ديگر آثار باستاني خوي
دكتر محمد باقر محسني بهروز نصيري
1- باغ هفت طبفه فيرورق(پره):
در 6 كيلومتري غرب خوي، شهر پرطراوت و زيبايي به نام (پره) قرار دارد كه در اسناد و مدارك رسمي فيرورق نوشته مي شود، اين شهر كه از توابع شهرستان خوي است، در گذشته از املاك و سكونت گاه هاي قديمي دنبلي ها بود. و بنا به مندرجات گزارش هاي تاريخي، محل استراحت و ييلاق دنبلي ها و حكمرانان آن وقت محسوب مي شد و اگر بزرگي از امراي شهر بيمار مي شد، براي يافتن شفا به آن شهر روي مي آورد. (پره)، در گذشته داراي چشمه هاي فراواني با آب زلال و گوارا بود، متأسفانه در ساليان اخير به سبب كم آبي، بسياري از آنها، كور شده اند. هم اكنون نيز (پره) و اطرافش جزو تفرّجگاه هاي مردم خوي، به حساب مي رود. و روزهاي تعطيلي اهالي ميهمان دوست (پره) پذيراي ميهمانان خوانده و ناخوانده فراواني از مردم شهر و حتّي اطراف هستند.
شهبازخان دنبلي، پيش از عهده داري دفاع خوي، در برابر هجوم عثماني ها و كشته شدن در جنگ با آنها، در سال 1136 هجري قمري مقيم آنجا بود، محمّدبيگ، پسر كوچك شهبازخان دوّم، پسر عموي احمدخان دنبليحكمران لايق و شايسته خوي، باغ هفت طبقه اي در (پره) احداث كرده است. به نقل كتاب هاي تاريخي، محمّدبيگ، معادل بيست هزار تومان، خرج خاكريزي طبقات، و ساختمان ديوار پيرامون طاباغاباغي كرد، امّا فرصت اتمام آن را نيافت، در دو قسمت ديوار جنوبي، دو قلعه كوچك، جهت ديده باني و نگهباني ساخته شده بود، اين باغ با اينكه مالك خصوصي داشته و دارد، هم اكنون نيز، در اختيار خانواده فروتني است. از گردشگاه هاي خوي بود و درياچه اي كوچك يا استخري ، در وسط آن قرار داشت كه متأسفانه از بين رفته و هم اكنون با اينكه در آن تغييراتي به وجود آورده اند، ولي آثار ديوار در بسياري از نقاط و طبقات آن باقي مانده است.
در حاشيه ديگر خيابان انقلاب فيرورق، روبروي طاباغاباغي، حمّامي قديمي وجود دارد، كه چند پلّه از سطح خيابان پائين تر است و به گفته بعضي از معتمدين محل، آنجا نيز از ساختمان هاي دوره محمّد بيگ مي باشد، و در پشت حمّام مزبور كوچه اي است كه محمّد بيگ، ناميده مي شود. و حمّام مزبور هم اكنون رونقي ندارد و اگر آنجا را به صورت يك قهوه خانه سنّتي در آورند، سبب جذب گردشگران بيشتري به آن منطقه خواهد شد.
2- پل خاتون:
در سه كيلو متري جنوب شهرستان خوي بر روي رود خانه قطور و در راستاي جادّه خوي به اروميّه پلي كهن وجود دارد، كه در زبان مردم و اسناد و مدارك موجود به نام پل خاتون معروف است، اين پل داراي پايه ها و موج شكن هايي به شكل پشت ماهي از سنگ هاي نسبتا" بزرگ و منظم با ملاط ماسه و آهك ساخته شده است، در قسمت فوقاني پل، آجر به كار رفته است و داراي هفت دهانه بزرگ آب رو بوده و در بين دهانه هاي بزرگ پايه هاي سنگي، به طور منظّم، هفت دهانه طاق نماي تزئيني قرار گرفته است.
در گذشته كاروان هايي كه از عثماني مي آمدند، از اين پل عبور كردند و تا چند سال پيش نيز گذرگاه مردم بوده، ولي در سال هاي اخير در راستاي آن، پلي جديد ساخته شده و راه ارتباطي مردم از روي پل جديد مي باشد.
اين پل به علّت ارزش باستاني بودنش توسّط ميراث فرهنگي استان حفاظت مي گردد. در بعضي منابع تاريخي آمده است كه اين پل به دستور احمد خان دنبلي و در كنار دامنه غضنفر ساخته شده، كه هنوز پا بر جاست و سبب معروف بودن به خاتون كه نامي زنانه است. در افواه عامّه آن را به همسر احمد خان دنبلي منسوب مي دارند، ولي اين انتساب به دلايلي پذيرفتني نيست، يكي اينكه تعبير خاتون در عصر فرمانروايي دنبلي ها در خوي متداول نبوده و كهنه تر است، ديگر اينكه در قرون گذشته ودر لشكر كشي سلطان يعقوب آق قويونلو در سال 883 ﻫ .ق براي جنگ با برادرش سلطان خليل، اين پل مورد استفاده قرار گرفته استو چنين به نظر مي رسد پلي كه در اين محل بوده و شايد در طيّ ساليان بعد و در اثر سوانح طبيعي و انساني تخريب شده، احمد خان آن را تعمير، يا پل جديدي در محلّ پل قديمي ساخته و نام قديمي كه شهرت داشت بر روي آن مانده است.
گذشته از آن واژه ((خاتون))، واژه كهن تر تركي به معني زن بزرگ منش، و در قديم عنوان تركي و مغولي زنان و دختران خان و خاقان بوده، به معني بانوي عالي نسب و ملكه، و معمولا" در مقابل خاقان به كار برده مي شد. و از دوره سلجوقيان بيشتر رايج شده و پيش از آن در شاهنامه منحصرا" به صورت عنوان خاصيّ دربرابر خاقان آمده است.
معروفترين خاتوني كه در آن ادوار در اين نواحي حكومت يافته، دختر طغرل سلجوقي همسر اتابك اوزبك بود . پس از حمله مغول، زمانيكه پاي سلطان جلال الدّين خوارزمشاه به تبريز رسيد، وي در مقابل سلطان، ضعف نشان داده و به سوي نخجوان گريخت، خاتون بعد از ديدار سلطان جلال الدّين، به ازدواج وي در آمد و به دستور سلطان در خوي ساكن گرديد. و از طرف شوهر جديد، حكومت و مالكيّت سلماس واروميّه نيز به خاتون داده شد. با اين سابقه گمان مي رود كه پل خاتون باستاني، به دستور وي بر روي رود قطور احداث گرديده، تا وي بتواند به آساني در قلمرو خود رفت وآمد نمايد.
3- پل قطور :
در درّه مصفّا و عميق قطور، كه رود قطور از آن مي گذرد، به فاصله 20 كيلو متري شهر خوي ، بر روي جادّه ارتباطي خوي- قطور، پلي فلزّي، به طول 450 متر و ارتفاع120 متر احداث گرديده است. و راه آهن ترانزيتي ايران- اروپا، از روي آن مي گذرد. اين پل از پل هاي زيبا و منحصر به فرد خاورميانه است و با اينكه از ساختمان آن بيش از 40 سال نمي گذرد واز پل هاي جديد الاحداث است، ولي به سبب عظمت و شكوهش و قرار گرفتن در درّه زيبا و خوش آب و هواي قطور قابل توجّه بوده، و روزانه به ويژه در ايّام تعطيلي گردش گران بيشماري را به سوي خود جلب مي كند .
4-خانه كبيري :
در شهرستان خوي از گذشته هاي دور ساختمان و بناهاي باشكوهي وجود دارد، از جمله يكي در ضلع شمالي كوچه امير در وسط بافت قديمي شهر جاي گرفته و از سه طرف مشرف به كوچه باشد و به نام مالك سابق آن به خانه كبيري( مرحوم حاجي مير اسماعيل كبيري) مشهور است و هم اكنون در اختيار اداره ميراث فرهنگي قرار گرفته است. اين خانه قديمي در شمال و جنوب حياط اش دو دستگاه ساختمان كهن را جاي داده كه به صورت و فرم دو طبقه با مصالح سنگ لاشه و آجر و خشت خام ساخته شده و در داخل با گچ كاري و نقّاشي و از بيرون با كاه و گل خود نمايي مي كند، قسمت داخلي ساختمان در طبقه اول كلا"ّ فاقد هر گونه تزئينات بوده و فقط در سالن آن گچ بري هاي خيلي ساده مشاهده مي گردد.
قسمت قابل توجّه ساختمان، سالن طبقه دوّم است كه سقف آن تماما" گچ بري و با نقّاشي گل و بوته آراسته شده است، پنجره ارسي زيبايي با شيشه هاي رنگارنگ در ابعاد (30/7×60/4) كه توسّط دستان ماهر استاد كاري هنرمند با ظرافت خاصّ گره بندي شده است.
اين ساختمان داراي دو درب ورودي مي باشد، كه يكي از ضلع غربي به محوّطه بنا كه كف محوّطه نسبت به كوچه، حدود 80 سانتي متر پايين تر قرار گرفته است و ديگري از ضلع شمالي به داخل ساختمان مي باشد. حياط فعلي به صورت باغچه است و در قسمت جلو ساختمان، حوض نسبتا" كوچكي با عمق حدود 50 سانتي متر قرار گرفته و در قسمت جنوبي محوّطه، ساختماني است كه به سبب عدم توجّه به حالت مخروبه در آمده، سقف به داخل ريزش كره است.
با توجّه به فرم معماري مي توان اظهار داشت كه احداث اين بناء متعلّق به دوره قاجار مي باشد و در وسط نقّاشي هاي رسم شده در سالن طبقه اوّل تاريخ 1282 ضبط شده است كه بعضي از كارشناسان ميراث فرهنگي را عقيده بر آن است، كه اين تاريخ شمسي است و با احتساب تاريخ فوق، نقّاشي بنا در دوره مظفر الدّين شاه بوده است، ولي با توجّه به اين كه تاريخ هجري شمسي از سال 1304 شمسي، متداول و رسمي شده، بعيد به نظر مي رسد كه تاريخ فوق شمسي باشد، پس قمري بودنش درست تر به نظر مي آيد. عدّه اي نيز بر اين عقيده اند كه نقّاش اين بنا، كسي است كه كاخ باغچاجوق سردار ماكو را نقّاشي نموده است، كه به تحقيق بيشتر نياز است. و در افواه وجود دارد كه نقّاش خانه مزبور پدر آقا عكاس (مصورزاده) مرحوم بوده است.
در مورد قدمت اين بنا، آقاي كبيري مالك قبلي، اظهار مي دارند كه در زمان زنديّه احداث گرديده است، و از اينكه بعضي از ساختمان هاي موجود درخوي مانند ساختمان مقبره، قدمتش به دوره صفوي مي رسد و به سبب مشابهتي كه در اين دو بنا وجود دارد، مي شود گفت كه اين بنا نيز متعلّق به دوره صفوي بوده است.
از قسمت هاي قابل توجّه آن،گچ بري هاي زيباي سقف هاي طبقه دوّم و نماهايي كه به طاقچه ها داده شده و ديگر كانال رطوبت گير مي باشد، كه متأسّفانه به سبب عدم توجّه تخريب و در حال از بين رفتن مي باشند.
5 - حمام ائل:
ائل حامامي، از حمّام هاي قديمي خوي بوده و آن يادگار سال هايي است كه هنوز شهر خوي جمعيّت زيادي نداشته و يك حمّام عمومي براي مردم كافي بوده است. اين حمّام در جنب ميدان قپان(خشكبار) قرار دارد. نگارنده معتقد است، ائل حمّامي با اينكه داراي بخش هاي مردانه و زنانه مي باشد، ولي چون در بافت بازار قديمي و روبروي سه باب كاروانسرا كه به آنها( قوشا كاروانسرا) گفته مي شود، احداث گرديده، براي رفاه مسافران و كاروانياني كه وارد اين شهر باستاني مي شدند، در اين مجموعه ساخته شده و شايد در دوره بعدي، مخصوصا" بعد از حفر كانال سوئز و به آب افتادن كشتي هاي باربري، كه حدّ فاصل شرق و غرب را در نورديد و سال هاي روز بهي و رفاه و ثروت در خوي، پس از گشوده شدن آب راه سوئز در 12 شعبان 1286 ﻫ .ق، با از بين رفتن اهمّيت راه خوي و طرابوزان تمام شد. در حالي كه قبل از آن تاريخ ، بر طبق آمارهاي اقتصادي دولت عثماني روزانه سه هزار شتر حامل كالا از طرابوزان به مقصد ايران حركت مي كردند و اگر اين مقدار نيز از شرق به طرف عثماني حركت نمايند، در واقع شهرخوي، روزانه پذيراي شش هزار شتر و شايد انسان هايي در اين حدود بود. پس براي رفاه حال مسافرانش حمّام و كاروانسرا، با حجره هاي متعدّد لازم داشت.
ائل حامامي در كنار كاروانسراها و در بافت قديمي بازار، يادگار آن زمان است، كه خوي بر طبق پيمان پاسار وفچه در 1130 ﻫ .ق، عروس شهرهاي ايران بود، ولي يك قرن ونيم بعد با گشايش آب راه سوئز در شمار شهرهاي فراموش شده در آمده و مراكز رفاه واستراحت مسافرانش نيز متروك ماند. و بازرگانانش نيز همچو پرندگاني مهاجر به تبريز، تهران ، استانبول، بمبئي مهاجرت كردند.
ائل حامامي كه مالكيّت آن، در اختيار سه نفر از خوبي ها از جمله يكي هم خويي هاي مقيم تبريز بود، در حدود سال هاي 1327 ﻫ .ق مرحوم كربلايي مير مرتضي موسوي، مشهور به كربلا ميري، متروكه آن را تحويل گرفته به بازسازي ومرمّت آن پرداخته و به دو بخش زنانه و مردانه تقسيم نموده و حمّام عمومي اش مي كند.
ساختمان ائل حامامي بدون تزئينات است و داراي يك درب كه به گذر قپان باز مي شود. و در حدود 10 پلّه از سطح كوچه، تا رخت كن فاصله دارد. و پس از اينكه توسّط ميراث فرهنگي جزء آثار باستاني اعلام گرديده و از مالكين قبلي و وارثين كربلا ميري خلع يد شده، به كلّي فراموش گرديده و به صورت مخروبه در آمده است.
6- حمام محمّد بيگ :
در جوار غربي بازار قديم خوي، از طرف خيابان انقلاب و مابين دو ورودي بازار و درشرق مسجد ملاّ حسن قرار گرفته است، از حمّام هاي قديمي است كه به دستور محمّد بيگ دنبلي پسر شهبازخان ساخته شده است، در ساختمان حمّام گچ بري زيبا و تزئيناتي شبيه تزئينات حمّام وكيل شيراز نقش بسته است، تا چند سال پيش صداي حمّامي در توي آن مي پيچيد و برو بياي عجيبي داشت، ولي در ساليان اخير مورد استفاده قرار نمي گيرد. هم اكنون تحت نظارت ميراث فرهنگي در آمده است.
7- دروازه سنگي :
دروازه اي باز مانده از حصار قديمي شهرستان خوي، در مشرق خيابان طالقاني و جنوب بازار قديمي خوي قرار دارد كه به نام دروازه سنگي مشهور است.
بعضي از تاريخ نگاران و پژوهشگران، اين اثر را به دوران ايلخاني و به زوجه اباقاخان نسبت مي دهند، ولي بعضي از منابع آن را مربوط به زمان حكومت قاجار مي دانند و بر اين عقيده اند كه با توجّه به سبك معماري ومقايسه آن با آثار باقيمانده دوره قاجار در تبريز و خوي، اين اثر نيز مربوط به آن دوره است. و با عنايت به اينكه آخرين حصار يا بدنه شهر نيز به دستور عباس ميرزا نايب السلطنه ساخته شده بود كه تا سال1320 ﻫ .ش بر جاي بوده و قسمت هايي از آن نيز تا چند سال پيش در بافت قديمي شهر خود نمايي مي كرد. و اين دروازه نيز در اين مجموعه قرار داشت كه صحّت نظريّه اخير را تأييد مي نمايد.
نماي خارجي ضلع شمالي دروازه، كه در راستاي بازار قديمي خوي قرار دارد با آجر ساخته شده، ولي رو كار نماي ضلع شمالي بنا، از سنگ هاي سفيد و سياه رنگ كه به صورت تركيبات موزون و هماهنگ مي باشد، نما سازي شده و در طرفين هلال سر دروازه، نقش دو شير حجّاري شده است. دروازه سنگي خوي شاهد بسياري از وقايع تاريخي بوده و هنوز آثار گلوله هاي شليك شده توسّط مهاجمان ارمني و عثماني ها در آن مشاهده مي گردد.
كنت دو گوبينو، از دروازه سنگي خوي در نوشته هاي خود نام برده، مي نويسد:
((خوي شهر دلپذيري است، دروازه زيبايش به شيوه بناهاي قاهره، از مرمر سياه و سفيد ساخته شده است ومن نظير آن را در هيچ جاي ديگر ايران نديده ام، اين دروازه بلافاصله به بازار باز مي شود))
پيدا كردن وجه تشابه ميان شيوه معماري دروازه خوي و بناهاي قاهره از سوي نويسنده اي دقيق و باريك بين، مانند كنت دوگوبينو، قابل تأمل است.
بي جهت نيست كه حاج سيّاح بعد از تعريف فراوان از شهر سلطان آباد( اراك) و ذكر مصرع ((نمود يوسف ثاني بناي جديد))، در تاريخ بناي آن، وقتي به خوي مي رسد، هم آواز با اغلب سيّاحان در كتاب خود، مي نويسد:
شهر خوي، شهر ممتازي است در ايران كه قلعه و خيابان و بازار و دروازه شطرنجي و متقابل ساخته شده و سپهدار( يوسف خان گرجي) عراق( اراك) را شبيه خوي بنا كرده، لكن خوي با صفاتر و دلگشا تر است، كاروانسراها و بازار مستقيم و ارك حكومتي خوب و پستخانه و تلگرافخانه دارد، اهالي، مردمان با ذوق و اهل عيش هستند.
قبل از توسعه و گسترش شهر، مردم از طريق اين دروازه با شهرهاي سلماس و اروميّه و از طريق توپ يولي و تسوج با تبريز، در ارتباط بودند. و در سال هاي اخير به سبب پر شدن خندق جنب دروازه، قسمت بيشتري از پايه هاي آن مدفون شده است.
8- ساختمان دبيرستان حكيمه :
در ضلع شرقي كوچه شهرباني، ساختماني كهن قرار دارد كه مدرسه اي دخترانه است و به نام دبيرستان حكيمه ناميده مي شود.
اين ساختمان از بناهاي دوره قاجار بوده و به سبك معماري سنّتي با ستون هاي چوبي در دو طبقه ساخته شده و سقف آن نيز از چوب مي باشد. و در زمان احداث يكي از ساختمان هاي نمونه و جالب توجّه شهر خوي بوده است. امروزه نيز از نظر قدمت ارزش تاريخي دارد.
در سال 1315 ﻫ .ش مبدّل به دبيرستان گرديد و بعضي از منابع ساختمان اين بنا را در سال هاي 1313 الي 1315 ﻫ .ش در محل خانه هاي دنبلي ها نقل نموده است و به نام دبيرستان خسروي نامگذاري گرديده بود.
اين ساختمان در وسط حياط بزرگي قرار دارد كه در گذشته يك درب ديگرش از ضلع ديوار شرقي به خيابان شريعتي باز مي شد. ولي تدريجا" ساختمان هايي مانند اداره آموزش و پرورش در آن احداث گرديده، و ارتباطش از سوي خيابان شريعتي قطع شده است.
در ساختمان اين بناي دو طبقه از مصالحي مانند سنگ و آجر استفاده شده و تزئيناتي ساده در بيرون ديوارهايشان مشاهده مي شود. محوّطه حياط حدود سه پّله از سطح كوچه پايين تر است و در مقابل درب ورودي از كوچه شهرباني حوضي نسبتا" بزرگ از سنگ قرار دارد.
9- ساختمان شهرداري :
بين خيابان هاي شريعتي و فرمانداري و جنب شمالي حياط مسجد سيّد الشهداء (ع)، محوّطه بزرگي قرار گرفته، كه در وسط اين محوّطه بزرگ، ساختمان كهن زيبايي واقع شده، كه به ساختمان شهرداري معروف است و در گذشته مورد استفاده حكمرانان و بزرگان شهر قرار مي گرفت. و به نام ارك يا ساختمان حكومتي ناميده مي شد.
ساختمان در دو طبقه و چوب پوش مي باشد و طبقه اوّل زير زمين مانند است و در آن سبك معماري سنّتي، حكّاكي، حجّاري سنگ وگچ بري هاي زيبا و متنوّع و نقّاشي هاي جالب توجّه و ستون هاي شكل داده شده وجود دارد كه، همه اين هنرها، مورد توجّه بودن آن را مشخّص مي نمايد. معمار ساختمان شهرداري شخصي به نام (( توانا)) بود.
سبك معماري و روايات مردم، اين بنا و احداث آن را به دوران سلسله قاجار مي رساند.
10 - منار شمس تبريزي :
در سه كيلو متري از مركز شهر، در بين خانه هاي مردم كوچه شمس تبريزي، در كوي امامزاده، برجي از شاخ هاي قوچ به بلندي تقريبي 14 الي 15 متر قرار گرفته و طي ساليان متمادي ناظر بسياري از وقايع و سوانح طبيعي و انساني در اين شهر بوده است.
اسناد و مدارك مختلف، اين بنا را به اشخاص متعدّدي نسبت مي دهند. ولي در روايات عامّه و سفر نامه ونيزيان، آنرا به شاه اسماعيل اوّل صفوي نسبت مي دهند كه بعد از شكار يك روزه اش دستور داد، كلّه قوچ هاي وحشي را در آن به كار بردند و از همان كلّه ها و آجر مناري ساختند.
در اسناد و مدارك موجود در گذشته سه منار بوده و تصوير سه منار در كتاب (( بيان منازل سفرعراقين)) كه توسّط همراه سلطان سليمان امپراتور عثماني كه خود، در سفر خوي، به زيارت آرامگاه شمس تبريزي رفته، كشيده شده كه مسير لشكر كشي وي را نشان مي دهد. و بازير نويس تاريخ 942 ﻫ.ق، در آن كتاب آمده است.
سال هاي بعد، يكي از منارها خراب شده، ولي سيّاحان دوره قاجار و جهانگير ميرزا (متوفّي1287ﻫ .ق) كه مطالبي در مورد خوي دارد و در ترجمه كتاب آثار البلاد و اخبار العباد قزويني، توسّط وي آمده، از دو منار صحبت مي كند، بنا به نقل معتمدين و پيرمردان محل، در حدود 120سال پيش، يكي از منارها تخريب شده و هم اكنون فقط يكي از آنها باقيمانده است. و به سبب وجود آرامگاه شمس تبريزي، عارف جهانگرد مشهور و مراد و مرشد مولوي، صاحب مثنوي معنوي، در ضلع شمالي منار، به نام وي مشهور شده است.
اولياء چلبي كه در دوره سلطنت شاه عبّاس دوّم در سال 1075 ﻫ .ق به آذربايجان سفركرده، مي نويسد: ((قبر شمس تبريزي، كه در خارج شهر خوي است، زيارت كرديم))، متأسّفانه در طيّ قرون متمادي بر اثر سوانح طبيعي كه خوي در كمر بند زلزله قرار دارد و سيل هاي مهيبي كه از دامنه كوه هاي اورين به اين شهر سرازير مي شد. آرامگاه از بين رفته و به سبب گرفتاري و مشكلاتي كه مردم داشتند، نتوانستند به باز سازي آن بپردازند.
باز مانده از ديواري در ضلع شمالي منار، نشانگر اين است كه به مجموعه اي متّصل بوده است. و در جوار منار سنگ قبري سياه رنگ وجود دارد، كه بر روي آن، اين مشخّصات حكّاكي شده است. ( بري ابن شاهسوار طارمي)، ماهيّت اين شخص بر نگارنده معلوم و مشخص نشد و با توجّه به اسناد و منابع تاريخي، شمس تبريزي مدّتي را در طارم و زنجان و در حلقه درس ركن الدّين سجاسي زنجاني بوده است، به احتمال زياد بري ابن شاهسوار طارمي، از ارادتمندان شمس تبريزي بوده ودر حلقه درس استادش دست ارادت به وي داده و همراه با او و يا بعد ها به خاطر شمس تبريز به خوي آمده و بعد از فوت در جوار آرامگاه مرادش شمس تبريزي به خاك سپرده شده است.
منار شمس تبريزي از بناهاي منحصر به فرد منطقه است و تا سال ها پيش جهانگردان و گردشگران زيادي را به سوي خود مي كشيد، ولي هم اكنون به سبب محصور بودن، در بين خانه هاي مردم، بدون توجّه است. نگارنده در مورد تاريخ بناي آن عقايدي دارد و اگر با اصول فني باستان شناختي قدمت آن كه خيلي راحت از بررسي روي شاخ و جمجمه قوچ ها مشخّص مي شود، آنوقت مي توان در مورد زمان و علّت احداث آن نظر داد.
ساختمان منار، برج استوانه اي شكل مي باشد و به سبب عدم شناسائي و بررسي هاي بايسته، تا كنون هيچگونه نشان و اثري از وجود بقاباي ساختماني كه به احتمال قوي اين اثر در ارتباط با آنها ( مقبره شمس تبريزي يا كاخ شاه اسماعيل اوّل) ساخته شده به دست نيامده، منار به صورت مجوّف بوده و پلّكان مارپيچي از ورودي منار، كه در قسمت پايين آن قرار دارد و به انتهاي منار به قسمت مؤذّن، كه روي به طرف قبله دارد، منتهي مي شود.
پي حدود 50 سانتي متر، از بناي قسمت تحتاني، با سنگ ساخته شده است، البتّه با در نظر گرفتن اينكه مقداري از پي آن توسّط رسوبات سيل و غيره زير خاك مانده است. از اين قسمت به بعد تمام منار از آجر مي باشد، كه در وسط آجرها كلّه هاي قوچ كار گذاشته شده و از نظر فرم به سه قسمت تقسيم شده قسمت زيرين و انتهاي آن كه كوچكتر از بخش مياني مي باشد. خالي، ولي قسمت مياني را با شاخ قوچ وحشي(مارال)، آرايش داده اند كه فلسفه وجود منار نيز، وجود اين تزئينات مي باشد، كه به عنوان ياد بود ساخته شده است، به قولي هدف از آن به احتمال زياد نمايش قدرت پادشاه بوده كه در يك روز توانسته به قدري قوچ وحشي شكار كند كه از شاخ آنها، سطح خارجي منار را تزئين نمايد.
از خصوصيّات ويژﺓ اين بناء، نصب شاخ هاي قوچ وحشي بر روي بدنه خارجي منار مي باشد كه همراه با جمجمه حيوان، به عنوان تزئين در منار نصب شده است و در آجر كاري و فرم آن هيچ گونه تزيئنات به كار نرفته است.
خوشبختانه در اين سال ها قرار است، به همّت والاي مقام هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ومديريّت كلّ محترم اداره مزبور و فرمانداري محترم شهرستان خوي ونماينده مردم خوي در مجلس شوراي اسلامي، مؤسسه فرهنگي عظيمي، در اين منطقه به نام عارف متصوّف، شمس تبريزي احداث گردد. خداوند متعال مأجورشان دارد.
11 - موزه خوي :
در قسمت جنوبي و مدخل حياط كتابخانه عمومي شهرستان خوي، در كوچه نورالله خان، ساختماني يك طبقه قرار دارد كه تابلوي موزه خوي با سال تأسيس 1348 ﻫ .ش در بالاي درب ورودي آن ديده مي شود. اين ساختمان موزه خوي مي باشد، كه در آبان ماه سال مذكور تأسيس گرديده، اينجا موزه اي است مختلط، كه در آن اشياء تاريخي و هنري و مردم شناسي، در معرض تماشاي مردم گذاشته شده است.
در تاريخ افتتاح آن بخشي از اشياء، از طرف موزه ايران باستان تهران (موزه مادر)، به اينجا داده شد و بخشي ديگر تحت عنوان مكشوف از مرز بازرگان كه در زير نويس ها نام داده شده و هنگام عبور قاچاق از مرز ضبط شده اند. و تعداد اندكي از مخزن گنجينه اروميّه به اين موزه منتقل شده و بخش مردم شناسي را تشكيل مي دهد.
با اينكه ساختمان موزه حقير مي نمايد، ولي اشياء منحصر به فردي در آن وجود دارد. از جمله كتيبه سنگي اي است كه فرمان شاه طهماسب صفوي مبني بر بخشودگي و تخفيف ماليات مي باشد و نام خوي در آن آمده است، و چند قلم اهدائي نيز توسّط اشخاص خيّر در بخش مردم شناسي قرار گرفته، كه از آنها مي توان به چند جلد كتاب خطّي نفيس اهدائي حجّت الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن بصيري اشاره كرد.
اشياء موزه خوي طبق نظر كارشناسان باستاني و اهل فن بسيار غني بوده و در حدّي است كه مي توان روي آنها مطالعه كرد.
مراجع:
در تهيّه و تدوين مجموعه حاضر، غير از گفته ها و همكاري هاي مردم محل، كه نگارنده هميشه مديون ياري هاي مردم مهربان اين ديار خوبان مي باشد، و بررسي و بازديد از آثار مورد بحث، از كتاب هاي مختلف، استفاده شده كه مهمّ ترين آنها، به ترتيب زير مي باشد :
1)آقاسي، مهدي. تاريخ خوي، تبريز، مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، مهر ماه 1350شمسي
2) آل داود، سيّدعلي. احوال واشعار حريف جندقي خويي، انتشارات فتحي، تهران، 1366شمسي
3) ابن حوقل. ايران (درصورﺓ الارض ) يا سفرنامه ابن حوقل، ترجمه و توضيح دكتر جعفر شعار، انتشارات امير كبير، تهران 1366 شمسي
4)افشار سيستاني، ايرج. نگاهي به آذربايجان غربي، انتشارات نسل دانش، تهران، 1369شمسي
5) انصاف پور، غلامرضا. ايران و ايراني، كتابفروشي زوّار، بدون نام شهر انتشار، 1363شمسي
6) اعتماد السّلطنه، محمّد حسن خان. مرآﺓ البلدان، به كوشش دكتر عبدالحسين نوائي و مير هاشم محدّث، انتشارات دانشگاه تهران، 1368شمسي
7) باستاني پاريزي، دكتر محمّد ابراهيم، خاتون هفت قلعه ، چاپ دوّم، انتشارات امير كبير، تهران،1356شمسي
8) پور گشتال ،هامر. تاريخ امپراتوري عثماني، ترجمه ميرزا زكي علي آبادي، به اهتمام جمشيد كيان فر، انتشارات زرّين، تهران، 1367شمسي
9) خواند امير. حبيب السيّر، زير نظر دكتر دبير سياقي، كتابفروشي خيّام، تهران، 1362شمسي
10)دياكونوف. ا.م . تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورزي ، انتشارات پيام، تهران، 1357شمسي
11)ذكريّاي قزويني، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه با اضافات از جهانگير ميرزا قاجار، امير كبير، تهران،1373 شمسي
12) رئيس نيا، رحيم. آذربايجان در سير تاريخ ايران،انتشارات نيما، تبريز ، 1368شمسي
13) رياحي، دكتر محمّد امين. تاريخ خوي، انتشارات توس، تهران، 1372شمسي
14) سعيدي، علي اصغر خان. خوي و اروپائيان، از مجموعه يكي قطره باران، به كوشش احمد تفضّلي، چاپ مهارت، تهران، 1370شمسي
15) شهرستاني، ابوالفتح محمّد بن عبد الكريم. الملل و النحل، تصحيح سيّد محمّدرضا جلالي نائيني، انتشارت اقبال، تهران،1362شمسي
16) ضرغام، شهريار. گزارش هاي تلگرافي آخرين سال هاي عصر ناصر الدّين شاه، چاپ پوريا، تهران،1369شمسي
17) صدر هاشمي، محمّد رضا. تاريخ جرايد و مجلاّ ت ايران، انتشارات كمال، تهران، 1327شمسي
18)محلا ّتي، شيخ ذبيح الله. مآثر الكبرا في تاريخ سامرّاء، مطبعه الزّهرا في النجف ، المحرّم 1368هجري قمري
19) نصيري، بهروز. شمس تبريزي و دارالصّفاي خوي، ناشر مؤلّف، تبريز ، 1377شمسي
20) نصيري، بهروز- عاشرزاده، زهرا. فرهنگ نام آوران خوي، انتشارات قراقوش ، خوي 1380شمسي