع شده است. مسئولان بايد جوانان را بيش از پيش باور كرده و انجمنها بايد فعال باشند .

با توجه به سوابقي كه در  كتابداري‌داريد،علت افت فرهنگ كتابخواني را در چه مي بينيد؟

عواملي مانند بيكاري، اعتياد و مشكلات روزمرة زندگي مردم را به نوعي از مطالعه دور نگه داشته است و در مقابله با تهاجم فرهنگي فقط با كتاب و مطالعه است كه مي‌تواند بيشترين تأثير را داشته و فرهنگمان را حفظ كند. حمايت مسئولان شهر و برگزاري مسابقه خلاصه نويسي، كتابخواني مي‌تواند انگيره‌هاي مطالعه در مردم را تا حدي بالا ببرد.

كداميك ازآثار منتشر شده در خصوص پيشينه خوي را بيشتر مي‌پسنديد؟

هيچ يك از كتابهاي نوشته شده كامل نيستند ولي تاريخ هاي خوي نوشته شده توسط دكتر رياحي و آقاسي نسبتا خوب هستند و نويسندگان ديگري هم در خد توان خود زحمت كشيده‌اند.

از پدرتان مرحوم دانش خويي چه سفارش مهمي را به ياد داريد؟

 پدرم هميشه مي گفت با مردم و هنرمندان همراه باشم و صداقت، محبت و دوستي را با ديگران بصورت عملي حفظ كنم.

هفته نامه»اورين خوي«را چگونه مي بينيد؟

اورين خوي در زمان سردبيري جناب ذيحق گام به سوي ترقي برمي داشت و نويسندگان بزرگ شهر و منطقه همكاري نزديك و بيشتري داشتند كه بعد از ايشان افت محسوسي پيدا كرده است اما اخيرا صفحات ادبي و به ويژه مصاحبه با شاعران و هنرمندان و... بسيار خوب و خواندني شده است. نبود نقد در اورين خوي از عيب هاي آن به شمار مي‌رود و نكتة آخر اينكه اورين نيازمند سردبيري تواناست تا به جايگاه واقعي‌اش برسد.

به آثار كداميك از شاعران و نويسندگان خوي علاقه بيشتري داريد؟

عابد، قهرمانزاده، حميد واقفي، ع.آيرملو كه در شعر تركي بي نظير است، صاحبدل، يكاني زارع انساني انديشمند و متواضع و بي مدعا، دكتر شهريا حسن زاده، دكترمحمدباقر محسني، دكتر سعيد قره آغاجلو، دكتر مجتبي صفرعليزاده، صادق ظاهر،شهريار گلواني‏،ميرهادي مظلومي، جعفرزاه چهراقي، اورين مقدم و ذيحق كه شاعر و نويسنده‌اي دو زبانه است واقعا جاي خالي آقاي ذيحق و امثال او در اورين خالي است و يحيي رحيمي، انساني خود ساخته است و در مهد علم و ادب (شيراز) بسيار شناخته شده كه هم شاعرو نويسنده و نقادي چيره دست هستند و بهروز نصيري كه با تاليف كتابهايي به اين شهر خدمت كرده است.

قصد نداريد كتابي را تأليف يا تدوين كنيد؟

در زمينه تاريخ قاجار و ميرزا آقاسي در حال تحقيق هستم انشاءا... كه بتوانم به اتمام برسانم كه شرح حالي خواهد بود درباره قاجار‌ها و ميرزا آقاسي خوئي.

از هنرمندان سينما و تئاتر خوي كداميك نقش خود را بهتر ايفا مي‌كنند؟

مي توان به بنام بزرگاني چون برادران وثوقي، زينالزاده، ثريا حكمت، مينا جعفرزاده، آتش تقي پور، جعفر وهاب پور، بدريفر، محسن زاده، جليل پور، ارثي نژاد، سعادت فر، برادران دريادل، حاتمي، فتحعليزاده،حجازيفر و امير زينالپور اشاره كرد.

خودتان در كداميك از فيلمها و سريالها نقش داشته‌ايد؟

گل سرخ، ساوالان، مخترع2001 و طاها

درباره انجمن ادبي »دانش« چه نظري داريد؟

قبل از هر چيزجوانان ما بايد بدانند كه اين مكان قداست خاصي دارد و بزرگان بسياري در تشكيل و ايجاد و راه‌اندازي آن زحمت زيادي كشيده اند جوانان در كنار بزرگان بايستي در پرباري و حفظ آن بكوشند. اميدوارم كه همواره موفق باشند.

از واژه هنر چه برداشتي داريد؟.

 اگر در زندگي هنرمند نجابت، حكمت و درايت نباشد آراستگي و پيراستگي در آن مشاهده نخواهد شد. هنر آميخته با اخلاق و انسانيت، آموزگار انسانيت است، هنر چشمة زاينده و دولت پاينده است.

از مسئولين شهرمان چه انتظاري داريد؟

مسئولين بايستي ابزار لازم را در اختيار هنرمندان و هنرجويان قرار داده و به صورت عملي آنها را حمايت كنند و در تمامي زمينه‌هاي هنري با برگزاري نمايشگاهها، مسابقات، شركت در جشنواره‌ها و تشكيل جلسات پرسش و پاسخ با هنرمندان و علاقمندان و نكوداشت هنروران شهرمان آيندة هنري شهرستان خوي را تضمين كنند كه خود خدمتي بسيار ارزشمند است.

و حرف آخر؟

از همة دست‌اندركاران هفته‌نامه وزين اورين خوي تشكر مي‌كنم و در پايان سخن از تمامي شعرا و نويسندگان و ... مي‌خواهم كه با مطبوعات محلي همكاري نزديكي داشته و در حد توان خود در پرباري آن سهيم شوند و نكته ضعفها و ايرادهاي مطبوعات را به صورت شفاهي و كتبي به آنها گوشزد نموده و كاركنان نشريات را در انجام رسالت خطيرشان ياري رسانند. در ضمن پيشنهاد مي‌كنم كه تمام نشريات محلي از جمله هفته‌نامه اورين خوي اقدام به تاسيس كتابخانه‌اي مخصوص براي خود نمايند و علاقه‌مندان نيز كتابهايي را (‌به خصوص كتابهاي مرجع ) به اين مجموعه اهدا نمايند تا نويسندگان جوان اين نشريات با دسترسي به كتابهاي مذكور از آنها استفاده نموده و مقالات مستندي ارائه نمايند.د

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

وقتي جناب آقاي »آفاق« عفت و حرمت قلم را فراموش مي‌كند!

علي آقاسي


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

نگاهي به هنر نمايش

علي آقاسي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

كربلا در سير تاريخ و نقش استكبار و استعمار

علي آقاسي

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

هفته‌ بازارها يا بازارهاي‌ادواري

بهروز نصيري

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

نوروز

بهروز نصيري

 

همايون روز نوروز است امروز و به فيروزي

به اورنگ خلافت كـرده شـاه لافتـي مأوا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

نگاهي‌به كتاب:

«بديع ساده ‌در ادب ‌فارسي»

 

تأليف:دكتر شهريار حسن‌زاده

 

بهروز نصيري


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

شيخ صفي الدين ارموي

در گذر زمان

بهروز نصيري


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

شاه اسماعيل صفوي نين سياسي و ادبي حياتي

بهروز نصيري

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

خالق آشيقي يونس اِمره

بهروز نصيري


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

بررسي نهضت مشروطيت  در شهرستان خوي

 

بهروز نصيري


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

احمد شايا

به‌مناسبت‌چهلمين‌روز درگذشت استادفقيد

 

بهروز نصيري ـ خوي آبان83

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

مرگ در استاديوم

نويسنده: روبرت ناتان

ترجمه : شهريار گلواني

 

دربارة نويسنده

روبروت ناتان،نووليست آمريكايي،به سال1894 در شهر نيويورك آمريكا ديده به جهان گشود. تحصيلات خود را در مدارس خصوصي و سپس در دانشگاه هاروارد به اتمام رساند و در سال1919 نخستين نوول خود را با عنوان »خويشاوندان پيتر«منتشر كرد. شاخصة ادبي ناتان آميزه‌اي از فانتزي،طنز گزنده و در عين حال شيرين و سبكي‌ هجوي است كه در آثاري چون ارباب عروسكي(1923) زنِ اسقف(1928) بكار گرفته است. با »بهاري ديگر«(1933) كه نوولي است دربارة افسردگي به شهرت دست يافت. ناتان بيش از30 نوول به رشتة تحرير درآورد كه اكثر آنها داستانهاي لطيف عاشقانه يا قصه‌هاي خيالي و ساختگي بودند از جملة اين نوولها مي‌توان به »جادة اعصار«(1935) در خصوص يهوديان مهاجر اروپا،سفر به تاپيولا«(1938) كه داستاني است با كاراكترهاي حيواني و»پرتره جني«(1940) اشاره كرد كه همين داستان آخري را مي‌توان بهترين نوول وي محسوب كرد.

گرچه بعضي از منتقدين آثار ناتان را بي‌روح مي‌دانند اما در خصوص تكنيك و استيل عالي وي اتفاق نظر دارند. چندين جلد از اشعار او در مجموعه‌اي تحت عنوان »برگ سبز«(1950) منتشر شده كه حاوي بهترين اشعار او هستند. آخرين نوولهاي او عبارتند از: »حواي بي‌گناه«(1951) »بازگشت عشق«(1958) و »رنگ غروب«(1960).


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

شعر مايه و شعر فرومايه

شهريار گلواني

 

بي شك شاعران در صف روشنفكران‌اند. از اين رو كاتاليزوري بين عين و ذهن (ابژكتيف و سوبژكتيف) هستند. ميان سطوح جهاني ـ هستي اشياء و آن ناب انسان ـ و توده مردم. لازمة بلافصل و ضرورت تامّ عملكرد اين كاتاليزور به مثابه‌ برهم زننده تعادل شكننده،تكميل پروسه‌ رشد در نهاد خود روشنفكر شاعر است. شاعر به واسطه‌ اين تكامل مادي و معنوي،به انديشه‌ جهان‌نگر بالغي دست مي‌يابد كه با رويكرد پيوسته خلاق و آگاهانه با درك شرايط انسان ستمديده و جهان تباه شده‌ پيرامون خود به آفرينش هنري هدفمند و ساختمند دست مي‌زند. آفرينش‌هايي كه بذر دگرگوني را در دل خود مي‌پرورد و همانند هر فرهنگ پويا و ديناميك تحولات سبكي و نگرشي را نمودار مي‌سازد.

در نگاه عمومي و كلي به جريان شعر ترك در سالهاي اخير به تفاوت چشمگير بين شعرمايه و فرومايه واقف مي‌شويم. اختلاف اين دو نوع شعر از دريچه جهان‌نگري شاعران ما ناشي مي‌شود. گروهي معتقدند واقعيت به »ماهو موجود« قائم به ذات و معتبر است فلذا شاعر ناگزير از شناسايي و بازآفريني آن است و جمعي ديگر كه متأسفانه كم هم نيستند همچنان به جهان افلاطوني و مفاهيم ذهني و »ما به ازاء« هاي زيبا شناختي حقايق قدسي و آسماني آويزان‌اند. هر يك از دو گروه فوق وجه مشتركي دارند: منظر ديد گروه اول كلي‌نگري،انسان محوري و وطن‌خواهي است. افق ديد گروه دوم اما نمادسازي،رمز پرستي و عرفان بورژوايي است در اين نوع عرفان شاعر با توسل به شعر گونه‌هاي فرومايه‌ احساساتي و سانتي‌مانتال مي‌كوشد مردم را به نمادهاي دروني خود سوق دهد و عامدانه و اگاهانه بعد خردگرا و عرفان زميني شعر را به دست فراموشي بسپارد. شاعران عارف‌نما به مردم القا مي‌كنند كه اگر سوز زمستان است و شما پابرهنه و بي‌سرپناه و قوتي نيست تا مانع موت‌تان گردد چه باك! چون همه دانه‌هاي چند ضلعي سپيد و درخشان برف از آن شماست و هيهات كه بي‌خبر از همه‌جا قدر ثروت بي‌پايان خود را نمي‌شناسيد و شاكر نيستيد!

ترك دنيا به مـردم آمـوزنـد

خويشتن سيم و غلّه اندوزند

شاعران گروه اول با هدف روشنگرانه و روشنفكرانه در پيمايش مسير غنا به همراه قافله آفرينش‌هاي ادبي جهاني موانعي در پيش رودارند كه اهم آن مرض فراگير »بي‌وزني« يا به اصطلاح »پا درهوايي« است. اين مرض از اينجا ناشي مي‌شود كه شاعر نتواند بين ملي‌بودن و جهاني انديشيدن وحدت سازنده ايجاد كند. نيچه قولي دارد مبني براينكه »شاعران احتياج به شنونده دارند،حتي اگر شنونده گاو باشد« حال اگر شاعري قادر به درك زبان ملت خود نباشد و بالعكس ملت هم زبان او را درك نكند وضعيتي پيش مي‌آيد كه شاعر در »برج عاج« زباني فاخر خود بنشيند و در بستر انديشه‌هاي بي‌پايه و سرگردان خود غلت بزند. مشكل ديگر شاعران اين گروه بر دوش كشيدن وظايف مضاعف است. اين شاعران علاوه بر شاعري بي‌آنكه حتّي خود بخواهند سخنگوي جاهليت عوامانه مي‌شوند. منظورم از جاهليت عوامانه اين است كه ملت ترك همچون همه ملل مشتاق آزادي و آگاهي رگه‌هايي از سنت عوامانه را در خود حفظ كرده كه به مثابه ديوار مرتفع و مستحكمي بين خواص و عوام عمل مي‌كند. اگر با ترفندها و راهكارهايي اين جهل عمومي از بين برود همه قادر خواهند بود از مرحلة »آزادي از چي« عبور كرده و به مرحله »آزادي براي چي« گام بگذارند و آنگاه در جامعه‌اي مدني شاعران وظيفه خود را ايفا خواهند كرد و نهادهاي رهبري كنندة مدني بصورت دمكراتيك و عادلانه وظايف خود را.

گذشته از مسايل فوق شعر آذربايجان گرفتار بحران عمومي زبان است. زبان شعراي ما اكثر اوقات از زبان شعري فاصله گرفته و به زبان فولكولور و گاه نوحه و مرثيه و گاه پوپوليسم حماقت‌آميز نزديك مي‌شود كه در نتيجه افقي تيره‌ و تار در برابر ما خودنمايي مي كند. از به‌به و چه‌چه‌هاي فرومايگان بي‌سواد نسبت به‌هم كه بگذريم تعداد شعرهاي مدرن ما به زحمت به تعداد انگشتان دست مي‌رسد. تنها راه گريز از فاجعه شعري موجود آشنايي با ادبيات و شعر مدرن جهان است كه براي نيل به اين مقصود چه بخواهيم و چه نخواهيم از گذرگاه »ترجمه« بايد بگذريم. گذرگاهي كه در قرن چهارم،فلسفه را به ارمغان آورد و در همين اواخر انقلاب مشروطه را موجب شد.

سخن آخر اينكه اگر بخواهيم »شعر مدرن« و يا »رنسانس ادبي« داشته باشيم ناگزيريم شعر را از خدمت خواجگان،خدايگان و معشوقگان و خلق و وطن و حسرت بدر آوريم و به خدمت »طبيعت زبان زنده و رايج« درآوريم.

چك پرده لري                        آچ پنجره‌ني

قوي                  ايلك بهارين هامي رنگلرين

                  قوناق چاغيراق.      

آيتان

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

دو شعر از اورهان ولي (شاعر توگراي تركيه)

 

ترجمه: شهريار گلواني

 

 

عاطفه

 خواب ديدم مادرم مرده

گريان بيدار شدم

و روز بعد از عيدي را بياد آوردم

كه نخ باد‌كنك‌ام از دسته رها شد

و به آسمان رفت

و من سخت گريستم

 

گريه

اگر بگريم

صدايم را در مصراع‌هاي شعرم مي‌شنويد؟

دستهايتان

گرمي گريه‌هايم را لمس مي‌كنند؟

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

سون درس

 

آلفونس د’ده

ترجمه: شهريار گلواني

 

يازار حاققيندا:

آلفونس دُده (Alphonse Daudet) اؤنملي ناتوراليست حيكايه چي، فرانسه يؤكسك سويه ده يازارلاردان بيري ساييلير. »سون ده‌ رس« حيكايه سي1873 نجي ايلده، فرانسيزجا »the contesdu lundi« حيكايه توپلوسوندا باسيلميشدير.1909 نجي ايلده، اينگليزجه اولاراق »collier sons« يايين ائوي، »سون ده رس« حيكايه سين نيويوركدا ياييلان »Great short stories« توپلوسوندا يايدي. بو اثرده اؤزه ل بير حيس وارديركي آلفونس دُده نين يالنيز اؤزونه عايددير. آلفونس1840 نجي ايلده دنيايه گؤز آچيب و1897 نجي ايلده وفات ائتميشدير.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

سؤيله منه آفريكا

ديويدمنذري ديوپ (سنگال)

ترجمه: شهريار گلواني

 

آفريكا، منيم آفريكام!

باش اوجا قوچاقلارين آفريكاسي.

بابالاريم دوز چوللرده

آنالاريم اوزاق چايلار كناريندان

چاغيران آفريكا!

سني تانيماقا هئچ زامان قدرتيم اولمويوب،

اما سنين قانين دامارلاريمدا سوزور!

گوزه ل قارا قانين.

جانيندان ساچيلان تَر

كوله لرين چكديگي آجي

بالالارين كوله ليگي!

آفريكا، سويله منه آفريكا،

سَن‌سَن بو؟ قيريلميش بئل ايله،

ينه ده ظولم آلتيندا سينيسان؟

تيتره يه ن آل يارالاريلا،

كي هه له ده

گونون آلتيندا

قامچي يا قوناق اولورلار.

آغير بير سس منه ده‌يير:

قوچاق بالام

بو قوجامان، قول ـ قانادلي آغاج

غرورلي تك ليگينده

سولموش گوللر آراسيندا باش اوجا دوروب

آفريكا، سنين آفريكاندي.

ميوه لري بويله

ياواش

ياواش

آزادليغين آجي داديني داديرلار،

يئني ده ن دؤزومله، دايانماقلا

پيشيرلر

و بويويوللر.

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

سئويره‌م سني

 

شهريار گلواني

 

سيغينيرام سنه!

چينلايان كلمه‌لر آغزيمدا دونوب

آجي كلمه‌لر

شيرين كلمه‌لر

سئويره‌م سني دئيه بيلميره‌م

سوسورام!

اوداني بورويوب سئويم قوخوسو

باغريم اوزه‌ر ليك تك

چيت ـ چيت چيرتلايير!

هؤرومجك تورو اولان قوللارين

بوزلانميش جانيمي آلاوا چكير

بليرسيز بير دهشت جيرماقلير مني!

چينلايان كلمه‌لر وهمه چئوريلير

قورخورام چيرپينتي دان دوشنده‌ن سونرا

يابانجي گؤزلريم

قورخودا سني!

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

روح سرگردان كافكا

نقد داستان حنجرة لال نوشتة عليرضا ذيحق

شهريار گلواني


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

دويغو

 

شهريار گلواني

 

گئجه

خيرداجا قيزيل دويمه‌لي قارا دونوندا

غريب جيلوه له نيردي

                        شفقين ألي

         دويمه‌لري قيراندا

                     ايكي سود گؤزه‌سي

         جوجوق گؤزو كيمي

                گولدو!

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

دكتر حميد شهانقي دن

بير شعر انگليزجه يه ترجمه

 

ترجمه: شهريار گلواني

 

 

گؤز گودن منه گؤز ديكن گؤزلر

                 سولغون باخيشلارلا نه ايسته يير سينيز

        سيز آللاه باخمايين يوخسا گورموسونوز

                                    آرخادا داغلاري اؤنونوزده دنيز

            گوزلر يومولور ايستر ايسته مز

              گوز گوده قاليبدير گوز ياشيندان ايز...

O deathly pale eyes.

Which glared at me from mirror

What do you want?

With pale sights!

For heaven. Don't stare me.

Have not you see.

Mountains behinde

And at front a sea.

Oneday.

The eyes willy-hilly will shut.

And only a tear - trace

Will remoin or mirror...

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

دايانيش

شهريار گلواني

 

يوخ

گئده رگي دئييلم

داياناجاغام

آياقيم آلتيندا سو گؤوه رسين

گؤره سه ن

چاغلايان سو

باشيمدان آشاجاق مي؟

+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |

حئكايه

موز

شهريار گلواني


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا حسن زاده در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت |